قدرت نرم روسیه در عصر پوتین

قدرت نرم را توان تاثیرگذاری بر دیگران برای کسب نتایج مطلوب از طریق جذابیت به جای اجبار یا تطمیع می گویند

کد خبر : 528386

دیپلماسی ایرانی: امروزه از قدرت نرم، بسیار سخن گفته می شود. اینکه بتوان بدون به کار بردن زور، کشتار و خونریزی، به اهداف مورد نظر دست یافت و مواضع رقیب یا دشمن را تحت تاثیر قرار داد، یکی از ویژگی های تحول در مفهوم قدرت است که با گذشت زمان، ابعاد و دامنه بسیاری پیدا کرده است. در یک تعریف کلی، قدرت نرم را توان تاثیرگذاری بر دیگران برای کسب نتایج مطلوب از طریق جذابیت به جای اجبار یا تطمیع می گویند. این مفهوم را اولین بار، جوزف نای از دانشگاه هاروارد در سال ۱۹۹۰ در کتابی با نام تغییر ماهیت قدرت آمریکائی، مطرح کرد. وی در سال ۲۰۰۴، مفهوم قدرت نرم را در کتاب «قدرت نرم، راه موفقیت در سیاست های جهانی» بسط داد. مقدمه با فروپاشی شوروی، فدراسیون روسیه، عصر نوینی از حیات سیاسی خود را آغاز و در طول بیش از دو دهه گذشته، با پرسش ها و چالش های زیادی در عرصه های داخلی و مسائل سیاست خارجی مواجه بوده است. یکی از مقاصد راهبردی این کشور که در دوره پوتین بر آن تاکید و توانمندیهای کشور در خدمت آن قرار گرفته است، انگیزه بازگشت به قدرت و دست یافتن به جایگاهی است که آن را از دست داده اند. برای نیل به این منظور، روسیه باید از هر دو وجه قدرت سخت و قدرت نرم خود، بهره گیرد. نگاهی اجمالی به کارنامه روسیه در سال های گذشته، نشان از آن دارد که در برخی زمینه ها همانند، افزایش توان تولید و صادرات نفت و گاز، ارتقاء توانمندیهای نظامی و راهبردی به توفیقات خوبی رسیده اما در برخی موارد مانند: دستیابی به فناوری های نوین، دستیابی به توسعه واقعی، بهبود شرایط اقتصادی، افزایش قدرت جذب و تاثیرگذاری بر شرکا و طرفهای خود، دچار مشکل است. قبل از ورود به بحث، اشاره می نمائیم که شوروی در زمینه هایی مانند ایجاد مراکز علمی و دانشگاهی، فرهنگ، ادبیات، ورزش، شعر، تئا تر و مواردی از این قبیل، سرمایه گذاری گسترده ای نموده و جامعه را از نظر فکری و فرهنگی تحت پوشش و تغذیه فکری قرار می داد. در یک ارزیابی کلی، به نظر می رسد، سرانه هزینه های فرهنگی برای شهروندان شوروی، نسبت به استانداردهای جهانی و شاید از برخی شرکای غربی بالا تر بود. با این وصف، اینکه چگونه روسیه بعنوان وارث این پتانسیل ها، اکنون در مواجهه با ابزارهای قدرت نرم دچار مشکل است و آسیب پذیری زیادی دارد، سوال مهمی است که توجه و بررسی علل آن، درس آموز و حاوی نکته های بسیار خواهد بود. نکته دیگری که ذکر آن در این فرصت ضروری می باشد، این است که همانند قدرت سخت، قدرت نرم یک کشور نیز، امر ثابت و مطلق نیست و با رویکردهای مختلف، توان تاثیرگذاری یک کشور، دچار تغییر می شود و روسیه نیز از این قاعده، مستثنی نیست. با این توضیح، تلاش خواهیم نمود، شرایط و قدرت نرم روسیه، در سالهای گذشته، بخصوص از زمانی که آقای پوتین قدرت را در این کشور بدست گرفته، مورد بررسی قرار گیرد: الف- پایان ابرقدرتی: سردمداران شوروی، توجه و عنایت خاصی به مقوله فرهنگ داشتند و یکی از رسالت های مهم خود را، تغییر در باور ها و ذهنیت های نه تنها مردم خود بلکه خلق های کشورهای دیگر، بر اساس تعالیم سوسیالیسم و کمونیسم می دانستند. شعارهای آرمانی آن دوران بویژه عدالت اجتماعی، حمایت از طبقات کارگر و توزیع عادلانه ثروت و امکانات، به خودی خود، گیرائی و جاذبه زیادی در جهان ایجاد می کرد و حتی کشورهای اروپای غربی نیز نگران آن بودند این شعار ها و تبلیغات، فضای فکری و روانی آن ها را تحت تاثیر قرار ندهد. علیرغم این مزیت ها، گذشت زمان و ناکارآمدی در جامعه عمل پوشیدن به اهداف و آرمان ها باعث کم فروغ شدن جاذبه های جامعه شوروی گردید. در این میان، حوادثی همانند حمله سال ۱۹۵۶ به مجارستان و سال ۱۹۶۸ به پراگ، ضربه های محکمی به وجهه، پرستیز و قدرت نرم آن کشور، وارد ساخت و البته اوج آن زمانی بود که اندیشه کمونیسم به پایان راه رسید و فروپاشی نه با تهاجم نظامی بلکه با فرویختن باور ها به نتیجه و سرانجام آن، رخ داد. ب- روسیه پس از شوروی: مهم ترین رویداد ها و فراز و نشیب های روسیه در دوره جدید را می توان در موارد زیر خلاصه نمود: ۱- دوران سردرگمی و بلاتکلیفی: هنگامی که فروپاشی رخ داد، روسیه در شرایط دشوار و نابسامی قرار داشت. هنوز نقشه راهی برای خود پیدا نکرده بود و جهت گیریهای فرهنگی اش همانند رفتارهای سیاست خارجی بین شرق و غرب در نوسان بود. نیروهای غربگرا در این کشور، راه نجات کشور را در همگرائی کامل و ادغام در ساختارهای غرب می دانستند. در چنین وضعیتی، روسیه نه تنها در بد ترین شرایط از منظر قدرت نرم خود قرار داشت بلکه تمامیت ارضی و قدرت سخت این کشور نیز با چالش جدی مواجه بود. نیروهای واگرا بخصوص در قفقاز و جبهه جنوبی روسیه فعال بودند و گام به گام در مسیر استقلال و جدائی از سرزمین فدراسیون روسیه قدم بر می داشتند. در این دوره، اندیشه قالب این بود که روسیه در شرایط ضعف قرار دارد و باید فروپاشی روسیه را تا آخر ادامه داد. ۲- پایان نابسامانی، آغاز انسجام: با روی کار آمدن پوتین، اولویت این کشور، حفظ تمامیت ارضی و سرکوب حرکت های جدائی طلبی قرار گرفت. سیاست مشت آهنین پوتین در چچن و قفقاز نتیجه داد. گروههائی که در جنگ با دولت مرکزی و برخوردار از حمایت خارجی بودند، ضربه های سختی دریافت و رهبران و عناصر کلیدی آن ها، یکی پس از دیگری در داخل و خارج روسیه، هدف قرار گرفتند. پوتین به بازسازی سیستم پرداخت، نیروهای الیگارشی را پراکنده و انسجامی در بخش های داخلی و خارجی ایجاد نمود. نتیجه این وضع آن شد که نیروهای ضد روسی در داخل این کشور، در جامعه مشترک المنافع و خارج، متوجه این امر گردیدند که روسیه، از دوران خطر و سیر قهقرائی بیرون آمده و انسجام خود را پیدا کرده است. این وضع روی قدرت نرم روسیه اثرگذاشت، جمهوری های مختلف روی روسیه حساب باز کردند و فضای جدیدی از تعاملات آن ها با مسکو آغاز گردید. ۳- بازیابی قدرت، فرصت سازی و دوری از تنش: گام جدید روسیه، بازسازی قدرت این کشور و خلق فرصت حداقل بیست ساله ای بود که روسیه برای جبران بخشی از مواضع و شکوه از دست رفته، نیاز داشت تا به مرحله ای برسد که بازیگران و قدرت ها، روی مواضع مسکو، حساب کنند. مهم ترین ویژگی این دوران، حسابگری و محافظه کاری روس ها بود تا محیط پیرامونی و مناسبات بین المللی را رصد نموده و تا آنجا که مقدور است خود را شریک غرب در مواجهه با چالش ها و مسائل جهانی همچون تروریسم، عدم اشاعه سلاح های کشتار جمعی، موضوع خاورمیانه و مسائلی از این قبیل قرار دهند. در اینجا، عمده ترین تلاش روسیه این بود که چالش های خاص روسیه همانند تروریسم، جدائی طلبی، افراط گرائی مذهبی و مسائلی از این دست نیز در چارچوب موضوعات یاد شده قرار گرفته، ضمن همراهی با ائتلاف های بین المللی، وجهه سیاسی خود را بالا ببرد و علاوه بر آن، هزینه های خود در این بخش را تا آنجا که ممکن است، کاهش دهد. باید اشاره شود که بخت نیز در این دوران با روسیه یار بود و قیمت های بالای نفت و گاز همراه با کمرنگ شدن نقش کشورهائی مانند ایران و عراق در بازار انرژی، فرصتهای گرانبهائی را در اختیارشان قرار داد تا با خیال آسوده تری به بازیابی قدرت خود بپردازند. ۴-مرفه ساختن جامعه روسیه: یکی از اندیشه های روس ها، رشد و توسعه جامعه و برخورداری از شاخصه های رفاه و پیشرفت بر مبنای اصول و ارزشهای خاص روسیه می باشد. بر این اساس در سالهای گذشته، روسیه در سایه توسعه و تزریق درآمدهای ناشی از فروش نفت و گاز به جامعه، به شدت چهره جامعه مصرفی به خود گرفته و فروشگاه های زنجیره ای و مراکز تجاری بسیاری عظیمی در اقصی نقاط این کشور به راه افتاده است. دیدگاه مسکو بر این است که روسیه در صورتی می تواند منشا قدرت و نقش آفرینی در جهان بخصوص در محیط پیرامونی باشد که از مزیت ها و پتانسیل ها و نمادهای یک اقتصاد پیشرفته برخوردار باشد و جمهوری های همسود، به روسیه بعنوان کشور پیشرو نگاه بکنند که بخشی از قدرت نرم این کشور را تشکیل می دهد. در همین زمینه، باید به نگاه هدفمند غرب در ایجاد این شرایط برای روسیه نیز توجه نمود و آن اینکه مجموعه غرب، عمدتا در بخش های تجاری و رفاهی و مصرفی روسیه متمرکز بود تا هم از مزیت بازارهای جدید و پرجاذبه این کشور بهره برده و هم ذائقه روس ها را با تولیدات و محصولات غرب آشنا سازد و شرطی سازی لازم برای تداوم این همکاری ها، صورت گیرد. ۵-واکنش سخت در محیط پیرامونی: روسیه محیط پیرامونی خود شامل: جمهوری های سابق شوروی سابق را حوزه منافع و امنیت ملی خود تعریف و نسبت به هر گونه دخالت غرب در آن ها هشدار داده است. روس ها در دو تجربه گرجستان و اوکراین، با خدشه بر تمامیت ارضی آن ها، جدیت و تصمیم قاطع خود را نشان دادند که آثار و پیامدهای این اقدامات، همچنان بصورت تنش گسترده در مناسبات روسیه و مجموعه غرب بچشم می خورد. این اقدام روسیه، ضربه ای سخت بر پرستیژ، وجهه و قدرت نرم این کشور بخصوص نه تنها در برابر جمهوریهای همسود بلکه کشورهای فرا تر از این مجموعه بود. این اقدمات در واقع، ضرورت ها و الزامات ژئوپلتیک روسیه است که تصور می کرد وضعیت آنچنان دشوار شده است که می توان قدرت نرم را بخاطر مصلحت ها و ملاحظات جدی امنیتی و ژئوپلتیک، قربانی نمود. ۶- تضعیف نهادهای قدرت نرم: شرایط سیاسی و تمرکز قدرتی که با محوریت پوتین در روسیه صورت گرفته، انگیزه بازیابی و بازگشت قدرت را در اولویت راهبردهای این کشور قرار داده است. از نگاه روس ها، نتیجه بخشی این سیاست، هم فرصت و هم اقتضائات خود را طلب می کند و به ناچار باید محدودیت ها و الزامات را در جامعه اعمال نمود. افزایش دایره نظارت دولت بر نهادهای سیاسی و مدنی، شفاف ساختن نظام های حمایتی و مالی آنان و تحت کنترل قرار دادن ساختارهایی که می توانند از ابزارهای نقش آفرینی این کشور در بخش قدرت نرم باشد، از پیامدهای این وضعیت است. طبعا دولت روسیه به ناچار مجبور خواهد شد هزینه های بیشتری برای جبران این وضع بعمل آورد. ج- روسیه مدعی: همانگونه که اشاره شد یکی از ضرورت های دوران احیاء و قدرت یابی روسیه، مماشات با غرب و پرهیز از تقابل و رویاروئی با آنان با هدف فرصت سازی و تعمیق بنیانهای قدرت و برطرف ساختن نقاط ضعف این کشور، در برابر چنین رویکردی، سیاست آمریکا و اروپا، حالت تهاجمی داشت و بصورت جدی در صدد عقب راندن روسیه از حوزه های نفوذ و محیط پیرامونی بوده است. روس ها با علم به چنین وضعیتی، شرایط را تا موضوع سوریه و سپس اوکراین تحمل کردند. نظر به مخاطرات از دست رفتن این دو کشور، روسیه وارد فاز جدیدی از رفتار در سیاست خارجی خود دائر بر ایستادگی، ابزارسازی و بالا بردن توان چانه زنی و مذاکراتی در برابر غرب گردید. مسکو این بار از پوسته همیشگی خود خارج و جایگاه بالاتری در معادلات قدرت طلب کرد. طبعا این رفتار از منظر غربی ها بی پاسخ نمانده و با اقدامات تلافی جویانه تهدیدی و تحریمی مواجه شده است. آنچه مشخص است روسیه در این مرحله جدید از سیاست خارجی، ظرفیت زیادی از قدرت نرم خود را از دست داده اما تلاش دارد از طریق راهکارهای زیر، امکانات و توانمندیهائی برای خود ایجاد نماید: ۱- سنجش اندازه قدرت سخت: در هر دو تجربه سوریه و اوکراین بخصوص در مورد نخست، روسیه حد و اندازه بکارگیری قدرت سخت را مد نظر قرار دارد. ملاحظه این کشور عبارت از اینکه اولا، همانند تجربه افغانستان در گرداب دیگری نیافتد و ثانیا، حجم و گستره عملیات به حدی باشد که قدرت چانه زنی این کشور را بعنوان طرف اصلی مذاکره با آمریکا و طرفهای دیگر، بالا ببرد. ۲- رفتار هزینه - فایده: در ملاحظه روسیه، محاسبه هزینه- فایده کاملا مد نظر است. بیرون کشیدن نیرو ها از سوریه در شرایط غافلگیرکننده برای همه طرف ها، نشان از این ملاحظه جدی روس ها دارد. ۳-توجه به قدرت نرم: هر چند روسیه در موضوع سوریه، ملاحظات جدی سیاسی و ژئوپلتیک دارد اما نگاه همزمان به همه جوانب از جمله چانه زنی با ایالات متحده و غرب در بخش تحریم ها و جلوگیری از آسیب کمتر به قدرت نرم این کشور، چانه زنی و تعامل با کشورهای عربی و غیر عربی منطقه با هدف وزین کردن سیاست خاورمیانه ای این کشور و بالا بردن نقش این کشور در برابر نیازهای کنونی منطقه از جمله اهداف چند وجهی این کشور است. در این راستا، روسیه قید و بندهای ایدئولوژیک نیز ندارد و می تواند بر اساس منافع، اهداف خود را در هنگام ضرورت ها، دنبال نماید.

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: