یادداشت تحلیلی فردا؛

صداوسیما؛ رسانه ملت یا رسانه یک محفل؟

از همین منظر باید سخنان اخیر محمدباقر قالیباف درباره صداوسیما را خواند. سخن رئیس مجلس صرفاً انتقاد از کیفیت چند برنامه، انتخاب چند مجری یا ضعف یک سازمان رسانه‌ای نبود. وقتی می‌گوید رسانه ملی در جنگ شناختی «تاکنون موفقیت‌های لازم را نداشته» و از «ناکارآمدی‌های ساختاری، رویکردی و عملکردی» آن سخن می‌گوید، در حقیقت پرسشی بنیادی‌تر را پیش می‌کشد: رسانه‌ای که صفت «ملی» را با خود حمل می‌کند، چه نسبتی با تمامیت ملت دارد؟

کد خبر : 1409080

 فردا : هیچ ملتی از شبیه‌شدن مردمانش به یکدیگر ساخته نمی‌شود؛ ملت درست از جایی آغاز می‌شود که تفاوت‌ها، ذیل یک سرنوشت مشترک، امکان هم‌زیستی پیدا می‌کنند. اگر همه یکسان می‌اندیشیدند، «وحدت» فضیلتی سیاسی نبود؛ امری طبیعی و بی‌هزینه بود. هنر سیاست آنجاست که از کثرت، قدرت بسازد؛ از اختلاف، خصومت نسازد و مردمانی با عقاید، سبک‌های زندگی و ترجیحات سیاسی متفاوت را در لحظه خطر، گرد مفهومی بزرگ‌تر جمع کند: ایران.

از همین منظر باید سخنان اخیر محمدباقر قالیباف درباره صداوسیما را خواند. سخن رئیس مجلس صرفاً انتقاد از کیفیت چند برنامه، انتخاب چند مجری یا ضعف یک سازمان رسانه‌ای نبود. وقتی می‌گوید رسانه ملی در جنگ شناختی «تاکنون موفقیت‌های لازم را نداشته» و از «ناکارآمدی‌های ساختاری، رویکردی و عملکردی» آن سخن می‌گوید، در حقیقت پرسشی بنیادی‌تر را پیش می‌کشد: رسانه‌ای که صفت «ملی» را با خود حمل می‌کند، چه نسبتی با تمامیت ملت دارد؟

قالیباف پاسخ خود را نیز داده است: صداوسیما باید «کانون انسجام‌بخشی و امیدآفرینی برای ۹۰ میلیون ایرانی وطن‌دوست با سلایق مختلف سیاسی و تفاوت‌های اجتماعی» باشد.

این جمله اگر تا انتهای منطقی‌اش دنبال شود، معنای مهمی دارد: نمی‌توان در سیاست، هسته سخت ۹۰ میلیونی خواست و در رسانه، دایره خودی‌ها را هر روز کوچک‌تر کرد. نمی‌توان ملت را هنگام جنگ ۹۰ میلیون نفر دانست، اما هنگام تقسیم حق دیده‌شدن و شنیده‌شدن، آن را به یک سلیقه سیاسی تقلیل داد.

مسئله دقیقاً همین‌جاست؛ صداوسیما پیش از آنکه با بحران برنامه، مخاطب یا تکنولوژی مواجه باشد، با یک پرسش سیاسی درباره تعریف «مردم» مواجه است.

مردم چه کسانی‌اند؟

آیا «مردم» همان کسانی هستند که مانند ما فکر می‌کنند؟ همان‌هایی که انتخاب سیاسی، ذائقه فرهنگی و روایت رسمی ما را می‌پسندند؟ اگر چنین باشد، آنچه باقی می‌ماند دیگر «ملت» نیست؛ محفل است. ملت از تکثر زاده می‌شود، محفل از تشابه.

و رسانه‌ای که فقط صدای محفل را بازتاب دهد، هرقدر هم عنوان «ملی» بر سردر خود داشته باشد، به‌تدریج از معنای ملی‌بودن تهی می‌شود.

اشتباه بخشی از مدیریت رسانه‌ای کشور در سال‌های گذشته همین‌جا بوده است: گاه «وفاداری ملی» با «همسانی سیاسی» اشتباه گرفته شده؛ گویی برای قرار گرفتن در دایره مردم، کافی نیست هنگام تهدید کنار ایران بایستی، بلکه باید درباره سیاست، فرهنگ، دولت، انتخابات و حتی سبک زندگی نیز مطابق قرائتی خاص بیندیشی.

نتیجه چنین منطقی نه وحدت که تکثیر حذف است.

دایره خودی‌ها کوچک و کوچک‌تر می‌شود و پس از حذف هر «دیگری»، دیگری تازه‌ای برای حذف پیدا می‌شود. این همان منطق ناب ‌سازی بی‌پایان است؛ منطقی که در نهایت به جای آنکه جامعه را شبیه رسانه کند، رسانه را از جامعه دور می‌کند.

اینجاست که «رسانه ملی» ممکن است بی‌آنکه نامش تغییر کند، در کارکرد به رسانه محفل تنزل یابد.

محفل برخلاف ملت، از شنیدن صدای خودش لذت می‌برد. مهمانانی می‌آیند که شبیه مجریان فکر می‌کنند؛ کارشناسانی سخن می‌گویند که یکدیگر را تصدیق می‌کنند و مخاطبان باقی‌مانده نیز عمدتاً همان چیزی را می‌شنوند که پیش از روشن کردن تلویزیون به آن باور داشته‌اند. چنین رسانه‌ای شاید بتواند یک اردوگاه سیاسی را راضی نگه دارد، اما دیگر قادر نیست مرجع یک جامعه متکثر باشد.

و درست در همین نقطه است که مسئله از «رسانه» عبور می‌کند و به امنیت ملی می‌رسد.

در جنگ شناختی، اعتماد عمومی نیز بخشی از قدرت ملی است. سلاح از مرزهای جغرافیایی دفاع می‌کند و اعتماد، از مرزهای ذهنی جامعه. اگر مرز دوم آسیب ببیند، دشمن برای ورود به ذهن جامعه الزاماً نیازی به عبور از مرز اول ندارد.

بنابراین رسانه در چنین وضعیتی ضمیمه تبلیغاتی حکومت نیست؛ بخشی از معماری قدرت ملی است.

هر مخاطبی که بی‌دلیل از رسانه ملی رانده می‌شود، فقط یک عدد از جدول مخاطبان کم نمی‌کند؛ بخشی از سرمایه ارتباطی حاکمیت با جامعه را نیز با خود می‌برد. رسانه رقیب دقیقاً در همین فاصله خانه می‌سازد. کافی است انسانی را که در رسانه کشور خودش دیده نمی‌شود، ببیند و صدایی را که در خانه خودش شنیده نمی‌شود، بشنود.

از همین منظر است که بخش دیگری از سخنان قالیباف اهمیتی مضاعف پیدا می‌کند؛ آنجا که از تریبون‌داران می‌خواهد «باعث طرد مردم با سلیقه‌های دیگر نشوند.»

کلمه کلیدی همین است: طرد.

طرد، صرفاً رنجاندن یک مخاطب نیست؛ سازوکار تولید حاشیه است و حاشیه اگر دائماً بزرگ شود، دیر یا زود رابطه‌اش با مرکز تغییر خواهد کرد. جامعه‌ای که بخشی از خود را در آیینه رسمی نبیند، برای یافتن تصویر خویش به آینه دیگری مراجعه می‌کند. آن هنگام شکایت از اینکه چرا مرجعیت رسانه‌ای به خارج از مرزها منتقل شده، پاسخ مسئله نیست؛ شرح نتیجه مسئله است.

البته این سخن به معنای تبدیل رسانه ملی به بازاری بی‌قاعده از صداها نیست. هر رسانه عمومی حدود حقوقی و مسئولیت‌هایی در قبال امنیت ملی دارد. اما تفاوت بزرگی میان مرزبندی با دشمن و مرزبندی با نگاه متفاوت وجود دارد.

منتقد، لزوماً مخالف نیست؛ مخالف، الزاماً معاند نیست؛ و کسی که سبک زندگی، انتخاب سیاسی یا قرائت فرهنگی متفاوتی دارد، ضرورتاً بیرون از امر ملی قرار نمی‌گیرد.

اگر این مرزها مخدوش شوند، سیاست به جای تولید «همبستگی»، شروع به تولید «دیگری» می‌کند؛ و جامعه‌ای که دائماً دیگری تولید کند، سرانجام برای تعریف خود بیش از آنکه به مشترکاتش متکی باشد، به نزاع ‌های درونی‌اش وابسته خواهد شد.

این درست نقطه مقابل چیزی است که کشور امروز به آن نیاز دارد.

قالیباف از «هسته سخت ۹۰ میلیونی» سخن می‌گوید. این تعبیر را نباید صرفاً یک شعار سیاسی فهمید. اگر بناست چنین هسته‌ای وجود داشته باشد، باید ابتدا یک حقیقت ساده را پذیرفت:

 نود میلیون ایرانی، نود میلیون نسخه از یک انسان نیستند.

ایران همین تکثر است؛ اصولگرا و اصلاح‌طلب، موافق و منتقد، زن و مرد، پیر و جوان، مرکز و پیرامون. ممکن است درباره صد مسئله با یکدیگر اختلاف داشته باشند و در یک نقطه به هم برسند: حفظ ایران.

هنر حکمرانی حذف این تفاوت‌ها نیست؛ تبدیل این کثرت اجتماعی به وحدت سیاسی حول منافع ملی است.

و این همان تفاوت ظریف اما بنیادین میان «وحدت» و «یکدست‌سازی» است. یکدست‌سازی می‌خواهد تفاوت‌ها را از میان ببرد؛ وحدت می‌خواهد با وجود تفاوت‌ها، امر مشترک بسازد. اولی جامعه را کوچک می‌کند تا منسجم به نظر برسد؛ دومی دایره امر ملی را بزرگ می‌کند تا کشور واقعاً منسجم شود.

از این منظر، جمله دیگر قالیباف نیز معنای روشن‌تری پیدا می‌کند: «امر ملی جنگ، صحنه رقابت‌های سیاسی و انتخاباتی نیست.»

درست است؛ اما این گزاره یک نتیجه ناگزیر هم دارد:

 اگر جنگ، انتخابات نیست، رسانه جنگ نیز نمی‌تواند ستاد انتخاباتی دائمی یک جریان سیاسی باشد.

آنتن عمومی ملک خصوصی هیچ جناحی نیست. همان‌گونه که امنیت ملی متعلق به اصولگرا یا اصلاح‌طلب نیست، رسانه ملی نیز نمی‌تواند تنها بازتاب‌دهنده فهم یک جریان از ایران باشد.

صداوسیما شاید بیش از تغییر دکور، تعویض مجری، افزایش بودجه و تولید برنامه‌های تازه، محتاج بازتعریف یک مفهوم باشد: «مردم».

مردم فقط کسانی نیستند که ما را تأیید می‌کنند. دشوارترین آزمون یک رسانه عمومی اتفاقاً سخن گفتن با کسانی است که با آن اختلاف دارند. رسانه‌ای که تنها معتمدان خود را موعظه می‌کند، شاید تریبون موفقی باشد، اما رسانه ملی موفقی نیست.

امروز که به گفته مسئولان کشور، فشار اقتصادی و جنگ شناختی برای ایجاد شکاف در جامعه به بخشی از راهبرد دشمن تبدیل شده، نگه‌داشتن هر ایرانی در دایره امر ملی خود بخشی از امنیت ملی است. در چنین وضعیتی، حتی یک ایرانی را هم نباید بی‌دلیل از زیر چتر ایران بیرون راند.

 ما به جامعه‌ای یک‌شکل احتیاج نداریم؛ به ملتی متحد احتیاج داریم.

و اگر قرار است هسته سخت ایران ۹۰ میلیونی باشد، رسانه این هسته نیز باید ظرفیت شنیدن و بازنمایی ۹۰ میلیون ایرانی را داشته باشد.

در نهایت انتخاب چندان پیچیده نیست:

 صداوسیما می‌تواند رسانه یک سلیقه در میان ملت باقی بماند، یا رسانه یک ملت با همه سلیقه‌هایش شود و فاصله میان این دو، شاید همان فاصله میان «تلویزیون» و «رسانه ملی» باشد.

 

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: