چرا محمد جواد لاریجانی اشتباه می کند؟

ناگفته پیداست که در وضعیت جنگی، مذاکره نه ذاتاً فضیلت است و نه ذاتاً رذیلت.

کد خبر : 1401346

گروه سیاسی فردا : نقد آقای جواد لاریجانی به سفر آقای قالیباف و تیم مذاکره‌کننده به اسلام‌آباد، اگر در حد یک اختلاف‌نظر درباره تاکتیک دیپلماتیک باقی می‌ماند، می‌توانست ذیل تکثر طبیعی در سیاست خارجی فهم شود؛ اما مسئله وقتی جدی می‌شود که یک تصمیم کلان و حاکمیتی، در رسانه ملی، چنان بازنمایی می‌شود که گویی چند مسئول، بیرون از عقل راهبردی نظام، به سفری پرهزینه و خطا رفته‌اند. این دیگر نقد سیاست نیست؛ تولید تردید در خود نظام تصمیم‌گیری است. اینجا سخن از یک «نظر متفاوت» نیست؛ سخن از جابه‌جایی مرز نقد و تردید است.

ناگفته پیداست که در وضعیت جنگی، مذاکره نه ذاتاً فضیلت است و نه ذاتاً رذیلت. مذاکره یک فناوری قدرت است؛ همان‌گونه که موشک، بازدارندگی، کنترل آبراه، جنگ روایت‌ها و دیپلماسی منطقه‌ای فناوری‌های دیگر قدرت‌اند. پرسش اصلی این نیست که مذاکره خوب است یا بد؛ پرسش این است که مذاکره در کدام موازنه، با کدام متن، با چه اهرم‌هایی و ذیل چه اراده نهادی انجام می‌شود. تقلیل این صحنه پیچیده به این گزاره ساده که «مذاکره سیگنال ضعف می‌دهد»، بیشتر شبیه روان‌شناسی عامیانه حریف است تا تحلیل روابط بین‌الملل.

آمریکا و اسرائیل اگر در میانه مذاکره حمله می‌کنند، نه به این دلیل است که اصل گفت‌وگو را نشانه ضعف دیده‌اند؛ بلکه چون در منطق قدرت، اجبار و گفت‌وگو دوگانه متضاد نیستند، دو بازوی یک راهبردند. قدرت‌های بزرگ دیپلماسی را با لبخند ناب اجرا نمی‌کنند؛ آن را با تهدید، تحریم، عملیات روانی، فشار نظامی و فریب ادراکی همراه می‌سازند. پاسخ سیاست‌ورز عاقل به این قاعده تلخ، ترک میز نیست؛ سخت کردن متن است. ترک میز، گاهی نه نشانه اقتدار، که واگذاری میدان روایت به دشمن است.

نقطه قوت تیم ایرانی نیز دقیقاً در همین‌جاست. متن ایران تا این لحظه اجازه نداده واشنگتن جنگ را به نام پیروزی بفروشد. اجازه نداده بحران به پرونده‌ای صرفاً هسته‌ای تقلیل یابد. اجازه نداده آمریکا از «اورانیوم» سخن بگوید و جنگ، محاصره، هرمز، لبنان، دارایی‌های بلوکه‌شده و ضمانت اجرا را از متن بیرون بیندازد. تیم ایرانی موضوع را از سطح یک مذاکره فنی به سطح بازآرایی موازنه قدرت برده است. این مذاکره از جنس انفعال نیست؛ دیپلماسی‌ای است که پشت سر خود میدان دارد.

قیاس این وضعیت با برجام هم از همان قیاس‌هایی است که ظاهر آشنا دارد اما باطن نارسا. برجام در موازنه‌ای شکل گرفت که غرب می‌خواست با فشار تحریم، برنامه هسته‌ای ایران را در قفس یک رژیم کنترلی بنشاند. امروز اما ایران پس از جنگ، با سرمایه بازدارندگی، توان موشکی، مدیریت هرمز، پیوند جبهه مقاومت و حضور اجتماعی مردم وارد متن مذاکره شده است. این میز، میز ۱۳۹۴ نیست؛ میز پس از جنگ است. پشت این متن، صدای میدان شنیده می‌شود. آنچه آمریکا در میدان نگرفته، متن ایران نباید به او تعارف کند؛ و تا اینجا نیز چنین نکرده است.

اما نقد مهم‌تر متوجه رسانه ملی است. رئیس سازمان صداوسیما در جلسات شورای عالی امنیت ملی حضور دارد و بهتر از بسیاری می‌داند که سفر آقای قالیباف و مسیر مذاکرات، نه ابتکار شخصی، نه حرکت موردی و نه تصمیمی بیرون از اراده حاکمیتی بوده است. پرونده‌ای در این سطح، با این درجه از حساسیت امنیتی، منطقه‌ای و بین‌المللی، بدون اذن، هماهنگی و راهبری کلان نظام پیش نمی‌رود. پس پرسش ساده اما سنگین است: چرا رسانه ملی باید تریبون را چنان بچیند که اصل این مسیر، در چشم افکار عمومی، مشکوک، بی‌پشتوانه یا خطا جلوه کند؟

مسئله این نیست که رسانه ملی نباید منتقد دعوت کند. اتفاقاً رسانه اگر می‌خواهد «ملی» باشد، باید قدرت تحمل نقد را داشته باشد؛ نقد جدی، فنی و حتی سخت. اما نقد نیز آداب دارد. وقتی موضع مهمان روشن است و معلوم است قرار است تصمیمی در سطح حاکمیت را خطا بخواند، انصاف حرفه‌ای و عقل رسانه‌ای حکم می‌کند در برابر او فردی مطلع، در جریان پرونده و مسلط به منطق تصمیم بنشیند. گفت‌وگوی یک‌طرفه درباره پرونده‌ای امنیتی، آن هم در روزهای جنگ و مذاکره، روشنگری نیست؛ نوعی رها کردن افکار عمومی در میدان روایت ناقص است.

اینکه فردی با گزاره‌های قطعی، با پیش‌فرض‌های آزمون‌نشده و با تحلیل‌هایی که خطاهای پیشین برخی از آن‌ها نیز عیان شده، بنشیند و اصل یک تصمیم حاکمیتی را زیر سؤال ببرد، نه شجاعت رسانه‌ای است و نه تنوع دیدگاه. این همان جایی است که تبیین به تشویش نزدیک می‌شود؛ جایی که مخاطب به‌جای فهم دقیق صحنه، با این پرسش رها می‌شود که آیا بخشی از مسئولان کشور خلاف مسیر کلان نظام حرکت کرده‌اند؟ این پرسش اگر بی‌پاسخ بماند، دقیقاً همان حفره‌ای است که عملیات شناختی دشمن از آن وارد می‌شود.

در روزهایی که رهبر انقلاب بارها از وحدت، اعتماد عمومی، پرهیز از خطای محاسباتی و خطر تفرقه سخن گفته‌اند، رسانه ملی نمی‌تواند نسبت به اثر اجتماعی چینش برنامه‌های خود بی‌اعتنا باشد. مردم وقتی می‌شنوند سفر تیم مذاکره‌کننده «اشتباه» بوده، طبعاً می‌پرسند این تصمیم کجا گرفته شده؟ اگر خطا بوده، چرا انجام شده؟ اگر بی‌اذن بوده، چرا عالی‌ترین سطوح تصمیم‌سازی در آن دخیل‌اند؟ و اگر با اذن و در چارچوب تصمیم حاکمیتی بوده، چرا رسانه ملی آن را در معرض تخریب یک‌طرفه قرار می‌دهد؟ این‌ها پرسش‌های کوچک نیستند؛ این‌ها شکاف‌های ادراکی‌اند.

سیاست خارجی میدان خطابه اخلاقی نیست؛ میدان نسبت نیروهاست. ممکن است کسی به یک بند، یک تاکتیک، یک زمان‌بندی یا حتی به ترکیب تیم مذاکره‌کننده نقد داشته باشد. اما حمله به اصل مذاکره در شرایطی که مذاکره بخشی از راهبرد حاکمیتی است، عملاً تضعیف یکی از ابزارهای قدرت ملی است. تیم مذاکره‌کننده اگر متنی برده که در آن هرمز، رفع محاصره، آزادسازی دارایی‌ها، پایان جنگ در جبهه‌ها و عدم پیش‌پرداخت هسته‌ای تثبیت شده، باید نقد شود؛ اما نقد متن با تخریب اصل مأموریت فرق دارد.

اینجا باید از یک سوءتفاهم قدیمی عبور کرد: دیپلماسی همیشه نام دیگر عقب‌نشینی نیست. دیپلماسی بی‌پشتوانه، البته خطرناک است؛ اما دیپلماسی متکی بر میدان، بخشی از قدرت است. همان‌گونه که میدان بی‌افق سیاسی می‌تواند هزینه‌ساز شود، دیپلماسی بی‌پشتوانه نیز می‌تواند تهی شود. هنر سیاست در لحظه جنگ، نه حذف یکی به نفع دیگری، بلکه تنظیم نسبت این دو است. میدان بدون متن، ممکن است در روایت جهانی تنها بماند؛ متن بدون میدان، به امتیازدهی فرومی‌غلتد. قدرت ملی آنجاست که این دو از هم جدا نشوند.

از همین رو، خطای اصلی آن نبود که ایران به اسلام‌آباد رفت؛ خطا آن است که عده‌ای هنوز نمی‌خواهند بفهمند دیپلماسی سوار بر بازدارندگی، امتداد قدرت است، نه علامت ضعف. و خطای بزرگ‌تر آن است که رسانه ملی، به‌جای تبدیل این مسئله به یک گفت‌وگوی روشن، فنی و دوطرفه، اجازه دهد تصمیمی حاکمیتی در افکار عمومی چنان بازنمایی شود که گویی از مدار عقلانیت نظام بیرون بوده است.

امروز ایران به وحدت در عین نقد نیاز دارد؛ نه به سکوت قبرستانی، نه به غوغای بی‌مسئولیت. نقد باید دقیق باشد، نه مخرب؛ فنی باشد، نه هیجانی؛ ناظر به متن باشد، نه متهم‌کننده تصمیم‌گیران. جامعه در لحظه جنگ، بیش از هر چیز نیازمند اعتماد است؛ و اعتماد با خطابه‌های یک‌طرفه، با برچسب‌گذاری و با مشکوک‌سازی تصمیمات کلان ساخته نمی‌شود.

مذاکره اگر بی‌پشتوانه باشد خطر است؛ اما مذاکره‌ای که از میدان نیرو می‌گیرد، اهرم‌ها را حفظ می‌کند، پیش‌پرداخت نمی‌دهد، دست دشمن را برای اعلام پیروزی می‌بندد و متن را بر مدار حقوق ایران می‌نویسد، بخشی از قدرت ملی است. این حقیقت را نمی‌توان با چند جمله تند، چند قیاس فرسوده و چند داوری یک‌طرفه از صحنه بیرون برد. سیاست جای ساده‌سازی نیست؛ و در روزهای جنگ، ساده‌سازی گاهی همان نام محترمانه خطای محاسباتی است.

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: