آنکه در روغن افتاده بود نانش در دولت نهم!
او را کرامات و عجایب بسیار بود. چنانکه برای قوا برنامة راهبردی مینگاشت!! از فرمایشات مولانا در این راستا آنکه فرموده بود: «دستگاه قضایی، صرفاً یک دستگاه حقوقی و غیرسیاسی است!! و براساس قانون حق ندارد در مجادلات سیاسی دخالت کند!!» و فرموده بود: «باید نمایندگان فاقد صلاحیت، از مصادر حساس مجلس کنار گذاشته شوند!» پس رندی او را پرسید: «یا شیخ در باب قوّهٔ اجرایی کشور چه نسخهای میپیچی؟» فرمود...
مطلب پیش روی شما بیست و سومین مطلب ستون ویژه " تذکرة الرجال " سایت فردا است. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان این بخش هستند که در نظر دارند با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب این دو عزیز به سراغ علی اکبرجوانفکر مدیرعامل خبرگزاری ایرنا کشورمان رفته اند.
آن پیر ارباب جریده، آن مسئول ستون آیینه، آن پدر خبرگزاری مادر!، آن زیر سوال برندهٔ رسانههای دیگر!!، آن صاحب کرامات نو پدید، آن دارای ریش مشکی و موی سپید، آن مرد معتقد، آن شریعتمداری را منتقد، آن خبرساز و خبرگزار و خبر رسان، آن مدیرعامل مؤسسهٔ ایران، آنکه مدرک خبرنگاریش بود فوق دیپلم!، آنکه در روغن افتاده بود نانش در دولت نهم!، آن مشاور مطبوعاتی رییس جمهور، آن معاف کنندة مجلس از رأس امور!!، آن مسافر فرنگ و آندلُس، آن منکر خبر دیگران بیتجسّس، آن مدیرعامل ایرنا، آنکه در کوی خود داشت سُکنا!!، آن کارشناس ارشد مدیریت دولتی، آن مفسر به رأی احکام حکومتی، آن دارای ادبیات کنایی، آن رفیق شفیق مولانا مشایی، آن مُنتَشِر کنندة اخبار بکر، مولانا علیاکبر جوانفکر! از اهالی شهر تهران بود و فکرش به غایت جوان بود و پیش از این مسئول دفتر ایرنا در یاسوج و آبادان بود. نقل است از تملّق و چاپلوسی دوری میکرد و هیچ سخن در دهان جز به راستی نمیچرخواند. با این حال مورد حسادت مدّاحان و ثناگویان ملوک دیگر بلاد قرار داشت. چنانکه در وصف سفرهای استانی شیخ الرییس کابینه، شعری سپید گفته بود: «فرشتهها او را بر بال خود بردند و آوردند! داشت به درّه میافتاد، خدا دستش گرفت! ملائک همه جا حاضر بودند تا کارهای نیکش، خاصّه آنجا که دست امدادش به سوی محرومان و مظلومان دراز میشد، ثبت و ضبط کنند و آن را به حساب پس اندازش بریزند! و از این حیث جزو معدود ثروتمندان عالم است، و شاید هم ثروتمندترین! خدا او را بر قلبهای مردم مسخّر کرده است!» او را کرامات و عجایب بسیار بود. چنانکه برای قوا برنامة راهبردی مینگاشت!! از فرمایشات مولانا در این راستا آنکه فرموده بود: «دستگاه قضایی، صرفاً یک دستگاه حقوقی و غیرسیاسی است!! و براساس قانون حق ندارد در مجادلات سیاسی دخالت کند!!» و فرموده بود: «باید نمایندگان فاقد صلاحیت، از مصادر حساس مجلس کنار گذاشته شوند!» پس رندی او را پرسید: «یا شیخ در باب قوّهٔ اجرایی کشور چه نسخهای میپیچی؟» فرمود: «از آن روی که مسئولیت سنگین ادارهٔ امور کشور برعهده-ی رئیس جمهور و دولت گذاشته شده است، از قوای مقننه و قضائیه انتظار میرود دولت را برای به سرمنزل مقصود رساندن این بار سنگین، پشتیبانی کنند؛ مسیر حرکتش را هموار نمایند، دلگرمی و قوت قلبش دهند و انگیزهی حرکتش مضاعف سازند!!» بیغرض مردی که او بود! و از کرامات او این بود که سخن راست گفتی و جز راست نگفتی و خبر داغ به لحظه دادی و سوی هیچ جناح سیاسی نگرفتی و از تریبون رسمی هیچ استفادهٔ ابزاری نکردی و درد مردم در آن بگفتی!! نقل است مولانا شریعتمداری را گفتند: «آیا شما را هیچ از مولانا جوانفکر یاد آید؟!» پس به ناگاه روی ترش کرد و چهره بر افروخت. پس مریدی از برای او دم کردهٔ گل گاوزبان آورد و دیگری سنبل طیب برآن افزود تا حرارت شیخ کمی فرو نشست و حالش به جای آمد و این دو خداوندگار رسانه تا به این حد دوستی داشتند! نقل است در جایی بالای منبر رفته بود و خلایق را حکمت آموزاندی. او را گفتند: «یا شیخ چگونه است که هر خبری که گویی شش روز پیش استکبار جهانی در شیپور کرده و نیم روز پیشِ دیگر خبر گزاریها گفتهاند و تو پس از همه آن خبر آوری؟!» فرمود: «این از اسرار طریقت و فزونی حکمت ماست!» مریدان گریبان او گرفتند و به طریق مطالبت، حکمت خواستند. فرمود: «چنین باشد آیین ایران مگر که درویش را کس نیارد خبر؟! این حکمت از درویشان آموختیم که نان بیات با نمک خورند و روزگار به شادی گذرانند!! پس ما خبر داغ بیات کنیم و کمی نمکین کنیم و آنگاه خلایق را گوییم!!» پس مریدان تا این بشنیدند، از صلابت استدلال او، همه از هوش برفتند و چهل شب گریان ذکر او سر دادند! نقل است مریدی او را گفت: «یا مولا نظرت راجع به روزنامهها چیست؟» پس فرمود: «جام جم خشک است، شرق تیز است، همشهری نرم است، کیهان عالی است. لیک با الباقی هنوز شیشه پاک نکردیم.» نقل است که مولانا از شدت ارادتی که به شیخ الرئیس داشت، گهگاه که دلش میگرفت و حالی در میگرفت، عکس او را مقابل دیدگان خویشتن میگرفت و این شعر، مناسب حال و مقام زمزمه می-کرد: «بخت جوان دارد آنکه با تو قرین است پیر نگردد که در بهشت برین است!» پ. خالتور