اقتصاد جهان چگونه غافلگیر شده است؟
جنگ به سبک ایرانی
هیچ نقطه از جهان قدرت جغرافیا به اندازه تنگه هرمز آشکار نیست.
هیچ نقطه از جهان قدرت جغرافیا به اندازه تنگه هرمز آشکار نیست.
اگر جغرافیای ایران دستیابی به یک پیروزی سریع نظامی را دشوار میکند، موقعیت آن در امتداد این تنگه شکل دیگری از اهرم را فراهم میکند و آن توانایی تحمیل هزینههای اقتصادی جهانی، حتی بدون پیروزی در میدان نبرد است.
آنچه این تنگه را به نقطهعطفی بیبدیل تبدیل کرده، صرفاً موقعیت طبیعی آن نیست. جغرافیا صحنه را میآراید، اما اراده راهبردی ایران و توانمندی نیروهای مسلح آن است که این صحنه را به ابزاری فعال برای مدیریت هوشمندانه تبدیل کردهاند.
در این معادله، تنگه هرمز نه فقط یک گذرگاه باریک، بلکه عرصهای برای اعمال قدرت نامتقارن، بازدارندگی و ابتکار عمل ایرانی است.
تنگه هرمز کجاست
این گذرگاه دریایی باریک که میان ایران و شبهجزیره عربستان قرار دارد، خلیج فارس را به بازارهای جهانی انرژی متصل میکند.
در باریکترین نقطه، عرض آن تنها حدود ۲۱ مایل دریایی است و مسیرهای واقعی عبور نفتکشها تنها چند مایل عرض دارند.
با این حال، حدود یکپنجم مصرف نفت جهان و سهم بزرگی از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع از همین گذرگاه عبور میکند.
اختلالات طولانیمدت میتواند در بازارهای جهانی انرژی موج ایجاد کند. صرف ادراک خطر در این تنگه میتواند باعث جهش قیمت نفت، افزایش شدید حق بیمه حملونقل دریایی و اختلال در زنجیرههای تأمین جهانی شود، همانگونه که در دو هفته اخیر مشاهده شده است.
لجستیک دریایی نهتنها توسط امنیت فیزیکی، بلکه توسط ادراک خطر نیز هدایت میشود، اگر شرکتهای کشتیرانی باور کنند که تنگه ناامن است، ترافیک نفتکشها کند میشود یا تغییر مسیر میدهد.
عملکرد ایران در مدیریت تنگه هرمز
کنترل مؤثر بر تنگه در عوض ریشه در ترکیبی از جغرافیای گستردهتر ایران و عملکرد میدانی نیروهای مسلح آن دارد.
خط ساحلی که در امتداد خلیج فارس و دریای عمان کشیده شده، همراه با استقرار سامانههای موشکی، پهپادی و قایقهای تندرو در نقاط کلیدی همه ابزار هستند.
تجربه سالها نشان داده که ایران با درک عمیق از این عرصه، توانستهاند با ترکیب آمادگی رزمی و محاسبه راهبردی، تردد در این آبراه را به منطقهای تحت مدیریت هوشمند خود تبدیل کنند.
در عمل، ایران برای اعمال نفوذ بر تنگه نیازی به کنترل کامل خط ساحلی خود ندارد؛ تنها کافی است توانایی ایجاد عدم قطعیت و ریسک را حفظ کند.
در نتیجه، خنثیسازی این مزیت مستلزم سلطه مستمر بر یک عرصه وسیع دریایی خواهد بود.
استاد دانشگاه هاروارد معتقد است، در واقع، آنچه بهعنوان کارزاری با هدف تغییر نظام و برچیدن توانمندیهای هستهای و موشکی ایران آغاز شد، بهتدریج به سوی یک بنبست راهبردی متمرکز بر تنگه هرمز در حال حرکت است.
آنچه در ابتدا بهعنوان یک کارزار هوایی سریع و اجبارآمیز تصور میشد، با جغرافیا برخورد کرده است اما بیش از آن با آمادگی و مانورپذیری نیروهای مسلح ایران روبهرو شده که جغرافیا را به یک دارایی فعال تبدیل کردهاند.
وزن استراتژیک هرمز بهقدری عظیم است که اگر ایران بتواند کنترل مؤثری بر آن اعمال کند، حتی از دست دادن حدود ۴۰۰ کیلوگرم ذخیره اورانیوم غنیشده نیز لزوماً به معنای شکست راهبردی نخواهد بود.
مدیریت هوشمندانه بر این آبراه میتواند عملاً معیارهای ارزیابی نتیجه جنگ را بازتعریف کند. بنابراین، آینده تنگه هرمز شبیه گذشته آن نخواهد بود.
بابالمندب هم سرنوشت با هرمز؟
هرمز تنها بخشی از یک نظام ژئوپولیتیکی گستردهتر است. دومین گلوگاهی که مسیر جنگ را شکل میدهد، غربتر و در بابالمندب قرار دارد، گذرگاهی باریک که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل میکند.
برای نزدیک به دو دهه، این کریدور در معرض اختلالات مکرر توسط انصارالله در یمن قرار داشته است؛ یک بازیگر عملگرا که حملات دریاییاش بهطور دورهای کشتیرانی تجاری در دریای سرخ را تهدید کرده است.
اگر تنشها به این گلوگاه دریایی سرریز شود، پیامدهای اقتصادی آن میتواند بسیار فراتر از میدان نبرد گسترش یابد.
بابالمندب شکنندگی شبکه دریایی متصلکننده دریای سرخ به تجارت جهانی را آشکار میکند.
این شکنندگی هم در جغرافیای آن و هم در نبود گزینههای جایگزین مؤثر ریشه دارد. در باریکترین نقطه، بابالمندب تنها حدود ۲۰ مایل عرض دارد و کشتیهای جهانی را مجبور میکند در مسیرهای بسیار محدود و فشرده حرکت کنند که در برابر اختلال بسیار آسیبپذیرند.