گروهبان ورشکسته؛ اعتراف به ۳۸ میلیارد دلار هزینه جنگ با ایران
الهیات هگست به خزانه آمریکا هم رسیده و برای شهروندان آمریکایی و مالیاتدهندگان خرج تراشیده است. به گزارش نشریه پولیتیکو، دفتر بودجه کنگره آمریکا اعلام کرد هزینه پنج ماه نخست جنگ ایران برای آمریکا ۳۸ میلیارد دلار آبخورده است.
فرهیختگان: جنگ برای برخی سیاستمداران آمریکایی، فقط در آسمان و میدان نبرد معنا نمیشود؛ یکسوی آن در ذهن و زبان سیاستمدارانی مثل پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا شکل میگیرد که جهان را گاه از دریچه روایتهای آخرالزمانی، نبرد خیر و شر و رسالت تاریخی خودشان میبینند و سوی دیگرش در ستونهای سرد بودجه، انبارهای روبهکاهش موشکی و فشارهای سیاسی داخل آمریکا ظاهر میشود.
برای دولت ترامپ، این تقاطع میتواند جنگ را از یک نمایش قدرت خارجی به مسئلهای داخلی بدل کند؛ مسئلهای که دیگر فقط در اتاقهای فرماندهی سنجیده نمیشود، بلکه در قیمت انرژی، بودجه عمومی و در نهایت در فضای رقابت سیاسی آمریکا نیز بازتاب پیدا میکند.
پیوند زبان صلیبی با خوانشهای آخرالزمانی
برای فهم پیت هگست تنها نگاهکردن به سمت رسمی او در رأس دستگاه جنگی آمریکا کافی نیست؛ آنچه اهمیت بیشتری دارد، دستگاه زبانی و منظومه نمادینی است که در آن جنگ از یک ابزار متعارف سیاست خارجی فراتر میرود و گاه رنگِ نبردی تمدنی و دینی به خود میگیرد. هگست سالها پیش از ورود به دولت، کتاب «جنگ صلیبی آمریکایی: نبرد ما برای آزاد ماندن» (American Crusade: Our Fight to Stay Free) را نوشت؛ اثری که حتی عنوانش سیاست را در استعاره جنگ صلیبی صورتبندی میکند و بنا بر گزارشها، با عبارت تاریخی (Deus Vult) یعنی «خدا چنین میخواهد»، پایان مییابد؛ همان بر بدن او نیز خالکوبی شده و در حافظه تاریخی اروپا با جنگهای صلیبی پیوند خورده است.
اهمیت این نشانهها زمانی بیشتر میشود که در متن کتاب، اسلام نه صرفاً یک دین یا مجموعهای متکثر از جوامع، بلکه در مواردی بهصورت رقیبی تمدنی بازنمایی میشود. خود هگست جنگهای صلیبی را در چهارچوب دفاع تمدنی بازخوانی میکند. این زبان را باید در بستر بزرگتری دید که پژوهشهای دانشگاهی آن را صهیونیسم مسیحی و الهیات آخرالزمانی بخشی از اوانجلیسم آمریکایی مینامند. در برخی قرائتهای پیشاهزارهای و دیسپنسیشنالیستی (مکتب فکری در الهیات مسیحی) تشکیل اسرائیل صرفاً رخدادی سیاسی در قرن بیستم نیست، بلکه حلقهای از تقویم الهی است که سرانجام به جنگهای آخرالزمان، آرماگدون و بازگشت مسیح متصل میشود؛ هرچند پژوهشگران تأکید میکنند که اوانجلیسم آمریکا یکپارچه نیست. در همین دستگاه تفسیری است که فصلهای ۳۸ و ۳۹ کتاب حزقیال اهمیتی ویژه پیدا میکنند؛ متن از گوگ ماگوگ (یأجوجومأجوج) و ائتلافی سخن میگوید که در میان اعضای آن نام پارس نیز آمده است و در شماری از تفاسیر معاصر بنیادگرا، این پارس با ایران امروز تطبیق داده میشود.
پژوهش آکسفورد درباره تاریخ تفسیر حزقیال نیز نشان میدهد که چهره گوگ در طول تاریخ بارها با دشمنان ژئوپلیتیکی زمانه تطبیق داده شده و دقیقاً به همین دلیل قابلیت بالایی برای سیاسیشدن داشته است. تبدیل مستقیم این متون به نقشه جغرافیای امروز یک تفسیر است، نه معنای یگانه و قطعی متن مقدس. بااینحال، خطر سیاسی از همین نقطه آغاز میشود. اگر ایران در ذهن سیاستگذار از جایگاه دولت رقیب به جایگاه پارسِ آخرالزمانی بلغزد، ماهیت منازعه نیز دگرگون میشود؛ رقیب ژئوپلیتیکی را میتوان مهار کرد، با او مذاکره کرد، موازنه ساخت و حتی روزی با او مصالحه کرد، اما خصم مقدر در درام پایان تاریخ اساساً برای مصالحه تعریف نشده است. این همان لحظهای است که سیاست خارجی از منطق کلاسیک موازنه قوا فاصله میگیرد و وارد قلمرو الهیات سیاسی میشود؛ جایی که مرز میان امنیت ملی و رسالت قدسی و میان عملیات نظامی و روایت رستگاری، خطرناک باریک میشود.
سخنان هگست در مارس ۲۰۲۶، هنگامی که درباره جنگ ایران گفت این کار را تمام خواهیم کرد و سپس از مردم خواست به نام عیسی مسیح برای نیروهای آمریکایی دعا کنند، بهتنهایی ثابت نمیکند که او شخصاً جنگ را تحقق پیشگویی حزقیال میداند؛ اما در کنار کتاب، نمادها و ادبیات پیشین او، توضیح میدهد چرا بررسی این پیوند دیگر صرفاً کنجکاوی الهیاتی نیست. مسئله در نهایت ایمان شخصی یک وزیر نیست؛ مسئله آنجاست که مکاشفه جای محاسبه را بگیرد، اسطوره بر نقشه نظامی سایه بیندازد و دشمنِ قابلمذاکره، در زبان قدرت به دشمنی بدل شود که گویی باید نهفقط شکست داده، بلکه از درام صحنه نهایی تاریخ حذف شود.
ایدئولوژی هزینهساز
الهیات هگست به خزانه آمریکا هم رسیده و برای شهروندان آمریکایی و مالیاتدهندگان خرج تراشیده است. به گزارش نشریه پولیتیکو، دفتر بودجه کنگره آمریکا اعلام کرد هزینه پنج ماه نخست جنگ ایران برای آمریکا ۳۸ میلیارد دلار آبخورده است.
بر اساس گزارشی که CBS News در ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر کرده، دفتر بودجه کنگره آمریکا (CBO)؛ نهاد غیرحزبی وابسته به کنگره که مأمور برآورد آثار بودجهای و اقتصادی سیاستهای دولت است اعلام کرده که جنگ ایالات متحده با ایران از ۲۸ فوریه تا اول اوت، حدود ۳۸ میلیارد دلار هزینه مستقیم نظامی برای آمریکا داشته است. خود CBO تأکید میکند که این رقم شامل جایگزینی مهمات مصرفشده، تجهیزات ازدسترفته، افزایش ساعات پرواز، هزینههای عملیاتی و سوخت است و همه هزینههای احتمالی جنگ را در بر نمیگیرد. این نهاد برآورد کرده است که اگر شدت درگیری در سطح پایین باقی بماند، هر ماه حدود ۲ میلیارد دلار و اگر به سطح تشدید درگیریهای ماه ژوئیه بازگردد، حدود ۳ میلیارد دلار دیگر به این رقم افزوده خواهد شد؛ در صورت تشدید بیشتر، هزینهها حتی میتواند از این سطح نیز فراتر رود.
اهمیت این اعداد تنها در ستون ارقام نیست. برای مثال اخیراً گزارشی در معاریو، رسانه پرمخاطب اسرائیلی، ادعایی مطرح شده که میگوید: «هفته گذشته، ارتش ایالات متحده برای مقابله با حمله موشکی ایران که اردن را هدف قرار داده بود، بیش از ۷۰ موشک رهگیر پیشرفته شلیک کرد. این عدد تنها در یک تک عملیات صورت گرفته است!»
مسئلهای عمیقتر درباره فرسایش ظرفیت راهبردی آمریکا نهفته است. طبق گزارش CBS، مقایسه میزان مصرف موشکهای رهگیر با خریدهای پنتاگون نشان میدهد آمریکا از ژوئن ۲۰۲۵ تاکنون احتمالاً بین نیمی تا دو سوم موجودی برخی رهگیرهای پاتریوت، THAAD و موشکهای استاندارد SM-3 و SM-6 خود را مصرف کرده است. CBO هشدار داده که این کاهش موجودی میتواند برای چند سال ادامه یابد و در صورت بروز یک منازعه دیگر با قدرتی برخوردار از زرادخانه گسترده موشکی - مشخصاً چین در سناریوی بحران بر سر تایوان - به یک هزینه فرصت راهبردی جدی تبدیل شود. کاخ سفید و پنتاگون البته نگرانی درباره کمبود ذخایر را کماهمیت جلوه دادهاند و آمادگی نظامی آمریکا را کافی دانستهاند.
در اقتصاد سیاسی جنگ، اما گلولهای که در میدان شلیک میشود، دیر یا زود پژواک خود را در بازار، بودجه و سیاست داخلی پیدا میکند.
پژواک گلولهها
CBO برآورد کرده است که اختلال در انتقال نفت و گاز و افزایش قیمت انرژی میتواند تورم سهماهه نخست ۲۰۲۷ را حدود نیم واحد درصد بالاتر از پیشبینی پیش از جنگ قرار دهد. این یعنی جنگ فقط در پایگاههای نظامی هزینه تولید نمیکند؛ بخشی از صورتحساب آن میتواند از مسیر بنزین، حملونقل، قیمت کالاها و نرخهای بهره وارد زندگی روزمره شهروندان آمریکایی شود.
همین نقطه است که مسئله برای دولت ترامپ از یک پرونده صرفاً نظامی به یک متغیر سیاسی داخلی در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر تبدیل میشود. جنگ بهتنهایی نتیجه انتخابات را تعیین نمیکند و رفتار رأیدهندگان تابع مجموعهای از عوامل اقتصادی، حزبی و اجتماعی است؛ بااینحال، افزایش هزینهها، فشار تورمی و درخواست دهها میلیارد دلار بودجه اضافی میتواند پرسش «هزینه در برابر دستاورد» را در فضای انتخاباتی برجستهتر کند. نشانههای این شکاف در کنگره نیز دیده میشود؛ مجلس نمایندگان اخیراً برای سومین بار به محدودکردن اقدام نظامی بیشتر علیه ایران رأی داده و این بار هفت جمهوریخواه نیز در کنار دموکراتها قرار گرفتهاند. بهاینترتیب، جنگی که در آغاز با منطق قدرت سخت تعریف میشد، بهتدریج وارد قلمرو فرسایش بودجه، فرسایش ذخایر و افزایش فشار سیاسی شده است؛ جایی که هر ماه استمرار درگیری، نهفقط عددی تازه در دفاتر پنتاگون، بلکه سطری تازه در محاسبات انتخاباتی واشنگتن مینویسد.
اعتراف به 33 میلیارد دلار هزینه بدون احتساب زیرساخت عملیاتی
از سوی دیگر، روز 23 شهریور 1405 اولین گزارش رسمی نهاد نظارتی دولت آمریکا (Lead Inspector General) از جنگ علیه ایران منتشر شد و در اختیار کنگره قرار گرفت که شامل بازه زمانی آوریل تا پایان ژوئن است. بر اساس این گزارش، ارتش تروریستی آمریکا طی بازه زمانی مذکور، 33.4 میلیارد دلار در جنگ علیه ایران هزینه کرده است. 22.3 میلیارد مهمات مصرفشده، 7.4 میلیارد هزینههای عملیاتی و 3.7 میلیارد خسارت تجهیزاتی. گزارش توضیح داده است که این اعداد، بدون احتساب تعمیر زیرساختهاست. گزارش اذعان دارد که مصرف مهمات باعث «کمبود راهبردی ذخایر» و گلوگاه صنعتی در موتورهای سوخت جامد، مواد منفجره و نیروی متخصص شده است. همچنین تأیید شده است که حملات متقابل ایران صدها ساختمان در پایگاههای آمریکا در هشت کشور از جمله بحرین، قطر و عربستان را تخریب کرده و مرکز لجستیکی بحرین را وادار به انتقال به دیهگو گارسیا نموده است. ضمناً تلفات آمریکا تا پایان ژوئن ۷ کشته رزمی، ۷ کشته غیررزمی و ۴۱۷ مجروح و خسارت دیپلماتیک حدود ۱۸۴ میلیون دلار اعلام شده است. همچنین طبق این گزارش، چهار اف-۱۵، یک اف-۳۵، یک ای-۱۰ و هفت تانکر کیسی-۱۳۵ آسیب دیدهاند.