فارسی: بنی‌صدر قدرت‏‌طلب و بی‌کفايت بود

فارسي در پايان خاطرنشان كرد: پايان كار بني‌صدر آن طور شد كه مجبور شد با روسري و مانتو و آرايش زنانه از كشور خارج شود. همين طرز خارج شدنش از كشور گوياي خيلي چيزهاست. درست مثل يك زن سفيد آب و سرخاب كرده بود،‌ سبيلش را تراشيده بود و مژه مصنوعي كار گذاشته بود.

کد خبر : 54435

فارس: صادق زيباكلام استاد علوم سياسي دانشگاه تهران در ميزگرد «بازخواني پرونده بني‌صدر» كه با حضور جلال‌الدين فارسي فعال سياسي دوران انقلاب و از رقباي انتخاباتي بني‌صدر، در خبرگزاري فارس برگزار شد، گفت: من اين اعتقاد را ندارم كه بني‌صدر مهره‌اي بود كه غرب، آمريكا، سيا، اينتليجنس سرويس، موساد و ...او را وارد پروسه انقلاب اسلامي كرده باشند تا روز مبادا و روزي كه مي‌خواهند از او استفاده كنند. زيباكلام افزود: اين توهم توطئه‌ و فرضيه‌هاي دائي‌جان ناپلئوني است كه ما فكر كنيم سرويس‌هاي اطلاعاتي و امنيتي بيگانه مي‌توانند شرايط اجتماعي - سياسي چندين سال آينده را پيشگويي كنند. اگر ما بپذيريم كه بني‌صدر مهره دست نشانده غرب و بيگانگان بوده بسياري از اصول و پايه‌هاي انقلاب اسلامي زير سئوال مي‌رود. وي ادامه داد: اين غير معقول است كه فكر كنيم قدرت‌هايي در دنيا وجود دارند كه از چندين سال قبل فردي را در جريان جا بدهند كه بعد كه انقلاب مي‌شود و جمهوري اسلامي استقرار پيدا مي‌كند و بعد كه انتخابات رياست جمهوري مي‌شود و پس از آن‌كه ايشان رئيس‌جمهور مي‌شود براي غرب كار كند؛ من فكر مي‌كنم اگر چنين قدرت‌هايي وجود داشته باشند و اگر آمريكا چنين قدرتي مي‌داشت اساساً نمي‌گذاشت، رژيم شاه سقوط كند و هيچ وقت اين همه راه پيچ و مارپيچ را انتخاب نمي‌كرد. زيباكلام با اشاره به موضوع خيانت بني‌صدر گفت: به اين هم اعتقاد ندارم كه بني‌صدر در زمان رياست جمهوري‌اش و زماني كه فرمانده كل قوا بود خيانت كرده باشد و معتقدم كه بين ايشان و جريان موسوم به خط امام كه عمدتاً روحاني و عضو حزب جمهوري اسلامي هم بودند، اختلاف نظر عميق بوجود آمد و اين اختلاف نظر عميق هم ريشه در نوع نگاه بني‌صدر و اعضاي حزب جمهوري اسلامي و روحانيون مخالف بني‌صدر به مسئله قدرت بود. بني صدر قدرت بيشتري مي‌خواست و خواهان اين بود كه روحانيت و حزب جمهوري اسلامي ايران در امور مملكت دخالت نكنند؛ بني صدر مي‌خواست نخست وزير و وزرا را خودش تعيين كند و تمام قدرت در اختيار خودش باشد. استاد علوم سياسي دانشگاه تهران در ادامه اظهار داشت: بني‌صدر نشان داد كه به هيچ وجه آدم عميق و عاقلي نيست و تعقل سياسي ندارد، او نتوانست مورد اعتماد باشد؛ امام نمي‌خواست اولين رئيس جمهور ايران با صورت به زمين بيايد و اين را شكستي براي انقلاب مي‌دانست و اين تحليل امام كاملاً صحيح و روش‌بينانه بود. امام خيلي با بني‌صدر مدارا كرد و ميدان وسيعي را در اختيار بني‌صدر قرار داد اما بني‌صدر بخاطر تكبر و غروري كه داشت نفهميد كه امام چقدر براي او فضا ايجاد مي‌كند. آقايان بهشتي، رفسنجاني و ساير روحانيون هم به تبع امام در مقابل بني‌صدر و كارهايش خيلي كوتاه آمدند، اما بني صدر بجاي اين‌كه در مقابل اين كوتاه آمدن‌ها يك گام از مواضع مغرورانه‌اش كوتاه بيايد بيش از پيش مغرور شد و بيشتر از پيش از نيروهاي مكتبي، حزب‌اللهي و خط امامي فاصله گرفت و متأسفانه اين فاصله گرفتنش باعث شد كه به مسعود رجوي و مجاهدين خلق، جبهه ملي و به جرياناتي كه خيلي دل خوشي از انقلاب و رهبري امام و خط امام نداشتند، نزديك شود. بني صدر نه تنها نتوانست با نيروهاي خط امام به يك وحدت و وفاق برسد، بلكه با نيروهاي مخالف امام و خط امام همراه شد. بني صدر اگر كمي از منيت و خودخواهي‌اش كم مي‌كرد مي‌توانست با نيروهاي خط امام به توافق برسد و ذليل نشود. زيباكلام با بيان اين كه ما نمي‌توانيم بگوييم بني صدر خيانت كرده و سبب سقوط خرمشهر شده، گفت: در صورت پذيرفتن خيانت بني‌صدر بايد بگوئيم ارتش خيانت كرده از طرفي، ارتش زمان بني‌صدر همان ارتشي بود كه بعد از رفتن بني‌صدر بود. وي با اشاره به اينكه اين نگاه را كه مي‌گويد تاريخ مصرف فلان كس يا فلان چيز گذشته قبول ندارم زيرا اين نگاه علمي نيست، اظهار داشت: مثلاً عده‌اي مي‌گويند آمريكائي‌ها صدام را برداشتند چون تاريخ مصرفش گذشته بود، يا اين‌كه مي‌گويند آمريكايي‌ها شاه را برداشتند چون تاريخ مصرفش گذشته بود. اين تحليل نشان دهنده عقب ماندگي سياسي جامعه ماست. ما نبايد بگوييم تاريخ مصرف مثلاً شخصي مثل بني‌صدر گذشته است، بلكه بايد بني‌صدر و ماجراي او را تجزيه و تحليل كنيم و ببينيم چه شد كه بني‌صدر 13 ميليون راي آورد؟ چه شد كه بني‌صدر در سال‌هاي نخست انقلاب به عنوان تئوريسين و نظريه پرداز اقتصاد توحيدي مطرح شد؟ چه شد كه اقبال مردم به بني‌صدر زياد بود و بعد كم شد؟ چه شد كه بني‌صدر به خطا رفت و كجاها به خطا رفت؟ چه‌ها كرد كه نبايستي مي‌كرد و چه‌ها نكرد كه بايد مي‌كرد؟ به هر حال چه بخواهيم و چه نخواهيم و چه بگوييم بني‌صدر عامل بيگانه‌ها بوده، نفوذي بوده و از سال‌ها قبل آمريكايي‌ها مثل سير ترشي او را جا انداخته بودند و از پر قنداق مي دانستند با بني‌صدر چكار بايد بكنند؛ او جزئي از تاريخ ماست و بايد از منظر تحليل سياسي و جامعه شناسي مورد تجزيه و بررسي قرار بگيرد. استاد علوم سياسي دانشگاه تهران خاطرنشان كرد: بايد بررسي كنيم و بفهميم چرا يك انسان انقلابي و مكتبي مثل آقاي جلال‌الدين فارسي مي‌گويد به هيچ وجه حاضر نيستم نخست وزير بني‌صدر باشم و بايد كشف كنيم چرا خيلي‌ها حاضر نبودند با بني‌صدر همكاري كنند؟ مثلاً خود من آن زمان چرا شهيد رجايي را بر بني‌صدر ترجيح دادم؟ ما بايد ياد بگيريم به‌جاي اين‌كه اتفاقات و رخدادها را به جن و پري و فراماسونري و موساد و سيا و آمريكا و دست‌هاي پنهان ربط بدهيم آن‌ها را تجزيه و تحليل كنيم. مثلاً اينكه مي‌گوييم ما 8 سال با تمام دنيا جنگيديم يك اشتباه است ما در طول 8 سال فقط با عراق جنگيديم. اگر آمريكا به صورت كامل و تمام وقت از عراق در طول جنگ حمايت مي‌كرد، خرمشهر كه سهل است، ما حتي يك وجب از خاك ايران را هم نمي‌توانستيم پس بگيريم. اگر آمريكا از رژيم شاه حمايت كامل كرده بود و پشت او را خالي نمي‌كرد، انقلاب به اين زودي‌ها پيروز نمي‌شد. اين‌ها تحليل‌هايي است كه من دارم و با روش علمي به آنها رسيده‌ام. حقيقت اين است كه در جريان انقلاب ايران، دست چپ امريكايي‌ها به دست راست آنها مي‌گفت چه كار بكنند، چون كه به هيچ وجه يك تصميم مشخص و اراده واحد در واشنگتن وجود نداشت؛ عده‌اي از مقامات آمريكايي معتقد به حمايت از شاه بودند اما عده‌اي ديگرشان در اين مورد ترديد داشتند؛ كارتر هم اين وسط مانده بود كه از شاه بخواهد كه محكم ايستادگي كند يا نه؟ آمريكائي‌ها با شاه در ارتباط بودند و از او حمايت مي‌كردند، اما اين‌گونه نبود كه اين حمايتشان از شاه تا دقيقه 90 ادامه داشته باشد چون كه آمريكايي‌ها با يك بحران سريع و خلق‌الساعة روبرو شده بودند و دقيقاً نمي‌دانستند چكار كنند. جلال‌الدين فارسي نیز گفت: بني‌صدر در ظاهر محبت نشان مي‌داد و براي همه چاپلوسي مي‌كرد. او خيلي چرب زبان، متملّق و آدم بي‌كفايتي بود و بخاطر پستي ذاتش به خفّت و ذلت افتاد. جلال‌الدين فارسي فعال سياسي دوران انقلاب و از رقباي انتخاباتي بني‌صدر در ميزگرد «بازخواني پرونده بني‌صدر» كه در خبرگزاري فارس برگزار شد، گفت: صحبت‌هاي آقاي زيباكلام را در اين مورد كه بني‌صدر قدرت طلب بود و قدرت بيشتري مي‌خواست، كاملاً تاييد مي‌كنم، اما بني‌صدر قدرت را براي خود قدرت مي‌خواست و به دنبال كسب قدرت براي پاسخ به جاه‌طلبي‌هايش بود در حالي كه دوستان حزب جمهوري اسلامي قدرت را براي خدمت به مردم مي‌خواستند. فارسي افزود: نوع قدرت‌خواهي بني‌صدر با اعضاي حزب جمهوري اسلامي به هيچ وجه قابل مقايسه نيست؛ چرا كه بني‌صدر يك نفر بود، اما حزب جمهوري اسلامي يك جمع بودند با سابقه طولاني و درخشان در انقلاب و مبارزات انقلابي؛ در حالي‌كه بني‌صدر ربطي به انقلاب ندارد و فقط عضوي از جبهه ملي بود كه به نهضت ملي ايران پيوست. برادر بني صدر يك قاضي وارسته بود كه فتح‌الله نام داشت. اين آقا اصلاً ابوالحسن را آدم حساب نمي‌كرد. بني‌صدر با انقلاب يك تماس بسيار جزئي داشت و آدم بسيار جاه‌طلبي بود و همه هم مي‌دانستند كه براي تصاحب پست رئيس‌جمهوري كار مي‌كند. وي ادامه داد: بعد از اين‌كه بني‌صدر رئيس جمهور شد، آقاي بهشتي از من خواست پيش آقاي هاشمي رفسنجاني برويم كه آن زمان در مجلس بودند. آقاي هاشمي گفت امروز در جلسه مجلس بصورت مخفيانه رأي‌گيري كرديم كه بني‌صدر رأي بسيار كمي آورد، اما اگر آقاي فارسي حاضر باشد نخست وزير بشود، مجلس رأي قاطعي به ايشان مي‌دهد. گفتم من ننگ دارم در دولتي كه بني‌صدر رئيس‌جمهورش باشد نخست وزير باشم. هرچه اصرار كردند من نپذيرفتم. عده‌اي مي‌گويند من نخست‌وزيري دولت بني‌صدر را به اين دليل نپذيرفته‌ام چون قدرت‌طلب بوده‌ام و به كمتر از رياست جمهوري راضي نبوده‌ام، اما اين‌طور نيست چون‌كه من اگر مي‌خواستم با بني‌صدر بر سر قدرت جنگ كنم قبل از آن‌كه او رئيس‌جمهور شود از صحنه قدرت حذفش مي‌كردم. فارسي با بيان اين كه هيچ كس ديگر جز من نمي‌توانست بني‌صدر را حذف كند، اظهار داشت: همين گروه فرقان كه استاد مطهري و افراد ديگر را به شهادت رساندند، حاضر بودند همه را از بين ببرند الا بنده را. گروه فرقان فقط دو نفر را قبول داشتند؛ يكي دكتر شريعتي و يكي هم بنده را. به همين دليل من در جايي سخنراني كردم و گفتم عده‌اي هستند كه دكتر شريعتي و بنده را قبول دارند، اما امام‌خميني را قبول ندارند و اين‌ها همان خوارج هستند. جلال الدين فارسي در ادامه سخنانش در ميزگرد بازخواني پرونده بني‌صدر گفت: من با اين تحليل آقاي زيباكلام كه مي‌گويد ما در جنگ 8 ساله فقط با عراق جنگيديم و يا اين‌كه مي‌گويد اگر آمريكا كاملاً از شاه حمايت مي‌كرد انقلاب حالا حالاها به پيروزي نمي‌رسيد، مخالفم. سبك تحليل آقاي زيبا كلام سبكي است كه در غرب هم وجود دارد. حد و اندازه اين تحليل بسيار پائين است. انقلاب اسلامي ما با تمام انقلاب‌هاي دنيا متفاوت است و در چهارچوب تحليل‌هاي برآمده از غرب نمي‌گنجد؛ اتفاقاً آمريكا خيلي دلش مي‌خواست كه شاه بماند، آقاي زيباكلام نسبت به تحليل انقلاب اسلامي ايران هيچ علمي ندارد. وي با اشاره به اين كه بني‌صدر خودش به تنهايي بني‌صدر نشد، بلكه خيلي‌ها كمكش كردند، اظهار داشت: بني‌صدر در ظاهر به همه محبت نشان مي‌داد و براي همه چاپلوسي مي‌كرد. او خيلي چرب زبان و متملّق و پاچه‌ليس بود؛ پدرش يك فئودال بود و خودش هم آدم بي‌كفايتي بود. بني‌صدر بخاطر پستي ذاتش به خفّت و ذلت افتاد. فارسي تصريح كرد: امام، شوراي انقلاب و مجلس خبرگان قانون اساسي هيچ‌كدام نمي‌خواستند كه بني‌صدر رئيس جمهور و فرمانده كل قوا بشود، اما خود بني‌صدر با همراهي عده‌اي كه معلوم نيست چه كساني هستند، توانستند به اهدافشان برسند و بني‌صدر را رئيس جمهور كنند. عده‌اي امام را متهم مي‌كنند كه ايشان باعث شده كه بني‌صدر رئيس‌جمهور شود، اما اين گونه نيست و به هيچ وجه امام در به قدرت رسيدن بني‌صدر مقصر نيستند. امام خميني (ره) مي‌خواستند كه من رئيس جمهور بشوم. همان زمان شهيد باهنر براي من خبر آورد كه مؤسسين حزب جمهوري اسلامي منهاي آقاي موسوي اردبيلي به اين نتيجه رسيده‌اند كه شما بايد كانديداي رياست جمهوري بشويد چون كه تنها كسي هستيد كه مي‌توانيد بني‌صدر را در انتخابات شكست بدهيد و آراي مردم را جذب كنيد. من پرسيدم شما از كجا فهميده‌ايد كه بني‌صدر به درد نمي‌خورد؟ آقاي باهنر گفت؛ ‌بني‌صدر يك روز آمد شوراي انقلاب و گفت دوستان من در سطح كشور نظرسنجي كرده‌اند و من بيشتر از امام راي آورده‌ام! ما فهميديم كه اين دروغگو و خودخواه است. بعد من از آقاي باهنر پرسيدم در مورد كانديداتوري من با امام صحبت كرديد؟ ايشان چه فرمودند؟ شهيد باهنر گفت؛ ‌امام پرسيدند آقاي فارسي رأي مي‌آورد؟ ما هم گفتيم اگر خوب تبليغ كنيم راي مي‌آورد بعد امام فرمود خيلي خوب است. من از اينجا فهميدم كه نظر امام اين است كه بنده راي بياورم، بنابراين نبايد امام را به ناحق متهم كنيم كه ايشان مي‌خواست بني صدر رئيس جمهور بشود. همان زمان مقام معظم رهبري سخنراني كرد و گفت اگر جلال‌الدين فارسي راي نياورد دوام انقلاب تضمين شده نيست. فارسي با بيان اين كه بعد از گذشت 30 سال از خلع بني‌صدر، خبرگزاري فارس سبب خير شد كه بنشينم و عميق فكر كنم كه چه شد بني‌صدر رئيس‌جمهور شد، گفت: من يك كشف بزرگ كردم و جا دارد مقام معظم رهبري و آقاي هاشمي به اين كشف با عنايت بيشتري توجه كنند و آن اين كه يك اتفاق در شوراي انقلاب افتاد كه همين باعث شد بني‌صدر به قدرت برسد، يعني يك دست بدخواه در شوراي انقلاب سنگ بناي قدرت‌گيري بني‌صدر را كار گذاشته است؛ بني صدر و اين دست بدخواه در شوراي انقلاب كاري كردند كه باعث عوض شدن مسير تصميم‌گيري امام شد؛ منظور از تصميم‌گيري همان احكامي است كه امام، شوراي انقلاب را مكلف به اجراي آن كرده بودند. با نقشه بني‌صدر و اين دست پنهان به انتهاي برخي اصول قانون اساسي تبصره‌ها و راه فرارهايي اضافه مي‌شود كه راه را براي رسيدن بني‌صدر به رياست جمهوري هموار مي‌كند. وي ادامه داد: امام آن زمان سخنان قاطعي را مبني بر جديت مسئولين نسبت به قانون اساسي و اصول آن فرمودند كه همين باعث نااميدي بني‌صدر و همراهانش شد؛ اين‌ها وقتي ديدند كه اگر اين سخنان قاطع امام به مرحله عمل برسد بني‌صدر نمي‌تواند به قدرت برسد دست به كار اعمال تغيير در برخي مفاد قانون اساسي شدند. اينها تغييرات مورد نظرشان را از تاريخ 18 آبان 58 تا 9 دي 58 اعمال كردند. امام مي‌خواستند ابتدا قانون اساسي به همه پرسي گذاشته شود، مجلس شوراي اسلامي تشكيل شود و بعد رياست جمهور انتخاب بشود اما بني‌صدر و همدستانش كاري كردند كه ابتدا انتخابات رياست جمهوري برگزار شود. مجلس آن زمان قانوني تصويب كرده بود كه بر اساس آن نمي‌بايست انتخابات رياست جمهوري پيش از انتخابات مجلس برگزار مي‌شد و صلاحيت كانديداهاي رياست جمهوري را هم بايد شوراي نگهبان تاييد مي‌كرد، اما اين عده كاري كردند كه انتخابات رياست جمهوري قبل از همه اين امور برگزار شود تا ديگر شوراي نگهباني هم نباشد كه در آن تائيد صلاحيت بني‌صدر به خطر بيفتد. رقيب انتخاباتي بني‌صدر با اشاره به اين كه اگر شوراي نگهبان تشكيل مي‌شد پي مي‌برد كه نه تنها بني‌صدر يك رجل سياسي نيست، بلكه حتي رجل مذهبي هم نيست، اظهار داشت: بني‌صدر حتي يك آيه قرآن هم در آثارش به كار نبرده بلكه تمام آياتي كه در آثارش به كار رفته توسط افراد ديگري انجام شده. اين مطالبي كه من مي‌گويم از سر دشمني با بني‌صدر نيست عين حقيقت است چون‌كه من روابطم با بني‌صدر خوب بود و دشمني با او نداشتم. براساس اصل 99 و 118 قانون اساسي مسئوليت نظارت بر انتخابات رياست جمهوري بر عهده شوراي نگهبان بود و هست. بنابراين ابتدا بايد مجلس تشكيل مي‌شد تا 6 نفر حقوقدان را به شوراي نگهبان معرفي كند تا اين شورا تشكيل شود و بر انتخابات رياست جمهوري نظارت كند. بني صدر و همراهانش اعضاي شوراي انقلاب را متقاعد كردند كه اول انتخابات رياست جمهوري برگزار شود و براي دور زدن قانون اساسي به آخر برخي از مواد و تبصره‌هايي كه دست و پاگير بودند، يك چيزي اضافه كردند و دوره اول رياست جمهوري را استثنا كردند و وظايفي را كه شوراي نگهبان در اين‌باره بايد انجام مي‌داد به امام واگذار كردند. فارسي در ادامه گفت: چون بني‌صدر و همراهانش نمي‌توانستند اصل 99 را تغيير بدهند به انتهاي اصل 110 كه مي‌گويد امضاي حكم رياست جمهوري پس از انتخاب مردم و صلاحيت داوطلبان رياست جمهوري از جهت دارا بودن شرايطي كه در قانون مي‌آيد بايد قبل از انتخابات به تاييد شوراي نگهبان برسد، اين را اضافه كردند "در دور اول به تاييد رهبري برسد"؛ يعني اين‌ها دور اول را استثنا كردند. بعد به آخر اصل 118 كه مي‌گويد مسئوليت نظارت بر انتخابات رياست جمهوري برعهده شوراي نگهبان است، اين را اضافه كردند "ولي پيش از تشكيل اولين دوره شوراي نگهبان بر عهده انجمني است كه قانون تعيين مي‌كند". وي افزود: امام در 9 دي 58 در سخناني ملاك‌هاي رياست جمهوري را فرمودند كه هيچ‌كدامش به بني‌صدر نمي‌خورد و همه‌اش بر بنده منطبق است. امام فرمود؛ من اميد دارم اشخاصي كه كانديدا شده‌اند براي رياست جمهوري شما توجه كنيد به كسي راي بدهيد كه از همه متعهدتر به اسلام، با سوابق خوب، پيوسته به هيچ طرفي از شرق و غرب نباشد، مسلمان باشد و پيرو احكام اسلام باشد، ملي باشد، دلسوز به ملت باشد، در رژيم سابق هيچگاه وارد نشده باشد، با اجانب پيوند نداشته باشد، اختيارات دست شماست من بنا ندارم كسي را معرفي كنم، ما فقط اوصاف رئيس جمهور و وكلا را بايد بگوييم. اينجا معلوم مي‌شود شوراي انقلاب از مسير خودش منحرف شده و معكوس عمل كرده است. فارسي ادامه داد: مرحله دوم توطئه بني‌صدر و همدستانش اين بود كه براي اين‌كه امام نتواند صلاحيت بني‌صدر و قطب‌زاده را مطالعه كند 124 نفر براي انتخابات رياست جمهوري ثبت نام كردند كه صداي اعتراض امام در آمد و فرمود ... بيشتر اينها الا نادرشان مي‌دانند كه موفق نمي‌شوند لكن يك مقصد ديگري در كار است غير از رياست جمهوري و آن اين است كه ايجاد تشنج كنند و كشور ما مشغول باشد... تمام اين مسائل براي اين است كه جمهوري اسلامي آن طوري كه بايد تحقق پيدا نكند. امام چند روز بعد فرمودند؛ در اين موقع كه يكي از مراحل حساس نظام جمهوري اسلامي در حال انجام است به ملت مبارز و بيدار ايران در انتخاب رئيس جمهور لازم است تذكراتي داده شود با اينكه در اين دوره به حسب قانون اساسي مصوب از ناحيه ملت تصديق صلاحيت رئيس جمهور و واجد بودن شرايط او به عهده اينجانب است به واسطه بعضي مصالح و جهات لازم المراعة از آن جمله وضع استثنايي كشور در حال حاضر لازم است در اين امر حياتي تاخير نشود؛ از طرفي، شناسايي بيش از 130 نفر محتاج به زماني طولاني است و تاخير در اين حال استثنايي به صلاح ملت و كشور نيست؛ به اين جهت و به جهات ديگر اينجانب امر صلاحيت و انتخاب را به خود ملت واگذار نمودم تا خود سرنوشت خودشان را تعيين كنند. وي گفت: بعد از اين‌كه بني‌صدر رئيس جمهور شد بخاطر اينكه مصدق شخصيت محبوبي پيش مردم داشت مي‌خواست اينگونه به مردم القا كند كه خودش مصدق و امام خميني هم همان آيت‌الله كاشاني است. آقاي باهنر تعريف مي‌كرد كه بيت امام گفته‌اند براي اولين بار صداي امام را از داخل اتاق به بيرون شنيدند كه عليرغم بيماري قلبي‌شان بر سر بني‌صدر فرياد مي‌زند و مي‌گويد؛ نه تو مصدقي نه من كاشاني هستم! . بني صدر گفته بود؛‌آقا كاري نكنيد كه باز مسئله مصدق و كاشاني تكرار شود!. بني صدر اين حرف را زماني مي‌زند كه با امام صحبت مي‌كند تا ايشان را راضي كند به بني صدر اجازه دهد هر كس را كه مي‌خواهد نخست وزير كند. همين زمان است كه بني صدر پيش امام مي‌رود و مي‌گويد مي‌خواهم اين اختيار را داشته باشم كه نخست وزير را خودم تعيين كنم. امام مي‌گويد ولي بر اساس قانون مجلس بايد نخست وزير را انتخاب كند. بني‌صدر مي‌گويد من قانون را قبول ندارم! امام با قاطعيت مي‌گويد تو بيجا مي‌كني قانون را قبول نداري. وي با ذكر خاطره‌اي نظر امام(ره) را در مورد بني‌صدر از قبل از انقلاب منفي ارزيابي كرد و گفت: بار دومي كه به پاريس رفتم بني صدر پيش من آمد و گفت؛ آقاي فارسي من يك كتابي نوشته‌ام بنام تضاد؛ اگر اين كتاب به نام خودم منتشر شود آنچنان بردي ندارد، بنابراين پيشنهاد مي‌كنم بنام‌ آقاي خميني، علامه طباطبايي، آقاي مطهري، شما و خودم منتشر شود. بعد به نجف مي‌رود و همين مسئله را با امام مطرح مي‌كند و بعد به امام مي‌گويد آقا من فردا مسافرم شما نظرتان چيست؟ موافقيد اين كتاب نام 5 نفر منتشر شود؟ ‌امام دست زير تشك‌شان مي‌برد و يك جلد كتاب «درسهايي درباره ماركسيسم» تاليف بنده را به بني صدر مي دهد و مي‌گويد؛ شما اين را مطالعه كنيد بعداً. بني صدر مي‌گويد؛ من اين كتاب را مطالعه كرده‌ام و حتي در آلمان و فرانسه آن را توزيع كرده‌ام. امام دوباره مي‌فرمايد؛ يكبار ديگر هم اين كتاب را مطالعه كنيد. اين يكي از نمونه‌هايي است كه نظر امام را در مورد بني‌صدر و بنده نشان مي‌دهد. فارسي در پايان خاطرنشان كرد: پايان كار بني‌صدر آن طور شد كه مجبور شد با روسري و مانتو و آرايش زنانه از كشور خارج شود. همين طرز خارج شدنش از كشور گوياي خيلي چيزهاست. درست مثل يك زن سفيد آب و سرخاب كرده بود،‌ سبيلش را تراشيده بود و مژه مصنوعي كار گذاشته بود.

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: