بادبادک بازان افغانی
محمد علی ابطحی دربار دردها ورنجهای افغانستان چنین نوشته است:
ماجرای دردها و رنجهای افغانستان، حتی برای ما که در همسایگی آن کشور زندگی میکنیم و با میلیونها نفر از آنان در طول سه دههی گذشته زندگی کردهایم، به خوبی روشن نیست. برای دنیا هم تنها بعد از حمله به برجها و شناختن طالبان، مردم افغانستان جاذبهدار شدند و علاقهمند شدند در موردشان بدانند. هفتهی گذشته همسرم کتاب بادبادکباز را که خوانده بود به من داد تا بخوانم. از بس خوش قلم بود، یک ضرب در عرض سه شب خواندمش. کتاب بسیار معروفی در دنیا شده است. یک افغانی مقیم آمریکا این رمان را نوشته؛ و به شکل عجیبی زوایای زندگی و آداب و رسوم و نیز رنج و غم رفته بر آنان در دوران اشغال روسها و طالبان و مهاجرت به آمریکا را به تصویر کشانده است. گمان نکنم بر هیچ ملتی مثل مردم افغانستان در طول تاریخ ستم شده باشد. محور این داستان بازی بادبادک است که در میان بچهها در افغانستان مرسوم است. در میان این همه ماجرا از افغانستان داستان مردی، عجیب میخکوبم کرد. فردی که در دوران پادشاهی مظهر زورگیری و تجاوز به کودکان و فساد بوده و در دوران طالبان یکی از سران آنها شده و در بین دونیمهی فوتبال مرد و زنی را رجم میکند و از فرماندهی قتل عام شیعیان هزارهی مزار شریف تعریف میکند و با این که هنوز هم بچههای افغانی را برای آزارهای جنسی میبرد اما خود را نزد طالبان یکی از متدینان نشان داده و میگوید خدا راه این جنایتها را برای احیاء دینش به او نشان داده است. نمیدانم چرا در کنار ذکر آن همه جنایت و بدبختی در افغانستان، این بخش خیلی برای من تکاندهنده بود. آقای خالد حسینی، نویسندهی این کتاب که حالا همهی دنیا آن را به خاطر این کتاب میشناسند، سعی کرده است جزئیات زندگی عادی مردم افغانستان را برای خواننده به خوبی و باشفافیت ترسیم کند. شاید در میان رمانهای فارسی جای چنین کتابی که انسان را به صورت طبیعی به درون زندگی و فرهنگ ایرانی ببرد خالی باشد. ماجراهای افغانیهای مقیم آمریکا و تجمعها و همکاریهای غیر سیاسی آنان و نیز توجه ویژه به سنتهای بومی در غربت خیلی شبیه رفتار ایرانیهای مقیم خارج است. جزئیات این اشتراکات فرهنگی را میتوان در این کتاب خواند. اشتراکات فرهنگی و سنتی مثل شب یلدا و حافظ و نوروز را باید ایرانیان به عنوان مهد این سنتها خیلی مهم بدانند و نگذارند که پیوند این کشورها از نظر فرهنگی با ایران قطع شود. نام اصلی این کتاب The kite runner است و کتابی که من خواندم ترجمهی آقای مهدی غبرائی است و انتشارات نیلوفر آن را منتشر کرده است.
دیدگاه تان را بنویسید