لبنان در دام فتنه آمریکایی
اسرائیل این توافق را با زور به دولت لبنان تحمیل کرد و مقاومت نیز با زور آن را ناکام ساخت. نخستین و مهمترین بند توافق، یعنی همکاری نظامی مشترک میان اسرائیل و لبنان برای خلع سلاح «حزبالله» از همان ساعات اولیه انتشار برخی بندهای غیرمحرمانهاش به مهمترین عامل انفجاری و جنجالیاش تبدیل شد.
صبح نو نوشت:توافق سهجانبه اسرائیل، لبنان و آمریکا که از نگاه ملتهای منطقه توافقی « غیرعملیاتی ، منفور و محکوم» است احتمالاً آخرین توافق از مجموعه «توافقهای ابراهیم» میان دولتهای عربی و اسرائیل خواهد بود چرا که با واکنش قاطع «حزبالله» و تکیه بر پایگاه مردمیاش با قدرت سلاح، پهپادها و موشکها این توافق به شکست کشانده شد.
اسرائیل این توافق را با زور به دولت لبنان تحمیل کرد و مقاومت نیز با زور آن را ناکام ساخت. نخستین و مهمترین بند توافق، یعنی همکاری نظامی مشترک میان اسرائیل و لبنان برای خلع سلاح «حزبالله» از همان ساعات اولیه انتشار برخی بندهای غیرمحرمانهاش به مهمترین عامل انفجاری و جنجالیاش تبدیل شد.
در واقع به نظر میرسد کسانی که این توافق را تدوین و امضا کردند، نه لبنان را میشناسند، نه تاریخ کهن و معاصر آن را و نه مقاومت لبنان به رهبری حزبالله، فرماندهانش، توان نظامیاش و پیروزیهای تاریخیاش را.
این همان مقاومتی است که، ارتش اسرائیل را ، که هیچ ارتش عربی موفق به شکست آن نشده بود شکست داد؛ موضوعی که حتی در اعترافات رسمی اسرائیل نیز مورد اذعان قرار گرفته است. همچنین این حزبالله بود که در سال ۲۰۰۰ تمام خاک اشغالی لبنان را بدون ورود به هیچگونه مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم آزاد کرد.
حالا و در سایه فشار آمریکا و زورگویی اسراییل خطرناکترین بند این توافق، آن است که خروج اسرائیل از خاک لبنان را به خلع سلاح مقاومت گره زده است. این امر به معنای تداوم اشغالگری اسرائیل برای همیشه و اعطای مشروعیت به آن است زیرا خلع سلاح مقاومت هرگز اتفاق نخواهد افتاد و در نهایت این دولت و نیروهای وابسته به آن خواهند بود که خلع سلاح میشوند؛ همانگونه که پس از دو شکست اسرائیل در لبنان در سال ۲۰۰۰ و جنگ ژوئیه ۲۰۰۶ رخ داد.
نبیه بری، که از او به عنوان «حکیم» لبنان و بهویژه جامعه شیعی و همچنین مرد کهنهکار سیاست و دیپلماسی لبنان یاد میشود، در نخستین واکنش خود به روزنامه «الاخبار» لبنان، حکم مرگ این توافق را صادر کرد و گفت: «این پروژهای برای ایجاد فتنه است؛ نه اجرا خواهد شد و نه به سرانجام میرسد، زیرا حقوق لبنان را حفظ نمیکند و آتش جنگ داخلی را شعلهور خواهد کرد.»
این توافق به تجزیه لبنان، پایان همزیستی مشترک لبنانیها و تهدید موجودیت نیمی از مردم لبنان منجر خواهد شد و یکی از مؤلفههای اصلی، بنیانگذار و اصیل جامعه لبنان را به حاشیه خواهد راند؛ مؤلفهای که ریشههای عربی و اسلامی آن در اعماق این سرزمین امتداد دارد.
آنچه لبنان را از دیگر کشورهایی که در دام «صلح ابراهیم» و سیاستهای نتانیاهو افتادند متمایز میکند، این است که لبنان کشوری نوظهور با چند دهه قدمت نیست، بلکه کشوری با ریشههای عمیق تاریخی و تمدنی در منطقه است؛ تاریخی که، چندین برابر عمر ایالات متحده آمریکا و همچنین دولت اسرائیل است.
امضای این توافق از سوی «حکومت هیبریدی و فاقد مشروعیت لبنان» به این معنا نیست که این توافق موفق خواهد شد یا بهدرستی اجرا میشود. همانطور که توافق «۱۷ می» نیز که توسط حکومتی نیرومندتر و در فضایی جشنگونه در سال ۱۹۸۲ امضا شده بود، تنها چند روز دوام آورد.
در پایان باید گفت اگر هدف این توافق آنگونه که حامیان آن در اسرائیل، آمریکا و برخی محافل رسانهای تبلیغ میکنند جدا کردن مسیر لبنان از ایران و حزبالله باشد، باید از هماکنون اعلام کرد که این طرح شکست خورده و پیش از آنکه «دندانهای شیریاش» رشد کند، از بین رفته است. این توافق نتیجهای کاملاً معکوس داشته و به تعمیق پیوند میان ایران و حزبالله انجامیده است. از جمله نشانههای این امر، نصب بنرهای قدردانی از ایران و رهبر آن، سید مجتبی خامنهای، در مسیر فرودگاه بیروت است که نشان میدهد این پیوند مستحکم گسستنی نیست.