گوهر یکدانه اندیشه
مرتضی طلایی
روح هر تمدني را عقلانيتي كه پشتوانه آن است تشكيل ميدهد. افول و علو تمدنهاي بزرگ را بايد در قوت و ضعف عقلانيت جستوجو كرد كه در بسترهاي تاريخي قوام مييابند و فضاي تنفس عقلاني جامعه را ميسازند. نبرد و گفتوگوي تمدنها هم بر خلاف ظاهر آن كه در هيات درگيري سختافزارها جلوه ميكند چيزي جز رويارويي عقلانيتها با يكديگر نيست. از نگاه صاحبان اين انديشه، «مدنيت» پويش و سيري است كه در آن، يك جامعه تمامي قوا و استعدادهاي دروني خود اعم از عقل و احساس و ذوق و توان فنآوري معنويت و روحانيت و حتي استعداد شيطنت و شرارت خود را به صورت سازمانيافته در جهان بيرون مجسم و متبلور ميسازد. اين سفر و پويش يك حركت جمعي است و در آن بر خلاف تفاوت در حيثيت و استعداد افراد جامعه برآيندي از اين قوا و توانها بروز و ظهور مييابد. نيز در اين حركت پلهاي اگرچه تمامي قواي دروني جامعه سهم دارند ليكن به دليل اينكه نياز به سازماندهي دارد اين سازماندهي در اساس يك حركت و پويش عقلي است و ميتوان از عقلانيت جمعي آن جامعه به عنوان مهمترين انگيزه قوامبخش تمدن ياد كرد. امروزه مدعيان تمدن غرب قائل هستند كه تورق اوراق فلسفه در غرب معادل تورق ادوار تمدن غرب است.آموزشهاي درون ديني در جامعه نوپاي اسلامي صدر اسلام اولين ماده آن عقلانيت را براي تأسيس تمدن عظيم و فاخر پيافكند. در ادوار و قرنهاي بعد كم كم و آهسته آهسته از بستر اين اقيانوس مواج انديشهوران برجستهاي چون فارابي، ابنسينا، رازي، ابوريحان و خواجه نصير برخاستند كه هريك در عصر پر شور و هيجان خود منشأ آثار پربركتي شدهاند و زماني هم اين شجره طيبه از شادابي و ثمردهي بازماند كه ظاهرگرايي، اشعريگرايي و صوفيگري سرزمين پرحاصل تمدن اسلامي را با خشكسالي عقلانيت روبهرو گردانيد و بر جامعه اسلامي جمود و قشريگرايي حاكم گرديد و همين امر زمينههاي واپسگرايي تمدن اسلامي را فراهم كرد و اگر چنين بگوئيم گزافه نگفتهايم كه اگر نمودار اوج و افول عقلانيت را در جامعه اسلامي بر اساس متغير زمان ترسيم كنيم اين نمودار با منحني اوج و حضيض تمدن اسلامي همسازي و برابري كامل دارد. نقش حضرت امام صادق عليهالسلام در احياي اصول اعتقادات و مباني عقلي دين تا جايي رفت كه از آن زمان تاكنون شيعه و سني بر سر سفره آن نشسته و پيدايش مذاهب اربعه در اهل سنت نيز به دليل تماميت مكتب امام صادق عليهالسلام است كه آنچنان در تمام جوانب داراي چارچوب محكم عقلاني ميباشد كه براي هيچ مكتب جاي بحثي نگذاشته است. البته شكي نيست كه خردمندي و خردباوري تا از رأس هرم جامعه به بدنه و به صورت يك قاعده جريان يابد و يا به عبارت ديگر تا اين فهم از فرهنگ خواص به فرهنگ عوام دگرگون شود طول ميكشد، اما در اين موضوع نميتوان ترديد كرد عقلانيت به عنوان مهمترين ويژگي اين فرهنگ و تمدن، ساز و كاري رشددهنده جز «نقد و بررسي» نميتواند داشته باشد. عقلانيت پويا عقلانيتي است كه همواره خود را در ديد و نمودگاه انتقاد قرار دهد و در اصل ساز و كارهاي نقد را به عنوان عامل پويايي در درون طراحي و تعبيه كرده باشد. تمدن اسلامي به عنوان يكي از پرافتخارترين تمدنهاي بشري ابزار لازم براي اين گفتوگوي فرهنگي را در اختيار دارد ليكن مدتهاست كه منبع مولد و پويايي انتقادي آن از تكاپو و تحرك بازمانده است. تمدنهاي متكي بر محور عقلانيت خويش حركت و افت و خيز دارند و تمدن اسلامي نيز از اين قاعده مستثنا نيست و كمتر مكتب و حتي دين الهي را ميتوانيد پيدا كنيد كه فيلسوفان بزرگ تربيت كند و همه مباني خود را با فلسفه و عقل تطبيق دهند. این جریان فکری در ایران پس از اسلام به واقع نمایندگی اصلی را در جهان اسلام بر عهده داشته و پرچمداران فلسفه و تفکر اسلامی عمدتا از ایران سر برآوردند .نوشتار حاضر سیری در زندگی و آثار یکی از مهم ترین اندیشمندان تاریخ معاصر، استاد مطهری است. باز خوانی اندیشه های معاصر نزدیک شدن به ایام کنونی و در دوران نزدیک تر به ویژه معاصر با عصر مشروطه جریان های فکری جدید ، ملهم از اندیشه های غربی حضور و بروز بیشتری در ایران پیدا کرد. جریان روشنفکری ایرانی با نمایندگان شاخصی در نسل اول همانند ، طالبوف ، آدمیت ، آخوند زاده، ملکم خان و تقی زاده پرچمی را برافراشت که نشانه اصلی آن طرد و نفی فرهنگ خودی و مترادف دانستن تجدد و پیشرفت با غربی شدن در همه ابعاد بود .در کنار این جریان ، نحله دوم جریان روشنفکری جدید با پایه ای مشابه اما با نگاه به تفکر مارکسیستی در شق اول اندیشه با دسته اول برابر اما در گام دوم ، نسخه شفا بخش را نسخه های چپ مارکسیستی می دانستند . فیلسوف برجسته ی انگلیسی "آیزایا برلین" (Isaiah Berlin: 1909-1997) روشنفکران را به دو دسته ی "اینتلیجنسیا" (Intelligentsia) و "انتلکتوئل" تقسیم می کند و تفاوت و ریشه های تاریخی این دو مفهوم را بیان می کند. آیزایا برلین این مفهوم را در مورد جریان های فکری روسیه به کار می گیرد ولی این مفاهیمی که او مطرح می کند، درباره ی تاریخ ما نیز قابل تامل است. اینتلیجنسیا یک واژه و مفهوم روسی است. این واژه در فرهنگ روسی به کسی گفته می شد که تحصیل کرده است و در عین حال از خودش، اندیشه و تفکر مستقلی بر سر مسائل ندارد و بیشتر سعی می کند از تفکر دیگران استفاده کند و از اندیشه های دیگران برای ایجاد تحول اساسی و بنیادی در جامعه ی خویش بهره گیرد. ولی انتلکتوئل کسی است که از پیشِ خودش اندیشه ی مستقلی دارد و بر سر مسائل تفکر می کند، در حالی که اینتلیجنسیا برای دگرگونی جامعه اش به جذب و مصرف اندیشه های دیگران می پردازد. به همین دلیل برلین به همه ی افرادی که در روسیه کار سیاسی می کردند، لقب اینتلیجنسیا می دهد. اینتلیجنسیا از ادبیات استفاده ی ابزاری می کند. او به ادبیاتِ هدفمندِ سیاسی نیاز دارد تا از طریق آن یک تحول سیاسی ایجاد کند. و به همین جهت اعضای واقعی و شاخص این گروه یعنی گروه کوشندگان، نویسندگانِ جزوه های سیاسی، شاعران اجتماع گرا و پیشتازان انقلاب روسیه، متفکران سیاسی ای بودند که کاملاً آگاهانه از ادبیات به عنوان وسیله ای برای اعتراض های اجتماعی - سیاسی استفاده می کردند. ما همین وضعیت را عیناً در دوره ی انقلاب مشروطه داریم. ما با کسانی برخورد می کنیم که آنها اندیشه هایی را از غرب می گیرند و می خواهند آن اندیشه ها را در جامعه ی ایران بازتولید کنند و گسترش و اشاعه دهند و برخوردشان با ادبیات هم بیشتر برخوردی است ابزاری، یعنی از ادبیات استفاده می کنند تا این نوع اندیشه ها را در جامعه منعکس کنند. بنابراین حتّی اگر از این زاویه نگاه کنیم، به اعتقاد من تعریف روشنفکر دیگر یک تعریف ذاتی نیست، بلکه یک تعریف تاریخی است. تاریخ روشنفکری ایران با جریان هایی از روشنفکری آغاز می شود که اینها با اندیشه های غربی آشنا می شوند، این اندیشه ها را جذب و سعی می کنند براساس آن نسبت به جامعه ی خودشان اظهارنظر کنند و اهداف خود را در جامعه پیش ببرند. بنابراین الزاماً این روشنفکر، متفکر به معنای اینکه از پیش خودش صاحب نظریه باشد، نیست. در همین عصر ما با بروز و ظهور جریان دیگر نو اندیش مواجهیم که مسئله و مشکل فرهنگی در میان ایرانیان و مسلمانان را به رسمیت شناخته اما نسخه را در دل همان فرهنگ ملی تعقیب می کردند . سلسله جنبان این حرکت را در مشرق زمین شاید بتوان اندیشمندانی چون سید جمال الدین اسد آبادی و علامه اقبال لاهوری دانست که از یک طرف با جریان فکری قشریون - اخباریون که هر نوع تغییر را نفی می کردند در چالش قرار داشتند و از سوی دیگر لازم بود تا از فرهنگ خودی در برابر سیل اندیشه های غرب زدگان( نه به معنای جغرافیایی که به معنای غریبه اندیشان) دفاع کنند . عطف به تعریف آیزیا برلین شاید فقط بتوان این گروه را در تاریخ فکری معاصر به عنوان روشنفکر شناخت که استمرار جریان فکری آنها را می توان در چهره اندیشمندانی چون حضرت امام خمینی (ره) ، شهید مطهری ، علامه طباطبایی و ... در روحانیت و مرحوم جلال آل احمد ، دکتر شریعتی و... در میان دانشگاهیان دید . یکی از تکالیف اندیشمند ، دادن پاسخ های متعین به پرسش های مشخص است و اساسا مهم ترین منقسم اندیشمندان ، نوع پاسخی است که به سوال های فلسفی خاص دوره خود می دهند . از آنجا که در نوشتار حاضر به بررسی بخش هایی از اندیشه استاد فرزانه شهید مطهری می پردازیم ، ضمن بررسی اجمالی حیات ایشان ، سعی می شود با پرداختن به پاسخ های ایشان به برخی مسایل مبتلا به ، به بخشی از آرا و نظرات آن استاد فقید بپردازیم. شهرستان كنوني فريمان كه آن زمان قريه¬اي در دوازده فرسنگي مشهد مقدس بود، به وطن بودن او افتخار مي¬كند. استاد مطهری در 12 جمادي الاولي 1338 قمري مطابق 13 بهمن 1298 شمسي متولد شدند . پدرش حاج شيخ محمدحسين مطهري ، سال¬ها در نجف اشرف به تحصيل علوم اسلامي پرداخت و پس از مدت¬ها سير و سفر در شهرهاي عراق، عربستان و مصر به زادگاه خويش ـ فريمان ـ بازگشت و تا پايانِ عمرِ بيش از صد سال خود، در آن¬جا ماند. مادرش بانو سكينه دختر آخوند ملاجعفر روحاني بود كه يك سال پيش از امضاي مشروطيت ﴿1323﴾ با حاج شيخ محمدحسين مطهري ازدواج كرد. شهید اولين گام¬هاي آموزشي خود را به سوي مكتب¬خانه شيخ علي قلي و نيز نزد پدر برداشت و به يادگيري قرآن و خواندن و نوشتن پرداخت. در سال 1313 كه پانزده ساله بود براي ادامه تحصيل به سوي مشهد مقدس شتافت و دو سال در مدرسه ابدال¬خان مشهد مقدمات علوم اسلامي را فرا گرفت و در پي تخريب منزل پدري در فريمان توسط عمال رضاخاني مجبور به ترك مشهد و بازگشت به موطن شد و در فريمان و قلندرآباد با مطالعه كتاب¬هاي پدر روزگار گذراند. در آن زمان درِ تمام مدرسه¬هاي ديني بسته شده بود و تقريباً مساجد نیز به يك معنا بسته بود و هيچ كس به ظاهر باور نمي¬كرد كه دين و مذهب دوباره زنده شود. استاد مطهري در سال 1315 ـ چند ماه پس از ارتحال آيةالله حاج شيخ عبدالكريم حايري يزدي مؤسس حوزه علميه ـ وارد قم شد و در ضلع شمال شرقي دالان شرقي مدرسه فيضيه مسكن گزيد. و دروس حوزوی را با محوریت درس امام (ره) ادامه داد. استاد مطهري در طول دوران تلمّذ از محضر امام خميني(ره) به غير از درس اخلاق، فلسفه ملاصدرا و عرفان را نيز از آن حكيم الهي فراگرفت و در درس منظومه استاد نيز شركت كرد و اسفار را نيز به شكل خصوصي از ايشان فرا مي¬گرفت و افزون بر آن¬ها يك دوره خارج اصول را هم از محضر ايشان بهره¬مند شد. آثار گسترده او در طرح و بحث موضوعات مختلف خود گواه نقش بياد مادندني استاد در بسط اندیشه ای است که از پایه های مهم پیروزی انقلاب است. در تابستان سال 1322 استاد مطهري آوازه حضور فقيه اهل بيت مرحوم آيةالله بروجردي را كه در بروجرد ساكن بود، شنيد و بدان ديار شتافت و به استفاده از محضر پر فيض او روي آورد و سال ديگر را نيز بدين منوال به بروجرد سفر كرد و با شيوه¬ي علمي او بيشتر آشنا شد و اين آشنايي به صورتي شد كه وقتي آيةالله بروجردي با تلاش علماي وقت از جمله حضرت امام راحل اقامت در قم افكند، مطهري از ملتزمين ركاب علمي او گرديد. به گونه اي كه اگر روزي او در درس حاضر نمي شد، استاد در ميان خيل شاگردان غيبت او را حس مي نمود اما یکی از ویژگی های مهم استاد آشنایی و تسلط ایشان به مبانی علوم جدید و فلسفه غرب بود که نقش به سزایی در پیشگیری از انحراف گسترده فکری جوانان ایفا نمود. تدریس معقول و منقول پس از ورود به تهران در امتحانات اولين دوره¬ي مدرسي معقول و منقول شركت كرد: وقتي ايشان از قم به تهران آمدند در اولين دوره¬ي امتحانات مدرسي معقول و منقول شركت كردند... مصلحت الهي هرچه بود خدا خواست كه ايشان بتواند جامع بين حوزه و دانشگاه باشند، رابطي باشند كه قديم و جديد را وصل كنند، دانشگاه و فيضيه را به هم متصل كنند، وقتي ايشان از تهران به قم آمدند... و آمدند در حجره و تعريف كردند، گفتند كه در جلسه¬ي امتحان، ممتحنين چه مسأله فلسفي از من پرسيدند، ديگران چه جواب دادند و من چه جواب دادم، گفتند هيأت ممتحنه به اتفاق گفتند: چه كنيم نمره¬اي بالاتر از بيست نيست، و اگر نمره¬اي بالاتر از بيست بود به شما مي¬داديم، در رشته معقول و فلسفه شاگرد اول شدند و نمره¬ي بيست را گرفتند. با ورود به تهران ابتدا در مدرسه مروي به تدريس شرح منظومه، شرح اشارات و شفا رو آورد و حدود بيست سال در اين مدرسه به تربيت طلاب و محققين علوم و فرهنگ اسلامي توفيق يافت. اولين اثر علمي او نيز در سال 1332 با نام اصول فلسفه و روش رئاليسم شكل گرفت. تدريس در دانشگاه سال 1333 آغاز تدريس آزمايشي او بود كه خوش درخشيد و سر منشأ خيرات و بركات فراواني براي عرصه اصول فلسفه و معارف اسلامي شد. مقالات او در مجلات و نشريات توجه هر خواننده¬اي را به خود جلب مي¬كرد از آن جمله همكاري او در نشريه وزين مكتب تشيع كه در آن روزگار به همت چند طلبه آگاه و مبارز راه¬اندازي شده بود و البته بر اثر فشار رژيم دوام نياورد و عمري كوتاه داشت. نقل است كه او براي هر جلسه تدريس و منبر خود ساعت¬ها مطالعه مي¬كرد و اگر ندرتاً موفق به مطالعه نمي¬شد در آن روز بر كرسي تدريس نمي¬نشست و يا از پله منبر بالا نمي¬رفت. اولين جلسه تفسير قرآن او نيز در همان سال¬هاي اوليه ورود او به تهران و در انجمن اسلامي دانشجويان آغاز شد. از سال 1337 با شركت در جلسات انجمن اسلامي پزشكان و ايراد بحث¬هاي اعتقادي حساس، به پاسخ¬گويي نسل تحصيل كرده توفيق يافت و از اين ره¬گذر و در طول بيست سال موضوعاتي چون توحيد، نبوت، معاد، مسأله حجاب، بردگي از نظر اسلام، صلح امام حسن(علیه السلام)، امام صادق(علیه السلام)، مسأله خلافت، مسأله ولايتعهدي امام رضا(علیه السلام)، پرورش جسم و استعداد عقلاني، عوامل تربيت اسلامي، فطرت، ربا، بانك و بيمه و ... را در آن انجمن به بحث گذاشت و به پرورش نفوس مستعد آن جمع همت گماشت. در عين تدريس اسفار و ارايه بحث¬هاي كلامي كلان در پي اطلاع از نياز جوانان و نوجوانان در سال 1339 جلد اول داستان راستان را منتشر كرد و جلد دوم آن نيز در سال 43 با استقبال مواجه شد و بعدها از طرف يونسكو نيز جايزه¬اي بدان تعلق گرفت. سازمان دادن به مجامع روشنفكري ،ايستادگي در برابر التقاط ، سازمان دادن به روحانيت مبارز ایفای نقش رابط بين امام و گروه¬هاي مبارز ، ایفای نقش محوری در تشکیل شوراي انقلاب ، ساماندهی تحصن علما در دانشگاه تهران ،اداره موثر استقبال از امام امت و تبیین تئوریک انقلاب و جمهوری اسلامی از امهات فعالیت های استاد در جریان پیروزی ، ماه های اولیه تشکیل نظام و تا پیش از شهادت ایشان بود . آزادی اندیشه در آرا استاد در بررسی اندیشه های شهید مطهری از يک سو، بايد به خواستگاه ديني انديشه استاد اشاره کرد و از سوي ديگر، ترديدي نيست که مرتضي مطهري، هم از لحاظ تئوريک و هم از لحاظ پراتيک، نقش مهمي در تئوريزه کردن انقلاب اسلامي و آينده اين نظام نوپا داشت. از اين رو، واکاوي در مباني انديشه استاد، نه تنها از لحاظ علمي جذاب به نظر مي رسد بلکه بنيان هاي فکري انقلاب اسلامي را نيز هويدا مي کند. «انسان»، «نقد مادي گري»، «اختيار»، «روحانيت» و «آزادي» از جمله مفاهيمي هستند که در گفتار و نوشتار شهيد مطهري، بارها با آنها مواجه مي شويم. گرچه استاد، تقريبا تمامي اين مفاهيم را از منظر ديني مورد بررسي قرار مي دهد اما بي شک، بخش بزرگي از انديشه شهيد مطهري، تحت تاثير تحولات سياسي - اجتماعي ايران دهه 50 قرار گرفته است. هم از اين رو، آثار استاد، آشکارا تلفيقي است از دين و سياست. به اعتقاد شهيد مطهري، «تربيت»، «امنيت» و «آزادي» سه نياز اساسي موجودات زنده براي رشد و تکامل به شمار مي روند و در اين باره، تفاوتي ميان انسان با حيوان و حتي نباتات نيست. آزادي اما به دو بخش اجتماعي و معنوي تقسيم مي شود. آزادي اجتماعي يعني اينکه انسانها به مانعي در مسير رشد و تکامل يکديگر تبديل نشوند. مطهري مي گويد که دموکراسي هاي موجود در غرب، تنها به آزادي اجتماعي بسنده کرده اند و به آزادي معنوي، آن گونه که شايسته است، بها نداده اند. با اين حال، بزرگترين ارمغان انبيا، آزادي معنوي است. «آزادي اجتماعي، آزادي انسان است از قيد و اسارت افراد ديگر; ولي آزادي معنوي... در واقع، آزادي انسان است از قيد و اسارت خودش.» به باور استاد مطهري، آزادي تفکر، مقدس ترين استعداد بشر و يکي از واجبات در اسلام است. «تفکر، قوه ايست در انسان، ناشي از عقل داشتن. انسان چون موجود عاقلي است، موجود متفکري هم هست.» مطهري مي گويد که فکر و عقل انسان بايد آزاد باشد تا با نحله ها و مکاتب گوناگون آشنا شود. «انسان، جاهل به دنيا مي آيد و وظيفه دارد که عالم بشود. چگونه عالم بشود؟ با فکر...اسلام در مساله تفکر، نه تنها آزادي تفکر داده است بلکه يکي از واجبات در اسلام، تفکر است; يکي از عبادت ها در اسلام، تفکر است. مکرر شنيده ايد احاديثي را که به اين عبارت است... يک ساعت فکر کردن، از يک سال عبادت کردن، افضل است.» بنابراين، تفکر آزاد، محصول باور به مختار بودن انسان است. «اينکه مي گوييم بشر مختار و آزاد است به اين معناست که عمل او از خواست و رضايت کامل او و تصويب قوه تميز او سرچشمه مي گيرد و هيچ عاملي او را برخلاف ميل و رغبت او وادار نمي کند; نه قضا و قدر و نه عامل ديگر.» اما اين طرز تلقي از حدود آزادي شهروندان، چگونه به آينده انقلاب اسلامي مرتبط مي شود؟ شهيد مطهري به عنوان يکي از نظريه پردازان جمهوري اسلامي، بارها تاکيد کرد که به شرط عدم توطئه و رياکاري، نبايد هيچ محدوديتي براي افکار بوجود آورد. «من اعلام مي کنم که در جمهوري اسلامي، هيچ محدوديتي براي افکار وجود ندارد. از به اصطلاح، کاناليزه کردن انديشه ها، خبر و اثر نخواهد بود. همه بايد آزاد باشند که حاصل انديشه ها و تفکرات اصيلشان را عرضه کنند. البته تذکر مي دهم که اين امر سواي توطئه و رياکاري است. توطئه ممنوع است اما عرضه انديشه هاي اصيل; آزاد.» استاد مطهري البته براي تبيين اين مساله، آشکارا از حکومت علي (ع) الهام گرفته است. رفتار سياسي امير المومنين در تحمل صداي مخالفان، مهمترين آموزه براي مطهري است که بر مداراي سياسي، تقيه و بردباري تاکيد کند. علي(ع)، حتي با خوارج نيز در نهايت درجه دموکراسي و آزادي رفتار کرد. اگرچه علي(ع) خليفه بود و خوارج، رعيتش اما «او زندان شان نکرد، شلاق شان نزد و حتي سهميه آنان را از بيت المال قطع نکرد. به آنها نيز همچون ساير افراد مي نگريست. آنها همه جا در اظهار عقيده، آزاد بودند و حضرت و اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبه رو مي شدند... طرفين استدلال مي کردند و استدلال ديگران را جواب مي گفتند.» از اين رو، استاد مطهري در مصاحبه اي که دو هفته قبل از شهادت با ايشان انجام شد در پاسخ با اين پرسش که به نظر شما چه شرايطي براي تداوم انقلاب لازم است؟ آيا همان طور که در يک سري سخنراني هايتان فرموده ايد، عدالت و آزادي و معنويت و استقلال کافي به نظر مي رسند؟ چنين گفتند «اين انقلاب اسلامي اگر بخواهد سلب کننده آزادي ها باشد، اين يک آفتي است در آن... اگر استقلال را، چه استقلال سياسي، چه استقلال اقتصادي و چه استقلال مکتبي يعني اسلام را ... کوچک بشمارد، باز در خطر است.» شهيد مرتضي مطهري، بي شک نمادي از دينداري عقلاني و خداپرستي روشنفکرانه است. مطهري به عنوان يک روحاني انديشمند، اگر هم اينک در ميان ما بود، قطعا از نقد افکارش توسط نسل هاي بعدي استقبال مي کرد. از اين رو گرچه اکنون به امکانات دموکراتيک در انديشه استاد اشاره کرديم، اما اي کاش مطهري در ميان مان مي ماند تا در فضايي کاملا علمي و در صحن دانشگاه با او به گفت وگو مي نشستيم، نقدهايمان را با او در ميان مي گذاشتيم. چه مطهري قبل از آنکه يک سياستمدار يا انقلابي باشد، يک آکادميسين است; يک متفکر شهيد مطهري از معدود فلاسفه ي بزرگ اسلامي است كه به گونه اي نظام مند در باب انديشه و ابعاد مختلف فلسفي ، اجتماعي ، متدولوژيك (روش شناخت) ديني ، فرهنگي و سياسي آن كار كرده و بنياني را گذاشته است كه در آينده هم چنان راه گشاي دوست داران مباحث فلسفي انديشه اي جهان اسلام خواهد بود . شهيد مطهري پس از روشن كردن بناي متدولوژيك بحث خود به ايجاد بنيادهاي فلسفي بحث پرداخته و سپس وارد حوزه ي اجتماع و فرهنگ شده و در نهايت به نتيجه ي سياسي مي رسد . اين شيوه ي غير تعصب آميز روش شناختي ، بنيادي بر انديشه هاي شهيد مطهري مي گذارد كه سير تفكرات فلسفي تا انديشه هاي سياسي ايشان را به گونه اي دل نشين قابل فهم و پذيرش مي كند . شهيد در ارتباط عقل و دين نيز تلاش مي كند تا عقل را در راه تحليل مسايل ديني به كار گيرد و علاوه بر تكيه بر عقل روشن انديش ، ضعف هاي عصر روشنگري غرب در نگاه تك بعدي به عقل را با توسل به اصول و احكام ديني برطرف سازد مراحل بالاتر در نگاه روشي و تحليل فلسفي سياسي شهيد مطهري با كشف ريشه هاي تاريخي مسايل فلسفي آغاز مي شود . سپس مباحث مطرح نزد فلاسفه مورد بررسي قرار مي گيرد و آن گاه در قالب مطالعه ي تطبيقي ، موضوعات با توجه به نظرات فلسفي و سياسي انديشه مندان غير مسلمان و عمدتاً با توجه ويژه به سير انديشه در غرب مورد بحث قرار مي گيرد . شهيد مطهري در مباحث خود به نوعي آسيب شناسي و مورديابي مسايل سياسي و ديگر مسايل مبتلا به جوامع اسلامي و جامعه ي ايران پرداخته و مطالعه ي موردي خود را بر روي موضوعات و مسايل مزبور سامان مي دهد بنيادهاي فلسفي در رابطه ي فرد و جامعه ، شهيد مطهري معتقد است كه جامعه بسان يك موجود زنده است كه از حيات واقعي برخوردار مي باشد . به اعتقاد ايشان قرآن براي جوامع ، سرنوشت مشترك ، نامه ي عمل مشترك ، فهم و شعور ، طاعت و عصيان معني ندارد و قرآن همان طور كه براي فرد حيات و موت قائل است واقعاً براي جامعه نيز حياتي ، موتي و روحي قائل است اين نگاه شهيد مطهري به جامعه برخلاف نگاه هاي ابزار گرايانه ي انديشه ي غرب بعد از عصر روشن انديشي به آن مي باشد . در جامعه ي مكانيكي غرب ، فرد اصل است و جامعه مصنوع او . اما در انديشه ي شهيد مطهري ، فرديك موجود اجتماعي است كه بايد در اجتماع زندگي كند وگرنه منقرض خواهد شد . در واقع جامعه محل تحقق شخصيت فرد است . به همان نسبت جامعه نيز از افراد آن شخصيت مي گيرد . چنين نگاهي نيز فارغ از تعصبات دو مكتب فردگرايي و جامعه گرايي (اينديويدواليسم و سوسياليسم) شكل مي گيرد و با نگاهي ويژه به نظريه ي فطرت در اسلام تقويت شده است . در كل در نظريه ي تكامل اجتماعي انسان ، شهيد مطهري فطرت انساني را اصل گرفته و معتقد است در قالب روابط مبتني بر اخلاق فردي و اجتماعي ، ايمان به هدف خلقت و بعثت انبيا ، انسان مي تواند مراحل تكامل را در جامعه ي اسلامي طي نمايد . اين نگرش هر گونه ياس و بدبيني نسبت به سرشت بشر و آينده ي بشريت را رد كرده و بانقد دگماتيسم موجود در مكاتب ماركسيسم ، اگزيستانسياليسم و علم گرايي منبعث از انديشه هاي ليبرالي و روشن انديشي همراه است نقد چهار جريان عمده بخش عمده اي از انديشه هاي فلسفي ، اجتماعي و سياسي شهيد مطهري را مي توان از نقد ايشان بر چهار جريان و مكتب عمده ي فكري سياسي سمت يابي كرد : ماركسيسم ، ناسيوناليسم ، تحجرگرايي و التقاط . اين مباحث را به طور خلاصه مطرح مي كنيم ؛ شهيد مطهري در عصري مي زيست كه عرصه ي فكري سياسي ايران و كشورهاي اسلامي ديگر مورد هجوم مكاتب و ايدئولوژي هاي انحرافي و عمدتاً الحادي قرار گرفته بود . اين امر حساسيت ويژه اي به مباحث انتقادي انديشه مندان مسلمان در مقابل تفكرات عمدتاً وارداتي موجود مي بخشيد . اين تفكر شهيد با همان شيوه ي نظام مند فكري خود مكاتب و تفكرات فوق الذكر را به مقابله ي علمي انديشه اي طلبيد . الف) در نقد ماركسيسم ايدئولوژي ماركسيسم ، بخش عمده اي از حيات بشر در قرن بيستم را به خود معطوف ساخت . اين مكتب از لحاظ فكري ريشه در انديشه هاي كارل ماركس آلماني (1883/م 1818م) دارد اما از لحاظ سياسي بيش تر پس از انقلاب كمونيستي روسيه (1917م) مطرح گرديد . در غرب ، ماركسيسم را تحت عنوان يك ايدئولوژي انقلابي مي شناختند و در اثر تلاش ماركسيست ها ، بخش هايي از جهان اسلام نيز تحت تاثير اين ايدئولوژي قرار گرفته بود و شماري از جوانان انقلابي بدون آشنايي بنيادي با خاطرات واقعي اين انديشه و مكتب الحادي در دام آن افتادند به گونه اي كه جنبش هاي انقلابي و ضد رژيم شاه در ايران نيز از اين ضعف مصون نبودند . ماركسيسم نويد جامعه اي بي طبقه را مي دهد اما بنيادش بر ماده ي (ماترياليسم) است . بر اساس اين بنيان انديشه اي ، همه چيز ماده است و آن چه در جامعه هاي انساني مي بينيم اعم از دين ، حكومت ، نهادها و ساختارها روبنايي بر همان زيربنا يعني روابط مادي اقتصادي است . بر اين اساس ماركسيسم هنگام مواجهه با جهان ليبرال ، ايده ي مقابله با سرمايه و سرمايه داري را مطرح كرد و اما در مقابل اغلب جوامع جهان سوم و به ويژه جوامع ديني از در مقابله با دين و تكيه بر نگرش دين زدايانه به جامعه و سياست وارد گرديد . در ايران و جهان اسلام اقداماتي براي به انزوا كشاندن فرهنگ اسلامي در پيش گرفته شد و تلاش گرديد اين اقدام از طريق تحريف آيات قرآن و اصول اسلامي و حتي تحريف افكار شخصيت هاي اسلامي صورت گيرد . شهيد مطهري در مقابل اين انحراف موضع گرفت که ماترياليست هاي ايران در برابر نقدهای علمی اخيراً به تشبثات مضحكي در سطح تمسخر تفکرات دست زده اند . اين تشبثات بيش از پيش فقر و ضعف اين فلسفه را مي رساند . شهيد مطهري ، تحريف شخصيت ها ، تحريف آيات قرآن كريم و تفسير مادي محتواي آيات با حفظ پوشش ظاهري الفاظ را نيرنگ تازه ي ماركسيست ها مي خواند و معتقد است : اين نيرنگ تازه اي نيست ، طرحي است كه كارل ماركس براي ريشه كن كردن دين از اذهان توده هاي معتقد در صد سال پيش داده است مطالعه ي نوشته هاي به اصطلاح تفسيري كه در يكي دو سال احير منتشر شده و مي شود ، جاي ترديد باقي نمي گذارد كه توطئه ي عظيمي در كار است و براي اين منظور جامه ي منطق را از تن كنده و به سلاح تبليغ مجهز شده است . ب) نقد ملي گرايي پس از جنگ جهاني دوم اين نگرش در ميان شماري از انقلابيون و فعالان جنبش هاي استقلال طلبي جهان سوم و جهان اسلام به وجود آمد كه تنها با تكيه بر ناسيوناليسم (ملي گرايي) مي توان مستقل شد و مستقل ماند . ناسيوناليسم در ايران همزمان با هجوم انديشه ها و مكاتب غربي ، مطرح گرديد و با برخي اصول اساسي اسلام ناهمخوان بود . بر مبناي اين ايدئولوژي ، ايراني ها داراي يك احساس مشترك و وجدان و شعوري مجزا هستند كه يك واحد سياسي تحت نام ايران با ملت ايران را مي سازد . اين نگرش در درجه اول مرزهاي دارالاسلام را مي شكند . به گونه اي كه حتي ممكن است به جنگ هاي درون جوامع اسلامي منتهي گردد . موضوعي كه متاسفانه كماكان جهان اسلام را آزار داده و مانع شكل گيري يك تفكر وحدت بخش ميان آنها شده است . اين ايدئولوژي براي ايران بسيار خطرناك است چرا كه ممكن است به تقسيمات درون ملي و درون كشوري نيز بينجامد . ايران جامعه اي متنوع و متشكل از گروه هاي قومي ، زباني و فرهنگ هاي مختلف است و اغلب كساني كه در تلاشند تا به اين مملكت آسيب بزنند ، شكاف هاي فرهنگي ، قومي و زباني را مطرح مي كنند . استاد مطهري به دنبال اثبات منطقي اين استدلال بود كه ايرانيان به اجبار و زور شمشير مسلمان نشدند بلكه از يك سو به خاطر نفرت از نظام سياسي- مذهبي طبقاتي ساسانيان و از سوي ديگر شعارها و آرمان هاي عدالت خواهانه ي اسلامي به اسلام گرويدند . وي در خدمات متقابل اسلام و ايران معتقد است حتي اگر فرضاً كه ايرانيان به زور مسلمان شدند ، اما سهم فراوان ايرانيان را در باروري فرهنگ و تمدن اسلامي نمي توان ناديده گرفت . بنابراين شهيد مطهري ضمن نقد ناسيوناليسم ، نقش عمده اي در تبيين روابط و خدمات متقابل اسلام و ايران داشته است كه از مهم ترين خدمات اين متفكر شهيد به جامعه ي اسلامي ايران به شمار مي رود ج) مقابله با تحجر شهيد مطهري اخباريون يا طرفداران اخباري گري را بانيان تحجر در انديشه و تحولات سياسي اسلام مي دانند و معتقدند اينان هنوز جوامع اسلامي را آزار مي دهند و آفتي براي دين اسلام و مردم مسلمان هستند . هم چنين معتقدند : اخباريين مظهر كامل جمهورند و به نظر مي رسد كه فكر اخباري گري در مشرق زمين ، ناشي از فكر مادي گري در مغرب زمين بوده است ، چون مقارن با پيدايش اخباري گري ، در مغرب زمين عده اي پيدا شدند كه فلسفه ي حس را ابداع كردند. اخباري گري به صورت بسيار حق به جانب و عوام فربيانه اش ، نوعي تحجر خطرناك را در جهان اسلام ايجاد كرده و مشكلات ناشي از اين تفكر هم چنان ادامه دارد . شهيد مطهري در كتاب اسلام و مقتضيات زمان بخش عمده اي از تلاش هاي خويش را صرفاً مقابله ي منطقي با اين نگرش زيان بار كرده است . شهيد مطهري نقد اخباري گري را در كنار نقد علم گرايي محض (سيانتيسم) به كار مي گيرد و معتقد است هر دوي مكاتب و تفكرات فوق الذكر نه در ساختن انساني توانا و قدرت مند ، موفق خواهد بود و نه مي توانند انساني با فضيلت به جامعه تحويل دهند بلكه حاصل كار آنها چيزي جز انسان تك ساحتي (تك بعدي) نيست كه جوامع اسلامي را تهديد مي كند. د) انحراف التقاط : زماني كه زمينه هاي اسلامي و فرهنگي جامعه ي ايراني خود به خود ، انديشه ها و مكاتب منحرف و وارداتي را پس زد ، عده اي به اين فكر افتادند كه بخش هايي از مكاتب وارداتي را با بخش هايي از زمينه هاي فكري و فرهنگي كشورهاي اسلامي و كشور ايران (به ويژه) ادغام نمايند تا آن مرام و مسلك بتواند زمينه هاي حضور در اين جوامع را پيدا كند . از اين رويه با عنوان التقاط ياد شده است . شهيد مطهري در وصف اين نگرش مي گويد : اگر كساني پيدا شدند كه نيمي از مكتب توحيد را گرفتند و بقيه را از مكتب شرك به هم آميخته ، نتيجه ي آن ، يك مكتب التقاطي خواهد بود اين توصيف پاسخي قطعي و جدي به تفكرات التقاطي است . در واقع خطر چنين تفكراتي كه به طور عمده با پوشش اسلامي در صدد ايجاد منفذ و پايگاه براي انديشه هاي منسوخ شده يا پس زده شده در جامعه ي ايران بودند ، به مراتب از خطرات همان مكاتب اصلي بيش تر بوده و هست . اين نگرش در آستانه ي انقلاب و حتي چند سال ابتداي آن در ميان مجامع و محيط هاي دانش جويي ايران رخنه كرده بود . شهيد مطهري التقاط را توطئه ي عظيم مي داند كه به ويژه از ناحيه ي ايدئولوژي ماترياليستي دنبال مي شود . ايشان معتقدند كه ماترياليسم از درهاي مختلف وارد شده و اكنون راه خطرناك تري را در پيش گرفته است . به طور خلاصه مي توان گفت كه شهيد مطهري علاوه بر تلاش براي تبيين و تحليل انديشه هاي اصيل اسلامي ، بخش عمده اي از تلاش هاي خود زا به آسيب شناسي انديشه هاي موجود اختصاص داده بود تا در آن راستا ، مانع انحراف انديشه ي سياسي اسلام از مسير اصلي آن شود . بدون شك هر چه جامعه و محيط فكري جهان اسلام و ايران با آفات و تهاجم بيش تر مواجه شود ، رجوع بيش تر به آثار و افكار شهيد مطهري الزامي تر است ؛ آثار و افكاري كه امروزه حتي بيش از گذشته واقعيات موجود در جوامع اسلامي و نگرش ديگر جوامع و مكاتب به آن را روشن مي سازد . شهادت آن گوهر یکدانه اندیشه به نیکی فرصتی برای بزرگداشت مقام معلم است و با گرامی داشت آن و تجدید ارادت به همه معلمان ، از خداوند متعال برای آن استاد فرزانه علو درجات و برای خود و همگان توفیق تاسی به آن راه و حکمت مطهر را مسئلت می نمایم .