«عرش بر زمین افتاد» و ۹ اثر عاشورایی درخشان روح الامین/ مرثیه سرایی به سبک باروک

در اکثر تابلوهای وی که تعدد پیکره ها دیده می شود حجم پیکره ها دور تا دور قاب تابلو قرار داده شده اند و تقریبا نقطه ی خلائی در مرکز پدید آورده اند و تاثیر مرکز گریز یا دورانی حالت های پیکره ها با نگاه های کنجکاوانه و حیرت آور شخصیت ها به جهات مختلف اطراف تابلو دو چندان تقویت می شود.

کد خبر : 585542

سرویس فرهنگی فردا؛ مجید بزرگ زاده: «عرش بر زمین افتاد» نام تابلوی نقاشی بسیار ارزشمندی است که روز گذشته در موزه ها هنرهای معاصر رونمایی شد و در کنار دیگر آثار عاشورایی خالق 31 ساله آن یعنی حسن روح الامین به نمایش گذاشته شده است. تعداد 9 اثر نقاشی عاشورایی از این هنرمند با عنوان‌های؛ «قاهرالعدو»، «آخرین سرباز لشگر»، «علی‌اکبر(ع)»، «ویرانه‌ی شام»، «اول مظلوم»، «شیرین‌تر از عسل»، «علقمه»، «آتش پرستارم شده» و «آیا تو برادر منی»، در معرض دید علاقه‌مندان قرار گرفت. پیش از این گفتگوی تفصیلی «فردا» با حسن روح الامین را خواندید (اینجا و اینجا) حالا به همین بهانه به بررسی سبک شناسانه آثار عاشورایی او می پردازیم:

هنر هیچ گاه از اعتقادات و فرهنگ مردم در زمان و مکان های مختلف جدا نبوده و همواره از آبشخور فرهنگ و اعتقادات اقوام گوناگون به صورت آشکار و پنهان بهره برده و هر زمان که هنر یک ملت از اعتقادات یا فرهنگ مردمش فاصله گرفته است ارتباط آن هنر با زادگاهش قطع شده و دیگر مردم آن ملت پذیرای محصولات آن نبوده اند. نقاشی نیز به عنوان زیرمجموعه ی هنر از این قاعده مستثنی نیست؛ و همواره در این عرصه آثاری تولید شده و می شود که همراه با زمانه ی خود در جهت اهداف گوناگون گام بر می دارد.

نقاشی دینی (مذهبی) از جمله گرایشات خاص نقاشی است که معمولا با هدف پرداختن به موضوعات دینی مورد توجه هنرمندان بوده؛ و چون جامعه در سطوح مختلف با موضوعات و مفاهیم دینی در ارتباط است این شیوه ی نقاشی در ادوار گوناگون توانسته است ارتباط تنگاتنگی با اقشار مختلف جامعه برقرار نماید و به عبارتی همین موضوعات و مفاهیم دینی عامل اصلی حیات بخشی این گونه آثار بوده و هستند که این نوع نقاشی در ایران سابقه ای بس طولانی دارد.

غلبه جنبه تعلیمی

البته باید توجه داشت که این نوع آثار هنری که دارای موضوعات و مفاهیم دینی هستند معمولا جنبه ی تعلیمی دارند یعنی به صورت مستقیم یا غیرمستقیم مفاهیم ارزشی را آموزش می دهند که گاهی حتی فقط با بازسازی یک رویداد به این وظیفه خود دست می یابند و تقریبا در این حوزه نمونه ی آثاری دیده نمی شود که هدف اصلیی غیر از این داشته باشد.

حسن روح الامین از جمله نقاشانی است که برخی از تابلوهای وی در این حوزه قرار دارد و می توان با توجه به رویکرد این نقاش، آثارش را مورد بحث و بررسی قرار داد. در ادامه آن دسته از تابلوهای این نقاش مورد توجه قرار خواهد گرفت که دارای موضوعات دینی هستند و از جمله آنها «عرش بر زمین افتاد» است که به تازگی رونمایی شده است.

با اندکی تامل در آثار روح الامین مخاطب متوجه شیوه ی خاصی از نقاشی می شود که این شیوه خاص را می توان در قالب فرم بررسی کرد.

تکیه بر شکل مرکزی و نقطه کانونی

ترکیب بندی در اکثر تابلوهای وی دارای یک شکل مرکزیست و ایجاد یک نقطه ی کانونی می کند از جمله تابلوی قتلگاه و علقمه که ترکیب بندیشان نیز ویژگی های مرحله ی نخستین منریسم در نقاشی را به یاد می آورند؛ به این معنا که پیکره ها تقریبا در سراسر این تابلوها ازدحام کرده و به سطح جلوی آن یورش آورده اند و یکسره در سطح پیشزمینه نمایانده شده و سراسر آن را پوشانده اند؛ و در واقع فضای کمتری در پیشزمینه باقی گذارده اند.

پیکره های حیرت زده

در اکثر تابلوهای وی که تعدد پیکره ها دیده می شود حجم پیکره ها دور تا دور قاب تابلو قرار داده شده اند و تقریبا نقطه ی خلائی در مرکز پدید آورده اند و تاثیر مرکز گریز یا دورانی حالت های پیکره ها با نگاه های کنجکاوانه و حیرت آور شخصیت ها به جهات مختلف اطراف تابلو دو چندان تقویت می شود.

کل ترکیب بندی این تابلوها،‌ گونه ای ریتم در حرکت است؛ لیکن این حرکت، شدیدا به چهار چوب تابلو محدود شده است و این ریتم باعث گستردگی فضا به بیرون از قاب تصویر نمی شود.

خمش های نیرومند

در بیشتر تابلوهای او گونه ای خمش و پیچش ورزشکارانه (پیچ و تاب در بدن های نیرومندی که با نیروی مقاومتی در خارج خودشان رو به رو شده اند) در حالت اندام ها به چشم می خورد که تلاشی مجدانه برای نزدیک شدن به شکل انسانی، با مختصر فاصله ای از طبیعت است. البته گونه ای بی قراری که از یک طرف حالت های حیرت آور، و از طرف دیگر به حالت هایی غالبا ورزشکارانه می انجامد در پیکره های او دیده می شود و تنومندی پیکره ها و حرکت محکم اندام ها نیز بر این ویژگی می افزاید.

و در کل اندام های نقاشی های روح الامین آزادی لازم را برای حرکت و فعالیت دارند که خصوصیت سبک و در عین توانایی بالای وی در طراحی پیکره را نشان می دهد.

منبع نور کجاست؟

روح الامین در اکثر آثارش منبع نور را پشت یک شکل مانع قرار می دهد حتی اگر موضوع تابلو در روز رخ داده باشد. با این کار تاریک ترین سایه در مقابل روشن ترین نور قرار می گیرد و تاثیر دراماتیک مسلمی بر تماشاگر می گذارد و به اصطلاح تضاد انفجارگونه ای در برابر بیننده رخ می نماید و در واقع «... آن را بهانه ای برای تاثیرات نمایشی و شدیدا متضاد سایه ـ روشن قرار می دهد.» (گاردنر، ۱۳۸۶، ۵۲۳) اما این نور، آن نور اسرارآمیز معنویی که هم چون تجلی بیرونی «نور درونی»، وجاهت و وقاری خاص دارد نیست بلکه نوری ناپیدا از یک منبع پنهان شده است که پراکندگی آن در تابلو دیده می شود و تنها وظیفه ای که بر عهده دارد این است که نگاه تماشاگر را به خود جذب کند تا متوجه موضوع در حال رخ دادن بشود. (گاردنر، ۱۳۸۶)

تبدیل روح ماده به حرکت

این خصوصیت در تابلوهای روح الامین به ویژگی های سبک وی (سبک باروک) باز می گردد ؛ هم چنان که در کتاب تاریخ هنر اثر هلن گاردنر (۱۳۸۶، ۵۱۵) آمده است: «دوره ی باروک روح را به ماده ی در حرکت تبدیل می کند.» زیرا انسان دوره ی باروک می خواست که آسمان را تا حد خودش به زمین آورد و در همان جا بتواند آن را ببیند، حتی وارسی اش کند. و در این دوره هم چنان که آسمان ها به زمین فرود می آیند، جهنم نیز ارتقاء درجه می یابد و به چهره ای آشنا در جمع شکل های انسانی تبدیل می شود و تمام عرصه ها تدریجا به یکدیگر می گرایند. (گاردنر، ۱۳۸۶) و به تناسب همین دیدگاه هنرمند باروک از شیوه هایی در خلق آثارش استفاده می کند که بتواند این زمینی شدن تدریجی روح را به نمایش درآورد.

پیکره های جاندار و رمزآلود

اما نباید این نکته را نادیده گرفت که وی با جای دادن پیکره ها در فضاهای وسیع و آمیختن روح دراماتیک با ابهام و رمز و تنشی که در سایه ها دیده می شود مهارت خود را در نمایش این صحنه ها نشان داده است و بیننده می تواند به راحتی نمایش تئاترگونه ای را به کمک حرکات سنجیده و ساختگی، و نور و سایه ی صحنه در ذهن خود بازسازی نماید.

بازسازی وقایع آشنا

فضای آثار هنرمند برای مخاطب خاص شناخته شده است چرا که این تابلوها بازسازی وقایع آشنایی است که پیش از این تماشاگر تصوری از آن داشته است، اما برای بیننده ی ناآگاه می تواند هر جای مشابه دیگری باشد. تماشاگر ناآشنا به یقین نمی داند که در فضای مجسم شده چه اتفاقی در حال رخ دادن است و نمی داند که این فضا برای آن چه عملا در آن به وقوع می پیوندد سطحی و کم عمق است.

در این تابلوها بیننده در برابر خویش، شخص یا اشخاصی را می بیند که به نظر نمی آید که در مقابل حادثه ی بسیار بزرگی قرار گرفته باشند بلکه حادثه ای را می بیند که صرفا ممکن است برای هر شخصی و در هر زمانی رخ دهد. هیچ علامتی نیست که به بیننده بنمایاند که این اشخاص چه کسانی هستند؛ اینان هر کسی می توانند باشند.

حالت های روانی مسلط بر تابلوها را به سختی می توان به خارج از قاب تصویر آورد و پی در پی در تمام صحنه ها فاصله ای میان بیننده و این جریانات روانی وجود دارد اما اشتیاق خاص هنرمند به «تیپ های» انسانی که جزء خصوصیات سبک باروک است در آثار روح الامین نیز دیده می شود. در این تابلوها او تیپ های غیر آ ٰ رمانی انسان ها را در تجمعات تابلوهایش نشان می دهد.

مرثیه به سبک باروک

با در نظر گرفتن توضیحات آورده شده، حسن روح الامین نقاشیست که به طور کامل پیرو سبک باروک است و تمام ویژگی های این سبک که باعث می شود از سایر جریان های هنری متمایز گردد را به کار گرفته ؛ هم چنان که تمام زیبایی های ظاهری پیکره سازی، ترکیب بندی، و رنگ آمیزی مختص دوره ی باروک و نور تندی که هم چون اخگر بر تاریکی های تابلو تابانده می شود، تضاد شدید بین روشنایی و تاریکی که جز ویژگی های بارز دوران باروک است را به کار برده و با استفاده از این نور برجسته نمایی تند و ناگهانی شکل ها را انجام داده و جزئیات شکل ها در اثر تاباندن این نور به تصویر در آمده است.

او درست به سبک هنرمندان باروک، جهات نگاه، تمایل هیکل ها، و حالت چهره را متعادل می گرداند و از عناصری هم چون بیرق ها، خیمه ها، لباس ها و ... به عنوان عناصر ترکیب بندی استفاده می کند. البته این تاثیر آنی حفظ تک تک اجزاء و حالت گویای چهره ها نتیجه ی یک برنامه ریزی سنجیده است. (گاردنر، ۱۳۸۶)

هماهنگی عناصر

و هماهنگی این عناصر در ترکیب بندی کلی آثار روح الامین نشان از توانایی بالای وی در خلق یک اثر تجسمی دارد.

این سبک با موضوعی که رئالیستی باشد به خوبی جور در می آید هم چنان که پاکباز (۱۳۸۵) در توصیف این سبک می گوید یک اثر هنری باروک فقط از وحدت صوری برخوردار نیست بلکه، هم چون یک اثر تئاتری، با حضور مخاطب کامل می شود. ویژگی بارز آن در این است که، به وسایل مختلف، مشارکت جسمانی و عاطفی نگرنده را طرح ریزی می کند. نقاش باروک برای رسیدن به این مقصود، باید که موضوع کارش را کاملا واقعی بنمایاند. از این رو، بازنمایی باروک با مشاهده ی طبیعت، و وفاداری به واقعیت همراه است. در نقاشی باروک جسمیت، رنگ، و بافت چیزها اهمیت دارد؛ و در فضایی که بدین سان ایجاد می شود، موضوع و تماشاگر در لحظه ای خاص و غالبا مهیج، به هم می پیوندند. این حالت جلب کنندگی آثار باروک از محاسبه ی روشنایی و تاریکی، پر و خالی، عناصر مورب و منحنی، و نیز از جلوه های غیرمترقبه، و نقض مراتب ژرفانمایی حاصل می آید. و این موارد همگی مواردی هستند که در نقاشی های روح الامین دیده می شوند.

میزان موفقیت

البته ما در این جا نیازی به حل قطعی پیرو باروک بودن یا نبودن روح الامین نداریم بلکه قصد داریم با بیان این نکات میزان موفقیت و نیل به هدف را در مجموعه ی نقاشی های دینی وی مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

روح الامین همان گونه که در سبک باروک رایج است از هرگونه آرمان گرایی فاصله می گیرد و تماشاگر، ناخواسته به این نتیجه می رسد که هنرمند به جای در تصور آوردن صحنه های دلخراش، دست اندرکار ثبت آن هاست؛ و همین موضوع یکی از عوامل فاصله گذاری بین صحنه ی نمایش و تماشاگر در آثار اوست. با این که چنین صحنه هایی برای مخاطب هرگز رخ نداده یا اگر دیده است بسیار نادر بوده اما این تابلوها نتوانسته است که حس همزادپنداری را در وی برانگیزاند و بیننده با صحنه ی پیش روی خود درآمیختگی روانی پیدا نمی کند. و این خصیصه محصول ماهیت مادی سبک باروک است زیرا در دوره ی باروک نور و حرکت و حتی درجات حرکت (سرعت و شتاب) مورد توجه قرار گرفت و همین امر باعث شد تا هنرمند درجات نور و سایه، تفاوت قیافه ها، حرکات عضلات صورت و حالت های روانی را کشف کند. هنرمند باروک این تفاوت ها را از لحاظ بصری دریافت کرد، نه از لحاظ تصوری با فلان کمال مطلوب دور و دراز. (گاردنر، ۱۳۸۶) چنان که ولاسکز (نقاش اسپانیایی) می گوید سبک های آکادمیک ایتالیای دوره ی باروک اگر نگوییم کفرآمیز،‌ ظاهرفریب و بی روح بوده اند. (گاردنر،۱۳۸۶)

شور و شوق به جای تلخی

رئالیسم جاری در آثار روح الامین ‌که مخلوطی از سبک باروک (در مجموع تجسم چیزها به مدد رنگ و تباین تیره ـ روشن) به شیوه ی کاراودجو و تا حدودی رمبراند و سبک منریسم است، به موضوعات آثارش ـ که بازتابی از واقعه ی عاشورا و حوادثی است که برای خاندان حضرت رسول (ص) رخ داده ـ حالتی از ناگواری و تلخی می دهد. اما به وضوح آشکار است که وی در درجه نخست به عواطف و کوشش برای بیان شور و اشتیاق مذهبی خویش یا برانگیختن شور و اشتیاق مذهبی تماشاگر علاقمند بوده نه ایجاد حسی از تلخی و تاریکی غم افزا.

انتقال روحانیت

در نهایت باید گفت با آن که به نظر می رسد عرفان و معنویت حاکم بر موضوعاتی که دستمایه ی کار روح الامین واقع شده اند در آثار وی بسیار کمرنگ است اما نباید تلاش های این هنرمند جوان را در انتقال پیام هایش به بیننده نادیده گرفت و این که در این زمان و در این خلاء محتوا چنین آثاری شکل می گیرند غنیمتی بس بزرگ است. و راه برای ایجاد فضای مناسب این وقایع حتی در سبکی هم چون باروک باز است چرا که هر چه قدر در تاریخ هنر به اواخر دوره ی باروک نزدیک می شویم موفقیت در بیان حالات معنوی موضوع بیشتر می شود تا جایی که حتی فضا و طبیعت بی جان نیز به مقام تقدس می رسد هم چنان که در برخی از تابلوهای ورمیه این نکته دیده می شود.

در پایان با آرزوی توفیق روزافزون برای روح الامین باید گفت او نیز می تواند به سمتی حرکت کند که موضوعات و وقایع مذهبی را نه با نیروی دراماتیک بسیار قدرتمند صرف ْ در صحنه ی نمایش بلکه با نگاهی درون گرایانه، به سویی سوق دهد که تماشاگر به جای این که درگیر ظاهر تصویر شود به تفکر واداشته سپس واقعه یا موضوع اثر را درک نماید؛ و شاید روزی وی بتواند نه فقط عظیم بودن حادثه بلکه کمال مطلوب انسانیت را که مورد هجوم واقع شده در آثارش مجسم نماید و روحانیت صحنه را به بیننده انتقال دهد.

منابع:

پاکباز روئین، دایره المعارف هنر (نقاشی، پیکره سازی و هنر گرافیک)، تهران، فرهنگ معاصر، چاپ پنجم، ۱۳۸۵.

گاردنر هلن، هنر در گذر زمان، به تجدید نظر هورست دلاکروا، ریچارد ج. تنسی،‌ ترجمه محمد تقی فرامرزی، تهران، آگاه، چاپ هشتم، ۱۳۸۶.

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: