اعتراف فرماندهان سابق آمریکا: خارج کردن کنترل تنگه هرمز از دست ایران، غیرممکن است
ژنرال جیمز اسلایف فرمانده سابق ستاد نیروی هوایی آمریکا و ژنرال کلینت هینوت جانشین او، که در حال حاضر از کارشناسان ارشد در مرکز مطالعات راهبردی و بینالملل (CSIS) هستند در یک گفتگوی کارشناسی، از هماهنگ و تقسیمکار دقیق آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران، پرده برمیدارند.
دو تن از فرماندهان ارشد بازنشسته نیروی هوایی آمریکا و کارشناسان فعلی اندیشکده مطالعات راهبردی و بینالملل، با اعتراف به تقسیمکار دقیق عملیاتی میان آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران، تأکید میکنند که هیچ قدرتی نمیتواند کنترل تنگه هرمز را از دست ایران خارج کند و ایران تا زمانی که اراده کند، میتواند کنترل خود را بر این تنگه تحمیل نماید.
گروه تحلیل بینالملل: ژنرال جیمز اسلایف فرمانده سابق ستاد نیروی هوایی آمریکا و ژنرال کلینت هینوت جانشین او، که در حال حاضر از کارشناسان ارشد در مرکز مطالعات راهبردی و بینالملل (CSIS) هستند در یک گفتگوی کارشناسی، از هماهنگ و تقسیمکار دقیق آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران، پرده برمیدارند. این همچنین اعتراف میکنند که با هیچ قدرتی و در هیچ عملیات نظامی نمیتوان کنترل تنگه هرمز را از دست ایران خارج کرد و تأکید میکنند که فرسایش ناشی از این جنگ در سه تا پنج سال آینده آثار جدی خود را بر ساختار نظامی و دفاعی آمریکا، نشان خواهد داد.
آمریکا هیچ تعریف مشخصی برای پیروزی در این جنگ ندارد
به اعتراف ژنرال اسلایف و ژنرال هینوت، یکی از برجستهترین ویژگیهای حملات آمریکا علیه ایران، همکاری عملیاتی و تبادل گسترده تجربه و اطلاعات با اسرائیل بود؛ البته این دو سطح یکپارچگی دو طرف را هنوز با همکاری دیرینه آمریکا با متحدانی مانند انگلیس و استرالیا قابل مقایسه نمیدانند.
هینوت در ادامه این بحث تأکید میکند برتری عملیاتی و موفقیت در انهدام اهداف مدنظر، اساساً در سطح تاکتیکی و نظامی باقی ماند و نتوانست به موفقیت راهبردی تبدیل شود. به باور او، ضعف اساسی عملیات آمریکا-اسرائیل در همین نقطه نهفته است؛ واشنگتن با وجود دستیابی به برخی نتایج در میدان نبرد، فاقد نظریه روشن و منسجم برای پیروزی است که توضیح دهد این خسارات نظامی چگونه باید ایران را به پذیرش اهداف سیاسی آمریکا وادار کند؛ ازاینرو، به عقیده این خلبان و فرمانده بازنشسته میان موفقیت در هدفگیری از یکسو و تحقق غایت سیاسی جنگ از سوی دیگر، شکافی جدی شکل گرفته است.
هماهنگی میان ساختار سیاسی و قوای نظامی آمریکا بسیار ضعیف است
این دو فرمانده بازنشسته معتقدند که یکی از دشواریهای اساسی در طراحی کارزار نظامی علیه ایران این است که اهداف سیاسی مبهم را نمیتوان به مأموریتهای نظامی مشخص و قابل اجرا تبدیل کرد.
اسلایف توضیح میدهد که رهبران سیاسی فعلی از فرماندهان نظامی «گزینه» مطالبه میکنند، بیآنکه بهروشنی بیان کنند این گزینهها باید دقیقاً چه هدف سیاسی را محقق سازند؛ در نتیجه، برنامهریزان نظامی ناچار میشوند مقصود واقعی دولت را از اظهارات عمومی و نشانههای غیرمستقیم استنباط کنند. این ابهام، شکافی ارتباطی میان کاخ سفید، سطوح عالی پنتاگون و فرماندهی مرکزی آمریکا ایجاد میکند؛ زیرا ممکن است هر یک برداشت متفاوتی از غایت جنگ و کارکرد قدرت نظامی داشته باشند.
هینوت هم مدعیست پیامد این ناهماهنگی در تغییر جهت کارزار آشکار شده است؛ عملیات با راهبرد ترور رهبران ارشد ایران آغاز شد، اما متعاقباً واشنگتن با ساختاری سرسختتر مواجه شد که میکوشید آن را به پذیرش امتیازاتی چون صرفنظرکردن از برنامه هستهای و بازگشایی کامل تنگه هرمز تحت فشار قرار دهد. این درحالی بود که مراکز اصلی تصمیمگیری، هرگز حاضر به پذیرش این مطالبات و تحمیل آن بر ساختار سیاسی و نظامی ایران نیست.
تقسیمکار دقیق آمریکا و اسرائیل برای تحقق اهدافی مشخص
این دو ژنرال بازنشسته نیروی هوایی آمریکا از یک سو میکوشند میان خواستههای سیاسی آمریکا و اسرائیل از این جنگ، تمایز قائل شوند اما توضیحات ایشان در باب رویکردهای تاکتیکی به نوعیست که آشکارا نشان میدهد یک هماهنگی و تقسیم کار ملموس میان آمریکا و اسرائیل وجود دارد.
ایشان مدعی هستند که رویکرد اسرائیل در این جنگ علیه ایران متکی بر سیاست «چمنزنی» است؛ از آنجا که تلآویو تهدید ایران را بازتولیدشونده میداند، خود را برای حملات دورهای به رهبران، ساختار حکومت و قابلیتهای هستهای آن آماده کرد و عمدتاً مراکز حکومتی و برنامه هستهای ایران را هدف گرفت.
این دو سپس توضیح میدهند که رویکرد آمریکا در سطح تاکتیکی بیشتر بر پدافند هوایی، تولید موشک و پهپاد و دیگر مؤلفههای قدرت نظامی ایران متمرکز شده است.
این دو ژنرال آمریکایی مدعی هستند این رویکردهای تاکتیکی متفاوت احتمالاً ناشی از دو برداشت متفاوت درباره غایت جنگ است. زیرا اسرائیل، تضعیف همزمان ایران، حزبالله و حماس را فرصتی نسلی برای تغییر موازنه منطقهای میبیند، اما واشنگتن در نگاه ایشان بهدنبال اعمال فشار برای رسیدن به یک وضعیت پایدار مطلوب و کاستن از درگیری خود در خاورمیانه است.
هر دو این اهداف، مکمل یکدیگرند و هیچ تعارضی با هم ندارند. آمریکا درصدد است ظرفیتهای بازدارندگی ایران را نابود سازد و اسرائیل هم میکوشد عمق راهبردی و دسترسی ایران به قوای فرامرزی و متحدین خود را تحدید کرده و از بین ببرد. توضیحات این دو ژنرال در این موضع با در نظر گرفتن ادعای ابتدایی ایشان مبنی بر هماهنگی بیسابقه آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران، همخوانی کامل دارد.
پهپادهای ایرانی به یک مصونیت تاریخی در نیروی هوایی آمریکا، پایان دادند
از نگاه ژنرال اسلایف، گسترش پهپادهای انتحاری و مهمات پرسهزن، مفهوم سنتی برتری هوایی و شیوه دفاع از پایگاههای آمریکا را بهطور اساسی دگرگون کرده است.
او تأکید میکند از سال ۱۹۵۳ تا پیش از این جنگ هیچ نیروی آمریکایی بر اثر حمله هوایی کشته نشده بود، اما حملات پهپادی ایران به این مصونیت تاریخی پایان داده و نشان داد که تسلط جنگندهها در ارتفاع بالا، دیگر بهتنهایی تضمینکننده کنترل کامل آسمان نیست.
فرمانده سابق ستاد نیروی هوایی معتقد است این تحول، بهویژه آسیبپذیری پایگاههای نزدیک به ایران را آشکار کرده است؛ زیرا نیروی هوایی آمریکا پس از جنگ سرد، بخشی از ظرفیت مستقل دفاع از پایگاههای خود را کنار گذاشت و در دوره پس از ۱۱ سپتامبر نیز بهدلیل فعالیت در محیطهای عمدتاً بدون منازعه، دفاع در برابر تهدیدهای هوایی را تا حد زیادی به قابلیتهای نیروی زمینی واگذار کرد.
اسلایف از این منظر میان دفاع منطقهای و دفاع نقطهای تفکیک قائل میشود: مقابله با تهدیدهای هوایی و موشکی در سطح منطقه، مسئولیتی مشترک و برعهده فرماندهی دفاع هوایی صحنه عملیات است؛ اما حفاظت نزدیک از هر پایگاه در برابر پهپادها، مسئولیت فرمانده محلی آن پایگاه محسوب میشود و نیروها باید دوباره برای انجام این مأموریت سازماندهی، آموزش و تجهیز شوند.
خسارات و فرسایش سنگین ناشی از این جنگ، در بازه سه ساله آینده، آشکار خواهد شد
از نگاه ژنرال هینوت گسترش پهپادهای ارزانقیمت، آمریکا را با عدم توازن جدی میان هزینه حمله و دفاع روبهرو کرده است؛ زیرا پهپادی مانند «شاهد» با وجود قیمت پایین، تهدیدی واقعی علیه نیروها و پایگاهها محسوب میشود، اما مقابله با آن از طریق موشکهای گرانقیمتی مانند پاتریوت، هم هزینه مالی سنگینی تحمیل میکند و هم ذخایر محدود رهگیرهای پیشرفته را از مأموریت اصلی آنها، یعنی مقابله با موشکهای بالستیک، بازمیدارد.
ازاینرو، به عقیده این خلبان بازنشسته آمریکا ناگزیر است در توسعه سامانههای دفاع نقطهای، کوتاهبرد و کمهزینه سرمایهگذاری کند تا بتواند بدون مصرف تسلیحات راهبردی، حملات انبوه پهپادی را دفع کند.
این ضرورت در شرایطی مطرح میشود که استفاده فشرده از نیروی هوایی و دریایی در جنگ ایران، خود به فرسایش آمادگی رزمی آمریکا انجامیده است؛ استقرارهای فراتر از ظرفیت معمول، تعویق تعمیرات اساسی، کاهش فرصتهای آموزشی و تبدیل تعمیرات برنامهریزیشده به خرابیهای پیشبینینشده در میدان، هزینههایی هستند که آثار کامل آنها احتمالاً طی سه تا پنج سال آینده نمایان خواهد شد.
خارج کردن کنترل تنگه هرمز از دست ایران، غیرممکن است
هر دو فرمانده بازنشسته نیروی هوایی آمریکا تأکید میکنند که بازگشایی کامل تنگه هرمز صرفاً با اتکا به قدرت هوایی و دریایی، تقریباً غیرممکن است؛ زیرا جغرافیای تنگه آشکارا به سود ایران عمل میکند؛ آبراه باریک، کمعمق و پرتردد است، امکان مانور در آن محدود است و سواحل کوهستانی تحت کنترل ایران، پوشش مناسبی برای حمله به کشتیها فراهم میکند.
این دو توضیح میدهند که فرض کنید نیروهای مشترک آمریکا بتوانند بیش از ۹۰ درصد و حتی ۹۸ درصد حملات را خنثی کنند؛ همان دو درصد باقیمانده، از بازگشت کشتیرانی به حالت عادی، جلوگیری خواهد کرد؛ زیرا شرکتهای بیمه و کشتیرانی حتی احتمال اصابت به شمار محدودی از شناورها را نمیپذیرند. بنابراین، مسئله اصلی صرفاً ناتوانی نظامی آمریکا نیست، بلکه ناتوانی در ایجاد امنیت مطلق موردنیاز تجارت جهانی، شرایط را به نفع ایران تثبیت میکند.
دو فرمانده بازنشسته تأکید میکنند تا زمانی که ایران اراده اخلال در عبور کشتیها را حفظ کند، با حداقل توان حمله نیز میتواند وضعیت تنگه هرمز را پرخطر نگاه دارد و جریان تجارت و انرژی جهان را مختل سازد.
دیدگاه تان را بنویسید