یادداشت تحلیلی «فردا»

«پروژه آزادی»؛ گورستان «خشم حماسی»

ترامپ فهمید این جنگ فاقد سه عنصر حیاتی برای پیروزی آمریکاست: زمانِ قابل کنترل، ائتلافِ پایدار و تصویرِ پیروزی. ایران هر سه را از او گرفت.

کد خبر : 1398025

مصطفی صادقی: در واشنگتن، مسئله ایران ابتدا نه به‌عنوان یک جنگ پیچیده ژئوپلیتیکی، بلکه به‌مثابه یک «پروژه قابل مدیریت» فرض شد؛ پروژه‌ای مبتنی بر همان الگوی کلاسیک آمریکایی: شوک اولیه، فروپاشی روانی طرف مقابل، انزوای منطقه‌ای و سپس تحمیل توافق. اما آنچه رخ داد، دقیقاً فروپاشی همین دستگاه محاسباتی بود. آمریکا وارد جنگی شد که تصور می‌کرد زمان آن را کنترل می‌کند، اما خیلی زود دریافت که خودِ زمان، به مهم‌ترین سلاح ایران تبدیل شده است.

در نظریه‌های قدرت، همیشه بر حجم آتش یا برتری تسلیحاتی تکیه نمی‌شود؛ گاهی مسئله اصلی، تواناییِ برهم‌زدن «ریتم تصمیم‌گیری» طرف مقابل است. ایران دقیقاً در همین نقطه بازی را تغییر داد. جنگی که قرار بود ظرف چند هفته، تهران را به نقطه امتیازدهی برساند، وارد ماه سوم شد؛ بدون آنکه ساختار سیاسی ایران دچار فروپاشی شود، بدون آنکه شبکه فرماندهی مختل گردد و بدون آنکه روایت آمریکایی از «تسلیم قریب‌الوقوع» شکل بگیرد.

اینجا مسئله فقط میدان نظامی نبود. تنگه هرمز به مهم‌ترین گره بحران تبدیل شد. واشنگتن تصور می‌کرد می‌تواند با پروژه موسوم به «آزادی»، دوباره کنترل جریان انرژی و امنیت دریایی را به نمایش بگذارد؛ اما هرمز از یک گذرگاه حیاتی ژئوپلیتیکی به یک رژیم بازدارندگی فعال تبدیل شد. کشتی‌های عبوری با سامانه‌های خاموش حرکت کردند، ناو آمریکایی هدف قرار گرفت و پروژه‌ای که قرار بود نمایش اقتدار باشد، ظرف چند روز متوقف شد. این شکست صرفاً عملیاتی نبود؛ فروپاشی تصویر هژمونیک آمریکا در یکی از حیاتی‌ترین نقاط اقتصاد جهانی بود.

هم‌زمان، بحران به داخل ساختار سیاسی آمریکا نیز نفوذ کرد. پایان مهلت شصت‌روزه قانون اختیارات جنگی، دولت ترامپ را وارد بحران مشروعیت حقوقی کرد. تلاش کاخ سفید برای تفکیک «خشم حماسی» از «پروژه آزادی»، بیش از آنکه ابتکار حقوقی باشد، نشانه اضطراب ساختاری است؛ تلاشی برای فرار از این واقعیت که جنگ، از کنترل زمانی دولت خارج شده است. وقتی قدرت ناچار می‌شود با بازی زبانی، جنگ را به چند نام تقسیم کند، یعنی در سطح مشروعیت گرفتار شده است.

از سوی دیگر، پروژه ائتلاف‌سازی آمریکا نیز شکست خورد. اروپا حاضر نشد وارد جنگ شود، شورای امنیت به اجماع نرسید و حتی شرکای عرب واشنگتن از عربستان تا قطر به‌جای پیوستن به تنش، در پی مهار آن برآمدند. این همان نقطه‌ای است که بحران از سطح نظامی عبور می‌کند و به بحران هژمونی می‌رسد؛ جایی که قدرت، دیگر قادر به تولید «همراهی» نیست.

در مقابل، ایران فقط مقاومت نکرد؛ دستور کار را تغییر داد. پیشنهادهای مرحله‌ای تهران از رفع محاصره دریایی تا بازتعریف امنیت هرمز و گفت‌وگوی منطقه‌ای نشان داد ایران صرفاً در حال دفع حمله نیست، بلکه در حال بازنویسی قواعد نظم منطقه‌ای است. تفاوت تهران و واشنگتن دقیقاً همین‌جاست: یکی هنوز در منطق «ضربه سریع» مانده و دیگری جنگ را به میدان فرسایش اراده و بازآرایی قدرت تبدیل کرده است.

ترامپ از جنگ عقب نشست، نه صرفاً به‌دلیل هزینه‌های نظامی، بلکه چون فهمید این جنگ فاقد سه عنصر حیاتی برای پیروزی آمریکاست: زمانِ قابل کنترل، ائتلافِ پایدار و تصویرِ پیروزی. ایران هر سه را از او گرفت.

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: