پاسخ «فردا» به رجانیوز :

رادیکالیسم در تولید «نه» سخاوتمند است و در تولید «چه باید کرد» فقیر

مرز میان رادیکالیسم و راهبرد، کاملا روشن شده است/ عصبانیت مشترک رجانیوز و آمریکا از قالیباف؛ این چه تقارنی است؟

کد خبر : 1409362

فردا : سیاست خارجی، هنر تنظیم خصومت‌ها، مهار تعارض‌ها و تبدیل قدرت به منفعت است. کشورها در جهانی زندگی نمی‌کنند که دیگری موظف باشد مطابق میل آنان سخن بگوید. آنچه در روابط بین‌الملل موضوعیت دارد، نه رضایت اخلاقی بازیگران از یکدیگر، بلکه نسبت میان اراده، قدرت، هزینه و دستاورد است. به یک معنا سیاست دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که دیگری، «دیگری» است.

از این مقدمه می‌توان به نوشته اخیر رجانیوز در مورد سفر دکتر محمدباقر قالیباف، به عراق رسید.

رجانیوز نوشته برخی رسانه ها با تعابیری چون «رژه ایرانی در قطر» یا «معماری نظم جدید از بیروت تا بغداد»، از سفرهای رئیس مجلس «دستاوردسازی» می‌کنند. سپس برای اثبات مدعای خود به توییت هیبت الحلبوسی، رئیس مجلس عراق، با استفاده از عنوان جعلی «خلیج عربی» استناد کرده و از آنجا به تفاهم اسلام‌آباد و مذاکرات سوئیس و دوحه رسیده است؛ گویی توییت یک سیاستمدار عراقی، حلقه مفقوده‌ای بوده که ناگهان شکست یک مسیر دیپلماتیک را آشکار کرده است.

رجانیوز با این مقدمه چینی نوشته هزینه بی‌پاسخ ماندن پرسش‌های مردم درباره نتایج و ماحصل «رژه‌های اقتدار» در کشورهای خارجی و «معماری نظم‌های جدید منطقه‌ای» در نهایت به تضعیف اعتماد عمومی منجر شده و این خسارت نه به‌ ضرر یک شخص یا یک جریان خاص، بلکه متوجه کل ساختار کشور خواهد بود!

به نظر می رسد در این نقطه دیگر با نقد رسانه ای مواجه نیستیم؛ با نوعی تقلیل‌گرایی سیاسی مواجهیم.

نکته اول اینکه سیاست خارجی با «رفتارشناسی توییتری» ارزیابی نمی‌شود. واحد تحلیل در روابط بین‌الملل، پسند و ناپسند ما از ادبیات یک مقام خارجی نیست؛ تغییر موقعیت نسبی بازیگران در ساختار قدرت است.

عراق نیز نه حوزه فرمان‌بری ایران است و نه یک کل سیاسی یکدست. بغداد عرصه تلاقی شبکه‌ای از منافع ایرانی، آمریکایی، ترکی، عربی، کردی، شیعی و سنی است. هنر سیاست ایران در چنین محیطی، حذف این تکثر نیست؛ افزایش ضریب نفوذ و قدرت چانه‌زنی در دل همین تکثر است.

اگر الحلبوسی همان چیزی را می‌گفت که تهران می‌خواست، دیپلماسی با او هنر چندانی نبود. دیپلماسی دقیقاً برای مواجهه با بازیگری ساخته شده که اراده‌ای متعارض دارد.

اما رجانیوز از الحلبوسی به اسلام‌آباد می‌رسد و همین پرش، بنیان فکری نویسنده متن را آشکار می‌کند: مسئله اصلی، نزاع بر سر تعریف قدرت است.

در یک قرائت، مذاکره نقطه مقابل مقاومت است؛ توافق هنگامی معتبر است که طرف مقابل خوش‌عهد بماند و اگر آمریکا نقض عهد کرد، نفس مذاکره از ابتدا خطا بوده است. این تلقی بیش از آنکه به منطق سیاست بین‌الملل نزدیک باشد، به اخلاق مناسبات شخصی شباهت دارد.

در منطق قدرت، دولت‌ها به دلیل اعتماد مذاکره نمی‌کنند؛ به دلیل بی‌اعتمادی مذاکره می‌کنند. توافق نیز سند رفاقت نیست؛ صورت‌بندی موقت یک موازنه است.

اسلام‌آباد را نیز باید با همین معیار سنجید: ایران در آن مقطع چه داد، چه گرفت و چه «زمان استراتژیکی» خرید؟

دکتر قالیباف تصریح کرده فرصت حاصل از آتش‌بس، به افزایش تاب‌آوری اقتصادی و بازسازی توان دفاعی ایران کمک کرد. مهم‌تر اینکه شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله لبنان، اکنون صریحاً می‌گوید: «آنچه مردم جنوب را به خانه‌هایشان بازگرداند، توافق اسلام‌آباد بود.»

این گزاره برای جریانی که ماه‌ها اسلام‌آباد را به «فروختن مقاومت» و «خیانت به لبنان» ترجمه می‌کرد، یک تناقض جدی ایجاد می‌کند. نمی‌شود از فلسطینی‌ها فلسطینی‌تر، از لبنانی‌ها لبنانی‌تر و از حزب‌الله، حزب‌اللهی‌تر شد و هنگامی که دبیرکل حزب‌الله روایت دیگری ارائه می‌کند، ناگهان صاحب پرونده را از تحلیل حذف کرد.

اما مسئله مهم‌تر، چیزی است که می‌توان آن را «فقر بدیل» نامید.

رادیکالیسم در سیاست معمولاً در تولید «نه» سخاوتمند است و در تولید «چه باید کرد» فقیر. مذاکره نکن؛ توافق نکن؛ اعتماد نکن. بسیار خوب؛ سپس چه؟

اگر اسلام‌آباد خطا بود، جنگ باید تا کدام نقطه ادامه می‌یافت؟ هدف سیاسی جنگ چه بود؟ نقطه ختم مخاصمه کجا تعریف شده بود؟ هزینه فرصت استمرار جنگ چه میزان بود؟ و قدرت تولیدشده در میدان با کدام مکانیسم قرار بود به عایدی سیاسی تبدیل شود؟

میدان اگر نتواند در لحظه مقتضی قدرت سخت را به امتیاز سیاسی تبدیل کند، هنوز مأموریت استراتژیک خود را کامل نکرده است. متقابلاً دیپلماسی بدون قدرت سخت نیز چیزی بیش از چانه‌زنی از موضع ضعف نیست.

قدرت ملی، انتخاب میان موشک و مذاکره نیست؛ توانایی ترکیب این دو در یک عقلانیت استراتژیک است.

از همین منظر، بغداد، دوحه و اسلام‌آباد را باید در کنار بازدارندگی، قدرت نظامی و شبکه منطقه‌ای ایران دید؛ نه در مقابل آنها.

دولت‌ها تغییر می‌کنند و مذاکرات آغاز و متوقف می‌شوند؛ ایران اما می‌ماند و منافعی که باید هم در میدان از آنها دفاع کرد و هم پشت میز سیاست برایشان چانه زد.

بنابراین پرسش از رجانیوز همچنان ساده است: اگر مذاکره نکنیم، توافق نکنیم، به بغداد و دوحه نرویم و دستاورد میدان را نیز به نتیجه سیاسی تبدیل نکنیم، بدیل عملیاتی چیست؟

در سیاست، مخالفت ارزان‌ترین کالاست. هنر سیاستمدار نه در گفتن اینکه «چه نمی‌خواهد»، بلکه در پاسخ به این پرسش است که چه می‌خواهد، با کدام ابزار، با چه هزینه‌ای و چگونه می‌خواهد به آن برسد؟

و درست در همین فاصله است که مرز میان رادیکالیسم و راهبرد روشن می‌شود.

این وجه اشتراک از کجا می‌آید؟

اما پرسش صریح‌تری هم از رجانیوز وجود دارد: چگونه است که سفرهای منطقه‌ای محمدباقر قالیباف، هم‌زمان واشنگتن را نگران و بخشی از جریان رادیکال داخلی را عصبانی می‌کند؟ این هم‌زمانی و هم‌جهتی در واکنش، از کجا می‌آید؟ سخن از یکی‌دانستن انگیزه‌ها نیست؛ سخن از توضیح یک تقارن سیاسی معنادار است. در شرایطی که ملت ایران زیر فشار جنگ، تحریم و انسداد مسیرهای اقتصادی قرار دارد، رئیس مجلس به بغداد می‌رود تا از پیوند اقتصادی ایران و عراق، تجارت با ارزهای ملی، کاهش وابستگی به دلار، فعال‌کردن ظرفیت مرزها و گشودن مسیرهای تازه برای عبور از محاصره اقتصادی سخن بگوید. ممکن است درباره میزان تحقق هرکدام از این اهداف بحث و حتی نقد کرد؛ اما تبدیل اصل چنین تحرکی به موضوع تخریب سیاسی، دیگر نقد سیاست خارجی نیست. واشنگتن طبعاً از هر سازوکاری که کارایی تحریم را کاهش دهد، شبکه وابستگی اقتصادی ایران را گسترش دهد و قدرت مانور منطقه‌ای تهران را افزایش دهد، خشنود نخواهد بود؛ اما رسانه‌ای در تهران چرا باید با همان «موضوع» مسئله پیدا کند؟ عجیب‌تر آنکه جریانی که سال‌ها دولت‌ها را به کم‌کاری در «خنثی‌سازی تحریم» متهم می‌کرد، اکنون وقتی تلاشی برای خنثی‌سازی تحریم از مسیر بغداد، تجارت منطقه‌ای و حذف دلار صورت می‌گیرد، به جای مطالبه نتیجه، اصل کنش را به سخره می‌گیرد. اینجا دیگر پرسش فقط درباره قالیباف نیست؛ درباره نوعی تناقض در منطق سیاسی است: اگر انفعال بد است و تحرک هم مذموم، اگر مذاکره خطاست و دیپلماسی منطقه‌ای هم «رژه» و «رویا‌فروشی»، دقیقاً کدام کنش از نظر شما مجاز است؟

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: