آمریکا تاوان بلاتکلیفی ترامپ را میدهد
اصرار رئیسجمهور آمریکا بر ماندن ناو «آبراهام لینکلن» در منطقه، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه ترس و ناتوانی او در تصمیمگیری است
صبح نو نوشت: دیروز وقتی از دونالد ترامپ درباره مأموریت بیش از ۲۴۰ روزه ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» پرسیده شد و اینکه آیا این مدت برای خدمه آن بیش از اندازه طولانی نشده است، پاسخ رئیسجمهور آمریکا عجیب بود: «نه، حتی به اندازه کافی طولانی نبوده است.»
این جمله را نباید صرفاً در چارچوب بیاعتنایی ترامپ به فشار واردشده بر خدمه یک ناو تحلیل کرد. اهمیت آن زمانی روشن میشود که «لینکلن» را در کنار آرایش نظامی آمریکا در منطقه، محاصره دریایی ایران و مهمتر از همه، رفتار متناقض ترامپ در قبال جنگ و مذاکره قرار دهیم.
مسئله این است که ترامپ همچنان به این نیروها نیاز دارد؛ نه الزاماً برای آغاز یک جنگ تمامعیار، بلکه برای اینکه گزینه جنگ را روی میز نگه دارد.
ناو؛ اهرم فشاری که ترامپ نمیتواند کنار بگذارد
پس از جنگ و در جریان آتشبس، یکی از مهمترین ابزارهای فشار واشنگتن بر ایران، حضور و تحرکات دریایی آمریکا در منطقه و محاصره دریایی بود؛ اقدامی که در واکنش به تحولات تنگه هرمز صورت گرفت.
اما از منظر ایران، مسئله هرمز به معنای «منطقهای بلاتکلیف که باید سرنوشتش به دست آمریکا مشخص شود» نیست. تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی است و قواعد حاکم بر عبور و مرور آن را نمیتوان با تصمیم یکجانبه واشنگتن یا ادعای «کنترل کامل» آمریکا تغییر داد. آنچه در ماههای اخیر شکل گرفته، بخشی از ترتیبات جدیدی است که کشورهای ساحلی و ذینفع منطقه، با اتکا به حقوق بینالملل و ملاحظات امنیتی خود، در برابر شرایط جدید دنبال میکنند.
بنابراین، آنچه برای واشنگتن «مسئله هرمز» نامیده میشود، در واقع بیش از هر چیز مسئله از دست رفتن یک اهرم فشار قدیمی است.
آمریکا میخواهد حضور نظامی خود را در منطقه حفظ کند تا بتواند بر تهران فشار وارد کند، مسیرهای دریایی را تحت تأثیر قرار دهد و در صورت شکست مذاکرات، گزینه نظامی را دوباره فعال کند. پنتاگون نیز اخیراً اعلام کرده که آمریکا میتواند محاصره دریایی بنادر ایران را با جابهجایی و چرخش نیروها، برای مدت نامحدود ادامه دهد.
در چنین شرایطی، «آبراهام لینکلن» دیگر فقط یک ناو هواپیمابر نیست؛ بخشی از اهرم فشاری است که ترامپ حاضر نیست آن را از روی میز بردارد.
ترامپ در آستانه حمله؛ اما بدون تصمیم نهایی
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که رفتار ترامپ در ماههای اخیر را کنار هم بگذاریم.
رئیسجمهور آمریکا چندین بار از حمله شدیدتر به ایران سخن گفته، نیروهایش را در منطقه جابهجا کرده و فضای نظامی را تا آستانه یک درگیری گسترده پیش برده است؛ اما در لحظهای دیگر، از حمله عقب نشسته و دوباره به فشار اقتصادی و مذاکره روی آورده است.
این الگو یک پیام روشن برای ساختار نظامی آمریکا دارد: تا زمانی که ترامپ تصمیم نهایی خود را نگرفته، نیروها باید آماده بمانند.
نه میتوانند به خانه برگردند، نه میتوانند منطقه را ترک کنند و نه میتوانند تجهیزات را از وضعیت آمادهباش خارج کنند؛ زیرا هر لحظه ممکن است رئیسجمهور تصمیم بگیرد تهدید نظامی را عملی کند.
از این منظر، جمله ترامپ درباره «کافی نبودن» ۲۴۰ روز حضور «لینکلن» معنای دیگری پیدا میکند. او نمیتواند این ناو را کنار بگذارد، چون نمیخواهد هیچکدام از گزینههای خود را کنار گذاشته باشد. ترامپ میخواهد همزمان برای مذاکره، ابزار داشته باشد، برای فشار، اهرم داشته باشد و برای حمله احتمالی نیز آماده باشد.
هزینه بلاتکلیفی روی عرشه ناو
مأموریتهای طولانی فقط به معنای چند ماه دوری بیشتر از خانواده نیست. یک ناو هواپیمابر مجموعه عظیمی از نیروی انسانی و تجهیزات است که برای فعالیت مداوم در شرایط عملیاتی طراحی نشده است.
ادامه مأموریت به معنای فشار روانی بر خدمه، دوری طولانی از خانواده، اختلال در برنامههای آموزشی و شخصی و افزایش فرسودگی تجهیزات است. از سوی دیگر، ناو پس از بازگشت به تعمیر و نگهداری نیاز دارد و هرچه مدت مأموریت بیشتر شود، فشار بیشتری بر چرخه آمادهسازی ناوگان وارد میشود. به عبارت دیگر، آمادهباش دائمی رایگان نیست.
حتی جایگزینکردن یک ناو با ناو دیگر نیز هزینه خود را دارد. انتقال یک ناو از اقیانوس آرام به خاورمیانه، به معنای تغییر در آرایش نظامی آمریکا در منطقهای است که واشنگتن خود آن را مهمترین صحنه رقابت آینده با چین میداند.
بنابراین، آنچه در ظاهر «نمایش قدرت» به نظر میرسد، در سطحی دیگر میتواند فرسایش تدریجی ظرفیت نظامی آمریکا باشد.
آمریکا تاوان تصمیمنگرفتن ترامپ را میدهد
ترامپ میخواهد تصویر رئیسجمهوری را حفظ کند که هر لحظه میتواند دستور حمله بدهد؛ اما همزمان نمیخواهد هزینه سیاسی و نظامی یک جنگ بزرگ را به طور کامل بپذیرد. به همین دلیل، آمریکا در وضعیتی میان جنگ و مذاکره باقی مانده است.
تهدید ادامه دارد، نیروها در منطقه هستند و ناوها آمادهباش را حفظ کردهاند؛ اما تصمیم نهایی دائماً به تعویق میافتد. «آبراهام لینکلن» به نماد این سیاست تبدیل شده است.
ترامپ میگوید ۲۴۰ روز کافی نیست؛ چون برای او خروج ناو از منطقه فقط پایان یک مأموریت نظامی نیست، بلکه کاهش یکی از اهرمهای فشار اوست.
اما برای خدمه «لینکلن»، ۲۴۰ روز یعنی ۲۴۰ روز دوری از خانه؛ برای نیروی دریایی آمریکا یعنی تجهیزات فرسودهتر و چرخههای نگهداری فشردهتر؛ و برای بودجه آمریکا یعنی هزینه بیشتر.
ترامپ شاید بتواند تصمیمگیری را به تعویق بیندازد؛ اما نمیتواند هزینه این بلاتکلیفی را متوقف کند.
این هزینه، روزبهروز از جیب آمریکا و از توان و روان نیروهای آمریکایی پرداخت میشود.