آن جراح اقتصادی، آن حریف بی کاری و کسادی

نقل است مریدی او را گفت: «برخی خبرگان اقتصادی وضع معیشت مردم صعب خواندند!» فرمود: «ایشان شعر فرموده‌اند! آمار از رشد ده در صدی رشد اقتصادی خبر دهد! پس این سخن گوش که آمار یک دونه است، که آن هم برای نمونه است و آن تنها ما گوییم و بس!» آورده‌اند در جایی اشارتی به ظرفیت بالای کُشتی ایران فرموده بود و خواستار سرمایه گذاری بیشتر در این رشته ورزشی شده بود

کد خبر : 161342
مطلب پیش روی شما بیست و هشتمین مطلب ستون ویژه " تذکرة الرجال " سایت فردا است. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان این بخش هستند که در نظر دارند با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب این دو عزیز به سراغ سید شمس‌الدین حسینی، وزیر اقتصاد رفته‌اند.

آن آقای وزیر، آن مرد سر به زیر، آن صاحب علم، آن اسوة صبر و حلم، آن صاحب قدرت و شوکت، آن سخنگوی اقتصادی دولت، آن مقتصد سیّاس! آن خوش پوشِ خوش لباس! آن جراح اقتصادی، آن حریف بی‌کاری و کسادی، آن فخر ارباب اکونومی! آن دارای دکترای اقتصاد عمومی! آن دارای مقالات علمی فراوان، آن عضو کمیته تدوین طرح ساماندهی آرد و نان! آن مولف هشت کتاب، آن شیخ الرییس را همیشه در رکاب، آن استاد دانشگاه آزاد، آن شمع محفل اکابر و اوتاد، آن حامی خدمت رسانی جهادی، آن دبیر کارگروه تحولات اقتصادی، آن مدیر روابط عمومی وزارت نیرو، آن متینِ برپا کنندهٔ هیاهو، آن صاحب علم لدنی، مولانا سید شمس‌الدین حسینی! زادة تنکابن بود و اهل مشورت و تعاون بود و بسیار کار کن بود! عضو شورای راهبری پژوهش و نایب رییس کمیته برنامه‌ریزی توسعه صادرات و نایب رییس کمیتهٔ برنامه‌ریزی پژوهش و عضو شورای راهبری و کمیتهٔ کار‌شناسی تدوینِ لایحه قانون تجارت و عضو کمیتهٔ تدوین چارچوب سیاستی مهار تورم و عضو کمیسیون تخصصی شورای بورس و عضو کمیسیون فرعی شورای پول و اعتبار و عضو شورای راهبری و کمیته تدوین لایحه قانون رقابتِ وزارت بازرگانی بود! و همة این‌ها همه نیمی از مسئولیت‌های او هم نبود و باز نگران آینده بود! نقل است در کارِ خلق جدیّتی و همّتی نادر داشت. بسی سر به گریبان فرو بُردی و غم مردمان خوردی؛ تا که درویشی صاحبدلِ سر به جَیب مراقبت فرو برده و در بحر مکاشفت مستغرق گشته را به شارع پاستور گذر اوفتاد. پس مولانا شمس الدّین به دامنش آویخت که: «در آن بوستان که بودی ما را چه تحفه پیش نهی، که از غم روزگار خلاصیمان دهی؟!» پس درویش به آواز درآمد و مناسب حال شیخ چنین سرود که: «آنچه مشکل گشای یک وزیر با وقار است انکار است و انکار است و انکار است!!!» این سخن به جان مولانا چنان اثر کرد که تا جان داشت به این گفته عمل کرد. پس به خبرنگاران فرمود: «اقتصاد ایران به قدری جذاب است که به لحاظ شرکای تجاری بی‌نظیر است و مطلوب‌ترین مکان برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی است!» نیک مردا که او بود. او را گفتند کدامین مَثَل را دوست‌تر داری؟ فرمود از این ستون بدان ستون فرج است!! ازکرامات او این بود که تورم افزایش ندادی و قدرت خرید مردم کم نکردی و در زمان وزارتش همه مایه دار شدند و هیچ خم به ابرو نداشتند و جز هزار متر زمین ویلایی هیچ کم نداشتند!! نقل است مریدی او را گفت: «برخی خبرگان اقتصادی وضع معیشت مردم صعب خواندند!» فرمود: «ایشان شعر فرموده‌اند! آمار از رشد ده در صدی رشد اقتصادی خبر دهد! پس این سخن گوش که آمار یک دونه است، که آن هم برای نمونه است و آن تنها ما گوییم و بس!» آورده‌اند در جایی اشارتی به ظرفیت بالای کُشتی ایران فرموده بود و خواستار سرمایه گذاری بیشتر در این رشته ورزشی شده بود: «سرمایه گذاری در رشتهٔ کشتی نتیجه می‌دهد. ظرفیت کشتی ایران بسیار بالاست و هنوز کاملاً به فعلیّت در نیامده است!» تذکره نویسان مرقوم کرده‌اند که گولی که از آن سرای می‌گذشت با شنیدن این سخن، بادی به قبقب انداخته و گفته بود: «با وضعیّت اقتصادی موجود، هر روز شاهد کشف استعدادهای بیشتری در کُشتی و دیگر ورزش‌های رزمی خواهیم بود! چرا که تا درگیری فیزیکی هست، گفتمان جایی ندارد! آن هم در اتوبوس و مینی بوس و با بقال و چقال!» از او چنین رسیده است که شبی به خوابی عمیق فرو رفته بود، که رویایی او را پدید آمد. پیری نشسته بر تختی مرصّع و میانسالی نیز در کنار او تکیه بر تخت زده. پس پیر با لحنی عجیب او را فرمود: «این افزایش قیمت ده، پانزده درصدی که فرمودی پس از هدفمندی پیش آید، که بسی بیشتر پدید آمد! شما نه خود به وعدهٔ خویشتن عمل کردید و نه غیر حرف شما گوش کرد! چنانکه ما خطی نوشتیم که نه خود خواندیم و نه غیر!!» چون مولانا حسینی این سخن بشنید شصتش خبردار شد که این صاحبدل مولانا شمس الدین تبریزی است، پس او را گفت: «یا شیخ این جوان مرد که در مجاور تو نشسته است کیست؟!» پس جوان خود لب به سخن گشود و مناسب حال سرود: «میان شمس من تا شمس تهرون تفاوت از نمک تا زعفرون است!» پس مولانا حسینی دانست که این شیخ جوان، مولانا مولاناست!!! پس خواست که خرقه بدرد لیک بهتر دید که از خواب بپرد، پس چنین کرد. این مرد تا این حد مقتصد بود - اعلی الله حسابه -! نقل است به غایت صریح اللهجه بود و هیچ ابهام در سخنش هویدا نبود! آورده‌اند درجمعی فرموده بود: «نهادهای بین المللی با تجلیل از اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران تاکید کردند که این اصلاحات عمیق و اثربخش است و با موفقیت در حال اجراست!» افسوس که این گفته از بس که خوانده شده بود، منبعش به کلّی پاک شده بود! پ. خالتور

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: