منطق «می‌جنگیم و مذاکره می‌کنیم»

منطق این راهبرد روشن است. ما نمی‌جنگیم که فقط بجنگیم؛ می‌جنگیم تا دشمن را به نقطه استیصال برسانیم و به بازدارندگی برسیم.

کد خبر : 1415441

محبوبه نیاورانی در صبح نو نوشت: در ادبیات امنیتی و سیاسی معاصر، تقابل سنتی «جنگ یا صلح» جای خود را به الگوهای ترکیبی و چندلایه داده است. یکی از این الگوها، راهبردی است که در آن جنگ و مذاکره نه به‌عنوان دو راه متضاد، بلکه به‌عنوان دو ابزار مکمل برای رسیدن به هدفی واحد به کار گرفته می‌شوند: بازدارندگی پایدار. بر اساس تحلیلی که اخیراً از سوی محمدباقر قالیباف، رئیس تیم مذاکره کننده ایران مطرح شده، منظور از جمله «هم می‌جنگیم و هم مذاکره می‌کنیم» این است که جنگ ادامه می‌یابد تا دشمن را مستأصل کند و او را مجبور به تن دادن به خواسته‌های به‌حق ملت ما نماید. در این چارچوب، مذاکره حرکت «رو به جلو» است و صحنه به دشمن واگذار نمی‌شود تا ما را واکنش‌گرا کند.

منطق این راهبرد روشن است. ما نمی‌جنگیم که فقط بجنگیم؛ می‌جنگیم تا دشمن را به نقطه استیصال برسانیم و به بازدارندگی برسیم. دشمنی که با زبان تهدید، تحریم و تجاوز سخن می‌گوید، تنها زمانی به سر عقل می‌آید که هزینه ادامه خصومت را بیش از سود آن ببیند. اگر دشمن به این باور برسد که می‌تواند ما را نابود کند، تضعیف کند یا در جنگ به خواسته‌اش برسد، هرگز به میز مذاکره واقعی تن نخواهد داد. پس ابتدا باید در میدان ثابت شود که این توهم پوچ است. آن وقت است که مذاکره معنا پیدا می‌کند؛ مذاکره از موضع قدرت، نه از موضع انفعال.

در این چارچوب، هدف نهایی، بازدارندگی پایدار است. بازدارندگی پایدار یعنی دشمن به این باور برسد که هرگونه تجاوز یا فشار حداکثری، هزینه‌ای بیش از سود آن دارد و در نتیجه، از اقدامات خصمانه خود دست بردارد یا آن‌ها را تعدیل کند.

در این راهبرد جنگ برای تغییر محاسبات راهبردی او طراحی می‌شود. مذاکره نیز نه از موضع ضعف و انفعال، بلکه از موضع قدرت و پس از ایجاد هزینه‌های غیرقابل تحمل برای دشمن، معنا پیدا می‌کند. منطق درونی این راهبرد را می‌توان در چند گام خلاصه کرد:

گام اول: جنگ برای استیصال و عقب نشینی دشمن

در این مرحله، طرف مقابل با مقاومت جدی، هزینه‌های سنگین و بن‌بست راهبردی مواجه می‌شود. هدف این است که دشمن به این نتیجه برسد که گزینه‌های نظامی، تحریمی یا ترکیبی او نمی‌تواند به اهداف اعلامی‌اش (نابودی، فروپاشی یا تغییر رفتار) دست یابد. پس از آنکه دشمن به‌طور ملموس دریافت که در میدان جنگ یا فشار حداکثری به هدفش نمی‌رسد، زمان آن فرا می‌رسد که این ناتوانی را به یک اصل پذیرفته‌شده تبدیل کند. اینجاست که مذاکره معنا پیدا می‌کند. چراکه اگر مذاکره در شرایطی انجام شود که دشمن هنوز امید به پیروزی دارد، نتیجه‌ای جز امتیازخواهی و زیاده‌طلبی نخواهد داشت. اما اگر مذاکره پس از آن باشد که دشمن ناکارآمدی سیاست‌هایش را پذیرفته باشد، می‌تواند به تثبیت دستاوردها و گرفتن امتیازهای واقعی منجر شود.

گام دوم: مذاکره از موضع برتر

در این مرحله، مذاکره نه به معنای تسلیم یا عقب‌نشینی، بلکه به معنای امتیاز گرفتن و تثبیت دستاوردهاست. یعنی طرف مقابل باید بپذیرد که ادامه وضعیت موجود به نفع او نیست و برای خروج از بن‌بست، ناچار به دادن امتیاز است. در این نگاه، مذاکره پس از شکست دشمن در رسیدن به اهدافش به نفع تثبیت دستاوردهای ما مورد توجه قرار می‌گیرد.

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را ذیل راهبرد «می‌جنگیم و مذاکره می‌کنیم» می توان قرار داد که تلاشی بود برای تبدیل دستاوردهای میدانی به یک سازوکار سیاسی. همچنانکه قالیباف در گفت‌وگوی اخیر خود با مردم به آن اشاره می کند و می گوید: « تفاهم‌نامه هم ذیل راهبرد می‌جنگیم و مذاکره می‌کنیم برای ایجاد بازدارندگی انجام شد.» وقتی بعد از 40 روز جنگ دشمن متوجه شد جمهوری اسلامی نه تنها تضعیف شده بلکه ضرباتش قوی تر شده است، پیشنهاد آتش بس داد. ایران نیز این موقعیت خود را در مذاکرات و در چارجوب تفاهم اسلام آباد نقد کرد. که براساس آن محاصره و تحریم های نفتی در همان قدم اول برداشته شد.

دشمن، امروز با جنگ روانی، فشار اقتصادی و تهدید نظامی می‌کوشد ملت ایران را به دو قطبی «جنگ یا صلح» بکشاند. اما راهبرد ما فراتر از این دوگانه است. ما هم در میدان حاضریم و هم در دیپلماسی. ما هم توان دفاعی خود را تقویت می‌کنیم و هم از ابزار مذاکره برای تثبیت حقوق خود استفاده می‌کنیم. این ترکیب، قدرت ما را افزایش می‌دهد و دشمن را در وضعیت انفعال قرار می‌دهد. البته باید مراقب بود که دشمن از هر فرصتی برای تجدید قوا و نقض تعهدات استفاده نکند. بنابراین، هرگونه مذاکره باید زمان‌دار، مشروط و همراه با راستی‌آزمایی باشد. مذاکره نباید به پوششی برای اتلاف وقت تبدیل شود، همان‌گونه که جنگ نباید به یک اصل بدل گردد.

در نهایت، هدف این راهبرد «بازدارندگی پایدار» است. دشمن باید بداند که نه می‌تواند ما را نابود کند و نه می‌تواند ما را از میز مذاکره دور کند. ما نه جنگ بی‌پایان می‌خواهیم و نه مذاکره بی‌پایان. ما خواهان آن هستیم که دشمن به خواسته‌های به‌حق ملت ما تن دهد. این هدف، با ترکیب هوشمندانه جنگ و مذاکره و با حفظ ابتکار عمل باید دنبال شود.

 

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: