نقشه جدید ترامپ برای وارد کردن جولانی به لبنان

بر اساس گزارش‌های مطرح‌شده، ایده بهره‌گیری از ظرفیت حکومت جولانی در سوریه برای افزایش فشار نظامی و امنیتی بر حزب‌الله و حتی جابه‌جایی صحنه درگیری به عمق جنوب و جنوب‌شرق لبنان در برخی محافل تصمیم‌ساز آمریکایی مطرح شده است. در این نگاه، تصور می‌شود با فعال‌سازی یک بازیگر نیابتی(جولانی)، می‌توان هزینه‌های حزب‌الله را بالا برد و شبکه مقاومت را در لبنان مهار کرد.

کد خبر : 1402342

 در حالی‌که برخی محافل سیاسی در واشنگتن و شخص ترامپ از ایده استفاده از حکومت جولانی برای فشار بر حزب‌الله لبنان سخن می‌گویند، این سناریو بیش از آنکه یک «طرح عملیاتی» باشد، یک خطای محاسباتی آشکار است که می‌تواند به تقویت حزب‌الله و فراهم شدن فرصتی برای محور مقاومت جهت بازگرداندن سوریه به این محور منجر شود.

گروه تحلیل بین‌الملل: بر اساس گزارش‌های مطرح‌شده، ایده بهره‌گیری از ظرفیت حکومت جولانی در سوریه برای افزایش فشار نظامی و امنیتی بر حزب‌الله و حتی جابه‌جایی صحنه درگیری به عمق جنوب و جنوب‌شرق لبنان در برخی محافل تصمیم‌ساز آمریکایی مطرح شده است. در این نگاه، تصور می‌شود با فعال‌سازی یک بازیگر نیابتی(جولانی)، می‌توان هزینه‌های حزب‌الله را بالا برد و شبکه مقاومت را در لبنان مهار کرد.

اما این تحلیل، بیش‌از حد ساده‌انگارانه و دور از واقعیت‌های پیچیده لبنان است. لبنان یک میدان نظامی خطی نیست؛ بلکه یک توازن فوق‌حساس طائفه‌ای، تاریخی و ژئوپلیتیک است که کوچک‌ترین دخالت خارجی می‌تواند آن را از هم بپاشد و کشور را وارد چرخه‌ای از بحران کنترل‌نشده کند.

وسوسه جولانی برای نقش‌آفرینی فرامرزی

در سوی دیگر، حکومت جدید سوریه به رهبری احمد الشرع (ابومحمد الجولانی سابق)، با وجود برخی ملاحظات رسمی، در معرض فشارها و وسوسه‌های سیاسی قرار گرفته تا به ابزاری در پروژه فشار علیه حزب‌الله تبدیل شود.

در دمشق، بخشی از محاسبات بر این پایه شکل گرفته که مشارکت در این پروژه می‌تواند راهی برای کاهش فشار تحریم‌ها و کسب نوعی مشروعیت بین‌المللی باشد؛ چراکه با وجود گذشت یک سال و نیم از سقوط دولت اسد و روی کار آمدن حکومت جدید و علی‌رغم همه وعده‌ها، نه تحریم‌ها کاهش یافته و نه نگاه بی‌اعتماد نسبت به گذشته جولانی در سطح منطقه و جهان تغییر جدی کرده است.

لذا این یک معامله پرریسک برای جولانی خواهد بود: ورود به پرونده لبنان، نه امتیاز می‌آورد و نه ثبات؛ بلکه تنها یک باتلاق امنیتی جدیدی برای وی و حامیانش ایجاد می‌کند.

حافظه تاریخی لبنان: زخمی که هنوز باز است

یکی از مهم‌ترین موانع این سناریو، حافظه تاریخی جامعه لبنان است. حضور طولانی‌مدت ارتش سوریه در لبنان (۱۹۷۶ تا ۲۰۰۵) هنوز در بخش‌های مختلف جامعه به‌عنوان تجربه‌ای از مداخله سنگین سیاسی و امنیتی ثبت شده است.

در چنین فضایی، حتی احتمال بازگشت نیروهای سوری—آن هم در قالب گروه‌های وابسته به ساختارهای رادیکال و متهم به گذشته تکفیری—می‌تواند به‌سرعت فضای داخلی لبنان را منفجر کند. نتیجه محتمل؟ فعال شدن شکاف‌های طائفه‌ای، بی‌ثباتی گسترده و ورود لبنان به یک مرحله جدید از بحران داخلی.

پارادوکس امنیتی: ضربه‌ای که به نفع مقاومت تمام می‌شود

تناقض اصلی این سناریو دقیقاً همین‌جاست: هرچه فشار خارجی بیشتر شود، جایگاه حزب‌الله در داخل لبنان تقویت‌تر می‌شود.

در شرایطی که فشارهای اقتصادی و سیاسی علیه این جریان ادامه دارد، ورود یک تهدید خارجی مستقیم، معادله را به سود حزب‌الله کاملاً تغییر خواهد داد و حزب را از یک بازیگر سیاسی–نظامی داخلی، به «خط مقدم دفاعی در برابر تجاوز خارجی» بازتعریف می‌کند.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که محاسبات واشنگتن و متحدانش را وارونه می‌کند: به‌جای تضعیف مقاومت، آن را به محور اجماع امنیتی در بخش‌های گسترده‌تری از جامعه لبنان تبدیل می‌کند.

بحران اعتماد: مسئله حل‌نشده جولانی

حضور احتمالی حکومت جولانی با یک مانع جدی‌تر هم روبه‌روست: بحران عمیق اعتماد.

در افکار عمومی لبنان، نام جولانی همچنان با گذشته امنیتی و گروه‌های تروریستی تکفیری‌اش گره خورده است. همین مسئله باعث می‌شود حتی مخالفان حزب‌الله نیز نسبت به ورود چنین بازیگری به خاک لبنان نگاه مثبتی نداشته باشند.

در واقع، این سناریو نه‌تنها علیه حزب‌الله اجماع نمی‌سازد، بلکه می‌تواند نوعی اجماع حداقلی برای مخالفت با دخالت خارجی ایجاد کند؛ و این یعنی باز هم تقویت موقعیت مقاومت در معادله داخلی.

خطای راهبردی ترامپ: ساده‌سازی یک بحران پیچیده

اظهارات و تحلیل‌های مبتنی بر نقش‌آفرینی حکومت جولانی در فشار بر حزب‌الله، نشان‌دهنده یک خطای کلاسیک در سیاست خارجی آمریکا است: ساده‌سازی یک بحران چندلایه.

لبنان نه یک میدان قابل مهندسی نظامی است و نه یک پرونده خطی امنیتی. این کشور شبکه‌ای درهم‌تنیده از تاریخ، طائفه، حافظه جمعی و موازنه قدرت منطقه‌ای است.

ورود یک بازیگر نظامی جدید با گذشته‌ای پرحاشیه آن هم از نوع تروریستی آن، بدون درک این پیچیدگی‌ها، عملاً به‌جای مهار بحران، آن را به سطحی گسترده‌تر و غیرقابل کنترل سوق می‌دهد.

نتیجه‌گیری

جمع‌بندی تحولات نشان می‌دهد سناریوی ورود جولانی به لبنان، برخلاف اهداف اعلامی طراحان آن، با سه پیامد مستقیم و قطعی همراه خواهد بود:

- نخست، تقویت گفتمان مقاومت و جهش مشروعیت حزب‌الله در برابر تهدید خارجی؛

- دوم، شعله‌ور شدن شکاف‌های تاریخی و طائفه‌ای در ساختار شکننده لبنان؛

- سوم، فرسایش بیشتر ظرفیت حکومت جولانی که خود درگیر بحران‌های داخلی و مشروعیتی است

- چهارم، انتقال آتش بحران به داخل سوریه. ورود جولانی به پرونده لبنان می‌تواند به‌جای تضعیف مقاومت، جرقه شکل‌گیری کانون‌های مقاومت علیه خود او را در داخل سوریه روشن کند؛ از سواحل علوی‌نشین گرفته تا دیگر مناطق ناراضی که ممکن است این ماجراجویی خارجی را نشانه‌ای از ناتوانی حکومت در حل بحران‌های داخلی تلقی کنند.

در سطح راهبردی‌تر، این سناریو یک نتیجه مهم‌تر نیز دارد: فرصت‌سازی ناخواسته برای محور مقاومت. هرچه دامنه مداخله خارجی گسترده‌تر شود، مقاومت نه‌تنها تضعیف نمی‌شود، بلکه به‌عنوان تنها چارچوب قابل اتکای امنیت ملی در ذهن بخش‌های بیشتری از جامعه لبنان تثبیت می‌شود.

در نهایت، تجربه منطقه یک پیام روشن دارد: هرجا منطق مداخله جایگزین عقلانیت سیاسی شده، نتیجه نه ثبات، بلکه انفجار بحران بوده است. لبنان نیز از این قاعده مستثنا نیست—و این بار، هزینه خطای محاسباتی اگرچه می‌تواند بسیار فراتر از مرزهای این کشور باشد، اما به سود حزب‌الله و محور مقاومت خواهد بود.

 

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: