رقابت ونس و روبیو؛ اندرونی کاخ سفید چه خبر؟

دولت کنونی آمریکا از زمان بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، یکی از پیچیده‌ترین مقاطع خود را سپری می‌کند؛ پیچیدگی‌ای که تنها ناشی از تحولات بزرگ در غرب آسیا نیست، بلکه از بازآرایی موازنه قدرت در درون حزب جمهوری‌خواه نیز سرچشمه می‌گیرد.

کد خبر : 1404416

در حالی که کاخ سفید هرگونه اختلاف داخلی را رد می‌کند، تحولات مربوط به توافق آمریکا و ایران و جنگ لبنان، رقابت میان جی‌دی ونس و مارکو روبیو را به نمادی از رویارویی دو جریان اصلی در حزب جمهوری‌خواه تبدیل کرده است؛ رقابتی که می‌تواند بر آینده سیاست خارجی آمریکا و رهبری این حزب پس از ترامپ تأثیر بگذارد.

خبرگزاری فارس، دولت کنونی آمریکا از زمان بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، یکی از پیچیده‌ترین مقاطع خود را سپری می‌کند؛ پیچیدگی‌ای که تنها ناشی از تحولات بزرگ در غرب آسیا نیست، بلکه از بازآرایی موازنه قدرت در درون حزب جمهوری‌خواه نیز سرچشمه می‌گیرد.

تفاهمنامه آمریکا و ایران، اختلاف‌نظرها درباره نحوه مدیریت جنگ در لبنان و آینده روابط با رژیم صهیونیستی، دو چهره را به کانون توجه آورده است که نماینده دو رویکرد متفاوت در دولت هستند: جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه.

ونس به‌عنوان آشکارترین نماینده جریان «اول آمریکا» شناخته می‌شود؛ جریانی که بر کاهش مداخله نظامی آمریکا در خارج از کشور و هدایت منابع به سمت رقابت با چین و حل مسائل داخلی تأکید دارد. در مقابل، روبیو با وجود همسویی با بسیاری از مواضع ترامپ، به جریان سنتی جمهوری‌خواهان نزدیک‌تر است؛ جریانی که اهمیت ویژه‌ای برای ائتلاف‌های آمریکا، به‌ویژه روابط با رژیم صهیونیستی، قائل است.

با وجود اصرار کاخ سفید بر نبود اختلافات داخلی، مواضع متفاوت این دو مقام درباره توافق با ایران، آینده جنگ و نوع رابطه با رژیم صهیونیستی، از وجود تفاوت‌های واقعی در نگاه سیاسی و راهبردی آنها حکایت دارد؛ هرچند این اختلافات همچنان در چارچوب انضباطی قرار دارد که ترامپ بر اعضای دولت خود تحمیل کرده است.

رسانه‌های غربی گزارش داده‌اند که ونس در جریان مذاکرات آمریکا و ایران از رویکردی حمایت می‌کرد که موفقیت روند تفاهم با تهران را در اولویت قرار می‌داد، حتی اگر این امر مستلزم ارسال پیام‌های هشدارآمیز به رژیم صهیونیستی درباره هرگونه اقدام اخلال‌گرانه در مسیر توافق باشد. در مقابل، روبیو بیش از هر چیز بر اطمینان‌بخشی به رژیم صهیونیستی و تأکید بر ادامه فشار بر ایران تمرکز داشت؛ تفاوتی که بیش از آنکه بیانگر اختلاف در اهداف نهایی باشد، نشان‌دهنده تفاوت در اولویت‌ها و شیوه‌های دستیابی به آن‌هاست.

ونس و روبیو، نماینده دو جریان رقیب

با این حال، تقلیل این اختلاف به یک رقابت شخصی، ساده‌انگاری خواهد بود. رقابت میان این دو، به آغاز زودهنگام رقابت برای جانشینی رهبری حزب جمهوری‌خواه پس از ترامپ نیز مربوط می‌شود و بازتاب‌دهنده تقابل عمیق‌تر میان دو مکتب فکری است؛ یکی رویکردی واقع‌گرایانه دارد و خواهان کاهش مداخلات نظامی خارجی و تمرکز بر رقابت با چین است و دیگری ادامه‌دهنده مسیر جمهوری‌خواهان سنتی محسوب می‌شود که اولویت بیشتری برای ائتلاف‌های سنتی آمریکا، به‌ویژه با رژیم صهیونیستی، قائل هستند.

همچنین نباید از این نکته غافل شد که خود ترامپ ممکن است این تفاوت دیدگاه‌ها را به ابزاری برای مدیریت مذاکرات با رقبا و متحدان تبدیل کرده باشد؛ به این صورت که هر یک از مسئولان، پیامی متفاوت را منتقل کنند، بدون آنکه از چارچوب کلی تعیین‌شده از سوی رئیس‌جمهور خارج شوند.

ترامپ از سال ۲۰۱۶ تاکنون حزب جمهوری‌خواه را به‌طور اساسی دگرگون کرده است؛ به‌گونه‌ای که وفاداری به شخص او و پروژه «اول آمریکا» به مهم‌ترین معیار در این حزب تبدیل شده و نفوذ جمهوری‌خواهان سنتی کاهش یافته است. اکنون که پایان دوره ریاست‌جمهوری او نزدیک می‌شود، این پرسش بار دیگر مطرح است که چه کسی وارث این جریان خواهد بود. 

در همین چارچوب می‌توان ظهور ونس و روبیو را به‌عنوان دو پروژه رقیب برای رهبری آینده حزب جمهوری‌خواه تحلیل کرد؛ ونس می‌کوشد خود را وارث طبیعی ترامپیسم پوپولیستی معرفی کند، در حالی که روبیو تلاش دارد میان این گفتمان پوپولیستی و عناصر مکتب سنتی جمهوری‌خواهان پیوند برقرار کند تا هم از حمایت ساختارهای حزبی، هم از پشتیبانی حامیان مالی و هم از شبکه‌های سیاست خارجی برخوردار بماند.

شخصیت سیاسی ترامپ نیز بر مدیریت رقابت در میان اعضای تیم خود استوار است، نه حذف آن. او در هر دو دوره ریاست‌جمهوری‌اش از حضور چهره‌هایی با گرایش‌های متفاوت در دولت بهره برده، اما همواره حق تصمیم‌گیری نهایی را برای خود حفظ کرده است. این شیوه به او امکان می‌دهد واکنش‌های بین‌المللی را از طریق ارسال پیام‌های متفاوت بیازماید، مانع شکل‌گیری یک مرکز قدرت مستقل در دولت شود و وفاداری همه اعضای تیم را به شخص خود، به‌عنوان تنها مرجع تصمیم‌گیری، حفظ کند. 

این الگو در پرونده روابط با رژیم صهیونیستی نیز به‌وضوح دیده می‌شود؛ هرگاه دولت آمریکا نیاز به اطمینان‌بخشی به این رژیم داشته باشد، روبیو با تأکید بر شراکت راهبردی وارد میدان می‌شود و زمانی که واشنگتن بخواهد برای تسهیل تفاهم با ایران یا مهار تنش در لبنان فشار غیرمستقیمی بر تل‌آویو وارد کند، ونس با تأکید بر اصل «اول آمریکا» در مرکز توجه قرار می‌گیرد.

تفاهم آمریکا و ایران نیز به صحنه‌ای برای آشکار شدن این اختلافات تبدیل شد. ونس این توافق را فرصتی برای جلوگیری از یک جنگ پرهزینه منطقه‌ای می‌دانست، در حالی که روبیو بر این نکته تأکید داشت که نباید این توافق به‌عنوان عقب‌نشینی آمریکا در برابر ایران تلقی شود. ترامپ نیز آن را دستاوردی شخصی معرفی کرد که به گفته او، نشان‌دهنده توانایی‌اش در تحقق امری است که رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا از انجام آن ناتوان بودند. همین تفاوت نگاه در قبال جنگ لبنان نیز مشاهده می‌شود؛ ونس تمایل دارد از گسترش مداخله مستقیم آمریکا جلوگیری کند، اما روبیو بر امنیت رژیم صهیونیستی و مهار نفوذ ایران و حزب‌الله تمرکز دارد.

پرونده‌های ایران، لبنان و رژیم صهیونیستی ممکن است در آینده به ابزارهایی برای تقویت جایگاه هر یک از این دو جناح در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا تبدیل شوند. موفقیت توافق با ایران می‌تواند به سود ونس تمام شود، در حالی که شکست آن ممکن است فرصت مناسبی برای روبیو فراهم کند تا گفتمان سخت‌گیرانه خود را تقویت کند.

به نظر می‌رسد دقیق‌ترین توصیف از رابطه این دو، ترکیبی از رقابت زودهنگام برای رهبری، اختلاف واقعی فکری در حوزه سیاست خارجی و مدیریت هدفمند این تفاوت‌ها از سوی ترامپ در راستای افزایش انعطاف‌پذیری او در مذاکرات باشد.

در این میان، سه سناریوی اصلی برای آینده این رقابت قابل تصور است: نخست، تداوم موازنه کنونی؛ دوم، تشدید رقابت با نزدیک شدن به انتخابات؛ و سوم، بازگشت به وحدت درون حزب جمهوری‌خواه در صورت بروز یک بحران بزرگ خارجی. در هر صورت، سرنوشت این رقابت نه‌تنها بر جهت‌گیری سیاست آمریکا در قبال منطقه تأثیر خواهد گذاشت، بلکه در ترسیم آینده حزب جمهوری‌خواه در دوران پس از ترامپ نیز نقشی تعیین‌کننده خواهد داشت.

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: