افغانستان «قبرستان امپراتوریها» است/ وقتی رویای «ارتش برتر» ترک می خورد
حداقل شانزده افغان در خواب کشته شدهاند. قهقههزنان به جنازههای افغان ادرار شده است. قرآن کریم به آتش کشیده شده است. افکار عمومی خستهی امریکا، هر روز شاهد چنین اخباری هستند و در مقابل ادعا میشود اینها «اعمال افرادی منفرد» است و اینکه این حوادث بر برنامههای واشنگتن برای خروج از افغانستان «سایه» انداخته است و پیشبرد این برنامهها را «پیچیده» کرده است. به ما مرتب میگویند افغانها خشمگین هستند و حضور مستمر ارتش امریکا را بهشکل حضور دائمی این ارتش در سرزمینشان درنظر میگیرند.
کد خبر :
196081
سرویس بین الملل «فردا»:
تام هیدون، در هفته نامه نیشن دست به طرح پرسش های کلیدی ای از فرجام جنگ افغانستان زده است. پرسش هایی که نگاه رسمی ایالات متحده در این باب را به چالش می کشد.
***************************
حداقل شانزده افغان در خواب کشته شدهاند. قهقههزنان به جنازههای افغان ادرار شده است. قرآن کریم به آتش کشیده شده است. افکار عمومی خستهی امریکا، هر روز شاهد چنین اخباری هستند و در مقابل ادعا میشود اینها
«اعمال افرادی منفرد» است و اینکه این حوادث بر برنامههای واشنگتن برای خروج نیروهایش در سیوچهار ماه آینده از افغانستان «سایه» انداخته است و پیشبرد این برنامهها را «پیچیده» کرده است. به ما مرتب میگویند افغانها خشمگین هستند و حضور مستمر ارتش امریکا را بهشکل حضور دائمی این ارتش در سرزمینشان درنظر
میگیرند. اما اگر جریان چیز دیگری باشد چه؟ شاید تکرار این اعمال جنونآمیز و گسترش رقم خودکشی سربازان امریکایی، نشانههایی از درون ارتش باشند که دیگر نمیتوان امیدی به بردن در این جنگ داشت؟ بسیاری از حاضرین در جنبش صلح، از جمله خود من، با اکراه این واقعیت را قبول کردهایم که عقبنشینی نیروهای برتر ما از افغانستان باید بهصورت تدریجی صورت بگیرد، چون قدرتهای گوناگونی در این ماجراجویی بدسرنوشت سرمایهگذاری کردهاند. شامل بر رئیسجمهور سرزمین خود ما که شهرتاش را پای این جنگ از دست داد؛ پنتاگون، تجربهی شکست در عراق را دوباره از نور دید؛ سیا؛
نئوکانها و جمهوریخواهان که هیچوقت از عقاید خودشان عقب نمیکشند؛ ناتو و سازمان ملل متحد؛ طرفداران لیبرال و انسانگرایان «هاوک» و همچنین جریانهای اصلی رسانهها که هیچوقت طرفدار خروج و عقبنشینی سریع ما نشدند. بعد از جنگ عراق، تعداد کمی از در خطوط اصلی طرفداری از صلح باقی ماندیم، تعدادی از ما جدا شدند تا به جنگ علیه وال استریت مشغول شوند، معدودی از ما باقی ماندهایم که خواستار عقبنشینی سریع ارتش هستیم، از لابیهای خودمان در کنگره استفاده میکنیم تا قوانین جدیدی را عرضه کنیم تا امنیت، مسوولیتپذیر را به جنگ برگردانند یا پتیشین برای سناتورها
آماده میکنیم یا نامه به رئیسجمهور مینویسم. بسیاری از ما فکر میکردیم هر پیشرفتی بعد از این است که جنگ گسترش پیدا کند، برای همین از پیشنهاد رئیسجمهور استقبال کردیم که میخواهند از جنگ خارج بشوند، خود وی هم الزام این مساله را دریافته بود. از زمان دستور رئیسجمهور، ده هزار نیروی امریکایی ارتش به خانه بازگشتهاند. تا پاییز، بیستودو هزار نیروی دیگر هم از عراق خارج خواهند شد. تا پایان سال 2014، شصتوهشت هزار نیروی دیگر هم پستهای خود را ترک خواهند کرد. ناتو سریعتر عمل میکند، تا پایان ماه می از افغانستان خارج خواهندشد. سوالاتی پریشانکننده هنوز
برجای خود باقی میمانند: آیا ارتش امریکا آموزشهای نظامی-امنیتی، مشاوره و کنترل تروریسم را در دست خود حفظ خواهد کرد یا خیر، اگر آری، تا چه حد و مرزی؟ آیا پایگاههای نظامی امریکا در این «قبرستان امپراتوریها» یادگار حضور دائمی امپریالیسم باقی خواهند ماند یا برچیده واهند شد؟ جان چه تعداد امریکایی و افغان در طول این مدت از بین رفته است یا آسیبهای دائمی دیده است؟ این جنگ چند هزار میلیارد دلار دیگر خرج بر دست مردم خواهد گذاشت؟ اما حداقل ارتش بتدریج از افغانستان برچیده خواهد شد و بسیاری، از جمله شخص رئیسجمهور، در تلاش هستند تا نظر ما را با دیگر موضوعات
مطرح در مناطق دیگر جلب کنند. ماجرا به این شکل نیست. بارها هشدار دادهام وقتی قدرت برتر دچار این توهم است که میتواند پایان یک جنگ را به تصویر بکشد، چه اشتباهات فراوانی رخ میدهند، جنگی که نه امیدی به برنده شدن در آن میرود و نه توان ادامه دادن آن را داریم. بزرگترین تفاوت بین افغانستان و عراق در این است که دولت افغانستان محبوبیتی در بین مردم خود ندارد و تنها پوستهای بر روی قومیتگرایی و فساد است. آیا وقت آن نرسیده است که از سنت ماکیاولی ترس از باختن، دست بکشیم؟ این ترس، تنها باعث میشود تا مقیمان «اتاقهای فکر» بگویند باید «همین روند» را حفظ کرد. اما این
روند ما را به هیچجایی نمیرساند، نتیجهاش استهلاک تدریجی ارتش است یا خودکشی تدریجی سربازها - چون آنها در عمق وجودشان فهمیدهاند که دارند جلوی صورت بقیه قربانی این جنگ میشوند. شجاعت رهبری یک کشور در این است که تا وقتی امکاناش است، شکست را چنگ بزند و بپذیرد، تا وقتی هنوز از لحاظ سیاسی و اجتماعی برای انجام چنین کاری دیر نشده است، چون جنازههای بیشتری روی دست دولت میماند و چون مالیاتهای مربوط به جنگ، عاقبت به رقم خیرهکنندهای افزایش خواهند یافت، انکار واقعیت فقط مشکلات امریکا را بیشتر میکند. رئیس جمهور بیاید رسماً بگوید مردم افغانستان حضور
ما را در سرزمینشان نمیخواهند، باید بگوید ارتش ما نمیتواند از این سرزمین محافظت کند و بنابراین وقت عقبنشینی رسیده است. ما باید راهحل بینالمللی دیگری پیدا کنیم و همکاری افغانها را بخواهیم تا بتوانیم امنیت و ثبات این کشور جنگزده را بعد از خروج ارتشمان، حفظ کنیم. بلافاصله بعد از آنکه ما سیگنالهای لازم را بدهیم، تلاشهای منطقهای و دیپلماتیک به راه خواهند افتاد. توافقی برای تقسیم قدرت حاص خواهد شد و کرزای مجبور است از آن حمایت کند (چون چارهی دیگری ندارد) و دولتهای پاکستان، چین، ترکیه، ایران، روسیه و هند همراه آن خواهند شد و درنتیجه
ناتو و سازمان ملل هم از آن حمایت خواهند کرد. اگر ویتنام میتواند با امریکا همکاری کند، پس افغانستان هم میتواند. اگر اوباما با دکترین نظامی جدیدی به دیگران هم اجازهی رهبری بدهد، درست همانند لیبی، قطعاً میتوان به راهحل دیپلماتیک تاثیرگذاری رسید و امریکا هم جایگاه خود را حفظ خواهد کرد. شاید نسبت به فجایع جدید جنگ، دارم عکسالعملی بیش از حد و اندازه نشان میدهم، شاید بوروکراسی جنگی امریکا عاقبت بتواند راهاش را در این مسیر گِلآلوده پیدا کند و به نتیجه برسد. اما قدرت توهمی که یک ارتش برتر داشته باشد، آسیبی جبرانناپذیر خواهد زد و ما بر لبهی پرتگاه
همین خطر ایستادهایم.