روضه حاج آقا مجتبی در عزای حضرت علی اکبر/ رجزخوانی شبیهترین فرد به پیامبر(ص) چه بود؟/ تفسیر علامه جعفری از حقگرایی علی اکبر(ع)/ صوت: مداحیهای شورانگیز کریمی، خلج و سلحشور در شب هشتم محرم
علياكبر (ع) سعادت را در حقمداري ميداند، و چون خود را بر حق ميداند، پس هراسي هم از مرگ ندارد. اگر ناگهان به انسان بگويند كه آيا اكنون حاضر هستي به جهان ديگر بروي و در پيشگاه خدا حاضر شوي، اگر گفت: «بله»، اين شخص سعادتمند است. والا كدام امتياز دنيا به طور مطلق و بدون نگراني به انسان دست ميدهد؟ اما زيباييها، مثل كارد دولبه است.
کد خبر :
301320
حسینیه «فردا»: سال نوی عربی تازه میشود و داغ شیعیان و آزادگان جهان نیز تازه. باز این چه شورش است که در خلق عالم است ... عالم دوباره به تکاپوی اقامه عزا برای خون خدا افتاده است و در این بین، چند سطری را میهمان حسینیه «فردا» باشید تا در کنار هم به ذکر مصیبت و آمیختن شور و شعور حسینی بپردازیم ... السلام علیک یا اباعبدالله ...
روضه آیت الله مجتبی تهرانی در عزای حضرت علی اکبر علیه السلام
حضرت در جواب به پسرش میفرماید: «يَا بُنَيَّ إِنِّي خَفَقْتُ خَفْقَةً فَعَنَّ لِي فَارِسٌ عَلَى فَرَسٍ وَ هُوَ يَقُولُ الْقَوْمُ يَسِيرُونَ وَ الْمَنَايَا تَسِيرُ إِلَيْهِمْ»؛ یعنی من سرم را گذاشتم روی جلوی زین اسب و مختصری خوابم برد که در خواب دیدم هاتفی از عقب دارد ندا میدهد این جمعیت در این هنگام شب در حرکتند و مرگ نیز در تعقیب آنها است. بعد میفرماید: «فَعَلِمْتُ أَنَّهَا أَنْفُسُنَا نُعِيَتْ إِلَيْنَا»؛ من فهمیدم که دیگر کار ما تمام است. خوب، معلوم شد که حضرت برای چه «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون» گفتند؛ «الحَمدُ لله» هم معلوم شد
که بهخاطر شهادت در راه خدا است.
«استفهام اقراریِ» علی اکبر از حسین(علیه السلام)
اینجا حضرت علی اکبر عرض میکند: «يَا أَبَتِ لَا أَرَاكَ اللَّهُ سُوءاً»؛ یعنی پدر جان، حادثه بدی برای شما پیش نیاید! بعد سؤال میکند: «أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِّ»؛ یعنی آیا ما بر حق نیستیم؟ اینجا یک توضیح ادبی باید بدهم؛ ما در باب استفهام، یک «استفهام انکاری» داریم، یک «استفهام اقراری» داریم و یک «استفهام حقیقی» داریم. این استفهام حضرت علی اکبر، استفهام اقراری است. می خواهد از امام حسین اقرار بگیرد! می گوید پدر جان، نه اینکه نمیدانم؛ میدانم راهی که داریم میرویم راه حق است؛ امّا میخواهم این را از دهان شما هم بشنوم! لذا میگوید: «أَ لَسْنَا
عَلَى الْحَقِّ»؛ مگر این مسیری که ما میرویم، مسیر حق نیست؟ حضرت فرمود: بله، این مسیر، مسیر حق است. بلافاصله علیاکبر میگوید: «إِذاً مَا نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ». یعنی حالا که ما بر حق هستیم، دیگر باکی نداریم که در راه حق بمیریم.
اگر در راه حقّیم، از مرگ باکی نداریم!
آنقدر این جوان زیبا جواب داد که امام حسین(علیه السلام) علیاکبر را دعا کرد؛ گفت: «جَزَاكَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ».[9]. میگوید دیگر ما غصّهای نداریم. در راه حق میرویم و کشته هم که بشویم، شهیدیم. اسلام این است. حسین(علیهالسلام) هم میخواست امّت اسلامی را اینطور تربیت کند.لذا انسان وقتی که حق را تشخیص داد و مانعی هم سر راهش نبود، همه چیزش را برای حق و در راه حق میگذارد؛ جانش را هم میگذارد
توسّل به علیّ اکبر(علیه السلام)
اما اینها فقط حرف نبود؛ عمل بود. مینویسند روز عاشورا، بعد از آنکه اصحاب رفتند و شهید شدند، از بنیهاشم اوّلین کسی که آمد اجازه میدان گرفت، علیاکبر بود. حسین(علیهالسلام) برای اذن میدان دادن به اصحاب، تعلّل میکرد؛ راجع به قاسم و حتّی ابوالفضل اینطور نبود که حضرت بلافاصله اجازه بدهد. امّا علیاکبر تا گفت اجازه میخواهم، حسین معطّل نکرد؛ گفت بله پسرم؛ برو. حتّی در بعضی از مقاتل نوشتهاند که خودِ پدر آمد این جوان را برای جنگ آراسته کرد؛ یعنی زره به تنش کرد، کلاهخود به سرش گذاشت، شمشیر به کمرش بست و خلاصه همه کارهایش را خودش کرد.
در یکی از مقاتل دیدهام همین که علی آماده شد که به میدان برود، حسین(علیه السلام) خطاب کرد به بیبیها و گفت بیایید با علی خداحافظی کنید... عجیب است این مرد! حسین(علیه السلام) واقعاً در ابنای بشر از این جهت نظیر ندارد. بیبیها بیرون آمدند و با این صحنه روبرو شدند که علیاکبر میخواهد به میدان برود. مینویسند: «إجتَمَعَتِ النِّسَاءُ حَولَهُ کَالحَلقَة»؛ تمام این بیبیها دور علی را مثل حلقه گرفتند و راه را بستند که علی به میدان نرود. هر کدام چیزی میگوید؛ یکی میگوید: «یَا عَلیّ إرحَم غُربَتَنَا»؛ به تنهایی ما رحم کن و نرو...
من نمیدانم چگونه علی از این حلقه بیرون آمد و رفت؛ امّا مینویسند وقتی علی رفت، آنجا بود که حسین(علیه السلام) دستهایش را برد زیر محاسنش، سرش را برد به سمت آسمان؛ می گوید ای خدا، میخواهم با تو معامله کنم؛ «اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِك».ثُمَّ نَظَرَ إلَيهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنه»؛ خداحافظی امام حسین با علیاکبر، با یک نگاه بود؛ یعنی یک نگاه به قد و بالای علی کرد؛ یک نظر مأیوسانهای کرد؛ یعنی برو که از تو قطع امید کردم... طولی نکشید که علی
برگشت: «يَا أبَتِ العَطَشُ قَد قَتَلَنِي وَ ثِقلُ الحَدِيدِ قَد أجهَدَنِي».میگوید بابا، تشنگی دارد مرا میکُشد... اینجا ببینید به حسین(علیهالسلام) چه میگذرد... خدایا، تو گواه باش! جوانی که شبیهترین این خلق به پیغمبر اکرم است را به سوی این قوم فرستادم؛ کسی که هر وقت ما آروزی دیدار پیغمبر را داشتیم، به چهره او نگاه میکردیم... بعد می نویسند »
رجزخوانی شبیهترین فرد به پیامبر در روز کربلا چه بود؟
سيّد بن طاووس (ره)در كتاب[لهوف] آورده است كه:
كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسينِ عَلَيهِما السّلام :مِن اَصبَحِ النّاسِ وَجهاً وَاَحسَنَهُم خُلقاً
حضرت علي اكبر از نظر صورت زيباترين افراد و از نظر اخلاق نيز بهترين آنها بود او از پدرش اجازه خواست تا به رزم دشمنان بپردازد.حضرت به وي اجازه داد .
ثُمَّ نَظَرَ اِليهِ نَظَرَ آيسٍ مِنهُ وَ اَرحي عَليهِ السَّلام عَينَيهُ وَ بكي،
بعد نگاهي مأيوسانه به فرزند خود كرد و چشم به زير افكند و اشك از ديدگانش جاري شد آنگاه انگشت سبّابه خود را به سوي آسمان بلند كرد و به روايتي محاسن(موي صورت)خود را روي دست گرفت و گفت:
اَللّهُمَّ اشهَد عَلي هؤلاءِ القَومِ فَقَد بَرَزَ اِلَيهم غُلامٌ اَشبَهُ النّاسِ خَلقاً وَ خُلقاً و مَنطِقاً بِرَسولِكَ،كُنّا اِذا اشتَقنا الي نَبِيِّكَ نَظَرنا الي وَجهِه
خدايا بر اين مردم گواه باش،جواني كه در ظاهر و باطن وگفتار شبيه ترين مردم به رسولت بود به سوي آنها رفت ما هر گاه مشتاق پيامبرت بوديم به چهره او نگاه مي كرديم.
رجز خواندن حضرت علي اكبر(ع)
حضرت علي اكبر عليه السّلام وقتي كه به ميدان كارزار قدم نهاد اينچنين رجز خواند:
اَنا عَلِيُّ بنُ الحُسينُ بنُ عَلِيٍّ
نَحنُ و بيتُ اللهِ اَولي بالنَّبِيِّ
مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاكَ الدَّنِيّ
اَضرِبُكُم بِالسَّيفِ حَتّي يَنثَني
ضَربُ غُلامٍ هاشِميٍّ عَلَوِيٍّ
و لا اَزالُ الـيومَ اَحـمي اَبي
تااللهِ لا يَحكُمُ فينا اِبنُ الدَّعِيّ
من علي پسر حسين پسر علي (ع)هستم ،به خانه خدا سوگند،كه ما به نبّي(ص) نزديكتر و اولي هستيم، تا شبث و شمر فرومايه ،آنقدر با شمشير به شما مي زنم تا شمشير تاب بردارد،شمشير زدن جوان هاشمي علوي.بخدا قسم پيوسته امروز از پدرم حمايت ميكنم.تا فرزند زنا زاده در ميان ما حكومت نكند.
تفسیر علامه جعفری از حقگرایی علی اکبر (علیه السلام)
علياكبر (ع) جواني حق مدار بود كه هيچگاه گِرد باطل نگشت، و در مقام اهتمام به حقگرايي، تا آنجا پيش رفت كه تنها «حقمداري» و «حقگرايي» را عامل رهايي از ترس از مرگ ميدانست. به اين داستان زيبا در اين باره توجه كنيم:
امام حسين (ع) در راه كربلا، در سحرگاهي زيبا سوار اسب خود بود كه خوابي اندك بر او چيره شد، و چون بيدار گرديد، چند مرتبه فرمود: «اِنالله وَ اِنّااِلَيه راجعون و الحمدلله ربّ العالمين» حضرت علياكبر (ع) كه سوار بر اسب خويش بود، بيدرنگ خود را به پدرش رساند و عرض كرد: اي پدر! فدايت شوم، اين استرجاع و حمد براي چه بود؟ امام فرمود: هم اكنون خواب، مرا در ربود و در عالم رؤيا ديدم كه كسي ندا داد: «اين قوم ميروند و سرنوشت مرگ هم به سوي آنان ميشتابد.» دانستم كه ما به سوي مرگ ميرويم. علياكبر (ع) پرسيد: اي پدر! مگر ما به حق نيستيم؟ امام فرمود: آري پسرم، به خدايي كه بازگشت
همه خلايق به سوي اوست سوگند، كه ما بر حق هستيم. علياكبر (ع) عرض كرد: پس، از مرگ هراسي نداريم. امام چون اين سخن دلنشين و زيبا را از فرزند جوانش شنيد، چنين او را دعا كرد: خداوند، تو را جزاي خير بدهد كه چه فرزند نيكويي براي پدر هستي.(1)
علامه محمدتقي جعفري در اين باره ميگويد:
حضرت علياكبر (ع) چنين گفت: آيا ما بر حق نيستيم؟ گفت اگر بر حق هستيم، ميرويم. اي جوانان عزيز! اين را ميگويند سعادت. و الا با ثروت زياد،اگر آگاه باشيد،هر لحظه خواهيد گفت: اين ثروت كلان در اختيار من است، درحاليكه چه گرسنههايي امشب از گرسنگي نتوانستند به خواب بروند. همچنين اگر علم زياد داشته باشيد و فقط براي آرايش خودتان باشد، خواهيد گفت، چه بسيارند جاهلهايي كه ما ميتوانستيم يك كلمه از اينها را به آنان تعليم دهيم. پس محال است كسي كه آگاه است، در اين دنيا خنده مطلق داشته باشد. چه آن كه ثروت كلان دارد و چه آن كه علم فراوان دارد، همواره دغدغه و دل
مشغولهايي دارد. پس سعادت را بايد در جاي ديگري جست.
علياكبر (ع) سعادت را در حقمداري ميداند، و چون خود را بر حق ميداند، پس هراسي هم از مرگ ندارد. اگر ناگهان به انسان بگويند كه آيا اكنون حاضر هستي به جهان ديگر بروي و در پيشگاه خدا حاضر شوي، اگر گفت: «بله»، اين شخص سعادتمند است. والا كدام امتياز دنيا به طور مطلق و بدون نگراني به انسان دست ميدهد؟ اما زيباييها، مثل كارد دولبه است. اين مثال از يكي از بزرگان است: «شخص زيبا اگر شخصيت نداشته باشد، هم خود و هم ديگران را زخمي ميكند». اگر مسئله ثروت را بگوييد، آدم محاسبه كند كه اگر اكنون اين ثروت كلان كه در اختيار اوست، آيا ديگران هم از آن بهرهمندند؟ اگر قدرت
در اختيار من است، آيا واقعاً از اين قدرت، خوب استفاده ميكنم؟ اين مسائل مطرح است. و اين اوج سعادت يك جوان است كه سعادت حقيقي را درست تشخيص ميدهد، و آن را تنها در دل حق محوري ميجويد، و ميوه آن را نيز به طور نقد در همين دنيا ميچيند، و آن، هراس نداشتن از مرگ است.(2)
1 ـ دائره المعارف تشيع ، ج 11 ، ص 419 .
2 ـ محمد تقي جعفري ، امام حسين (ع) شهيد فرهنگ پيشرو و انسانيت ، صص 398 و 399.
خدا داند و دلم ...
ای مرتضی خصایل و احمد شمایلم
وی پیش دیده چیده شده، میوه ی دلم
بگشای دیده و به دلم، راه غم ببند
برق نگاه نیست ولی سوخت حاصلم
دیگر پس از تو، خیر نباشد به زندگی
ای عمر من، به مرگم از این داغ، مایلم
یا خیز و پیش من به نمازی دگر بایست
یا لب گشای، بهر اذان در مقابلم
تا آب دیده غرق نسازد مرا، ببین
گشته، کنارخشکی لب هات ساحلم
بر پیکرت که تیر نشانده؟ کمان منم
کردی هلالی ام ز غم ای ماه کاملم
دیگر نمی توانم، برخیزم از زمین
با من چه کرده داغ، خدا داند و دلم
یک جرعه آب، بهر تو ای گُل نداشتم
اکنون ز آب دیده ببین پای در گِلم
علی انسانی
مداحی مهدی سلحشور در شب شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
مداحی حسن خلج در شب شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
مداحی محمود کریمی در شب شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام