برف، جشنواره و چند فیلم خوب!
جشنواره فیلم فجر همیشه با تصویری آشنا از بارش برف سنگین و صفهای طولانی جلوی سینما همراه بوده و شوق تماشای فیلمهایی که دل آدم را گرم میکند، اما امسال انگار چندان خبری از این حرفها نیست، نه از بارش برف نه از شمار فیلمهای دلگرم کننده، هرچند برای دلخوشی هم که شده باید جدول نمایشفیلمها را هی زیر و رو کرد تا به چند فیلم معتبر رسید و خدا را چه دیدی شاید برفی هم بارید.
میگویند «سی» از آن اعداد شاخص است که با هر پدیدهای همراه شود به آن قوام و پختگی میبخشد، درست مثل خود سیمرغ که نماد همین جشنواره فیلم فجر هم هست، جشنوارهای که قرار بود در جشن تولد سیسالگیاش باشکوه تمام برگزار شود. شاید یکی از دلایلی که جشنواره امسال از رونق کمتری برخوردار شده فقدان محسوس سینماگران نام آشنای نسل مياني و نسل اول باشد، در عوض شاهد شمار بالایی از فیلمهای اول و کارگردانان جوانی هستیم که قرار است در این میدان خالی شانس خودشان را سر سودای سیمرغ بیازمایند. اما چند فیلم خوب: «پذیرایی ساده» مانی حقیقی که مقبول نظر شمار زیادی از منتقدان و سینماینویسها قرار گرفته است، فیلمی که چندی پیش به عنوان تنها نماینده سینمای ایران به جشنواره برلین راه پیدا کرد، مانی حقیقی که تجربه همکاری با اصغر فرهادی را دارد معتقد است که یک فیلمساز نباید در فیلم حرف بزند، بلکه باید برای مخاطب پرسش ایجاد کند. «پذیرایی ساده» خیلی ساده با یک روایت خطی به پیچیدگیهای بشری اشاره میکند، از این نظر درست در نقطهای قرار دارد که مثلا فیلمی مثل «طعم گیلاس» کیارستمی پیش از این به آن رسیده بود، با این حال «پذیرایی ساده» تازگی عجیبی دارد، پول محور مرکزی این فیلم است، عنصری که این روزها به مخرج مشترک بیشتر مناسبات انسانی بدل شده. «بوسیدن روی ماه» از همایون اسعدیان، از آن دست فیلمهای زلال، صمیمی و صادقانه که به روح زندگی ایرانی-اسلامی وفادار است و بیآنکه دچار پیامهای ریز و درشت اخلاقی شود داستاناش را ساده و روان برای مخاطب پیشکش میکند. به هر حال همایون اسعدیان کارش را بلد است، او با «طلا و مس» ثابت کرد که میتواند کارگردانی صاحب سبک و شاخص باشد، «بوسیدن روی ماه» هم از همان جنس «طلا و مس» است، حتی کمی طلاییتر، همان سبک و سیاق روان روایت و همان جنس قصهها و دغدغهها... «برف روی کاجها»، اولین تجربه کارگردانی یک اثر بلند سینمایی برای «پیمان معادی» است، کسی که به عنوان نادر «جدایی نادر از سیمین» بازی کرده بود حالا سراغ برف روی کاجها رفته است تا موضوع خیانت را در زندگی زناشویی یک زوج طبقه متوسط دنبال کند. این فیلم با اینکه به عنوان اثر اول معادی به حساب میآید ولی سطح بالای اثر باعث شده در بخش مسابقه هم حضور داشته باشد و بماند که در روزهای گذشته در صدر آرای بهترین فیلم نگاه تماشاگران هم قرار گرفته است. همکاری معادی با «اصغر فرهادی» که این روزها پدیده تاریخ سینمای ایران به حساب میآید باعث شده تا فیلم «برف...» زیر سایه سبک و سیاق آثار فرهادی قرار بگیرد، همان فضاهای رئالیستی، بازیهای صریح و دیالوگهای کوتاه و نزدیک به تجربه واقعی... « ملکه» پنجمین فیلم محمدعلی باشهآهنگر از منظري كاملا نو و بدیع به موضوع جنگ پرداخته و به جرات میتوان گفت که سینمای دفاع مقدس را وارد مسیر تازهای کرده که جریان ساز خواهد بود، نمایش این فیلم هم یک اتفاق خوب و گرم برای سرمای خشک این شبها و روزهای جشنواره به حساب میآمد. داستان «ملکه» در یک موقعیت محدود میگذرد، موقعیتی که تنها از عهدهی پرداخت فیلمنامه نویسی چون محمدرضا گوهری برمی آید تا ریتم و نفس قصه به نفع فضا از دست نرود. این چند فیلم را میتوان به عنوان نمونه فیلمهایی در نظر گرفت که این روزها به داد جشنواره رسیدهاند تا جان تازهای به کالبد نیمه جان آن ببخشند، حتی می توان با کمی اغماض «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» ساخته روحالله حجازی را هم جزو این دسته قرار داد.عجیب اینکه با وجود فیلمهای به شدت نازل بخش مسابقه این فیلم به شکل شگفتانگیزی خارج از بخش مسابقه قرار گرفته است، «زندگی...» سطح قابل قبولی دارد و حتی از خوبیهای فیلمنامهاش همین بس که یکی مثل ابراهیم حاتمیکیا را ترغیب کرده در آن بازی کند. با این حرفها جشنواره با پایان راه رسیده و بر سر تهران هم برف باریده است و در این میان دوباره میشد برای لحظاتی شاهد صفهای طولانی جلوی سینما و شوق تماشای فیلم زیر بارش برف بود، هرچند برفی که میبارید ننشسته روی زمین آب میشد...