روایت «فردا» از شکاف میان خیال و واقعیت ؛

افسانه ونس؛ تصمیم نهایی را تهران می‌گیرد، نه روایت‌های ترامپ

از «ونسِ همیشه در راه» گرفته تا «شکافِ همیشه در روایت»، همه و همه، نشانه‌هایی هستند از یک الگوی تکرارشونده: ساختن تصویر، به‌جای فهم واقعیت.

کد خبر : 1396256

مصطفی صادقی: در روزهایی که میدان و دیپلماسی در ایران، نه در تعارض که در نوعی هم‌نشینی پر ارزش ، در حال ایفای نقش هستند، روایت دیگری در بیرون از این میدان در حال شکل‌گیری است؛ روایتی که اصرار دارد از دل یک واقعیت منسجم، تصویری گسسته استخراج کند.

این روایت، بیش از هر جا، در خروجی رسانه‌های آمریکایی خود را نشان می‌دهد؛ همان رسانه‌هایی که طی چند روز گذشته، با نوعی شتاب‌زدگی قابل تأمل، بارها از حرکت «جی‌دی ونس» به سمت اسلام‌آباد خبر داده‌اند،حرکتی که هر بار آغاز می‌شود، اما هرگز به مقصد نمی‌رسد.

ونس، در این روایت، همیشه «در راه» است؛ گویی در جغرافیای سیاست، نقطه‌ای میان حرکت و نرسیدن وجود دارد که او در آن معلق مانده است. این تعلیق، تنها یک خطای خبری نیست؛ نشانه‌ای است از شکافی عمیق‌تر میان «روایت» و «واقعیت».

همین الگوی روایی، در سطحی دیگر، درباره ایران نیز تکرار می‌شود. همان رسانه‌ها که از رسیدن ونس خبر می‌دهند، همزمان، از شکاف در ساختار سیاسی ایران سخن می‌گویند؛ از اختلاف میان دولت، مجلس و سپاه. روایتی که به‌تدریج به یک خط ثابت در تحلیل‌های آنان بدل شده است.

اما اینجا نیز، مسئله همان است: ادعا هست، اما نشانه نیست.

در متن واقعیت، آنچه دیده می‌شود، نه گسست، بلکه نوعی هم‌راستایی است. از مواضع رسمی تا رفتار عملی، از میدان تا دیپلماسی، نوعی هماهنگی در حال شکل‌گیری است که کمتر در دوره‌های پیشین به این وضوح قابل مشاهده بوده است. این هماهنگی، نه محصول توصیه، بلکه نتیجه یک ضرورت تاریخی است؛ ضرورتی که در دل یک بحران، خود را به‌صورت هم‌افزایی نشان می‌دهد.

در چنین وضعیتی، اصرار بر روایت شکاف، بیش از آنکه برآمده از تحلیل باشد، به نظر می‌رسد تلاشی است برای بازگرداندن سیاست ایران به همان دوگانه‌های آشنایی که سال‌ها مبنای خوانش بیرونی از آن بوده است.

اما واقعیت، لزوماً در قالب این الگوهای از پیش‌تعریف‌شده نمی‌گنجد.

انسجامی که امروز میان دولت، مجلس و نهادهای نظامی در حال شکل‌گیری است، صرفاً یک هم‌زمانی تصادفی نیست؛ بلکه نشانه‌ای است از وحدت در سطحی عمیق. تغییری که در آن، میدان و دیپلماسی، نه به‌عنوان دو مسیر موازی، بلکه به‌مثابه دو بُعد از یک راهبرد واحد عمل می‌کنند.

در این چارچوب، ایستادگی در برابر زیاده‌خواهی‌های آمریکا، نه یک انتخاب مقطعی، بلکه بخشی از یک منطق مشترک است؛ منطقی که از دل تجربه‌های گذشته برآمده و اکنون، در رفتار همه اجزای تصمیم‌سازی، قابل مشاهده است.

در مقابل، روایت‌های رسانه‌ای غرب، بیش از آنکه به این واقعیت توجه کنند، در حال بازتولید تصاویری هستند که با آنچه در میدان جریان دارد، فاصله‌ای معنادار دارد. از «ونسِ همیشه در راه» گرفته تا «شکافِ همیشه در روایت»، همه و همه، نشانه‌هایی هستند از یک الگوی تکرارشونده: ساختن تصویر، به‌جای فهم واقعیت.

شاید به همین دلیل است که این روایت‌ها، با وجود تکرار مداوم، کمتر از آنچه انتظار می‌رود، بر واقعیت اثر می‌گذارند. چراکه سیاست، در نهایت، نه در متن روایت‌ها، بلکه در میدان تصمیم‌ها شکل می‌گیرد.

و در این میدان، آنچه امروز دیده می‌شود، نه تفرق، بلکه تمرکز است؛ نه واگرایی، بلکه هم‌افزایی. شاید برای فهم این تفاوت، نیازی به تحلیل‌های پیچیده نباشد.

کافی است یک نشانه ساده را جدی بگیریم:در جهانی که «ونس» بارها حرکت می‌کند اما هرگز نمی‌رسد،طبیعی است که «شکاف» نیز بارها روایت شود، بی‌آنکه هرگز در واقعیت شکل بگیرد.

 

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: