آیا فعال‌شدن دیپلماسی به معنای فراموش‌کردن میدان است؟

مذاکره و چند نکته

به جهات مختلف باید به حاکمیت و تیم اداره‌کننده کشور اعتماد کنیم.

کد خبر : 1396265

میکائیل دیانی: 1- جنگ رمضان پس از چهل روز به مرحله آتش‌بس موقت رسید. درحالی‌که طرف مقابل جنگ را با هدف نابودی ایران و جمهوری اسلامی شروع کرده بود؛ در روز پایانی جنگ خواستار آتش‌بس شد. آتش‌بسی که در آن شروط آمریکا پذیرفته نشد و دست آخر شخص ترامپ با انتشار شروط ده‌گانه ایران برای آتش‌بس وارد این مرحله از جنگ شد؛ این یعنی پیروز مطلق جنگ در این مقطع ایران بوده است.

2- از ابتدایی که موضوع «مذاکره» در مقطع آتش‌بس مطرح شد؛ برخی در جامعه شروع به حمله به مسئولان کشور کردند؛ - آن‌هم همان مسئولانی که در این چهل روز در میانه آتش جنگ؛ فرماندهی و اداره میدان را برعهده داشتند - و حالا قرار بود بخش دیگری از تثبیت پیروزی را در میدان دیپلماسی رقم بزنند. باوجودآنکه رهبری معظم انقلاب نیز در پیامشان موضوع مذاکرات را مطرح کردند و حضور میدانی مردم را تقویت‌کننده موضع ایران در مذاکره دانستند؛ نقدها همچنان ادامه پیدا می‌کرد، آن‌هم با باز‌نشر سخنان رهبر شهید انقلاب که در مورد مذاکره با آمریکا در طول سالیان اخیر در موضوع هسته‌ای مطرح کرده بودند. 

این مناقشه در حالی بود که ماهیت این دو مذاکره اساساً با یکدیگر متفاوت است و مهم‌ترین تفاوت این است که مذاکرات اسلام‌آباد فی‌نفسه و مستقلاً معنایی ندارد؛ بلکه با عنوان «مذاکرات پایان جنگ» معنا می‌شود. در تمام طول تاریخ هر جنگی را نقطه پایانی بوده و نقطه پایان هم مذاکره و قراردادی مابین طرفین نزاع و یا حتی طرف‌های سوم و چهارم و... است. این اصل هم بدیهی است که در شرایط موازنه قدرت نمی‌شود جنگ را تا ابد ادامه داد و مذاکره در این مسیر کارکرد پایان‌دادن به نزاع و تثبیت منافع را برعهده دارد و لذا اساساً این مذاکره با مذاکرات هسته‌ای در دو دهه اخیر کاملاً متفاوت است اگرچه طرف مقابل مذاکره همان آمریکای غیرقابل‌اعتماد در مذاکرات قبلی باشد.

3- سؤالی که ذهن بخشی از جامعه را درگیر کرده این است که «اینکه ما در مذاکرات شرکت می‌کنیم به معنای کوتاه‌آمدن است؟» پاسخ به آن را شرایط ورود ما به مذاکرات که در پاراگراف اول آمده است، مشخص می‌کند. ما با شروط تعیین‌شده از سوی حاکمیت ایران وارد مذاکره شده‌ایم و این در موقعیت توفق نظامی ما در میدان جنگ بوده، یعنی این مذاکره نمودی از غلبه قدرت ایران بر آمریکا و تثبیت فرصت‌ها و کارت‌هایی است که از پیش و در فرایند جنگ حاصل شده است و حالا باید به منافع پایدار ملی مبدل شود و این جز با یک مذاکره و به تحریر درآمدن و تبدیل شدن آن به‌عنوان یک سند حقوقی بین‌المللی حاصل نمی‌شود. 

4- سؤال دیگر در این مقطع این می‌شود که «آیا در مذاکره همه شروط ایران محقق می‌شود؟» پاسخ را می‌شود در رفتار هیئت ایرانی دید. آنچه ما از تیم مذاکره‌کننده در مرحله نخست دیدیم این است که از حقوق ملت ایران ذره‌ای عقب‌نشینی نمی‌کند؛ اما این موضوع را نباید فراموش کرد که دیپلماسی هم مانند میدان است و میدان هم مانند دیپلماسی است. آیا در میدان نظامی همه اهداف جنگ صددرصد محقق می‌شود؟ طبیعتاً خیر. هر تک یا پاتک؛ هر اقدام آفندی یا پدافندی می‌تواند درصدی از موفقیت را با خود حمل کند و البته هزینه‌هایی هم داشته باشد. عرصه دیپلماسی هم همچنین است و آنچه اینجا حائز اهمیت است شروط غیرقابل‌مذاکره و برآیند کلی نتیجه مذاکره است، به‌عنوان‌مثال «کنترل و نظارت ایران بر تنگه هرمز» یک عنصر کلیدی در این مذاکرات است و تثبیت آن در حفظ منافع ملی ایران جزو شروط غیرقابل‌مذاکره است.

5- این سؤال در تجمعات بسیار طرح می‌شود که «آیا فعال‌شدن دیپلماسی به معنای فراموش‌کردن میدان است؟» طبیعتاً پاسخ به این نیز منفی است. همچنان که فرماندهان اعلام کردند «ایران دست روی ماشه است»؛ هم میدان تحت رصد کامل ایران است و هم این دوره آتش‌بس فرصت بازسازی و تقویت توان دفاعی و تهاجمی ایران را فراهم کرده است و البته به‌محض تخطی دشمن از شروط آتش‌بس سیستم نظامی ایران بلافاصله اقدام و عمل خواهد داشت؛ چنانچه در 21 ساعت حین مذاکرات و از پشت میز مذاکره قالیباف یک بار این تهدید را مطرح کرد و ناو دشمن مجبور به عقب‌نشینی شد و همچنان در این مدت این آمادگی و اقدام ادامه داشته است.
اصل مذاکره در میانه جنگ و در مقطع آتش‌بس بسته به نتیجه و کارکرد آن ادامه پیدا می‌کند یا متوقف می‌شود؛ همچنان که نپذیرفتن شروط ایران در مرحله اول مذاکره یا رفتار آمریکایی‌ها در محاصره دریایی بعد از مذاکره اسلام‌آباد، ممکن است بن‌بستی در مسیر مذاکره باشد و سرآغاز دوباره فعال‌شدن میدان نظامی باشد که در این وضعیت نیز ایران آمادگی خودش را بارها اعلام کرده است.

6- ما باید برای این مذاکره چه کنیم یا به تعبیری دیگر «نسبت مردم و مذاکره چگونه است؟» این سؤال مهمی است. به‌واقع پیروزی ما در مرحله اول جنگی محصول حضور میدانی مردم در خیابان‌ها و میادین بود که هم تقویت نیروهای مسلح ما را به همراه داشت و هم تضعیف دشمنی که با دیدن تصاویر مردم در خیابان‌ها مأیوس و مستأصل می‌شدند. همین حضور بااهمیت و اثرگذار حتماً در مرحله مذاکرات هم مؤثر است. اینکه دشمن ببیند پشت تیم مذاکره‌کننده ایران صفوف بزرگ و درهم‌تنیده ملت ایران قرار دارد؛ در گفت‌وگو از موضع پایین قرار می‌گیرد و تیم مذاکره‌کننده به پشتوانه این ملت می‌تواند قدرت چانه‌زنی بیشتری داشته باشد.

7- اما نکته پایانی این است که به جهات مختلف باید به حاکمیت و تیم اداره‌کننده کشور اعتماد کنیم. همچنان که ایران در ورود به جنگ بلافاصله و بدون غافلگیری عمل کرد و از همان ابتدا کنترل جنگ را در اختیار داشت؛ در این مقطع هم بایستی روند مذاکرات را به پیش ببرد. دغدغه و احساس اعتقادی و ایمانی ملت بسیار ارزشمند است؛ اما لزوماً اطلاعات و داده‌های تصمیم‌گیری‌اش به نسبت مسئولان کشور یکسان نیست. اگر بپذیریم این مذاکره‌کنندگان نیروهای غیور و باایمان ما هستند - چنانچه محمدباقر قالیباف در همین مصاحبه اخیر اعلام کرد برای او هیچ‌چیز از شهادت بالاتر نیست و قرارگرفتنش در موضع مذاکره امری بوده که به او شده است - اعتماد به آنها با توجه به دامنه اطلاعاتی که آنها دارند و ما نداریم، یک امر عقلی و شرعی است.

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: