*/?>

قیام اقتصادی سیاسی علیه ترامپ

کد خبر: 1409399

سندرز در تشریح این پدیده، هفت پرونده اصلی را بررسی می‌کند: اصلاح تأمین مالی کارزارهای انتخاباتی، خدمات درمانی، حمایت از کارگران، افزایش مالیات ثروتمندان، تنظیم و کنترل هوش مصنوعی، تغییرات اقلیمی و سیاست خارجی.

قیام اقتصادی سیاسی علیه ترامپ

صبح نو: در روزنامه بریتانیایی «گاردین» برنی سندرز، سناتور کهنه‌کار کنگره و نامزد ریاست‌جمهوری آمریکا در سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۲۰، مقاله‌ای منتشر کرد که مخاطب آن طبقات متوسط، مردمی و کم‌درآمد آمریکا هستند. او در این مقاله می‌کوشد دلایل ظهور و‌ موفقیت تعداد بی‌سابقه‌ای از «ترقی‌خواهان» در میان نامزدهای حزب دموکرات برای انتخابات کنگره و برخی ایالت‌ها را توضیح دهد.

در کنار خود سندرز، چهره‌هایی مانند الکساندریا اوکاسیو-کورتز، ایلهان عمر، رو خانا و رشیده طلیب قرار دارند و فهرست نام‌های نوظهوری که در حال صعودند، روزبه‌روز طولانی‌تر می‌شود. وجه مشترک آنان، از یک سو، انتقاد از ساختارهای فدرال آمریکا به‌ویژه در حوزه بهداشت و خدمات عمومی و از سوی دیگر، اعتراض به هدر رفتن میلیاردها دلار در سیاست خارجی‌ای است که ستون اصلی آن حمایت از دولت اشغالگر اسرائیل و جنگ‌های نسل‌کشی آن است.

جمع‌بندی اصلی مقاله سندرز این است که نابرابری درآمدی و ثروت در آمریکا به سطحی بی‌سابقه در تاریخ این کشور رسیده است؛ به‌گونه‌ای که یک درصد بالای جامعه، ثروتی بیش از مجموع ۹۳ درصد پایین جامعه در اختیار دارند و یک مرد به نام ایلان ماسک ثروتی بیشتر از بیش از ۵۰ درصد خانواده‌های آمریکایی دارد. در ثروتمندترین کشور تاریخ، آمریکایی‌ها بیش از پیش مجبور شده‌اند روز را به روز بگذرانند و با اتکا به دستمزدهای موقت، هزینه‌ها و قبض‌های خود را پرداخت کنند. بسیاری نیز به دلیل بیماری‌های ناشی از استرس، افسردگی و ناتوانی در تأمین بیمه درمانی، زودتر از آنچه باید جان خود را از دست می‌دهند.

سیاستمداران وابسته به «استبلشمنت» و رسانه‌های همسو با آنان، پدیده صعود ترقی‌خواهان را با عناوینی مجازی مانند گروه‌های «رادیکال»، جریان‌های «چپ افراطی»، سازمان‌های «تندرو» یا حتی به تعبیر دونالد ترامپ «کمونیست» توصیف می‌کنند اما از نگاه سندرز، همه این‌ها یاوه است؛ زیرا برنامه‌های اصلی ترقی‌خواهان چیزی جز بازتاب دقیق نیازها و خواسته‌های اکثریت آمریکایی‌ها نیست.

سندرز در تشریح این پدیده، هفت پرونده اصلی را بررسی می‌کند: اصلاح تأمین مالی کارزارهای انتخاباتی، خدمات درمانی، حمایت از کارگران، افزایش مالیات ثروتمندان، تنظیم و کنترل هوش مصنوعی، تغییرات اقلیمی و سیاست خارجی.

در واقع، هر کس که حتی نه در سطحی بسیار گسترده، بلکه اندکی در تاریخ معاصر آمریکا و تحولات مهم آن تأمل کرده باشد، پس از شگفتی نخستین، ناگزیر با عمق بیشتری به شعارهایی می‌نگرد که در تظاهرات اجتماعی و مطالباتی آمریکا دیده می‌شوند. شعارهایی مانند:

«فقط وقتی برای حقوقمان می‌جنگیم، آن را جنگ طبقاتی می‌نامند.»

«تنها جنگ واقعی، جنگ طبقاتی است.»

«این جنگ طبقاتی است، نه جنگ فرهنگی.»

«ای فرزندان طبقه کارگر، متحد شوید و بجنگید!»

و «پول می‌آید و می‌رود، اما سلامت قابل جبران نیست.»

البته لحن این شعارها ذاتاً اعتراضی است و معمولاً در چارچوب یک جنبش مشخص و شرایط ویژه شکل می‌گیرد، اما بسیاری از واژگان و ساختارهای آن‌ها در نهایت به ادبیات آشنای مبارزه طبقاتی، حتی در شکل سنتی آن، بازمی‌گردد. همین مسئله یک پرسش پیچیده را مطرح می‌کند: کدام چپ یا جریان ترقی‌خواه نماینده کدام طبقات در جامعه کنونی آمریکاست، به‌طور عام، و در آمریکای ترامپ به‌طور خاص؟

آیا می‌توان به نبردهای طبقاتی پیشین در آمریکا بازگشت؟ مثلاً اعتصاب میلیونی کارگران در سال ۱۸۷۷ علیه کاهش دستمزدها که از ویرجینیا تا نیویورک و سان‌فرانسیسکو همچون آتش گسترش یافت و به‌نوعی یک تجربه بنیادین بود، هرچند زمانه و شرایط امروز با آن دوران تفاوت بسیار دارد؟ یا از زاویه‌ای دیگر، می‌توان به جنبش‌هایی اشاره کرد که به شورش‌های مردمی شباهت داشتند؛ مانند رخدادهای نیویورک در سال ۱۷۶۶، شورش شِیز در ۱۷۸۶ و شورش ویسکی در پنسیلوانیا در دهه ۱۷۹۰؟

یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در گفتمان راست‌گرا و تا اندازه‌ای در میان لیبرال‌ها و نئولیبرال‌ها مسکوت می‌ماند، این ادعای ریشه‌دار است که ایالات متحده اساساً فاقد طبقات به معنای اجتماعی و اقتصادی آن، به‌ویژه در تعریف اقتصاد سیاسی مارکسیستی، است؛ و اینکه در طول آنچه به‌خصوص «قرن آمریکایی» خوانده می‌شود، نه مبارزه طبقاتی وجود داشته و نه جنگ طبقاتی.

به همین دلیل، شعاری مانند «فقط وقتی برای حقوقمان می‌جنگیم، آن را جنگ طبقاتی می‌نامند» می‌تواند از طبقه متوسط آغاز شود، به طبقات پایین‌تر برسد و حتی گروه‌های اجتماعی مختلف را نیز دربر گیرد. و در چنین شرایطی است که واژه «ترقی‌خواه» می‌تواند به مفهومی فراگیر، جامع و متحدکننده تبدیل شود.

 

۰

دیدگاه تان را بنویسید