آن زاده‌ي استان گلستان، آن دخيل در شهرت برج ميلادِ تهران!

آن دارای مدرک A کنفدراسیون فوتبال آسیا، آن سلطان بلامنازع حاشيه‌ها! آن مدافع سال‌هاي دور فوتبال مازندران، آن علاقه‌مند به ارجمند و مشايخي و قريبيان! آن طرفدار برنامه‌ي نود و عادل فردوسي پور، آن مربي مشكي پوشِ عصباني و پرزور! آن سرمربي پيشين تيم فوتبال راه آهن تهران، آن رکورددار ضرب و شتم در لیگ برتر ايران! آن محرك تماشاگران و بازيكنان، مولانا اكبرخان ميثاقيان، معروف به اكبر اوتي!

کد خبر : 162144
مطلب پیش روی شما سیمین مطلب ستون ویژه " تذکرة الرجال " سایت فردا است. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان این بخش هستند که در نظر دارند با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب این دو عزیز به سراغ اکبر میثاقیان، مربی فوتبال رفته‌اند.

آن زاده‌ي استان گلستان، آن دخيل در شهرت برج ميلادِ تهران! آن دارای مدرک A کنفدراسیون فوتبال آسیا، آن سلطان بلامنازع حاشيه‌ها! آن مدافع سال‌هاي دور فوتبال مازندران، آن علاقه‌مند به ارجمند و مشايخي و قريبيان! آن طرفدار برنامه‌ي نود و عادل فردوسي پور، آن مربي مشكي پوشِ عصباني و پرزور! آن سرمربي پيشين تيم فوتبال راه آهن تهران، آن رکورددار ضرب و شتم در لیگ برتر ايران! آن محرك تماشاگران و بازيكنان، مولانا اكبرخان ميثاقيان، معروف به اكبر اوتي! در جواني عضو تيم بوتان گاز بود و هنگام خنديدن دهانش باز بود و سرمربي اخراجي استقلال اهواز بود و حركات و سخنانش پر از رمز و راز بود و عكس العملش در كنار مستطيل سبز بسيار ناز بود! اكبرخان هميشه مي‌گفت: «موفقیت در جیب من است!» پس وقتي تيمش با شش گل در مقابل استقلال، شكست خورد، رندي گفت: «گويا جيب مولانا اكبر سوراخ بوده و موفقيت از جيبش به زمين افتاده! و گرنه او ذتاً آدم موفقي است!» شيخنا در پيش بيني بسيار متبحر بود، به طوري كه وقتي از او پرسيدند: «به نظر شما كدام يك از تيم-هاي ليگ برتري شانش بيشتري براي قهرماني دارند؟!» پاسخ داد: «‌با اينكه پيش بيني اين موضوع كار سختي است، اما از نظر من 6 تيم اول جدول، شانس قهرماني دارند!» مولانا به كارهاي فرهنگي علاقه‌اي خاصي داشت، ولي فرصتي براي پرداختن به آن نداشت! ‌مثلاً سينما را دوست مي‌داشت، ولي وقتي براي رفتن به آن نمي‌گذاشت! به طوري كه آخرين فيلمي كه در سينما ديده بود قيصر بود! يا در حوزه كتاب به مباحث مربوط به روان‌شناسي عشق مي‌ورزيد، ولي حوصله و فرصتي برای کتاب خواندن نداشت! همچنين اولین تئاتري كه ديده بود، از قضا، آخرين تئاتري بود كه ديده بود! نقل است كه از او پرسيدند: «اگر مربي نبوديد، چه پيشه اي براي خود برمي‌گزيديد؟!» پس پاسخ داد: «گوسفند چراني!» گفتند: «از چه روي؟!» گفت: «‌چون كه مجبور بودم!» مولانا به كارهاي تركيبي در حوزه ورزش اعتقاد عجيبي داشت. از همين روي بود كه با ابداع ورزشي متشكل از تكواندو، كاراته و بوكس، در زمين فوتبال! هدف هاي تربيتي- تنبيهي! خود را در قبال بازيكنان دنبال مي‌نمود! در همين رابطه درد كشيدگان عالم فوتبال تاييد كرده اند كه مولانا اكبر دست سنگيني دارد! ادامه الله زور بازوهه! مولانا در پاسخ به كساني كه او را به بهره گيري از جادوگر، براي شكست تيم‌هاي ليگ برتري متهم مي-كردند، مي¬گفت: «اینها همه شایعه است، من نان تلاش خودم را می خورم و اعتقادی به این چیزها ندارم!» اما از سويي ديگر مي¬گفت: «اين لباس آستين كوتاه سياهي كه مي‌پوشم، برايم برد مي‌آورد و به قولي «آمد!» دارد!» به همين دليل بود كه حتي در زمستان با همان لباس آستين كوتاه سياه رنگش در كنار مستطيل سبز حاظر مي‌شد! البته مريدان حلقه در گوش مولانا نقل كرده اند كه سرانجام اكبر پس از سه باخت پياپي، آن پيرهن كذايي را به آتش كشيده است! الله اعلم! مولانا اكبر سخنان و اظهارنظرهاي گوناگوني دارد كه هر يك مي¬تواند به تنهايي موضوع تذكره اي مستقل قرار گيرد! در ذيل به طور گذرا به برخي از آن ها اشاره مي‌كنيم: « فوتبال روی کروموزوم های من است!!» «ابومسلم را مثل پسرم دوست دارم!» «تیپ و قیافه‌ام شبیه هنرپیشه‌هاست! اگر وارد سینما می‌شدم کتک‌خور نبودم!» «من سگ‌ جانم! هميشه به اطرافيانم مي‌گويم كه من كنار زمين فوتبال از دنيا مي‌روم!» «من عاشق ابومسلم بودم، وقتی آن طور با من رفتار کردند، شکست عشقی خوردم!» «من موقع چایی خوردن دایم هورت می کشم، که همسرم خیلی بدش می آید! و دایم تذکر می دهد كه این کار را نکن! من هم وقتی او هست این کار نمی کنم، اما وقتی نیست باز کار خودم را می کنم!» «کلاً من عاشق دعوا !!! کل‌کل و کرکری هستم و حرکاتم در كنار زمين بر همین اساس است!» «بازیکنی که سالی 400 ، 500 میلیون می‌گیرد، نبايد یک سیلی بخورد؟!» در جواب منتقدان تنبيه بدني! «الان شما سی‌ساعت درباره‌ي فوتبال حرف بزن، من مشكلي ندارم، ولی اگر بخواهي 5 دقیقه از سینما، هنر، رایانه و یارانه صحبت كنی، خوابم می‌گیرد!» مولانا يا با زدن سيلي به ديگران شوك وارد مي‌كرد و اينگونه آنها را تحريك مي‌كرد، يا به دنبال كسي مي-گشت كه او را تحريك كند! براي نمونه وقتي از او پرسيدند كه: «كدام يك از شعارهاي تماشگران را بيشتر خوش مي‌داريد؟!» پاسخ داد: «‌شعار اكبرِ ضدفوتبال! زيرا وقتي اين شعار را مي‌شنوم به قدري شارژ مي‌شوم، كه گويي دوپينگ كرده ام! خوب است كه يك عده آدم را تحريك كنند!!!» و اينگونه مردي بود براي خودش! رفيق بي كلك

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: