آن علاقهمند به نود و عادل خان فردوسیپور ... آنکه هیچگاه نمیرفت زیر بار حرف زور!
آن مرد سال فوتبال آسیا، آنکه در سال ۲۰۰۴ شد آقای گل جام ملتهای آسیا، آنکه تهدید کرد به افشاگری درباب رئیس سازمان لیگ، آنکه میدوید در زمین بازی به سرعت میگ میگ!! آن علاقهمند به نود و عادل خان فردوسیپور، آنکه هیچگاه نمیرفت زیر بار حرف زور! آن بازیکن سابق استیل آذین و شالکه و بایرن مونیخ، آنکه با تکنیک نابش تماشگران را میکرد میخ! آن بازیکن کم و حرف و صمیمی، مولانا شیخ علی کریمی، مشهور به جادوگر!!
کد خبر :
184044
مطلب پیش روی شما چهل و نهمین مطلب ستون ویژه "تذکرة الرجال " فردا است. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان این بخش هستند که در نظر دارند با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب این دو به سراغ علی کریمی، فوتبالیست رفتهاند.
آن مرد سال فوتبال آسیا، آنکه در سال ۲۰۰۴ شد آقای گل جام ملتهای آسیا، آنکه تهدید کرد به افشاگری درباب رئیس سازمان لیگ، آنکه میدوید در زمین بازی به سرعت میگ میگ!! آن علاقهمند به نود و عادل خان فردوسیپور،
آنکه هیچگاه نمیرفت زیر بار حرف زور! آن بازیکن سابق استیل آذین و شالکه و بایرن مونیخ، آنکه با تکنیک نابش تماشگران را میکرد میخ! آن بازیکن کم و حرف و صمیمی، مولانا شیخ علی کریمی، مشهور به جادوگر!! آوردهاند کهزاده کرج بود و اما ساکن تهران بود و آرزویش بازی در تیمهای رئال و میلان بود و دریبل حریفان برایش آسان بود و از جمله کارهای پسندیدهاش کمک مالی به کاپیتان اسبق تیم ملی فوتسال ایران بود و پای ثابت حضور در کمیتهٔ انضباطی فدراسیون فوتبال ایران بود!! نقل است که در سنین کودکی پیوسته در حین بازی فوتبال از کوره در میرفت. پس یکبار در حالی که همبازیاش را بر
زمین انداخته بود و حسابش را کف دستش میگذارد! فریاد سر میداد: «کمک! کمک!» پس چون دیگران به او گفتند: «یا کریمی! تو که اکنون بر او احاطه داری و اسب مراد بر بدن آن بخت برگشته میتازانی! پس دیگر از برای چه کمک میخواهی؟!» پس فرمود: «این بیمعرفت گفته است که اگر از جایش بلند شود مرا زنده نگذارد!!» پس جملهٔ همبازیان فراست و دوراندیشی مولانا را تحسین کردند و به خیل مریدانش در آمدند! نقل است که روزی او را پرسیدند: » یا کریمی! بین محبوبیت و شهرت و ثروت کدام را بر میگزینی؟!» پس فرمود: » هر سه را دوست میدارم!» اما چون از جایگاه علم پرسیدند، فرمود: «سوال بعدی!» نقل است
که مولانا گهگاهی در زمین و بیشتر در بیرون از زمین جنجال میآفرید. و درباره علت این رفتار میگفت: «یک وقتهایی در زمین کارهایی انجام میدهم، که گویی خون به مغزم نمیرسد؟!» گفتنی است که مقصود مولانا از زمین، نه فقط زمین سبز فوتبال، بلکه کل پهنه خاکی آبی این سیاره کوچک است! نقل است که مریدی از او پرسید: «یا علی! آیا آن زمان که در آلمان و قطر رحل اقامت افکنده بودی، مشکل صحبت کردن نداشتی؟!» پس مولانا پاسخ داد: «من نه، ولی آنها عجیب در حین صحبت با من مشکل داشتند و نمیتوانستند فارسی را سلیس صحبت کنند!» نقل است که مولانا علی، در مباحث فلسفی فوتبال نیز دستی داشت و
صاحب نظریه و تحقیقات میدانی و به گفته مخالفان، تحقیقات چاله میدانی بود!! از آن جمله آوردهاند که روزی مریدی او را تنها یافت، که در خواب قیلوله مستغرق بود! پس فی الفور به سویش شتافت تا سوالی پرسد و حکمتی بیاموزد. پس او را گفت: «یا کریمی! سوالی دارم!» پس شیخنا که تازه چشمانش سنگین شده بود، جوابش نداد! پس دوباره عرض کرد: «یا کریمی! سوالی دارم!» و باز هم پاسخی نیافت. پس برای سوم بار پرسید! پس مولا از زیر چشم نگاهی به او انداخت و فرمود: «بپرس یا سمج! که بیجهت خواب بر ما حرام کردی و لذت دیدن رویای صادقه از میان بردی!» پس مرید عرض کرد: «میخواستم بدانم که چرا جماعت
نسوان، کمتر به ورزش فوتبال روی خوش نشان دهند و به ندرت فوتبال بازی کنند؟!» پس شیخنا فرمود: «چرا بیجهت سوالی پرسی که نه به کارت آید، نه دانشت افزاید؟! برو و وقت مرا نگیر!» پس مرید عرض کرد: «ندانم و بروم بهتر است، یا بدانم و بروم؟!» پس شیخنا پاسخ داد: «ندانی و بروی بهتر است!!» پس مرید گیر سه پیچ داد و از پیرهن ورزشی مولانا در آویخت که تا نگویی دست از طلب ندارم، که از بخت بدت امروز کلا بیکارم!!!» پس مولانا کریمی پاسخ داد: «چون کمتر زنی در عالم خاکی توانی یافت، که حاضر باشد لباسی شبیه به ده نفر دیگر بر تن کند!!» پس مرید از شوق دانستن این جواب عزم کرد که نعرهای
مردانه بکشد، که مولانا مانع شد و گفت: «اگر صدایت در بیاید، همچنان تکلی از پشت بر تو بزنم که باقی عمر با دو دستانت راه بروی و از نو تاتی تاتی کنی!!» نقل است که مرید نعرهاش فرو خورد و چندی بعد از کتمان نعره مرد!! خدایش بیامرزاد!
رفیقِ بیکلک