جفری ساکس: تفاهم با آمریکا باید غیررسمی باشد

این تحلیلگر مسائل بین‌الملل همچنین با بیان اینکه «اسرائیل نیز انگیزه هژمونی منطقه‌ای دارد و این موضوع کاملاً آشکار است»، توضیح داد: «سیاست اسرائیل، سرنگونی هر دولتی در منطقه است که از آرمان فلسطین حمایت کند یا با هژمونی اسرائیل مخالفت داشته باشد. ایران نیز در نتیجه، هدف شماره یک است.»

کد خبر : 1411780

تحلیلگر برجسته آمریکایی با بیان اینکه «من چندان خوش‌بین نیستم که آمریکا هرگز توافقی را امضا یا به آن پایبند بماند»‌، گفت که برای آمریکا «هر چیزی که روی کاغذ نوشته شود و محدودیت قدرت را نشان دهد، غیرقابل‌قبول خواهد بود.»

خبرگزاری فارس: «جفری ساکس»  استاد دانشگاه و مدیر مرکز توسعه پایدار در دانشگاه کلمبیا در گفت‌وگویی درباره اهداف آمریکا و اسرائیل از جنگ علیه ایران، پیامدهای سیاست‌های هژمونیک واشنگتن، افول نظم تک‌قطبی و ظهور جهان چندقطبی صحبت کرده است. او همچنین به جنگ اقتصادی علیه ایران، نقش چین و روسیه، آینده منطقه غرب آسیا، مسئله فلسطین و راهکار پایان تنش‌ها از طریق خروج آمریکا از منطقه و دیپلماسی غیررسمی پرداخته است.

ساکس که با «مرکز مطالعات سیاسی و بین‌الملل» وزارت خارجه ایران گفت‌وگو می‌کرد، در پاسخ به سوالی درباره اهداف آمریکا و اسرائیل در جنگ علیه ایران گفت: «هدف آمریکا، هژمونی در جهان، از جمله هژمونی در خاورمیانه است. سیاست خارجی آمریکا بر این فرض استوار است که این کشور باید شرایط را به سایر کشورهای جهان دیکته کند و این موضوع در همه مناطق جهان، از جمله غرب آسیا و خاورمیانه، صدق می‌کند.»

او با بیان اینکه «از این منظر، اقدام آمریکا چندان غافلگیرکننده نیست»، گفت: «آمریکا به‌طور منظم وارد جنگ می‌شود، دولت‌ها را سرنگون می‌کند و سیاست خارجی‌اش بر تغییر رژیم استوار است. هدف آمریکا، برتری یا هژمونی است.»

این استاد دانشگاه با اشاره به «جرم ایران» برای کسب استقلال خود، گفته است: «از نگاه امپراتوری آمریکا، ایران پس از سال ۱۹۵۳، زمانی که آمریکا دولت دموکراتیک محمد مصدق را سرنگون کرد و یک حکومت پلیسی را به قدرت رساند، در محدوده امپراتوری آمریکا قرار داشت. این وضعیت تا سال ۱۹۷۹ ادامه یافت؛ زمانی که ایران حاکمیت خود را بازیافت.»

این تحلیلگر مسائل بین‌الملل همچنین با بیان اینکه «اسرائیل نیز انگیزه هژمونی منطقه‌ای دارد و این موضوع کاملاً آشکار است»، توضیح داد: «سیاست اسرائیل، سرنگونی هر دولتی در منطقه است که از آرمان فلسطین حمایت کند یا با هژمونی اسرائیل مخالفت داشته باشد. ایران نیز در نتیجه، هدف شماره یک است.»

او با اشاره به تجاوزات اسرائیل علیه کشورهای منطقه گفت: «اسرائیل طی ۳۰ سال گذشته دولت‌های متعددی را در منطقه هدف قرار داده است از جمله عراق در سال ۲۰۰۳. اسرائیل آمریکا را به جنگ عراق کشاند و در سرنگونی دولت بشار اسد در سوریه نیز نقش داشت؛ عملیاتی که از سال ۲۰۱۱ با همکاری سیا و موساد آغاز شد. ایران همواره در صدر فهرست اهداف بنیامین نتانیاهو قرار داشته و او گفته است که این موضوع رؤیای ۴۰ ساله‌اش بوده است.»

ساکس با این حال گفت: «البته معتقد نیستم که اسرائیل به‌تنهایی سیاست آمریکا را تعیین می‌کند،‌بلکه آمریکا جاه‌طلبی‌های هژمونیک خود را دارد که فراتر از اهداف اسرائیل است. اما آن‌ها قطعاً شریک هستند و دلایل مشترکی برای این فاجعه دارند. این جنگ، اقدامی تجاوزکارانه و از پیش طراحی‌شده از سوی هر دو طرف بود که در کنار منافع مشترک، اهداف متمایز خود را نیز دنبال می‌کردند.»

تحول بزرگ جهان، ظهور چین بوده است

این استاد دانشگاه در پاسخ به این سوال که «جنگ علیه ایران و حمایت بی‌قیدوشرط آمریکا از اسرائیل چه تأثیری بر اعتبار قدرت آمریکا در جهان داشته است؟»، گفت: «آمریکا در سال ۱۹۴۵، زمانی که فرانکلین روزولت رئیس‌جمهور بود، به جهانی مبتنی بر هنجارها و قانون باور داشت. روزولت مرد ساده‌لوحی نبود، اما واقعاً معتقد بود سازمان ملل می‌تواند به‌عنوان یک نظام بین‌المللی واقعی عمل کند. پس از مرگ او، آمریکا تا حد زیادی این رویکرد را کنار گذاشت و مبارزه با کمونیسم را در پیش گرفت. در دوره جنگ سرد، چندجانبه‌گرایی کنار گذاشته شد و مبارزه با کمونیسم در اولویت قرار گرفت.»

او افزود: «آمریکا همچنان می‌توانست ادعا کند از نظام چندجانبه حمایت می‌کند، اما این ادعا با ریاکاری همراه بود؛ زیرا آمریکا در سال ۱۹۵۳ در ایران، برخلاف منشور سازمان ملل، یک دولت دموکراتیک را سرنگون کرد. این شیوه، اساساً از زمان تأسیس سیا در سال ۱۹۴۷، روش معمول عملیات آمریکا بود. مرحله بعدی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد. آمریکا گفت تنها ابرقدرت جهان است و می‌تواند هر کاری انجام دهد. پس از سال ۱۹۹۱، تصور آمریکا این بود که جهان را اداره می‌کند و هیچ‌کس نمی‌تواند آن را به چالش بکشد. به همین دلیل، گسترش ناتو به اوکراین، سرنگونی دولت‌ها در اطراف روسیه و تلاش برای تضعیف روسیه را دنبال کرد.»

ساکس با این‌حال گفت که «تحول بزرگ جهان، ظهور چین بوده است. این مهم‌ترین رویداد ژئوپلیتیکی دوران معاصر است و نشان می‌دهد آمریکا تنها ابرقدرت جهان نیست. چین نه‌تنها رقیب آمریکا است، بلکه در برخی فناوری‌ها و حوزه‌های مهم صنعتی و تولیدی برتری دارد.»

رویکرد آمریکا توهم‌آمیز است

او با بیان اینکه آمریکا در مقابل سازمان ملل قرار گرفته است، گفت: «در این مرحله، آمریکا عملاً علیه سازمان ملل قرار گرفت زیرا چین اعلام کرد که از سازمان ملل و قوانین بین‌المللی حمایت می‌کند، اما آمریکا به‌طور آشکار سیاست هژمونیک خود را برای جلوگیری از رشد چین دنبال کرد. آمریکا از حدود سال ۲۰۱۰، تظاهر به حمایت از سازمان ملل را کنار گذاشت و جنگ‌های متعدد، جنگ تجاری علیه چین و سیاست مهار این کشور را در پیش گرفت.»

ساکس با اشاره به این مسئله که «این سیاست شکست خورده است»، تصریح کرد: «چین، روسیه، ایران و کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای و بریکس می‌گویند هژمونی آمریکا را نمی‌خواهند و خواهان جهانی چندقطبی هستند. قدرت اقتصادی، مالی و فناوری چین پشتوانه این تحول است.»

این استاد دانشگاه در ادامه گفت: «ما اکنون واقعاً در جهانی چندقطبی زندگی می‌کنیم. آنچه آشکار شده این است که آمریکا اصول چندجانبه‌گرایی ندارد و به سازمان ملل وفادار نیست. این کشور در حال حاضر، بیش از هر کشور دیگری در جهان، از منشور سازمان ملل فاصله گرفته است. آمریکا در دو سال گذشته ده‌ها نهاد سازمان ملل را ترک کرده و می‌گوید نمی‌خواهد چیزی جز قدرت خودش آن را محدود کند. این رویکرد توهم‌آمیز است زیرا تصویری را که مردم جهان از آمریکا به‌عنوان نماینده اصول داشتند، از بین برده است. آمریکا اکنون می‌گوید به قدرت عریان باور دارد، در حالی که دیگر سلطه سابق را ندارد.»

قدرت‌ها از خط قرمزها عبور نکنند 

ساکس در پاسخ به این سوال که «با توجه به رویکرد دولت ترامپ یعنی اعمال تحریم‌ها علیه رقبا و تعرفه‌ها علیه دوستان و همچنین کاهش نقش اروپا در مسائل راهبردی، نظم جهانی آینده را چگونه می‌بینید؟»، گفت: «آمریکا اکنون شیوه‌ای آشکارا امپریالیستی در حکمرانی دارد. این رویکرد، نهادهای بین‌المللی را تضعیف‌ و متحدان و شرکای آمریکا در سراسر جهان را نیز ضعیف می‌کند.»

او با بیان اینکه «اروپا در حال حاضر در مسائل راهبردی بی‌اهمیت شده و نقشی در جهان ندارد»، گفت: «مسیری که باید دنبال کنیم، سطحی از همکاری میان قدرت‌های بزرگ است. ما باید جهانی داشته باشیم که در آن آمریکا، چین، روسیه و هند از خطوط قرمز یکدیگر عبور نکنند، به‌گونه‌ای که خطر جنگ جهانی ایجاد شود.»

ساکس با پیش‌بینی این نکته که «ما اکنون بسیار به جنگ جهانی نزدیک هستیم»، درباره چرایی آن گفت: «آمریکا در اوکراین با روسیه در جنگ است، با ایران در جنگ است و ایران دوستان قدرتمندی در روسیه و چین دارد. آمریکا با چین هم در جنگ اقتصادی است. همه این‌ها بسیار خطرناک و تحریک‌آمیز هستند.»

ساکس افزود: «در جهان مطلوب باید قدرت‌های بزرگ به مرزها و خطوط قرمز یکدیگر احترام بگذارند تا به جنگ جهانی سوم نرسیم. این به معنای توقف گسترش ناتو به اوکراین است. همان‌طور که آمریکا هرگز حضور پایگاه نظامی روسیه در مکزیک یا کانادا را تحمل نمی‌کند، روسیه نیز حضور پایگاه نظامی آمریکا در اوکراین یا گرجستان را تحمل نخواهد کرد. علت جنگ همین است. آمریکا باید از تایوان نیز فاصله بگیرد. تصور اینکه چین به یک ایالت آمریکایی سلاح بدهد، غیرممکن است؛ اما آمریکا به تایوان سلاح می‌دهد. این نقض متقابل خطوط قرمز است که آمریکا هرگز آن را تحمل نمی‌کند.»

اروپا کاملا سردرگم است

او در ادامه و با بیان اینکه «آمریکا بزرگ‌ترین تهدید جهان است»، گفت: «در کنار این کنسرت قدرت‌های بزرگ، باید سازمان ملل برای دفاع از حقوق همه کشورهای جهان وجود داشته باشد و حاکمیت ملی و حق تهدید نشدن یا مواجه نشدن با زور رعایت شود، همان‌طور که ایران اکنون با آن مواجه است، بنابراین، ما به نظامی مبتنی بر سازمان ملل نیاز داریم که در آن قدرت‌های بزرگ مسئولیت متقابل و احتیاط داشته باشند. آمریکا در حال حاضر چنین خردی از خود نشان نمی‌دهد. متأسفانه آمریکا بزرگ‌ترین تهدید جهان است؛ زیرا همچنان در جهانی چندقطبی خواهان برتری یا هژمونی است.»

ساکس درباره اروپا نیز گفت: «اروپا کاملاً سردرگم شده، زیرا همه‌چیز خود را به آمریکا گره زده است. اروپا نمی‌تواند مستقل فکر کند. بیشتر طبقه سیاسی اروپا توسط آمریکا تربیت و پرورش یافته‌اند و هر سیاستمدار اروپایی که با آمریکا مخالفت کرده، تحت فشار آمریکا کنار گذاشته شده است. به همین دلیل اروپا طبقه سیاسی‌ای دارد که حتی قادر نیست به منافع خود اروپا فکر کند یا صادق باشد. ایران این موضوع را نه‌فقط اکنون، بلک زمانی که آمریکا از برجام خارج شد، تجربه کرد. آیا اروپا اعتراض کرد؟ خیر، اروپا سکوت کرد، در حالی که از امضاکنندگان برجام بود.»

این استاد دانشگاه با بیان اینکه «اروپا با اینکه آمریکا توافق را پاره کرده بود، ایران را مقصر دانست»، افزود: «این موضوع نشان داد که اروپایی‌ها در سیاست و گفتار خود صادق نیستند زیرا دائماً به دنبال جلب رضایت آمریکا هستند. آمریکا نیز هیچ توجهی به منافع اروپا ندارد و حتی ممکن است به گرینلند حمله کند. آمریکا هیچ علاقه‌ای به رفاه اروپا ندارد، اما طبقه سیاسی اروپا قادر به مواجهه با این واقعیت نیست.»

ایران در برابر آمریکا از بازدارندگی برخوردار است

جفری ساکس درباره اینکه یکی از پیامدهای مهم جنگ علیه ایران، افزایش نقش قدرت‌های میانی و فرصت‌هایی است که برای ایفای نقش مهم‌تر در نظام بین‌الملل به دست آورده‌اند‌، گفت: «ایران نشان داده که در برابر آمریکا از بازدارندگی برخوردار است. این موضوع از نگاه آمریکا بسیار قابل‌توجه است، زیرا آمریکا اصلاً انتظار چنین چیزی را نداشت. یمن هم می‌تواند دریای سرخ را ببندد. ایران بازدارندگی معتبری در برابر آمریکا دارد. این‌ها برای آمریکا شوک‌آور هستند، اما واقعیت این است که ایران کشوری قدرتمند و از نظر فناوری پیشرفته است که می‌تواند در برابر حملات نظامی آمریکا مقاومت کند.»

او در ادامه گفت: «اما نکته اساسی این است که اگر چین، روسیه، بریکس، سازمان همکاری شانگهای و تغییرات گسترده در حال وقوع در جهان وجود نداشتند، آمریکا هژمونی خود را تحمیل می‌کرد. دانش، علم، فناوری و ظرفیت‌ها در جهان به‌طور گسترده توزیع شده‌اند و دیگر تنها در اختیار آمریکا نیستند. آمریکا همچنان مجذوب قدرت خود است و درک نمی‌کند که کشورهایی مانند ایران، روسیه و چین از نظر فناوری پیشرفته هستند و سلطه دیگران را نمی‌پذیرند.»

آمریکا به‌دنبال فروپاشی اقتصادی ایران است

این استاد دانشگاه درباره جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران نیز گفت: «نکته مهم این است که آمریکا از جنگ ترکیبی استفاده می‌کند. آمریکا از حمله و بمباران آشکار، عملیات مخفی، ترور، جنگ اطلاعاتی و جنگ اقتصادی استفاده می‌کند.»

او با اشاره به تاریخچه اقدامات آمریکا علیه ایران گفت: «آمریکا دهه‌هاست که از طریق به‌اصطلاح سیاست اقتصادی و تحریم‌ها به ایران حمله می‌کند. این روند از دهه ۱۹۸۰ و در واقع از سال ۱۹۷۹ آغاز شد، اما در دولت اول ترامپ شدت گرفت. بایدن نیز این سیاست را به‌طور اساسی تغییر نداد و با بازگشت ترامپ به قدرت، دوباره شدت گرفت.»

ساکس درباره نقشه‌های شوم آمریکا برای ایران نیز گفت: «همه ما شنیدیم که وزیر خزانه‌داری آمریکا گفت که وظیفه او در سال ۲۰۲۵، نابودی اقتصاد ایران بوده است. هدف این بود که ارزش پول ایران کاهش یابد، ایران از معاملات بین‌المللی خارج شود، ارزش پول ملی سقوط کند و تورم بالا ایجاد شود. مردم ایران در نتیجه این سیاست از تورم بالا رنج می‌برند و هدف آمریکا این بود که مردم ایران را علیه دولت قرار دهد.»

او افزود: «آمریکا می‌خواست مردم بگویند شما بی‌کفایت و فاسد هستید و چنین رنجی برای ما ایجاد کرده‌اید، در حالی که این رنج، نتیجه جنگ اقتصادی عمدی آمریکا بود. وزیر خزانه‌داری آمریکا این موضوع را بسیار روشن و آشکار توضیح داد و حتی به آن افتخار کرد. او گفت ما مردم را به خیابان‌ها آوردیم. اکنون گفته‌اند که اقدامات بیشتری انجام خواهند داد. نمی‌دانم واقعاً چه کار بیشتری می‌توانند انجام دهند زیرا سال‌هاست با شدت زیادی تلاش کرده‌اند اقتصاد ایران را نابود کنند.»

فشارهای اقتصادی محاسبات راهبردی ایران را تغییر نخواهد داد

این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه آمریکا اکنون «روز دی اقتصادی» خود را آغاز کرده است‌، گفت: «من جزئیات تجارت فیزیکی ایران را نمی‌دانم، اما ایران به راهبردی برای پاسخ به این وضعیت نیاز دارد که راهبردی اقتصادی و مالی و نه فقط نظامی است. در این راهبرد، نقش چین، روسیه و کشورهای همسایه ضروری است. ایران باید راه‌هایی برای انجام معاملات تا حد امکان با ارزهای غیردلاری پیدا کند. راه‌هایی برای مقابله با این جنگ اقتصادی وجود دارد که تا حد زیادی به چین، روسیه و ایجاد یک راه نجات مالی وابسته است.»

ساکس در پاسخ به این پرسش که «آیا این فشارها می‌توانند محاسبات راهبردی ایران را تغییر دهند؟»،‌ گفت: «ایران یک کشور تمدن‌محور است و شاید بتوان گفت یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌های جهان است. ایران طی چهار دهه گذشته نشان داده است که می‌تواند با چنین فشارهایی مقابله کند. روشن است که این نوع فشارها محاسبات راهبردی ایران را تغییر نخواهد داد.»

او گفت: «من همچنان امیدوارم کانال دیپلماتیک کار کند و خرد بر همه طرف‌ها غلبه کند تا به میز مذاکره بازگردند و برای حل مشکل به مذاکرات ادامه دهند.»

آمریکا به خانه بازگردد

ساکس در پاسخ به این پرسش که «جنگ چه زمانی و چگونه پایان خواهد یافت؟»،‌ گفت: «به نظرم دو مسئله به‌ترتیب وجود دارد، یکی پایان دادن به جنگ و دیگری حل بحران‌های منطقه. پایان دادن به جنگ، از نظر من، یک راه عملی دارد و آن این است که آمریکا به خانه بازگردد.»

او با بیان اینکه «من چندان خوش‌بین نیستم که آمریکا هرگز توافقی را امضا یا به آن پایبند بماند»، توضیح داد: «دلیل آن، این است که وقتی شما یک قدرت هژمون هستید و می‌خواهید هژمون باقی بمانید، مأموریت اصلی‌تان نشان دادن سلطه بر جهان است. بنابراین، هر چیزی که روی کاغذ نوشته شود و محدودیت قدرت شما را نشان دهد، حتی اگر کاملاً منطقی باشد، غیرقابل‌قبول خواهد بود.»

ساکس گفت: «مشکل تفاهم‌نامه یا مذاکرات برای دستیابی به یک توافق دیپلماتیک واقعی با ایران این است که چنین توافقی مستلزم احترام آمریکا به حاکمیت ایران است و ناتوانی آمریکا در سلطه بر ایران را نشان می‌دهد. این مشکل، نه در رابطه با ایران، بلکه در رابطه با سایر کشورهای جهان است. آمریکا نیاز دارد نشان دهد که کنترل اوضاع را در دست دارد و یک توافق نشان می‌دهد که چنین کنترلی ندارد.»

این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه به همین دلیل است که نسبت به هر نوع توافق رسمی بدبین است، به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد اشاره کرد و گفت: «پس از امضای تفاهم‌نامه، آمریکا ظرف چند ساعت آن را نقض کرد و اسرائیل نیز ظرف چند دقیقه آن را نقض کرد زیرا آمریکا نمی‌تواند محدودیت رسمی قدرت خود را بپذیرد. آمریکا در وضعیت روانی کنون نه‌فقط در قبال ایران، بلکه در قبال چین، نیاز دارد نشان دهد قدرت مسلط است. البته چنین نیست و این مشکل بزرگ آمریکا است. جاه‌طلبی و واقعیت آن دو چیز متفاوت هستند.»

تفاهم با آمریکا باید غیررسمی باشد 

ساکس در ادامه پیش‌بینی کرد که «در ماه‌های آینده و شاید سال‌های آینده، توافقی درباره مسائل هسته‌ای یا موضوعات پیچیده‌تر تقریباً غیرممکن خواهد بود زیرا آمریکا به توافقی که محدودیت قدرتش را نشان دهد، پایبند نخواهد ماند.»

او به لزوم رسیدن به «تفاهم‌های غیررسمی» اشاره کرد و گفت: «من مخالف دیپلماسی نیستم و از دیپلماسی دفاع می‌کنم. اما فکر می‌کنم باید مسیر دیگری مبتنی بر تفاهم‌های غیررسمی، نه تفاهم‌های رسمی، دنبال شود. مهم‌ترین تفاهم غیررسمی، از نظر من، این است که آمریکا به خانه بازگردد، تنگه هرمز باز شود و ایران روابط عادی خود را با همسایگانش در آن سوی خلیج فارس از سر بگیرد. این کاملاً امکان‌پذیر است، زیرا در منافع همه طرف‌هاست. اما باید غیررسمی باشد.»

این استاد دانشگاه در بخش پایانی این گفت‌وگو و در پاسخ به این پرسش که «با توجه به تحولات منطقه، آمریکا برای حل بحران ایران و خاورمیانه چه اقدامی باید انجام دهد؟»، گفت: «آمریکا باید از خواسته‌های حداکثری خود درباره ایران دست بردارد. اگر آمریکا می‌خواهد کاری برای منطقه انجام دهد، باید اسرائیلی‌ها را تشویق کند که سیاست‌های حداکثری و مبتنی بر حذف خود را درباره کل منطقه نه فقط فلسطین، کنار بگذارند.»

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: