بیداری اسلامی بخشی از ظرفیت های انقلاب بود/ عربستان؛نوک پیکان نیروهای ضد تحول جهان عرب

انقلاب اسلامی ظرفیت هایی را به مرور در کل منطقه خاورمیانه آفرید که جلوه هایی از این ظرفیت ها در تحولات یکساله اخیر در جهان عرب قابل مشاهده است، این به هیچ وجه به این معنی نیست که در ایران دستورالعملی برای بروز انقلاب در کشورهای عربی صادر شده یا اتاق عملیاتی از ایران این تحولات را کلید زده باشد. اما بدون تردید تحولات عمومی منطقه خاورمیانه، شکل گیری محور مقاومت در برابر غرب استعمار گر و موفقیت های انقلاب یکی از سلسله عناصر موثر در تغییر توازن منطقه ای و گفتمان های منطقه ای بوده است.

کد خبر : 201513
سرویس سیاسی فردا؛ رضا الیاسی: «حسین جابری انصاری» رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه و خلیج فارس دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه و سفیر سابق ایران در لیبی تحولات عمیق سیاسی و اجتماعی رخ داده در کشورهای عربی و اسلامی منطقه را محصول سیر تاریخی هر کدام از این جوامع و ملت ها می داند با این وجود معتقد است انقلاب اسلامی طی سه دهه اخیر ظرفیت هایی را به مرور در کل منطقه خاورمیانه آفرید که جلوه هایی از این ظرفیت ها در تحولات اخیر کشورهای عربی و اسلامی منطقه مشهود است. گفتگوی «فردا» با این کارشناس سیاسی که به بهانه برگزاری همایش بیداری اسلامی در اندیشه امام خمینی و مقام معظم رهبری انجام شد را در ادامه بخوانید؛ طی یکی دو سال اخیر٬ شاهد یک سری انقلاب‌ها در کشورهای عربی منطقه بودیم که به سقوط رژیم های دیکتاتور این کشورها انجامید. فارغ از نتایج حاصل شده از این انقلاب ها، شما ماهیت این انقلاب را چگونه می بینید؟ اینکه برخی از خود این کشورهای عربی به این انقلاب ها بهار عربی می گویند و برخی مانند کشور ما آن را بیداری اسلامی می نامند. تحولی که در کشورهای منطقه اتفاق افتاده شاید به تعبیر دقیق کلمه یک انقلاب نیست و قیام عمومی مردمی تعبیر دقیق تری است؛ انقلاب همراه با نوعی زیر و رو شدن همه ساختارهای سیاسی و نظامی موجود در کشورها است و این امری است که در کشورهای منطقه اتفاق نیافتاده است. بدون تردید بعد از چند دهه خواب طولانی زمستانی ملت های عرب، این ملت ها در برخی کشورهای عربی به پا خواستند و از عنصر حاشیه نشین و به دور از عرصه واقعی تحولات کشورهای خودشان به عنصر موثر در عرصه سیاست تبدیل شدند؛ مهم ترین تحول آن است که بعد از دوران طولانی عدم حضور ملت ها، برای اولین بار شاهد حضور و نقش آفرین بخش های گسترده ای از توده های مردمی و نخبگان عرب در سرنوشت کشورهای خودشان هستیم. این که به لحاظ نامگذاری با نوعی اختلاف نظر همراه بوده غیر طبیعی نیست؛ بخشی از این اختلاف نشان دهنده جهت گیری های سیاسی طرف هایی است که این نام گذاری ها را انجام می دهد و بخشی دیگر در تقابل با یکدیگر نیست. تحولی که رخ می دهد را می توان بهار عربی هم نامید چرا که خواب زمستانی مبلت ها به پایان رسیده است؛ همانطور که در بهار رویش و جوانه زدن درختان مشاهده می شود ملت های عرب هم بعد از خواب طولانی مدت با بهار سیاسی مواجه هستند و به عنصر موثر در عرصه تحولات تبدیل شده اند. این تحولات را می شود بیداری اسلامی نامید چون در منطقه اسلامی است و در بین ملت هایی به اکثریت آنها مسلمان هستند و با بازیگری و تاثیرگذاری جریان های اسلامی به عنوان گروه های پیشتاز این تحولات و بنابر این این تحولات را می توان بیداری اسلامی نامید.این جز طبیعی اختلاف اسامی بود و الزاما این دو مفهوم را روبه رو هم قرار نمی دهد. جزئی که مربوط به نوع نگاه ها و کشورها است این است که کشورهای قدرتمند غربی در پی تحول جهان عرب، تلاش کردند با نوعی مفهوم سازی و جهت دادن به این تحولات از طریق این مفهوم سازی ها اجازه ندهد روند تحولات به سمتی حرکت کند که تهدید کننده منافع آنها در منطقه باشد لذا غربی ها تمایل به این دارند که در نامگذاری این تحولات از نامهایی استفاده کنند که خنثی باشد و مفاهیم نزدیک به فرهنگ و سیاست غربی باشد. از این رو در بسیاری از گزارش های غربی بر نامگذاری بهار عربی تاکید شده و بر دو عنصر به عنوان مطالبات اصلی مردم در این تحولات تاکید شده است که این دو عنصر یکی مطالبات دموکراتیک و دیگری مطالبات اقتصادی ناظر به فقر و بی عدالتی موجود در نظام های سیاسی و اقتصادی این کشورها بوده است. اگر به عنوان کارشناس بخواهیم نگاه کنیم هر دو این مطالبات در صحنه تحولات مطرح بوده است. می توان گفت تمام مطالبات ملت های عرب همین دو خواسته باشد؟ نه اینگونه نیست؛ مطالبات ملت های عرب تنها در این دو بند خلاصه نمی شود، یکی از این مطالبات این بوده که در تمام دوران پس از استقلال کشورهای عربی نظام های سکولار و در برخی کشورها سکولار افراطی حاکم شده بود که به طور تحمیلی و اجباری ملت های مسلمان عرب را که در یک بافت تاریخی پرورش یافته بودند به طور اجباری به سمت دوری از مظاهر دینی و فرهنگی و تمدنی عربی حرکت می داد. این وضعیت غیر منطبق با شرایط طبیعی منطقه عربی منجر به ایجاد وضعیت غیر عادی شده بود و عرب ها در این تحولات خواستار ایجاد ساختار سیاسی و نظام هایی است که با بستر و هویت طبیعی و تاریخی و تمدنی منطقه اسلامی منطبق باشد. همینطور که مسائل دیگری هم در پس پرده این تحولات مطرح است؛ به طور اختصار مجموعه ای از عوامل و مطالبات و زمینه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی در درون جوامع عربی در چند دهه گذشته ایجاد شده بود و بر روی یکدیگر انباشته شده بود و منتظر فرصت برای ظهور بودند و این فرصت در پرتو تحولات اخیر فراهم شد و شاهد شکل گیری شرایط جدیدی بوده ایم و هنوز شکل نهایی خود را پیدا نکرده است.
ترکیب نماز جمعه و تظاهرات از مولفه های اسلامی انقلاب های منطقه است
مهمترین شاخصه های این انقلاب ها و بیداری اسلامی چیست؟ در واقع چه مولفه هایی در این انقلاب ها وجود دارد که ماهیت اسلامی بودن آن را اثبات می کند؟ اگر به لحاظ ظاهری نگاه کنیم چند عنصر علائم هویتی اسلامی این تحول را نشان می دهد، اول این است که مظاهر اسلامی در این حرکت در سطح توده های حاضر در تحولات به وضوح دیده می شود، ترکیب بین نمازهای جمعه و تظاهرات ها ترکیبی است که بارها و بارها دیده شده است. علامت دوم این است که یکی از نیروهای اساسی پیشتاز در تحولات جنبش های تاریخی اسلامی است، به طور مشخص جنبش سراسری اخوان المسلمین به عنوان جریان فکری و سیاسی تاریخی که بیش از هشت دهه سابقه دارد و شاخه های آن در تمام کشورهای عربی وجود دارد و یکی از احزاب و جریان های اصلی و پیشتاز در عرصه تحولات است یک نیروی اصلی است و طبیعی است که تحولی که یکی از پیشتازان اصلی آن برآمده از اندیشه اسلام سیاسی است و در برنامه های خود به اسلام توجه دارد می تواند علامت گرایش اسلامی بارز در تحول جاری در جهان عرب باشد، اما این تفسیر را الزاما در منافات با خواست های دیگر مردم عرب نمی دانم. یکی از ویژگی های انقلاب های منطقه واکنش به استعمار غرب و سرسپردگی حاکمان دیکتاتور این کشورها بود. این خصلت استکبارسیتزی انقلاب ها در بیانات رهبری انقلاب هم تاکید شده است ولی این نکته بارها از سوی غربی ها انکار شده است و تلاش آنها این است که این انقلاب ها را نوعی تحولات دموکراسی خواهانه و حتی با ماهیت غربی تعریف کنند. مسائل خارجی معمولا در ظاهر در تحولات کشورها موضوع اصلی مطرح در عرصه سیاست نیستند، الویت اول به سمت مسائل داخلی است اما هرچه روند تحولات پیش می رود جهت گیری های مرتبط با مسائل خارجی خودش را نشان می دهد، در اوج مسائل انقلاب تمرکز اساسی بر مسائل داخلی بود و این اصل عقلانی است و مسائل و شعارهای خارجی در حاشیه قرار می گیرد اما هرچه مسائل به سمت جلو می رود ابعاد خارجی موضوع نیز خودنمایی می کند، طبیعی است بین سیاست داخلی و خارجی ارتباط وجود دارد و سیاست داخلی خاص به سیاست خارجی خاص منجر خواهد شد.
وابستگی حاکمان عرب از عوامل اصلی بروز انقلاب‌ها بود
در وضعیت فعلی جهان عرب اگرچه شاید جنبش های پیشتاز در عرصه تحولات در الویت نخست شعارهای خودشان کمتر موضوعات خارجی را مطرح می کردند اما در همین یک سال گذشته شاهد بودیم که به مرور تغییر و تحول خود را در مسائل خارجی نشان داده است. در همین دو ماه اخیر تحولاتی در رابطه مصر با اسرائیل رخ داد یا در ماه های گذشته تظاهرات های گسترده ای را در ارتباط با مسائل فلسطین شاهد بودیم. بدون تردید یکی از عوامل و زمینه های بروز قیامهای عمومی مردمی در جهان عرب وابستگی نظام های سیاسی حاکم در چند دهه گذشته به قدرت های بین المللی بوده استف فراموش نکنیم که حوادث به عنوان نمونه مصر با فاصله کوتاهی از تهاجم اسرائیل در اواخر سال 2008 به غزه اتفاق افتاد. غزه تا سال 1967 جزئی از سرزمین های تحت حاکمیت مصر بوده و ملت مصر شاهد بودند که علی رقم پیوستگی کامل بین دو ملت و در حالی که دل های ملت اکثریت ملت مصر برای فلسطین می تپید دولت مصر جزئی از منظومه غربی علیه فلسطین بود. طبیعی است تراکم این شرایط و عدم نمایندگی منافع ملت های عربی توسط دولت هایشان در یک دوره طولانی چند دهه ای نوعی تراکم را درون ملت های عرب ایجاد کرده بود که این وضعیت را نمی توانستند بپذیرند و این هم یکی از مجموعه سلسله عوامل و زمینه هایی است که در بروز حوادث فعلی جهان عرب نقش اساسی داشته است. نظام جمهوری اسلامی ایران تا چه اندازه بر انقلاب های منطقه نقش داشته و الگویی برای این انقلاب ها بوده است؟ خصوصا اینکه غرب و آمریکا تلاش زیادی دارند که نشان دهند جنس این انقلاب ها از جنس انقلاب ایران نیست. تحولات عمیق سیاسی و اجتماعی در کشورها محصول سیر تاریخی هر جامعه و هر ملتی است و بخشنامه ای نیست و نمی تواند از جای دیگری دستور بگیرد اما این به این معنا نیست که دیواری بین ملت ها وجود دارد. انقلاب اسلامی ایران که بیش از سه دهه قبل رخ داد ظرفیت هایی را به مرور در کل منطقه خاورمیانه آفرید که جلوه هایی از این ظرفیت ها در تحولات یکساله اخیر در جهان عرب قابل مشاهده است، این به هیچ وجه به این معنی نیست که در ایران دستورالعملی برای بروز انقلاب در کشورهای عربی صادر شده یا اتاق عملیاتی از ایران این تحولات را کلید زده باشد. اما بدون تردید تحولات عمومی منطقه خاورمیانه، شکل گیری محور مقاومت در برابر غرب استعمار گر و موفقیت های انقلاب یکی کسب کرده است یکی از سلسله عناصر موثر در تغییر توازن منطقه ای و گفتمان های منطقه ای بوده است. بعد از سقوط رژیم های این کشورها باز هم شاهد روی کار امدن افرادی نظامی و حتی وابسته به دولت های قبل بودیم با توجه به وضعیت فعلی این کشورها چه آینده ای را برای بیداری اسلامی پیش بینی می کنید و چه خطراتی متوجه این بیداری است؟ تحول مردمی اتفاق افتاده در جهان عرب خلع اتفاق نیافتاده و در حالی در حال حرکت و شکل گیری است که در سطح داخلی با ساختار مراکز بازمانده از دولت سابق مواجه است که جزئی از آن هم نیروهای مسلح و سازمان های امنیتی این کشورها است و در سطح منطقه ای هم با بازیگرانی مواجه است که تلاش می کنند تحول در حال شکل گیری در جهان عرب به سمتی حرکت نکند که منافع اساسی آنها را تهدید کند. لذا از لحظه شروع تحولات شاهد نقش آفرینی دو دسته از نیروها در درون کشورها و بیرون آنها هستیم که تلاش می کنند بحران شکل گرفته را مهار و مدیریت کنند و اجازه ندهند از سقف خاصی فراتر رود.لذا از دید کشورهای غربی و به طور خاص آمریکا مدیریت این بحران و تحول باید به گونه ای اتفاق بی افتد که این تحولات کمتر ابعاد خارجی پیدا کند و بیشتر ناظر به مسائل داخلی باشد و در هر حال شاهد شکل گیری وضعیت انقلابی در کشورها نباشیم بلکه مجموعه ای از اصلاحات کنترل شده اعمال شود که اجازه بروز و ظهور حالت انقلابی در این کشورها را فراهم نکند. بیداری اسلامی را با شرایطی که امروز پیدا کرده است فرصت برای جهان اسلام می دانید یا تهدید؟ علی رغم تمام تلاش هایی که کانون های باقی مانده از نظام های سیاسی عربی و قدرت های موثر بیرونی اعمال می کنند برای این که وضعیت جاری را مدیریت کنند به دلیل بیدار شدن ملت های عرب و حضور آنها در صحنه تحولات و به دلیل هوشیاری نسبی نخبگان جوامع مدیریت این تحولات با سختی روبه رو است و علی رغم کند بودن تحولات، تحولات جاری به سمت و سویی حرکت می کند که شکاف تاریخی موجود بین دولت ها و ملت های عرب را ترمیم می کند و از این پس دولت های عرب به طور نسبی نمایندگی منافع و اهداف ملت های عربی را خواهند داشت. نظام های در حال شکل گیری عربی در کشورهای دستخوش تحول به لحاظ سیاست داخلی مردمی تر و به لحاظ سیاست خارجی وابستگی کمتری به کانون های قدرت بین المللی را نمایندگی خواهد کرد و وضعیت جدید به سود ملت های عرب و مسلمان فرصتی برای امت اسلامی است البته این فرصت با تهدیدهایی هم روبه رو است که هوشیاری تمامی بازیگران منطقه را ضروری می کند. جنابعالی مدتی به عنوان سفیر ایران در لیبی فعالیت می کردید؛ اگر بخواهیم مصداقی به انقلاب رخ داده در لیبی بپردازیم ،به طور کلی بیشتر جمعیت لیبی، مردمی مذهبی و متدین هستند و همین تفاوتها در آینده سیاسی این کشور تأثیرگذار خواهد بود، حتی همین موضوع باعث خواهد شد رنگ اسلامی و ماهیت اسلامی قانون اساسی در این کشورها متفاوت شود آیا تقاوتی بین انقلاب در لیبی و سایر کشورها مثل تونس یا مصر می بینید؟ بعد از تحولی که در تونس و مصر رخ داد که بدون مداخله موثر و فعال خارجی شاهد شکل گیری تحولی در سیاست این کشورها بودیم بلافاصله این وضعیت به لیبی منتقل شد. به دلیل این که لیبی به لحاظ تاریخی و مردمی متاثر این دو کشور همسایه بوده و شاهد وقوع انقلاب های مردمی بودیم. تعامل نظام سابق لیبی در برابر این قیام مردمی منجر به نوعی درگیری داخلی ما بین قیام کنندگان و دولت حاکم و نظام حاکم شد و زمینه مداخله بین المللی را فراهم کرد. مداخله غربی ها در بحران لیبی به دلیل موقعیت ژئوپولتیک این کشور در شمال آفریقا و به دلیل منابع انرژی موجود در این کشور ضمن این که منافع غرب در فردای تحولات لیبی را تا حدودی می توانست تضمین کند دولت های غربی را به عنوان طرفی که همراه قیام های مردمی است نشان می داد و این زمینه را فراهم می کرد که با موج سواری و حاجی انا شریک گفتن خودشان را شریک شرایط جدید بدانند. به دلیل این که تحول در لیبی با تاثیر و وجود عنصر مداخله گر خارجی اتفاق افتاد امکان تاثیرگذاری غربی ها در روند تحولات لیبی بیش از کشورهای دیگر دستخوش تحول در جهان عرب فراهم شد اما این به آن معنا نیست که حتی آنها در لیبی بتوانند در میان مدت و دراز مدت عنصر اساسی تاثیر گذار در عرصه سیاست لیبی باشند. تجربه تاریخی لیبی نشان می دهد که حساسیت ویژه به مداخله بیگانگان در امور کشورش را دارد و در پی این وضعیت کوتاه مدت موجود به نظر می رسد شرایط لیبی هم به سمت شرایط دیگر کشورهای عربی میل خواهد کرد. در لیبی به خاطر مداخله نظامی ناتو، هم زیرساختهای این کشور آسیب فراوان دیده و هم اقتصاد این کشور به هم ریخته است. چنانکه بسیاری از خانه‌های مردم از بین رفته و همین مسائل به خصوص حدود پنج ماه جنگ در این کشور فشار زیادی به مردم وارد کرده است. بعضی از کشورهای منطقه از جمله عربستان و قطر با فرصت طلبی از این شرایط میخواهند نفوذ خود را در لیبی گسترش دهند و برای این کار و در راستای مداخلات خود پول زیادی هزینه کرده‌اند. به هر حال درتحولی که در جهان عرب در جریان است برخی از کشورهای منطقه سعی کردند تاثیر گذاری خودشان را داشته باشند، وضعیت قطر و عربستان نزدیک هستند اما باید به طور مستقل نگاه کرد. دولت قطر در بیش از یک دهه قبل با فراهم ساختن زمینه هایی تاثیرگذاری خودش را در تحولات منطقه به مرور زمان بیشتر کرد و از یک دولت کوچک به یک دولت مطرح تبدیل شد. ابزارهای قدرتی که قطر برای خود به مرور فراهم کرد یکی از اساسی ترین آنها عنصر تاثیرگذار رسانه ای بود که در قالب الجزیره شکل گرفت؛ در پرتو تحول فعلی در جهان عرب هم قطری ها و شبکه الجزیره از روز اول حوادث خود رو به عنوان پیشتاز تحولات مطرح کردند البته این قاعده درباره بحرین استثنا شده و به دلیل نزدیکی دو کشور و تاثیر بحرین بر کل کشورهای امیر نشین خلیج فارس وضعیت بحرین استثنا کامل در سیاست رسانه ای قطر بوده است اما در کشورهای دیگر آنها سیاست فعال مشارکت در تحولات و نقش آفرینی را ایفا کردند که جزئی از آن همراهی با کشورهای غربی است و جرئی از آن نتیجه روند چندساله گذشته کنش گری فعال دولت کوچک قطر است.
عربستان؛نوک پیکان نیروهای ضد تحول جهان عرب
عربستان سعودی در نوک پیکان نیروهای ضد تحول در جهان عرب نقش آفرینی می کند.عربستان در وضعیت کنونی نه تنها منافع خود را در خطر می بیند بلکه برای اولین بار حاکمیت خود را هم در خطر می بیند و احساس می کند موج حوادث در جهان عرب اگرچه به آرامی اما به عربستان هم خواهد رسید و هم اکنون نیز علائم آن قابل مشاهده است. بنابراین کنش عربستان در تحولات به عنوان نیرویی است که مخالف روند تحولات است و نمی خواهد تحولات جاری امکان ادامه حیات پیدا کند و منجر به شکل گیری وضعیت جدید در جهان عرب شود به دلیل این که این وضعیت را هم تهدید برای منافع خود در منطقه می داند و هم بالاتر از آن تهدید برای نآم خاص خود می بیند.لذا عربستان به عنوان رهبری جریان ضدانقلاب در وضعیت فعلی جهان عرب را نمایندگی می کند، به رئیس جمهور فراری تونس پناه داده و به شدت از رئیس جمهور معذول مصر حمایت کرده و در برابر وضعیت جدید مصر مقاومت کرده و در همین روزهای اخیر سفارتخانه خود در مصر را بسته و کنش هایی نشان داده که در سابقه تاریخی عربستان کمتر دیده شده است. دولت عربستان در سطح دیپلماتیک همواره کنشی محافظه کارانه داشته است همین که این کنش آرام به سمت اقدامات تند تغییر یافته نشان دهنده عربستان است.
لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: