۲۰۱۱ سال مرگ های سیاسی

رهبران حاشیه ساز یا در این سال از اریکه قدرت پایین کشیده شده و یا همبستر خاک شدند

کد خبر : 178140
خبرآنلاین: ریچارد هاس 2011 سال بدی برای رهبران حاشیه ساز و پرسر و صدا بود. از میان مردانی که یا قدرت را واگذار و یا با دنیا وداع کردند، کیم جونگ ایل " رهبر عزیز " کره شمالی بود و اسامه بن لادن رهبر القاعده. در جهان اسلام هم انقلاب های عربی حسنی مبارک رئیس جمهوری مصر را به خداحافظی از قدرت وادار کرد و البته معمر قذافی رهبر لیبی را هم اسیر خاک کرد. بن علی رهبر تونس هم در جریان همین ناآرامی ها بود که وادار به ترک وطن شد. شاید این وداع ها همزمان با هم بود اما ارتباط چندانی میان انها برای به هم پیوستنشان وجود ندارد. اسامه بن لادن در ماه می و به دنبال عملیات ضربتی نیروهای آمریکایی در خاک پاکستان کشته شد و شاید علت مرگ او حادثه ای طبیعی نبود اما بی شک دلیل تعجب آوری هم نداشت. کیم جونگ ایل در ماه دسامبر و به دنبال سکته قلبی فوت کرد ، البته وی از چندین سال پیش از ناراحتی قلبی رنج می برد. با اینهمه این مردان می توانستند به هر دلیلی در سال های گذشته هم از دنیا بروند اما 2011 را با مرگ های همزمان خود به سال وداع با قدرت رهبران خاص تبدیل کردند. رهبران عرب اما برخلاف کیم جونگ ایل و اسامه بن لادن ، مقام و یا جان خود را بر اثر حادثه ای غیرقابل پیش بینی و بعضا غیرقابل باور از دست دادند.این رهبران در حرکت های خودجوش مردمی که به انتفاضه شباهت داشت از اریکه قدرت پایین کشیده شدند. این انتفاضه هم نتیجه محرومیت های سیاسی و اقتصادی بود که بر این مردمان تحمیل شده بود. این حوادث تنها در خصوص جوان دستفروش تونسی نبود که خود را به آتش کشید و یا شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک و تویتر که ابزار انقلاب شدند. صادقانه ترین پاسخ این است که تغییرات تاریخی زمانی رخ می دهد که جرقه ها با برافروختگی همراه می شوند. در جنگ جهانی اول و جنگ ویتنام هم جرقه هایی بود که آغازگر داستان شد. هرجرقه زمانی شعله ور می شود که چوب خشک به اندازه کافی موجود باشد. پس از چندین دهه بی نظمی سیاسی در خاورمیانه سرانجام میوه اصلاحات و تغییرات رسیده شد. اصلی ترین سوال در حال حاضر این نیست که چرا این حادثه رخ داد بلکه این است که ادامه بازی چیست؟ این رفت و آمدهای سیاسی در سالی که گذشت چه تبعاتی به دنبال خواهد داشت؟ به گذشته که نگاه می کنید متوجه می شوید که 2011 بیشتر سال انتقال بود و نه تغییرات اساسی. در خصوص اسامه بن لادن به عنوان نمونه نبودن وی تغییرات شگرف آنچنانی به وجود نیاورد. شخصیت بن لادن حتی پیش از کشته شدن وی هم تحت تاثیر مجموعه ای از حوادث قرار گرفته بود. کسانی که در میدان تحریر قاهره و یا دیگر میادین دور هم جمع شدند در حقیقت تحت تاثیر شبکه تروریستی وی نبودند. او یک ویرانگر بود و نه یک خالق. مرگ او بیشتر به پایان یک ماراتن می مانست تا نقطه عطف ی در تاریخ. پوچ گرایی هیچ گاه از مقبولیت قانونی برخوردار نبوده است. تمرکز زدایی که امروزه روز پدیده تروریسم را در برگرفته بدان معناست که پس از بن لادن سایرین می توانند کار تامین مالی و برنامه ریزی این گروه را برای چند دهه آتی انجام دهند. این رویه تا چند دهه دیگر هم می تواند ادامه داشته باشد مگر آنکه تروریسم مشروعیت و اعتبار خود را از دست بدهد و دولت ها و ملت ها دست از حمایت از این پدیده بردارند. کیم جونگ ایل از خود کشوری آنارشسیت و و استالینی باقی گذاشت. در کوتاه مدت نمی توان قاطعانه گفت که آیا فرزند او به سمت تقسیم قدرت می رود و یا برای حفظ جایگاه به سمت خشونت ورزی با کره جنوبی ها خواهد رفت. در شرایطی که وی دست به چنین اشتباهی بزند تن به ریسک عجیبی داده چرا که بی شک جنوبی ها با اقدام نظامی تلافی خواهند کرد. سوال دیگر سرنوشت ساکنان کره شمالی است. این کشور یک ارتش مجهز است و تسلیحات هسته ای و البته جمعیتی که از سوتغذیه رنج می برند. چین که منبع اصلی تامین سوخت و مواد خوراکی کره شمالی و البته تنها دروازه تجاری این کشور به حساب می آید، در تعیین سرنوشت مردم کره شمالی نقش چشمگیری دارد. چین واهمه دارد که بی ثباتی در کره موجی از پناهندگان را به دنبال خود داشته و البته شبه جزیره را هم به آتش بکشد. علاوه بر این اتحاد دو کره و به دست سئول افتادن زمام امور تبدیل به کابوس چینی هایی شده است که از نزدیکی کره جنوبی و ایالات متحده بیمناک هستند. بنابراین به نظر می رسد که پکن به پیونگ یانگ برای ایستادن روی پاهای خود کمک کند حتی اگر این امر نیازمند اصلاحات اقتصادی باشد. سرنوشت کشورهای عربی که از شر دیکتاتورهای خود رها شدند، چه خواهد شد؟ شاید اینجا توسل به عبارت " بهار عربی " به جا باشد . بهار سه ماهی است که در آن طبیعت بازاحیا می شود. اما آنچه که بهار عربی برای منطقه به دنبال داشت به چند دهه زمان برای رمزگشایی نیازمند است. هیچ کس هم نمی داند که آیا ثمره این بهار برای همگان خوشایند خواهد بود یا خیر؟ هرمیزان بیرون راندن یک حکومت دیکتاتور گونه سخت و طاقت فرسا است به همان اندازه شاید هم بیشتر جایگزین کردن آن با دولتی بهتر سخت است. تاریخ مملو از رهبران از قدرت خلع شده ای است که جانشین های فوری و نهایی آنها به اندازه خودشان و شاید هم بیشتر بد بودند. دولتمردانی که جای سزارها در اتحاد جماهیر شوروی زمام امور را در دست گرفتند، بهترین مصداق بر این امر بودند. تجربه عراق نیز اندکی احتیاط را واجب می کند. از اریکه قدرت پایین کشیدن صدام حسین در ماه های نخست به جنگ های قومی و اختلاف های مذهبی در عراق منتهی شد. اوضاع ظاهرا آرام شده اما آینده عراق همچنان در ابهام است. با توجه به موج خشونتی که در عراق در اواخر هفته شاهد بودیم به سختی می توان سخن از اطمینان به عادی شدن اوضاع در این کشور بر زبان راند. ما نمی دانیم که آیا اینچنین سرنوشتی در انتظار کشورهای عربی هم هست که در سال 2011 انقلاب را تجربه کردند یا خیر؟ تونس شاهد برگزاری انتخاباتی عادلانه بود که در آن اسلام گرایان برگ برنده را در دست گرفتند، البته هیچ کس نمی داند که آنها چگونه زمامدارانی خواهند بود. لیبی در جدال برای ساخت نهادهای مدنی است که هیچ گاه از آن برخوردار نبوده است. شکاف های قومی و قبیله ای و تسلیحات در اختیار مردم آینده این کشور را پیچیده تر کرده است. البته امید به چاه های نفت و سرمایه نهفته در آنها دورنمای مثبتی از این کشور را به تصویر می کشد. مصر مهم ترین آزمایش ها را پیش روی دارد. این کشور میزبان نیمی از جمعیت عرب جهان اسلام است و الگویی برای اهل تسنن به حساب می آید. از هم اکنون می توان پیش بینی کرد که جریان های اسلام گرا در بسیاری از حوزه ها حداکثر آرا را به خود اختصاص خواهند داد. با اینهمه لیبرال های جوانی که جرقه انقلاب را زدند در جبهه سیاسی امروز مصر جای مانور چندانی ندارند. اوضاع اقتصادی در این کشور به دلیل از رونق افتادن صنعت توریسم و ادامه روند خشونت آمیز اعتراض ها همچنان در اغما است. قطعا دموکراسی هدفی ارزشمند برای منطقه است. اما آنها که خارج از این گود ایستاده اند آن اندازه عاقل هستند که بر لزوم تعریف پیش شرایط برای دموکراسی تاکید کنند. پیش شرط هایی مانند قانون اساسی که چکی درست و تضمینی برای برقراری توازن سیاسی باشد، جامعه مدنی را رونق بخشد ، بازار آزاد را حمایت کند .دولتمردان آمریکایی باید مشخص کنند که رابطه نزدیک با واشنگتن مستلزم چگونه مولفه هایی در حوزه سیاست خارجی است. امریکا باید برای همگان مشخص کند که مخالفت با تروریسم و پذیرفتن صلح با اسرائیل از پیش شرط های لازم برای دوستی با واشنگتن است. تمام این بحث ها برای تر و تازه نگاه داشتن مقوله است. ادامه تروریسم جهانی ، کره شمالی مجهز به تسلیحات مدرن و خاورمیانه نه چندان لیبرال همه و همه می توانند همچنان داستان سرایی کنند. همزمان آینده می تواند متفاوت و البته بهتر باشد اما برای تحقق این امر به چیزی بیش از تغییرات نیازمند هستیم.
لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: