آن كه يلي بود در دادن گاف!...آن عالِم به هيستوريِ سينما توگراف!

آورده اند که مولانا پس از پرسیدن سوال از میهمانان برنامه اش نیازی به شنیدن پاسخ احساس نمی کرد و چون علت را از او جویا می شدند می گفت: « از سه حال خارج نیست! یا جواب آن سوال را خود دانم، که دیگر شنیدن آن به مصلحت ندانم! یا اینکه جواب را ندانم و تمایلی به شنیدنش ندارم!» پس چون سراغ حالت سوم گرفتند، فرمود: «العاقل بالااشاره!» یعنی: «بیشین بینیم با!»

کد خبر : 201792
مطلب پیش روی از سری مطالب ستون ویژه "تذکرة الرجال " فردا است که البته مدتی در ارائه آن تاخیر افتاده بود. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان این بخش هستند که در نظر دارند با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب «رفیق بی کلک» به سراغ «فریدون جیرانی»رفته‌ است

*****************

آن سردبیر پیشین هفته نامه ی "سینما" ، آن کارگردان«مرگ تدریجی یک رویا»! آن فیلمنامه نویس و مجری برنامه هفت، آن که از میان منتقدان، فراستی به دلش می نشست! آن كه در پريدن ميان حرف ديگران بود عقاب، آن كه مي داد حين برنامه همي دست گل به آب! آن كه بود نيشش باز علي الدوام ، آن كه روش سوخته بود توش خام! آن كه يلي بود در دادن گاف! آن عالِم به هيستوريِ سينما توقيراف! آن ضعيف در حرفه ي كارگرداني! مولانا فريدون جيراني، معروف به آق فري مو قشنگه! ادام الله كُله من كُل!

متولد کاشمر بود و نصف حرکاتش با کمک دست و پا و سر بود و به گفته ی مریدانِ بی چاک و دهن! هدفش از فیلم سازی، کسب مال و زر بود و آنچه در برنامه اش می سوخت، خشک و تر بود!

نقل است که کارنامه فیلم سازی اش از فیلم های ناب تهی بود ، و در عوض چون پای نقد فیلم رقبا می رسید، دل بسیار پری داشت!

روزی مریدان او را به گوشه ای یافتند بسیار متفکر! پس سبب را جویا شدند، فرمود: «داشتم به این می اندیشیدم که اگر ادیسون نبود، ما باید در تاریكی مطلق تلویزیون نظاره می كردیم!» آورده اند که مریدان به حدی از این ریز بینی مولانا جیرانی به شور آمدند که نذر کردند تا یکی را جز خود! پای پیاده، به دیار آن مرحوم روانه کنند، تا سلامی عرضه دارد!پس كسي بهتر از مسعود خان فراستي نيافتند، كه سبب رفع تنوع برنامه گشته بود! پس قرعه به نام وي انداختند! اما او از روی فراستی که داشت، از پشت پرده ی توطئه آگهی یافت و با خود گفت:

«آق فري بار امانت نتوانست كشيد!

قرعه ي فال به نام من فرزانه زدند؟!

كردند اصرار كه بايد روي بر شهر توماس!

هر چه گفتم نروم، باز ولي چانه زدند!»

پس همي گفت: «كه عمرا نروم!»

نقل است که بهانه ای جور کرد و از همان جا به روح آن مرحوم سلامی نثار کرد و اینگونه غائله را فیصله داد!

آورده اند که مولانا پس از پرسیدن سوال از میهمانان برنامه اش نیازی به شنیدن پاسخ احساس نمی کرد و چون علت را از او جویا می شدند می گفت: « از سه حال خارج نیست! یا جواب آن سوال را خود دانم، که دیگر شنیدن آن به مصلحت ندانم! یا اینکه جواب را ندانم و تمایلی به شنیدنش ندارم!» پس چون سراغ حالت سوم گرفتند، فرمود: «العاقل بالااشاره!» یعنی: «بیشین بینیم با!»

آورده اند که شیخنا آن قدر با شوق و ذوق فیلم اغیار را نقد میکرد، که از گشنگی ضعف میکرد! و آب از دهانش به راه می افتاد! به طوری که سالكان تازه کار گمان می کردند، شاید مولانا جیرانی لواشکی در پیش روی دیده، که اینگونه آب از دهان مبارکش بیرون پريده! الله اعلم!

نقل است که برنامه ای ترتیب دادند به نام خنده بازار و چندی، شخصیت مولانا را به تشابه به تصویر کشیدند، من باب طنز! اما آن برنامه آنقدرها که باید مردم را نخنداند! پس چون علت را جویا شدند، دریافتند که مخاطبان همچنان از اصل برنامه ی هفت، با حضور واقعی خود مولانا جیرانی، بیشتر می خندند! پس اینگونه بود که درِ هشت را تخته کردند!

نقل است که مولانا در جایی گفته بود:«بايد همين‌جا براي ثبت در تاريخ بگويم تصوري كه بعضي‌ها دارند و فكر ‌مي‌كنند، آنچه در برنامه‌ «هفت» گفته مي‌شود ديكته شده است، اشتباه است!»گويند چون مولانا بهداد این جملات شنید، گفت: «آری! به ایشان دیکته نکنند، چون از دوران خردی املایش خوب نبود! فقط گاه به گاه، شفاهی سفارش هایی کنند و او نیز از شدت بامرامی نه نگوید، تا دل هیچ مسئولی از خود نرنجاند!»

همچنین فرموده بود: «برنامه‌ي «هفت» وارد چالشي شده است که نه مي‌تواند طيف چپ را راضي كند، نه طيف راست !»

از این روی بود که خودش همیشه در حین اجرای برنامه وسط می نشست! و فیلم های متوسط می ساخت! و در كودكي بازی وسطی را بیشتر خوش مي داشت!

آورده اند که بامدادان، با اذکاری خاصه هفتاد بار استغفار می کرد که: «پروردگارا! مرا آن ده که خود بیشتر حال کنم! عواقبشم نیز با خودم!»و شامگاهان با سوز دلی، شگرف عرض می کرد: «خدایا! گناهانم را نادیده بگیر! همانطور که دعاهایم را نادیده می گیری!»

(رفیقِ بی کلک)

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: