تا آخر ایستادهام
گفتوگو با مهدی کروبی
کد خبر :
44525
این حق شماست که سوال کنید. منتها من این طوری جواب میدهم که هم مصلحت خودم را رعایت کرده باشم هم مصلحت کسانی که به ما کمک میکنند. جواب اول این است که مگر دیگرانی که فعالیت میکنند اتفاقاً زیاد هم فعالیت میکنند منابع درآمدیشان را میگویند؟ به هر حال از مراکز سیاسی، مراکز فرهنگی، مراکز اقتصادی ... کسانی به آنها کمک میکنند. شخصیتهایی که در انتخابات شرکت میکنند، هزینههایی میکنند و معمول نیست که بگویند منبع درآمدیشان از کجاست. دلیل دوم که من نمیگویم این است که من مواضع خوب یا بد دارم که بازخوردهای خوب یا بد دارد. من اگر اینجا اعلام کنم عواقب
مواضع من دامنگیر آنها خواهد شد. فضای جامعه اصلاً طوری است که در صورت اعلام منابع درآمدی ما کم میشود، چون آن منابع میترسند منتسب به حزب و گروهی باشند و برایشان دردسر درست شود. من نمیگویم میروند آنها را میکشند اما مشکلات و بحثهایی پیش میآورند که کارش دشوار میشود. ای دوستان آدمهای فعال هستند و خیلی راحت میشود در راه فعالیتهایشان مانع درست کرد. میتوانند کاری کنند با اینها همکاری صورت نگیرد. اما اگر یک جامعهای داشتیم که همه خیلی عادی میتوانستند مانع و هزینههایشان را بگویند، این خیلی خوب بود و مشکلی هم برای کسی پیش نمیآمد و دردسری
هم ایجاد نمیشد. • در نظر بگیرید که حزب اعتماد ملی، تازه تاسیس است. طوری نیست که بگوییم سالها بوده و گسترش یافته و کمکهای مردمی دارد و ... همین مسئله، سوال را پررنگتر میکند.
یک نکته را خدمتتان عرض کنم که این منابع معمولاً بر دو دستهاند. یکی منبعث از همین کمکهای عادی است که آدمهای فعال و دوستان آن را انجام میدهند. یکی کمکهایی است که بعضی با استفاده از قدرت و زور و رانت به دست میآورند. من همین جا به صراحت میگویم که هیچ پولی از این طریق دوم نمیگیریم و اصلاً دلیل اینکه زبانم دراز است همین است. وگرنه خودم اینگونه کارها را دیدهام مثل استفاده از مناطق آزاد، وارد کردن بعضی اجناس، صدور بعضی امتیازها. دادن تراکم و ... اینها هیچکدام را من ندارم. بین رانت خواری و کاسبی سالم باید تفاوتها را مدنظر قرار داد. • بحثهای
فراوانی در مورد نقدهای شما به جبهه اصلاحات مطرح است. شما مدعی هستید که اصلاً جبههای نبود که اگر بود وضع این نمیشد. آیا واقعاً جبهه اصلاحاتی بود؟ نقد شما مشخصاً چیست؟
حالا ما در آستانه انتخابات هستیم. لذا من نمیخواهم وارد بحثی بشوم که تنش ایجاد شود. اصلاحاتیها را زمانی میگفتند نیروهای خط امام، زمانی گفتند چپ، اینها تا خرداد 76 با هم کار میکردند. مواردی پیروزی و زمانی شکست داشتند. در انتخابات 76 ، پیروزی خیلی بزرگ و خوب بود، اما متاسفانه موجب غرور شد و اختلافات شروع شد و خودش را نشان داد. در شورای اول نشان داد اما موج اصلاحات عظیم بود و اتفاقی نیفتاد. بعد به تدری زیاد شد. بعد انتخابات مجلس ششم شد، اختلافات وجود داشت و البته تلاشهایی هم بود که اختلافات زیاد نشود. خود من هم در این زمینه در حد توان خود تلاش کردم. در مجلس
ششم خب این علایق و سلیقهه خودش را بیشتر واضح کرد و اعمال اختلافی وجود داشت. رسیدیم به انتخابات سال 80 که باز الحمدلله توفیق در پی داشت. اینجا دیگر نقطه آخر ما بود در این جمع. از شورای دوم دیگر به شکست انجامید. در مجلس بعدی اختلاف به حدی شد که بعضی شرکت کردند بعضی هم تحریم کردند، تا این حد. این یعنی اوج اختلاف، کار به جایی رسید که یک دسته از اصلاحاتیها علیه آن دسته که تحریم نکرده بودند موضع گرفتند، حتی بر ضد آنها فعالیت کردند. این اختلاف را الان من نمیگویم مال چند سال پیش بوده. حالا همان آقایان که آن اختلاف را به وجود آوردند میگویند بیایید ائتلاف به وجود
بیاوریم. خب من می گویم پدر من، عزیز من، سرور من، شما که در آن موقع اختلاف کردید، حالا میگویید بیایید ائتلاف. یعنی بیایید دوباره شروع کنیم تا به جایی دیگر که رسیدیم دوباره اختلاف پیش بیاوریم. در آن زمان سه مرحله پیاپی شما اختلاف را کنار نگذاشتید. حالا من میگویم هر حزب به صورت جداگانه کار کند، نتیجه کار نزدیک به هم میشود. ما باید به یک مجموعه برسیم. کسی که صبغه راست دارد آن جناح نوعاً حمایتش میکنند. کسی هم که پیشنهاد چپ دارد این جناح حمایت میکنند. پس بنابراین 80 درصد این ائتلاف که دوستان میگویند انجام میشود اما لیستها جداست. یک اختلاف 20 درصدی هم طبعاً
وجود دارد که همیشه بوده است. این دوستان که آن موقع کار را خراب کرده بودند، حالا به ائتلاف اصرار دارند که دیگر به نظرم با توجه به آن پیشینه درست نیست. به همین خاطر من شخصاً رفتم دنبال کار حزبی. سر پیری و معرکه گیری. حالا دوستان به جای آن که ما را کمک میکنند یا بیایند و دو تا حزب قوی درست کنیمع هی میگویند ائتلاف. من الان دارم میگویم کار همه ما در نهایت به سود مجموعه ما خواهد شد. لذا من نه سردمدار اختلافم و نه میخواهم اختلاف باشد. • و نه میخواهم ائتلاف باشد!
من میگویم دارمی کار حزبیمان را میکنیم. اکثریت کسانی که داوطلب میشوند در واقع به سود مجموعه خواهند شد.
من می خواهم در مورد یک مقطعی که شما گفتید مداقه بیشتری بشود. حاج آقای کروبی، در انتخابات سال 84 که دوره نهم ریاست جمهوری برگزار شد، نقدی که وارد بود این بود که اصلاحطلبان به ائتلاف نرسیدهاند. رای چند شاخه شد و باختند، الان گمان میکنید اگر همان عدم ائتلاف پیش بیاید اتفاقات انتخابات 84 که دوره نهم ریاست جمهوری برگزار شد، نقدی که وارد بود این بود که اصلاحطلبان به ائتلاف نرسیدهاند. رای چند شاخه شد و باختند، الان گمان میکنید اگر همان عدم ائتلاف پیش بیاید اتفاقات انتخابات 84 مکرر بشود؟
نه، ماهیت و هویت مجلس با ریاست جمهوری تفاوت میکند. چند هزار نفر رقابت میکنند برای کسب 290 صندلی. به شما عرض کنم که ما ها اکثریت میرویم به سراغ آنهایی که بقیه هم میروند سراغ آنها. خب ما خیلی جاها که اختلاف بود شکست که نخوردیم. شکست به خاطر آن اختلافها نبود. شکست را در آنجا خوردیم که گفتم مردم نروید پای صندوق. یعنی عدهای تبدیل کردند به فرهنگ این پای صندوق نرفتن را، این پای صندوق نرفتن موجب شکست شد. در فلان شهر نفر خوب و با نام و نشان ما به خاطر تحریم با هزار عدد اختلاف، باخت. چرا؟ چون فلان بخش از ما موافق تحریم بود و میگفت نباید در انتخابات شرکت کرد. رای ما
این طوری از دست رفت. وگرنه الان همه عمده افراد مورد توافق و اشتراک هستند. • یعنی یک ائتلاف پنهان وجود دارد؟
اسمش را نمیخواهم بگذارم ائتلاف. چون فردا فلان گروه ما ناگهان تصمیم به تحریم میگیرد و بعداً در ائتلاف ما را هم در فشار میگذارد که تحریم کن. اصلاً همین جوری شد قبلاً. همان ائتلافها مصیبت شد. آنها به خود من میگفتند چرا شرکت میکنی. من میخواهم آن ماجرا تکرار نشود، چون در ائتلاف باید هماهنگ عمل کرد. اگر فردا دوستان گفتند تحریم، من چه کنم. ما با هیچ کس دعوا نداریم، اما میخواهیم سرنوشتمان دست خودمان باشد. • اگر مانند دوره قبلی مجلس یک رد صلاحیت گسترده را شاهد باشیم و افراد شاخص و فراوانی رد شوند، تصمیم درست چیست؟
نظر شخصی من این است که قهر و کنار رفتن در هیچ حالتی هیچ چیزی نصیب ما نمیکند. فقط کار را در نهایت غیر دلخواهتر میکند. ما باید تلاش کنیم این طور نشود. یا با رایزنی یا با اعتراضات و تظلم خواهی و گفتن و داد و فریاد. البته باید افرادی را هم داشته باشیم که اگر حسن رد شد حسین را جایگزین کنیم. این راهی است که تجربه شده و معلوم شده که درست است. به همین دلیل کسانی که چهار سال پیش تحریم کردند، الان حضور دارند و این درست است. چند لایه داشته باشیم که اگر این مسئله پیش آمد جایگزین کنیم. به هیچ وجه نباید قهر کنیم. اصلاً صریح بگویم یک جریانی وجود دارد که دوست دارد ما قهر کنیم تا
کارش را راحتتر انجام دهد. ما نباید این کار را بکنیم. • برای تبیین ماجرا دارم این پرسش را مطرح میکنم. بحث بر سر اشکالات دوستان، زیاد شد. از طرف دیگر در صحبتها هست که آقای کروبی در انتخابات 84 به جای شعار «همه با هم» در واقع شعارشان «همه با من» بود. بالاخره من مردم باید حقیقت را بدانم باید رای بدهم. توضیح میفرمایید؟
عرض میکنم که هر کس را با شیوه و عملکردش میشناسند. امروز که اول انقلاب نیست، به هر حال از عمر حکومتی ما 29 سال گذشته. من سالها سمتهای مختلف داشتهام. میدایند عملکرد من چیست؟ همین طور سایر دوستان. خب من گلهمندم. بله این کارهای شورای نگهبان را هم قبول ندارم اما میمانیم و کار میکنیم. ما در انتخابات مجلس قبل ماندیم و شما میدانید که ما یکیمان هم نیامدیم. ماهها من در انتخابات که شما گفتید تلاش کردم به فرد واحدی برسیم. به من گفتند شاید آقای موسوی بیاید. من خیلی تلاش کردم که مهندس موسوی بیاید تا جایی که احساس کردم خودم را به ذلت انداختهام. حتی گفتند با
آقای موسوی خوئینیها صحبت کنید میآید. من صحبت کردم اما نیامدند. گفتند اصلاً اسم نبرید از من. من همه تلاشها را کردم اما نشد و تشخیص دادم خود باید بیایم و آمدم. خب محاسبه کردم که رای دادم و بعد آمدم. البته در یک جلسهای دوستان روی یک کسی تکیه کردند که بیایید روی این ائتلاف کنیم. بعد من به آنها گفتم شما منظورتان دعوا است. او را اگر بیاوریم رئیس جمهور کنیم دعوا میشود. معنای کار میشود دعوا کردن. که من موافق نبودم. حال میخواهم یک نکته را بگویم. اگر مجموعه آن کارها و تحریمها و اختلافها باعث شده الان وضع مردم خوب باشد، خب حتماً کار خوبی بوده اگر نه، پس لابد
اشکالی داشته. • شما گفتید آقای میرحسین موسوی. خب در انتخابات 84 از نزدیک 47 میلیون واجد شرایط در دور دوم 10 میلیون به هاشمی، 10 میلیون به احمدینژاد رای دادند. یعنی نزدیک 20 میلیون ندادند. الان آنها میگویند وقتی میرحسین موسوی که جزو بدنه نظام بوده حس این کارها را ندارد چرا هی به ما میگویید برو مشارکت کن و فعالیت کن و رای بده.
من نمیخواهم د رمورد ریاست جمهوری حرفی بزنم، چون وقتی رای تنفیذ شد دیگر بقیه باید آرزو کنند کارها خوب پیش برود. چون اگر موفق بشوند به فرد برنمیگردد، به 70 میلیون نفر برمیگردد. پس این خواسته همه است. ما باید تکتکمان در سرنوشتمان دخالت داشته باشیم. اگر در سرنوشتمان دخالت نکنیم، میرود به سمتی که مورد دلخواه ما نیست و بیشتر از ما دور است. آقای موسوی همیشه تشویق به رای میکند اما خودش مستقیم نمیخواهد پست بگیرد وگرنه همه را ترغیب به رای میکند و خودش هم کوشا است. او کارش البته برای خودش محترم است و برای هیچ کس هم حجت نیست. آقای موسوی آدم خوش سابقهای است و
حضور جدی دارد اما خودش نمیخواهد این طور وارد شود. • به صراحت بگویید افق پیشرو برای انتخابات مجلس چگونه است؟ خود شما از انتخابات سال 84 گلهمند و زخم خوردهاید، خود شما شاهد رد صلاحیتهای گسترده در مجلس هفتم بودهاید. اگر تلفیقی از این دو انتخابات را در انتخابات آتی داشته باشیم، افق چگونه خواهد بود؟
عرض میکنم ... یک خرده جلوتر برویم ببینیم چه میخواهند بکنند. الان هم اخبار خوب به ما میرسد هم اخبار تلخ. هم خبرهایی از سختگیری میرسد هم برعکسش. من نگرانی دارم. اما قضایا هنوز برایم روشن نیست. اگر با وضعی مشابه وضع دوره هفتم مجلس روبهرو شویم، خیلی کار برای ما سخت میشود و معتقدم کشور در آن صورت ضرر سنگینی خواهد خورد. منبع تنش و تفرقه خواهد شد. من فکر میکنم باید بگذاریم کمی بگذرد تا اوضاع روشن شود. من احساس میکنم باید در هر حال مجلس خوبی داشته باشیم. ما باید تمام تلاشمان را بکنیم تا مجلس در نهایت مجلس کارآمدی بشود. همان بحث که گفتم، ما باید چند لایه
داشته باشیم. مدیران لایق فراوان هستند و اگر یک بخشی از آنها هم بیایند خوب است. • امید و امیدواری بسیار خوب است. اما مجموعه گفتههای بعضی دوستان خب این بخش تلخی را هم شاید پر رنگ کند. مثل صحبتهای آقای افشار که عامل اجرایی انتخابات هستند.
ضمن احترام برای آقای افشار عرض میکنم که ایشان یک نفر است. معاون یک وزارتخانه است و همه چیز که دست آقای افشار نیست. من هم البته حرفهای ایشان را شنیدهام. اما کشور در اختیار آقای افشار یا مهدی کروبی نیست. کشور بالاخره رهبری دارد، مراجع دارد، چهرههای شاخص دارد ... خلاصه این شد دیگر. یک قضایایی پیش آمد که حالا آقایان هم از این حرفها میزنند و کملطفی میکنند. اساس این است که ما در حد توانمان مقابل حرفهایی که با آرمانهای امام و انقلاب در تضاد است، مخالفت کنیم و مانع بشویم. ما هر کجا لازم بوده و توانستهایم از آرمانهای امام دفاع کردهایم و به وظایفمان
عمل کردهایم. اگر کسی حرف نادرستی زده باشد گستردگی عدم صلاحیت مشکل را حل نمیکند. اگر برکاتی داشته باشد قطعاً ضایعاتی هم دارد که در مواردی ضایعاتش هم سنگینتر است. راهش حضور نیروهای اصیل انقلاب است و حرفها را با دوراندیشی جواب دادن، با سختگیری و عدم صلاحیت مشکلی حل نمیشود. بله، بعضی موارد باید عدم صلاحیت یا برخورد قضایی باشد، اما اگر همیشه بخواهیم از این حربه استفاده کنیم، کار مشکلتر هم خواهد شد.
منبع: چلچراغ