سارقی که می گوید دوستش او را شست و شوی مغزی داده +عکس

جوان زندانی که پس از 10 سال آزاد شده بود، طعمه وسوسه های یک دوست شد و پا در دنیای سرقت مسلحانه گذاشت.

کد خبر : 956426
روزنامه خراسان: جوان زندانی که پس از 10 سال آزاد شده بود، طعمه وسوسه های یک دوست شد و پا در دنیای سرقت مسلحانه گذاشت. ساعت 11 شامگاه 28 مرداد امسال بود که زن جوانی در تماس با پلیس از یک سرقت مسلحانه ناموفق در خیابان ملاصدرا خبر داد و اعلام کرد شوهرش از سوی دزدان هدف گلوله قرار گرفته است. بدین ترتیب تیمی از ماموران کلانتری 145 در محل حاضر شدند و پس از بررسی های ابتدایی، پرونده برای دستگیری سارق مسلح در اختیار ماموران اداره یکم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت. کارآگاهان با توجه به اطلاعاتی که از طعمه های این دزد تکرو به دست آورده بودند توانستند صاحب خودرو را که پسر جوانی است شناسایی کنند اما با توجه به فراری بودن وی ردیابی ها ادامه داشت تا این که روز 27 شهریور مخفیگاه بابک در محدوده گلشهر شناسایی و متهم در حالی که سرگرم مصرف مواد مخدر بود، دستگیر شد.
گفت وگو با سارق مسلح بابک که 10 سال و هفت ماه در زندان بوده و بهترین دوران زندگی‌اش را پشت میله های زندان سپری کرده، بعد از آزادی به ادعای خودش اسیر وسوسه های یک دوست شده و حالا به خاطر او دوباره به زندان افتاده و اصرار دارد که در ماجرای سرقت های مسلحانه نقشی نداشته است. سابقه داری؟ بله، 18 ساله بودم که در یک باند 13 نفره کیف قاپی فعالیت داشتم، آن ها مرا به عنوان سرکرده باند معرفی کردند و 10 سال و هفت ماه در زندان بودم. از همدستانت خبر داری؟ نه، چون من سردسته شناخته شدم، آن ها پس از سه یا چهار سال آزاد شدند. چقدر پول به دست آوردی؟ هیچی، هر چه به دست آوردم خرج دختر، دوست و مواد کردم. چقدر رد مال دادی؟ پدرم 140 میلیون تومان رد مال داد تا آزاد شدم. بعد از آزادی دوباره دزدی کردی؟ پدرم نانواست، بعد از این که آزاد شدم در کنار مغازه اش یک مغازه جگرکی راه انداخت و پنج ماه در آن جا کار می کردم تا این که سر و کله امیرحسین در زندگی ام پیدا شد. امیرحسین؟! بچه محل قدیمی بود و می دانست که از زندان آزاد شدم. او چندبار به مغازه‌ام آمد و به دنبال هم سلولی ها و کسانی که دنبال اسلحه بودند می گشت و مرا وسوسه کرد که خلاف کنیم. پذیرفتی؟ ابتدا نه، فکر می کردم حرف هایش دروغ است تا این که با هم به یکی از شهرهای کرمانشاه رفتیم و امیرحسین در آن جا یک کلت کمری، شوکر، یک خشاب و 50 گلوله جنگی و کلی مدارک جعلی که از قبل سفارش داده بود گرفت و با هم به تهران بازگشتیم. بعد از سفر تصمیم به سرقت گرفتی؟ نه، قبل از این که به کرمانشاه برویم دوباره شروع به مصرف مواد مخدر شیشه کردم و به همین دلیل شب ها به تنهایی دست به سرقت لوازم داخل خودرو می زدم. چرا دوباره دزدی و مواد مخدر؟ امیرحسین می گفت همه از تو جلو زدند و خودم هم وقتی می دیدم برادرم که هفت سال از من کوچک تر است صاحب زن و بچه و شغل است به هم ریختم به همین دلیل شروع به مصرف مواد کردم. اگر از حساب جگرکی، برای تامین هزینه مواد پول بر می داشتم خانواده ام متوجه می شدند به همین دلیل در هفته یک یا دوبار دست به سرقت لوازم داخل خودرو می زدم. چه خودروهایی را هدف قرار می دادی؟ فقط پراید، با یک پیچ گوشتی در صندوق را باز می‌کردم. چرا سرقت مسلحانه؟ من سرقت مسلحانه نکردم، یک روز در بولوار فرحزادی با چاقو و یک گلوله در ماشین بازی می کردم که یک خانم به عنوان مسافر سوار خودرویم شد و وقتی چاقو و گلوله را دید ترسید و پرسید: چه می خواهی؟ گفتم: مادرم مریض است، کمکم کن. او کیفش را انداخت صندلی جلو و سپس حلقه انگشتر و موبایلش را گذاشت و بعد النگوی طلایش را که بعد فهمیدم بدل است در اختیارم گذاشت، باور کنید من تهدیدش نکردم. سرقت مسلحانه را چه کسی انجام داد؟ تفنگ و خشاب داخل خودروی من جاساز شده بود، ساعت 9 شب 28 مرداد بود که امیرحسین دم خانه مان آمد و چون مهمان داشتیم من نمی توانستم از خانه بیرون بیایم. امیرحسین خواست سوییچ خودرو را به او بدهم به همین دلیل سوییچ را از پنجره به پایین انداختم و دیگر نمی دانم چه اتفاقی افتاد. امیرحسین خودرو را بازگرداند؟ ساعت 2 بامداد بود که امیرحسین زنگ زد و من جلوی در رفتم و ادعا کرد که پلیس او را تعقیب کرده و توانسته از دست پلیس فرار کند اما خودرو را رها کرده و در اختیار پلیس است. می دانستی سرقت مسلحانه انجام داده؟ قسم بخورم باور می کنید که من اطلاع نداشتم. چه کردی؟ امیرحسین برای این که مشکلی پیش نیاید از من خواست از پدرم بخواهم اعلام سرقت کند تا پای من به ماجرا باز نشود. اعلام سرقت کردی؟ پدرم را بیدار کردم و گفتم خودرو را دزدیده اند. او با پلیس تماس گرفت ولی وقتی پلیس به جلوی خانه آمد ماموران اعلام کردند که خودروی شما در شهر زنجان سابقه کیف قاپی دارد. زنجان؟ بله، چند هفته قبل از این ماجراها من در زنجان با یک جوان به اسم محمد آشنا شدم و با هم دست به دزدی زدیم که سهم اش را بالا کشیدم. محمد بعد از آن شماره پلاک خودرویم را به پلیس گزارش کرده بود و مادرش ادعا کرد که کیفش را به سرقت بردم به همین دلیل پلیس در تعقیب من بود. فرار کردی؟ بعد از این که پدرم با ماموران به اداره پلیس رفت، من به سراغ امیرحسین رفتم. او از من خواست دو قطعه عکس در اختیارش قرار دهم که مدارک جعلی درست کند و از کشور خارج شویم، حتی به من گفت بعد از خروج از کشور همه این اتفاقات را برای من جبران می کند. جبران کرد؟ یک ماه آواره خیابان ها بودم و از ترس این که دوباره دستگیر نشوم خانه هیچ دوست و آشنایی نمی رفتم. از امیرحسین هم خبری نبود تا این که به در خانه شان رفتم و از برادرش شماره موبایل او را گرفتم و با هم در پارک قرار گذاشتیم، داخل پارک امیرحسین ادعا کرد خودت خواستی و اگر صبر نکنم تا کارها را برای خروج از کشور درست کند هرچه سرم بیاید مقصرش خودم هستم و در همین گفت وگوها با هم درگیر شدیم و او و برادرانش مرا با تیزی زخمی کردند. در این یک ماه هزینه مواد و خوراک را از کجا می‌آوردی؟ از همان شبی که فراری شدم، امیرحسین برای این که ساکت باشم 5 میلیون تومان پول به من داد. از امیرحسین خبر داری؟ نه، او سرقت مسلحانه کرده و حتی نمی دانستم به یک نفر و یک خودرو تیراندازی کرده است. چرا بعد از این همه سال زندان، دوباره خلاف کردی؟ امیرحسین مغزم را شست وشو داد و می گفت تو از همه عقب افتادی. خانواده ات اطلاع دارند؟ من باعث بی آبرویی آن ها شدم، 10 سال پدر و مادرم را از پشت یک شیشه می دیدم و حالا با این بلایی که امیرحسین سر من آورده، کمر پدر و مادرم شکست. پدر و مادرت پیگیر کارهای تو هستند؟ بله، پدرم بین من و دیگر فرزندانش فرق می گذارد و من برای آن ها عزیزتر از همه هستم ولی خودم را می کشم. در زندان چه گذشت؟ سه سال اول آن قدر برایم سخت بود که چندبار دست به خودکشی زدم ولی بعد از این که زندانم را تغییر دادند با دوستان جدیدی آشنا شدم و با زندان کنار آمدم. در پرونده قبلی به خاطر دختر دزدی کردی؟ بله، چون خرجی شان را می دادم. شنیدم قصد ازدواج داشتی. بعد از آزادی پدر و مادرم برای من خواستگاری رفتند و نامزد کردم اما این اتفاقات افتاد. آزاد شوی چه کار می کنی؟ اگر آزاد شوم، دیگر خلاف نمی کنم و همه اتفاقات این سال ها را برای خانواده ام جبران می کنم. چرا دزد شدی؟ چون دوستان خلاف داشتم و موقعیت جغرافیایی خانه مان نیز بد بود. پدرم بعد از این اتفاقات خانه مان را عوض کرد که دیگر از دوستان خلافکار دور شوم. امیر حسین را ببینی چه کار می کنی؟ به خدا او را می کشم، کمر خانواده ام را شکست، کمر خانواده اش را می شکنم. به بعدش فکر کردی؟ دیگر مهم نیست که اعدام می شوم یا آبرویم می رود. او زندگی ام را خراب کرد و پدر و مادرم را عذاب داد و حالا آزادانه زندگی می کند در حالی که من هیچ سرقت مسلحانه ای نکردم.
لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: