روایتی زنانه از تشییع شهید مصطفی احمدی روشن

مادر آقا مصطفی تنها یک نمونه از بانوان این آب و خاک است، سلسه‌ی مادران عاشورایی ادامه دارد

کد خبر : 182892

زنان پرس: جلوی در اصلی دانشگاه تهران منتظر بودیم شهید را بیاورند، هر کس به کاری مشغول بود، عکاس‌ها عکس می‌گرفتند، مرد جوانی پوستر شهید را بین مردم توزیع می‌کرد، مردم تک، تک، دونفر، دو نفر و گروهی منتظر بودند، خانم محجبه‌ی مسنی توجهم را جلب کرد، به میله‌ای تیکه داده بود واشک می ریخت، فکرکردم مادر شهید روشن است، کمی اطرافش چرخیدم، طولی نکشید که از شواهد و قرائن فهمیدم اشتباه کرده‌ام، زن مسن محجبه مادر شهید روشن و یا شهید دیگری نبود، او فقط مادر بود…

نمازگزازان شهید را روی دست آوردند، جمعیت منتظر، به استقبال شهید رفتند، مردها زیر تابوت را گرفته بودند و زن‌ها کمی دورتر، حالا دیگر پیدا کردن مادر شهید کار سخت‌تری شده بود، همه‌ی مادرها بهشان می‌آمد مادر شهید باشند.

ماشینی که برای حمل شهید آماده شده بود حریف مردم نشد، دست خالی در بین مردم می‌راند، و منبری شده بود برای نماینده‌ی دانشجویان و آقای مداح و چند نفردیگر، شهید روی دست مردم رفت تا رسید به میدان انقلاب، میدان جای خوبی بود برای جمع شدن و حرف زدن راجع به آرمان‌های شهید، کسانی آمدند و چیزهایی گفتند و مردم هم با شعارهایشان تایید کردند.

از لا‌به لای جمعیت، سخن‌گو و مداح را نمی‌دیدم فقط صدایشان را می‌شنیدم و همین برایم کافی بود، صدا در میان شعارها اعلام کرد تا دقاقیقی دیگر در خدمت مادر شهید روشن خواهیم بود، قدم را بلند کردم، روی نوک پنجه و چنتا پرش برای دیدن مادر شهید، از بین جمعیت، که همه با شور خاصی شعار گویان دست‌هایشان را در هوا تکان می‌دادند خانم نه چندان مسنی را دیدم که رو گرفته بود و بالای ماشین حمل شهید ایستاده بود، مادر شهید بلند گو را گرفت، اگر از من بپرسید برایتان می‌گویم که مادر شهید صدایش آنقدر بلند بود که احتیاجی به بلند گو نداشت.

مادر شهید ابتدا از مردم تشکر کرد و سپس از مقام معظم رهبری که پیامشان تسلی بخش دل داغ‌دیده‌ی ایشان و پدر و همسر شهید بوده است، بعد با صدایی بلندتر از صدای بلندگوها فریاد زد، خدایا این قربانی را از ما بپذیر، صدایش در میدان می‌پیچید، به ساختمان‌ها می‌خورد و برمی‌گشت.

دوباره فریاد زد، اعلام می‌کنم پسر شهیدم با هیچ گروهی نبوده است، تنها و تنها پیرو ولایت بوده است و بس.مردم، بدون اینکه کسی اعلام کند، تکبیر گفتند.

مادر شهید یک بار دیگر غرید، مصطفی پیرو خط امام (ره)، رهبری و به دنبال منافع کشور بود و تا مصطفی‌ها در کشور ما هستند به این کشور آسیبی نمی‌رسد. همه، مرد و زن مشت‌هایشان به هوابلند شد، حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست.

مادر مصطفی شعارها را قطع کرد و گفت: آنهایی که مصطفی را نه تنها از خانواده‌اش بلکه از ملت ایران گرفته اند، بدانند از امشب خواب راحت نخواهند داشت تا مردم انتقام این ترور را از آنها بگیرند. مشت‌ها دوباره بلند شد، می‌کشم، می‌کشم آنکه برادرم کشت.

کاش صدای من هم به بلندی صدای مادر شهید بود، آنوقت می‌غریدم و می‌گفتم، همگان بدانند، مادر آقا مصطفی تنها یک نمونه از بانوان این آب و خاک است، سلسه‌ی مادران عاشورایی ادامه دارد.

فاطمه علوی یگانه

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: