تحلیل تریتا پارسی از عقبنشینیهای مکرر ترامپ
در تحلیل پارسی، اشاره ترامپ به درخواست شیخنشینهای خلیج فارس برای تعویق حمله، بیشتر یک «روایت پوششی و آبرومندانه» برای عقبنشینی، تفسیر میشود؛ زیرا به تعبیر او، ترامپ نیاز دارد نشان دهد که همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد و از موضع قدرت تصمیم میگیرد.
تریتا پارسی در تحلیل تحولات اخیر منطقه، عقبنشینیهای مکرر ترامپ را نشانه آشکاری بر دست و پا زدن او برای خروج آبرومندانه از بحران کنونی تفسیر میکند. او تأکید میکند حمله مجدد آمریکا به ایران، ثابت میکند تمام مراحل قبلی اعماز فشار اقتصادی، تحریم، محاصره و جنگ، همگی ناکام بودهاند و این تشدید مجدد نیز محکوم به شکست است.
خبرگزاری فارس: تریتا پارسی، تحلیلگر ایرانی مستقر در آمریکا، نمایشها و پیامهای رسانهای ترامپ را نوعی تلاش آشکار برای حفظ آبرو توصیف میکند که نشان میدهند واشنگتن توان پذیرش هزینههای سنگین ادامه این درگیری را ندارد؛ از سوی دیگر او تأکید میکند جمهوری اسلامی به این اطمینان رسیده که در جنگ و محاصره، از توان لازم و کافی برای مقابله با آمریکا و متحدینش بهرمند است و لذا آمریکا را در موضع «دیکته کردن شروط» نمیبیند و بالتبع آمریکا نیز قادر نخواهد بود این موازنه قدرت جدید را به نفع خود تغییر دهد.
جمهوری اسلامی به اثرگذار بودن مقاومت ایران یقین دارد
پارسی بر این عقیده است که تقریباً تمام ارکان جمهوری اسلامی اکنون یقین دارند که جنگ نهتنها موجب تضعیف ایران نشده، بلکه برعکس، به آمریکا و شخص ترامپ نشان داده که ایران بسیار قدرتمندتر و مقاومتر از برآوردهای اولیه واشنگتن است.
او سپس توضیح میدهد تهران بر این اساس مطمئن شده که فشار حداکثری و تهدید نظامی نمیتواند آمریکا را در موقعیت «دیکتهکردن شروط» قرار دهد و حتی ترامپ را وادار کرده از مواضع حداکثری قبلی خود، مانند توقف کامل غنیسازی، عقبنشینی کند و صرفاً روی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای تمرکز کند.
از این منظر، پیامهای اخیر ترامپ و تلاش او برای آمادهسازی افکار عمومی جهت پذیرش توافق، در واقع نتیجه همان ارزیابی جدیدی است که جنگ درباره موازنه قدرت به وجود آورده؛ یعنی تهران اکنون معتقد است مقاومت و آمادگی برای تشدید تنش، دست ایران را در مذاکرات قویتر کرده و همین امر ترامپ را به سمت نوعی «خروج آبرومندانه» از بحران سوق داده است.
ترامپ برای خروج آبرومندانه دست و پا میزند
پارسی با تمرکز بر تغییر لحن ترامپ تأکید میکند این عقبنشینی نتیجه توصیه عربستان، امارات و قطر نیست، بلکه عامل اصلی آن، درک هزینههای واقعی تقابل با ایران و بازدارندگیای است که تهران در میدان ایجاد کرده است؛ او معتقد است مجموعه تحولات اخیر، از آمادگی ایران برای پاسخگویی گسترده، تا حملات هشدارآمیز به زیرساختهای انرژی و تهدید به گسترش جنگ به حوزههای اقتصادی، فناوری و حتی منافع شخصی ترامپ، این پیام را به واشنگتن منتقل کرده که آمریکا فاقد یک «گزینه تشدید تنشِ پیروزمندانه» است و هر مرحله از فشار، صرفاً اعترافی به شکست مرحله قبلی بوده است.
در تحلیل پارسی، اشاره ترامپ به درخواست شیخنشینهای خلیج فارس برای تعویق حمله، بیشتر یک «روایت پوششی و آبرومندانه» برای عقبنشینی، تفسیر میشود؛ زیرا به تعبیر او، ترامپ نیاز دارد نشان دهد که همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد و از موضع قدرت تصمیم میگیرد.
او سپس وارد تحلیل روانی ترامپ شده و میگوید رفتار رسانهای او، از حمله به نیویورکتایمز گرفته تا تأکید مکرر بر اینکه رسانهها حتی در صورت موفقیت نیز خواهند گفت «ایران برنده شد»، تلاشی برای مدیریت تصویر شکست در افکار عمومی آمریکاست؛ یعنی ترامپ پیشاپیش در حال بیاعتبار کردن منتقدانی است که ممکن است توافق احتمالی یا عقبنشینی از جنگ را نشانه ناکامی او بدانند، تا بتواند هر توافقی را در نهایت بهعنوان «پیروزی شخصی» خود عرضه کند.
هر مرحله از تشدید برای آمریکا، به معنای ناکامی در مرحله قبل است
این تحلیلگر سیاسی مجموعه تحولات اخیر را حاکی از آن میداند که راهبرد فشار و تشدید تنش آمریکا عملاً به بنبست رسیده و واشنگتن فاقد یک مسیر مؤثر برای تغییر موازنه به سود خود است؛ او استدلال میکند که اگر تهدید نظامی اولیه موفق بود، نیازی به جنگ نبود، اگر جنگ موفق بود، نیازی به «محاصره محاصره» و تشدیدهای بعدی وجود نداشت و حالا خودِ بحث درباره حمله مجدد، اعترافی ضمنی به شکست تمام مراحل قبلی فشار است.
پارسی معتقد است ایران نهتنها در برابر این فشارها فرو نپاشیده، بلکه در حال طراحی اشکال پیچیدهتر و دردناکتری از بازدارندگی است؛ از هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی و اقتصادی خلیج فارس گرفته تا تهدید کابلهای فیبر نوری، مراکز داده و پروژههای فناوری مرتبط با آمریکا و حتی منافع شخصی ترامپ.
به باور او، همین مسئله باعث شده گزینههای آمریکا برای تشدید تنش بسیار محدود و پرهزینه شوند، زیرا هر جنگ جدید میتواند به یک درگیری افقی و منطقهای تبدیل شود. پارسی در نهایت نتیجه میگیرد که واشنگتن اکنون در موقعیتی نیست که بتواند شروط خود را دیکته کند، بلکه بیشتر در حال تلاش برای یافتن راهی جهت خروج کنترلشده از بحرانی است که ادامه آن میتواند برای کل جهان «ویرانگر» باشد.
او تأکید میکند که تهران به این جمعبندی رسیده که برای بازدارندگی مؤثر، باید هزینه جنگ را مستقیماً متوجه شبکه اقتصادی و تجاری جهانی و حتی منافع شخصی ترامپ کند، نه صرفاً اهداف نظامی کلاسیک؛ زیرا چنین سطحی از تشدید تنش میتواند اقتصاد جهان را وارد بحرانی بسیار سنگینتر از شوکهای قبلی کرده و منطقه و جهان را با پیامدهایی «ویرانگر» روبهرو سازد.
اشتباه مرگبار امارات با پیوند زدن امنیت و اقتصاد خود به اسرائیل
تریتا پارسی معتقد است که نزدیکی راهبردی امارات به اسرائیل و ورود به «توافق ابراهیم» این کشور را عملاً به خط مقدم تقابل ایران و اسرائیل تبدیل کرده است؛ او معتقد است ابوظبی با این تصور که پیوند عمیق با اسرائیل میتواند امنیت، نفوذ و جایگاهش نزد آمریکا را تضمین کند، وارد ائتلافی شد که اکنون هزینههای ژئوپلیتیکی آن آشکار شده است.
پارسی توضیح میدهد که از نگاه تهران، امارات به دروازه ورود اسرائیل و حتی فعالیتهای اطلاعاتی موساد در خلیج فارس تبدیل شده و همین مسئله شدت حملات ایران علیه امارات را توضیح میدهد. او در عین حال این رویکرد امارات را از منظر راهبردی «اشتباه» توصیف میکند، زیرا ابوظبی خود را به دشمنی عمیق اسرائیل با ایران گره زده، در حالی که امارات برخلاف اسرائیل مستقیماً در همسایگی ایران قرار دارد و در هر جنگی به میدان اصلی درگیری تبدیل میشود.
پارسی همچنین تأکید میکند که وابستگی امنیتی و فناوری امارات به اسرائیل اکنون به نقطهای رسیده که خروج از این مسیر بسیار دشوار شده است؛ در نتیجه، امارات در وضعیتی قرار گرفته که همزمان به اسرائیل وابستهتر شده و در برابر واکنشهای ایران آسیبپذیرتر از گذشته است.
شیخنشینهای حاشیه خلیجفارس برای حفظ بقای خود باید از ائتلاف با آمریکا فاصله بگیرند
این کارشناس سیاسی در نهایت به کشورهای عربی خلیج فارس توصیه میکند که این کشورها اکنون بیش از هر زمان دیگری در معرض پیامدهای مستقیم تقابل آمریکا، اسرائیل و ایران قرار گرفتهاند؛ لذا ناگزیرند بهجای تکیه بر چتر امنیتی آمریکا و اسرائیل، به سمت نوعی همزیستی و مدیریت تنش با ایران حرکت کنند، چرا که ادامه مسیر فعلی میتواند کل منطقه را به میدان جنگی فراگیر تبدیل کند که بیشترین هزینه آن را خود کشورهای عربی خواهند پرداخت.
او تأکید میکند که این کشورها باید از تمام اهرمهای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک خود برای مهار واشنگتن و جلوگیری از افتادن ترامپ در «دام تشدید تنش» استفاده کنند؛ از فشار سیاسی و محدودیتهای نظامی گرفته تا تهدید به بازنگری در همکاریهای اقتصادی و امنیتی.
در عین حال، پارسی باور دارد که بخشی از مسئولیت وقوع جنگ نیز متوجه دولتهای خلیج فارس است، زیرا آنها با باز گذاشتن پایگاهها و حریم هوایی خود برای عملیات آمریکا، عملاً مسیر جنگ را تسهیل کردند؛ هرچند او میپذیرد که برخی بازیگران منطقهای مانند عمان نیز تلاشهای جدی برای جلوگیری از درگیری و پیشبرد راهحل دیپلماتیک انجام دادهاند.