یادداشت تحلیلی فردا؛

نه هراس از جنگ، نه شتاب در توافق

آیا جنگ نزدیک است؟ بله ، جنگ جدی‌تر از قبل است، اما هنوز تقدیر محتوم نیست.

کد خبر : 1399112

مصطفی صادقی: لحظه‌های تعیین‌کننده‌، همیشه با صدای انفجار آغاز نمی‌شوند؛ گاه آن‌جا پدید می‌آیند که قدرت ناکام، هنوز میل فرمان‌دادن دارد، اما جهان دیگر به فرمان او سامان نمی‌گیرد. اکنون تهران و واشنگتن در چنین آستانه‌ای ایستاده‌اند؛ آستانه‌ای نه کاملاً دیپلماتیک و نه تماماً نظامی، جایی میان پیام‌های پنهان و سایه‌ جنگ، میان میانجی‌گری‌های نفس‌زنان و وسوسه‌ی خطرناک تبدیل بن‌بست به آتش.

واشنگتن هنوز می‌کوشد از دیپلماسی، نه معنای تفاهم، که کارکرد انضباط استخراج کند. در دستگاه ذهنی ترامپ، مذاکره اگر به اطاعت ایران ختم نشود، گویی ناقص است؛ اگر تهران در هندسه‌ مطلوب آمریکا و اسرائیل ننشیند، یعنی باید به خیال آنان با زبان تهدید احضار شود. ترامپ می‌خواهد ایران را نه فقط وادار به توافق، بلکه وادار به پذیرش جایگاه فرودست کند.

اما ایران، در منطق سیاست جهانی، ابژه‌ای ساده برای انضباط‌پذیری نیست. ایران را نمی‌توان همچون پرونده‌ای اداری روی میز بحران گشود و با چند فشار، مهر اختتام بر آن زد. اینجا با یک دولت-جامعه‌ تاریخی روبه‌رو هستیم؛ با حافظه‌ جنگ، تجربه‌ تحریم، غرور زخمیِ تمدنی، عمق منطقه‌ای و حساسیتی دیرپا نسبت به تحقیر. خطای واشنگتن از همین‌جا آغاز می‌شود: تصور می‌کند فشار بیشتر، الزاماً عقب‌نشینی بیشتر می‌آورد؛ حال آنکه در مورد ایران، فشار به تراکم اراده بدل می‌شود، نه به تسلیم.

ترامپ می‌کوشد خود را خطرناک، نامنظم و پیش‌بینی‌ناپذیر نشان دهد؛ اما نامنظمی همیشه نشانه‌ اقتدار نیست. گاه نشان می‌دهد اراده، غایت خود را گم کرده است. به یک معنا اراده‌ای که مدام خود را با فریاد اثبات می‌کند، بیش از آنکه نیرومند باشد، از تهی‌شدن معنا می‌ترسد. ترامپ هنوز نمایش خطر را ادامه می‌دهد، چون دستاورد بزرگ می‌خواهد؛ اگر از راه مذاکره نشود، وسوسه دارد آن را از مسیر جنگ بسازد.

از همین‌رو، گزینه‌ جنگ جدی‌تر شده است؛ نه چون دیپلماسی مرده، بلکه چون دیپلماسی زیر فشار خواسته‌های حداکثری، فرسوده و باریک شده است. مسیر پیام‌ها هنوز بسته نیست؛ میانجی‌ها هنوز می‌دوند؛ احتمالاً دور دیگری از ردوبدل‌شدن پیام‌ها نیز در راه است. اما اگر این ماراتن پنهان به بن‌بست برسد، فشار صهیونیست‌ها و نیاز ترامپ به نمایشِ پیروزی، می‌تواند دوباره گزینه‌ نظامی را فعال کند.

با این حال، جنگ دوم تکرار جنگ نخست نخواهد بود. ایران میدان را خوانده، زخم‌ها را شمرده، پدافند خود را بازآراسته و بخشی مهم از توان موشکی و عملیاتی خود را بازیابی کرده است. سقوط پهپادهای پیشرفته و آسیب‌پذیرشدن جنگنده‌های دشمن، صرفاً خبر نظامی نبود؛ نشانه‌ تغییر منحنی یادگیری ایران بود. پدافند ایران در جنگ، فقط مقاومت نکرد؛ از دل جنگ آموخت و خود را بازتولید کرد.

کارت‌های تهران نیز تک‌لایه نیست. عربستان و قطر، برخلاف میل تل‌آویو، به آسانی خاک و حریم خود را در اختیار ماجراجویی تازه قرار نمی‌دهند. آنان فهمیده‌اند جنگ با ایران، فقط یک نبرد ساده ؛ به خطر انداختن  پالایشگاه‌ها، بنادر، بیمه، سرمایه و روان بازار خلیج فارس است. این فاصله‌گیری عربی، جغرافیای عملیات آمریکا و اسرائیل را تنگ‌تر کرده است.

از دیگر سو سیاست وقتی عقلانی است که نسبت میان غایت و وسیله را بشناسد. آمریکا هنوز از غایت‌های حداکثری سخن می‌گوید، اما ابزارهایش دیگر توان تولیددِ آن غایت‌ها را ندارند. ایران امروز فقط با موشک بازی نمی‌کند؛ با زمان، هرمز، انرژی، همسایگان، عمق منطقه‌ای و فرسایش اراده‌ طرف مقابل بازی می‌کند.

پس آیا جنگ نزدیک است؟ بله ، جنگ جدی‌تر از قبل است، اما هنوز تقدیر محتوم نیست. پنجره‌ دیپلماسی باز مانده، اما باریک و لرزان. ایران از جنگ استقبال نمی‌کند، اما از آن نیز هراس ندارد. اگر ضربه‌ای آغاز شود، پاسخ تهران فقط دفاعی نخواهد بود؛ پاسخی خواهد بود برای تغییر محاسبه‌ دشمن. این بار، آمریکا و اسرائیل با ایرانی روبه‌رو می‌شوند که نه غافلگیر است، نه منزوی، نه بی‌کارت و نه بی‌طرح.

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: