میرمیرانی (مصاحبه گر) : حدود دو ماه پیش که مصاحبههای پشتپرده فوتبال ایران را به چلچراغ سپردم برای چاپ، توضیح دادم که این گفتوگوها بین سال 82 تا 84 انجام شده. تلاش من بر این بود که حدود 35 سال از فوتبال ایران و بعضی مسائل پشتپردهاش را واکاوی کنم. هر چند در مرحله چاپ و خطوط قرمز گاهی حرفها ابتر میشد. این آخرین گفتوگو از آن مجموعه است قضاوت با شما.
برانکو ایوانکویچ، همان کسی که به عنوان دستیار میروسلوبلاژویچ و با لقب پرفسور به ایران آمد، امروز دیگر یک چهره شناخته شده است. او بیتردید در تجربه حضور چند سالهاش در ایران مسائل حاشیهای بسیاری را شاهد بوده. او از آنچه که بر سر بلاژویچ رفت می گوید. و از پایمردی صفایی فراهانی در خدمت به فوتبال. او دیگر خیلی چیزها را در فوتبال ما میداند. حتی میداند که وقتی یک استادیوم نام او را با شادی فریاد میزنند، شاید مسئولان فدراسیون فوتبال چندان خوشحال نباشند! حکایت غریبی است حکایت فوتبال ما. من برای این گفتوگو خواستم که مترجم سابق تیم ملی (رضاچلنگر) کار ترجمه را به عهده بگیرد و رضا دوستانه پذیرفت. او هم ناگفتههای بسیاری از این فوتبال دارد. مخصوصاً از پشتپرده علامت سوال بزرگ فوتبال ما یعنی باخت به بحرین در مقدماتی جامجهانی 2002. رضا را اما ترساندهاند! گفتهاند نگو. چند اسم به من میگوید و میخواهد که درج نکنم. به بعضی بازیکنان یک تیم خاصی اشاره میکند! میگوید ننویس، برایم بد میشود. ما رضا را دوست داریم. پسر خوبی است. پس اسامی را یک گوشه ذهن یادداشت میکنیم برای ... شاید وقتی دیگر!
• یک مسئله حاشیهای در فوتبال امروز ما فشاری است که بر شما وارد میآید تا دایی را حذف کنید. باور خود من این است که او در تیم ملی مهرهای بسیار کارآمد است و باید بماند، اما شما خودتان این حرفها را چطور ارزیابی میکنید؟
من نمیدانم چرا به او حملهور میشوند. اینها مقاصد بدی دارند. اینها دنبال منافعی خاص هستند. میخواهند دایی را تحقیر کنند. قصد ایجاد درگیری در داخل تیم ملی را دارند. حتی میتوانم بگویم که اینها خواهان پیروزی تیم ملی نیستند. چرا دائماً اطراف او سوال مطرح میشود. چرا کسی نمیپرسد که چرا عزیزی در پاس تعویض نمیشود؟ یا بازیکنان دیگر، دایی تا مورد نیاز تیم باشد بازی خواهد کرد. شما پرسپولیس را بدون او تصور کنید. میبینید که به کلی چهرهای دیگر پیدا خواهد کرد. میگویند سن دایی بالا رفته. کاستاکورتا با 38 سال سن دارد برای قهرمانی تیمش میجنگد. پائولو مالدینی در تیم ایتالیا همین طور. بلانکو را برای منچستر خریدند با 35 سال سن. و بسیاری از بازیکنان دیگر در سطح جهان که سنشان هم به مراتب بیشتر از دایی است. از دایی تا نهایت زمانی که بشود استفاده برد استفاده خواهیم کرد. من فکر میکنم حضور او مزاحم عدهای است! او نتایج فوقالعادهای کسب کرده، تحصیل کرده است، با تکیه بر تواناییهای خودش درآمد هنگفتی کسب کرده و این عدهای را اذیت میکند. به همین خاطر به جای این که او را الگو کنند میخواهند دستاوردهایش را تخریب کنند. علی
دایی در این بازی سالهایی که من او را میشناسم، هیچ وقت فکرش دنبال حاشیه نبوده. نگفته چرا این کس بازی میکند، آن یکی بازی نمیکند. دایی به من گفت من تنها تا زمانی که لازم باشد میمانم. اگر معتقدید توانایی ندارم بدون هیچ دلخوری خواهم رفت. الان یک جریان حاشیهای، یک فشار مداوم را روی دایی متمرکز کرده است. او موفق شده رکورد گلزنی در جهان را بشکند. یک رکورد 35 ساله که این خیلی مهم است. من معتقد بودم این رکورد از پیروزی ما مقابل لائوس مهمتر بود. چون باز هم پیروزی برای ما خواهد بود، اما ثبت رکورد برای فوتبال ایران که سالها ماندگار خواهد بود بسیار مهم است، میبینیم حتی بعضی از روزنامههای خاص، به این موضوع اشاره هم نکردند! عدهای دارند هدفمندانه این کارها را میکنند. • این طرز تفکر از کجا میآید؟
من با این مورد خاص کار ندارم. من میخواهم بگویم این تفکر غلطی است که سالها در فوتبال ایران بوده. شما نگاه کنید قبل از آمدن بلاژویچ همیشه در تیم ملی به یک اندازه مثلاً هفت، هشت بازیکن از پرسپولیس دعوت میکردند، هفت، هشت تا از استقلال! این تفکر حالا تغییر کرده. یعنی الان از فولاد و سپاهان و پاس و ... بازیکن بیشتری دعوت میشوند تا پرسپولیس و استقلال. این روند فوتبال باید تغییر کند که در این سه، چهار ساله تغییر هم کرده. قبلاً تیمی اگر از اینها مساوی میگرفت برایش یک موفقیت بزرگ بود، اما الان شما میبینید سایپا میآید و به قصد پیروزی بازی میکند و پرسپولیس را میبرد. پیکان هم از استقلال امتیاز گرفت هم از پرسپولیس. بقیه تیمها را هم که خودتان میدانید. معتقدم بعد از این تعییرات شتاب این ماجرا بیشتر هم میشود. استقلالی که فصل قبل نهم شد و فقط نیکبخت واحدی را زیر 23 سال داشته، حالا طالب لو را دارد صادقی را دارد، لطفی و قربانی را دارد. به پاس نگاه کنید که نصرتی، شکوری، برهانی و نکونام را دارد. فولاد را ببینید. کل تیم ملی را آنها با جوانانشان ساپورت میکنند. یا سپاهان با نویدکیا که یک بازیکن بینالمللی است،
کریمی، صالحنیا و ... من معتقدم که ما بالاخره موفق شدیم چشمها را باز کنیم. استانکو، ایویچ، بگوویچ، چیرو، من و ... هر کدام سعی کردیم یک اثری در این ماجرا باقی بگذاریم. • برگردیم به دوره بلاژویچ، از فشاری که آن موقع روی تیم بود و مسائل پشت پردهای که سعی در تخریب داشت حرف بزنید.
• باید در نظر بگیریم که ما مربیان همه با هم فرق داریم. هم به لحاظ شخصیتی هم نحوه برخورد. چیرو آمد به ایران با عنوان مربی تیم ملی کشور که توانسته بود در آن زمان مقام سوم جهان را کسب کند. چیرو از طرف مربیهای جهان به عنوان بهترین مربی سال 1998 جهان انتخاب شده بود. طبعاً جنجالهایی که اتفاق افتاد و همهاش هم کذب و براساس دروغ بود، او را میآزرد. آن جریان متاسفانه موفق شد به ایشان آسیب برساند. مخصوصاً در راستای تخریب چهره و تحقیر ایشان. چیرو دیگر جوان نبود که بخواهد دوباره خودش را به لجبازیهای سایرین اثبات کند. او انتظار جوی مثبت داشت برای پیشبرد کار تیم ملی به سوی جلو و پیشرفت. این جو مثبت اولین پیش شرط است برای کسب نتیجه. طبیعتاً این کار را بدون کمک رونامهنگاران نمیشود انجام داد. دقت کنید که اذهان عمومی را روزنامهنگاران شکل میدهند. من باور دارم که وقتی روزنامهنگاران سه مرتبه موضوعی را بنویسند، آن موضوع در بار چهارم نزد اجتماع تبدیل به یک واقعیت شده است! روزنامهها تخیلات مردم را هم شکل میدهند. در آن دوره اما گروهی، چیزهایی را نوشتند که اصلاً اتفاق نیفتاده بود. آنها به این ماجرا دامن زدند. در چنین
موقعیتی و در میان دروغپردازیها معمولاً چیرو عصبانی میشد. آنها هم متوجه واکنش نشان دادن ایشان شدند و توانستند ماجراها را به جنجال بکشانند، اما من فرق میکنم. مطمئناً هرگز شما با هیچ مربیای که اینقدر خودش را در اختیار روزنامهنگاران قرار بدهد برخورد نخواهید کرد. او در هر لحظه پاسخ مثبتی میداد حتی در ساعت دو بعد از نیمه شب.
• مشخصاً به جریاناتی که این جو منفی را ایجاد کردند اشاره کنید.
عرض کردم که مشکلات چطور بود. یک عده به صورت بسیار حرفهای در واقع داشتند به شکلی مرتب، آب دهن پرتاب میکردند به سمت بلاژویچ تا او را عصبانی کنند. • خب اینها کی بودند؟ از مربیان گرفته تا خبرنگاران. عدهای هم بودند که مسئولان ورزشی بودند. عدهای مستقیماً او را تحقیر میکردند. خب ایشان هم روی این مسئله حساس بود. یادمان نرود که به هر حال مهمترین مربی جهان در سال 98 و صاحب عنوان سوم دنیا در جهان در جام جهانی بود. نمیشد بگویند او چیزی بلد نیست! او در یونان، کرواسی، بلژیک و ... مربی بود. فقط که به ایران نیامده بود. • وقتی بلاژویچ نتوانست تیم را به جام جهانی ببرد، نظرسنجیها نشان میداد که نزدیک به 85 درصد مردم خواهان ابقای او در سمت سرمربیگری تیم ملی هستند و این یک اتفاق نادر در فوتبال ما بود. میخواهم بگویم آن جریاناتی که شما اشاره میکنید جریانات مردمی نبودهاند. پس از کجا حمایت میشدند؟ خب من و شما که میدانیم!! همین آقای چلنگر خوب میداند! کسانی که به بعضی رسانهها نزدیک بودند و نمیخواستند یک تفکر خاص نتیجه بگیرد، این کار را کردند. تفکری که به دنبال این بود که از این جنجالها و حاصل این غوغاها
درآمدزایی کنند. به طور قطع نتایج کسب شده به نفع بعضی از افراد نبود، چرا که آنها آن وقت جایگاهشان را از دست میدادند. معنی هر پیروزی تیم ملی این بود که بدون آنها هم میشود نتیجه گرفت و خوب هم نتیجه گرفت! همین برای آنها مشکل ساز بود. شما خودت بهتر از من میدانی کی بودند. ولی با بدجنسی میخواهی حرف را از زبان من بکشی و من اینها را به زبان بیاورم! شما که مفسر فوتبال هستید باید اسم اینها را بیاورید. • آیا جریانات خبری و روزنامههای نزدیک به یک تفکر خاص و یک فرد خاص که پشت دفاع از خداداد عزیزی قایم شده بودند، چقدر در این جریان دخیل بودند؟ شما خودت میدانی و میتوانی اسم ببری. • مثلاً خبر ورزشی. خب الان خودتان گفتید میدانید که آنها آگاهانه داشتند جو تیم ملی را به هم میریختند. یعنی آنها علیه فوتبال ایران و علیه موفقیت تیم ملی کشورشان کار میکردند. من هم این ماجراها را حس میکنم، اما خب آدم کله شقی هستم و سعی میکنم کار خودم را بکنم. • آن جو چقدر فضا را خراب کرد؟ چقدر خود خداداد موثر بود؟ در آن زمان چیرو میخواست او را بیاورد به تیم ملی. این خواسته او بود. اما تیمی که اطراف عزیزی را گرفته بود و خود او با
آگاهی از این مسئله، تصمیم عجیبی گرفت. گفت بگذار تیم و همه بچهها بروند به اردوی آماده سازی در اروپا و تلاش کنند، من نمیروم، من اینجا میمانم و استراحت میکنم و چون یک تیم خبری هم مرا حمایت میکند، هر وقت خواستم دوباره وارد تیم میشوم و بازی میکنم! چرا من بروم یک ماه در اروپا سخت تمرین کنم. میروم کیش استراحت و تفریح میکنم! بعد بحث تبدیل شد به بحث قدرت. یعنی هر کس میخوسات قدرتش را ثابت کند. الان هم عدهای از همکاران روزنامهنگار شما با آگاهی از این موضوع که رسانه قدرتمند را در اختیار دارند و اصلاً قدرتمندترین هستند و سلاح بسیار توانایی مثل قلم را دارند، میخواهند مرا با موضوعی به نام خداداد عزیزی بشکنند و حالا نوازی را هم مطرح میکنند. این را بگویم که اینها بازیکنانی هستند که من هم برایشان ارزش قائلم ولی در حال حاضر بازیکنانی داریم که برای تیم ملی مفیدترند. میدانم که من را هم به صلیب خواهند کشاند وقتی اولین بازی را ببازم. در یک بازی دوستانه که شرایطی کاملاً بد و غیرعادی انجام شد، دیدید چه کردند. این در حالی بود که انگار پنج مسابقه پیاپی رسمی را که برده بودیم ندیدید. من آن زمان دیدم برنامه خاص
تلویزیون تولید کردند و فهمیدم که متاسفانه خیلیها رویکرد مثبت به تیم ملی کشور ندارند و من یقین دارم بعد از اولین عدم موفقیت به صلیب کشیده خواهم شد. • برویم سراغ بزرگترین علامت سوال فوتبال در ذهن فوتبال دوستان ایرانی، هیچ وقت بازی بحرین برای ما طبیعی جلوه نکرد و این بازی با هیچ کدام از قواعد فوتبال هم نمیخواند. ما بازیهای قبل و بعد از آن دیدار را فوق العاده بردیم. برانکو هم از من نخواهد که این جمله را بپذیرم «این طبیعت فوتبال است و برد و باخت دارد»! حرفهای فراوانی پشتپرده آن بازی گفته میشود؛ حرفهایی از نافرمانی و نامنظم بودن برخی بازیکنان. یک روز باید واقعیات گفته شود و آن روز میتواند همین امروز باشد. نمیتوانم چیز خاصی درباره آن بازی خاص بگویم. ما ضعیف بازی کردیم. بعضی بازیکنان نتوانستند درست بازی کنند. اردوی آماده سازی یک اردوی متداول بود. بازیکنهای ما ظهر آن روز رفتند سفارت تا ناهار بخورند. من البته به آن ناهار نرفتم چون باید نکاتی را آماده میکردم و واقعاً نفهمیدم در آن زمان چه اتفاقی افتاد. البته خب اردو میتوانست یک طور دیگری باشد که قابل بحث است. گلر آنها چندین توپ خوب دایی را گرفت. آنها
هم تا جایی که توانستند وقتکشی کردند. بحرین به تمام ابزارهای غیر ورزشی متوسل شد. ما یحیی را هم نداشتیم که این خیلی مهم بود. من نمیدانم چه چیز دیگری باید بگویم. این که انضباط بود یا نه خب البته بحثی است جداگانه. • برویم سراغ شب قبل از مسابقه. بچهها ما تا نصف شب کجا بودند؟ زمان خاصی مقرر شده بود که باید در اتاقهایشان میبودند. بعضی از همکاران شما به من گفتند که یک مخبر تلویزیونی ایران، به تعدادی از بازیکنان ساعت دو بعد از نیمه شب زنگ زده بودند تا صحبت کند. آیا این کار این آدم درست است؟ • این غلط و شاید با سوء نیت است اما سوال من این است که خود بازیکنان ما آیا سر آن ساعت مقرر رفتند بخوابند؟ من نمیتوانم بروم و در اتاقها را باز کنم و ببینم کی بوده کی نبوده. از کجا بدانم. من داشتم نکاتی را برای مسابقه آماده میکردم. آن کسی که دو نصف شب زنگ میزند، دارد علیه تیم ملی کار میکند. شما از من سوالاتی میپرسید که نمیدانم چه جواب میدهم، شما که مفسر فوتبال هستید میدانید و باید بنویسید. اسم و فامیل اینها را بنویسید تا مردم آنها را بشناسند. • من دنبال همین اسامی هستم. من همراه تیم در بحرین نبودم، اما برانکو و
چلنگر که بودهاند! ما اگر این جریان را میدیدیم که آن بازیکنان را قبل از مسابقه برمیگرداندیم ایران. • پس میگویید این ماجرا کذب است؟ (سکوت) من نمیدانم. نمیدانم واقعیت دارد و یا نه. آنهایی که آن بازیکنان را دیدهاند اسم و فامیل آنها را بگویند. • فوتبال قوانین خود را دارد. وقتی کریم باقری که داخل زمین قدم میزند و ما دو گل از آن ناحیه میخوریم، یعنی چه؟ حالا من سوال میکنم دیپورتیو و آث میلان را حتماً دیدهاید. میلان چهار گل خورد. خب همین است دیگر. • کیفیت تیم ما مقابل بحرین در واقع طوری بود که در شرایط عادی و بدون مسائل حاشیهای نباید به بحرین میباختیم. خب به بازی کره با مالدیو نگاه کنید که مساوی شدند. بحرین تیم جوانی تشکیل داد و آنها از فیفا به عنوان تیمی که بیشترین پیشرفت را داشت جایزه گرفت. شما میتوانید بهتر باشید اما نتیجه را ببازید. • جریانات خارجی و نافرمانی در نزد بازیکنان آیا در کنار این روح کلی فوتبال در باخت ما موثر بود یا نه؟ این سوال مشخص من است. من باز هم نمیدانم. هر کس حرفی میزند و اعتقادی دارد. کریم باقری در بازی پرسپولیس با پیام خراسان هم ضعیف بود. در همان بازی چند بازیکن دیگر هم
ضعیف بازی کردند. (رضا چلنگر ضبط را قطع میکند و حرفهایی میزند و قول میگیرد که چاپ نکنم.) • برای ترسیم بهتر فضای حاشیهای که در کار تیم خلل ایجاد میکند برویم سراغ تیمی که خود برانکو سرمربیاش بود. اوضاع در تیم ملی، قبل از بازیهای بوسان چطور بود آقای ایوانکوویچ؟ در جهنمی بزرگ کار میکردم! صفایی فراهانی ریسک بسیار بزرگی کرد. او با به خدمت گرفتن من ریسک بزرگی کرد. کاری کرد که اینجاها متداول نیست. او مرا که کمک سرمربی بودم سرمربی کرد. او بسیار شجاعانه عمل کرد. خیلیها مخالف بودند. یک عده از دستاندرکاران مخالفت میکردند. حتی بعد از بوسان که قهرمان تیم شدیم، همین آدمها سعی کردند پیروزی را بسیار کمرنگ نشان بدهند. من تا 10 روز قبل از سفر به بوسان نمیدانستم اصلاً تیم ملی به کره جنوبی اعزام خواهد شد یا نه! اقدامات متعددی به عمل آمد که از رفتن من جلوگیری کند. این در حالی بود که ما فقط تا آن زمان دو باخت داشتیم؛ یکی به اسلوواکی که تنها سه روز بعد از آمدن من به ایران بود آن هم بدون لژیونرها و بدون بازیکنان استقلال. یکی هم باخت تیم امید مقابل تیم اصلی عراق در ضربات پنالتی بود. دائماً سعی میکردند من را تخریب
کنند. کسی نمیگفت ما اکراین را در خود کییف بریم. ما در 30 مسابقه دو باخت داشتیم، اما به هر وسیلهای متوسل شدند تا تیم را نابود کنند. حتی میگفتند من بلد نیستم تیم بچینم! بعد رفتیم بوسان اول شدیم و برگشتیم. اما بعد باز همانها گفتند این قهرمانی چیزی نبود! میگفتند تیمهای دیگر ضعیف بودند. کره جنوبی که چهارم جهان شده بود هشت بازیکن اصلی را داشت، آن تیم ژاپن که ما بردیم الان راحت رفت به المپیک آتن! • قرار بود آن زمان تیم المپیک ما برود به بوسان و رئیس کمیته المپیک ایران یعنی سید مصطفی هاشمی طباء با اعزام این تیم مخالف بود! چرا؟ من هم این موضوع را میدانم. اصلاً کل ماجرای رفتن یا نرفت تیم را زیر سوال بردند. ما در مسابقات تبریز قهرمان شدیم و بالاخره گفتند حالا باشد، بروند! چون نه به تیم اعتقاد داشتند نه به من. من گفتم این تیم بسیار خوبی است. تیم هم در آنجا نشان داد که با وجود فشارهای داخل کشور و قدرت تیمهای خارجی توانست مدال طلا را با خود بیاورد. حالا هم این تیم امید کشور را نگاه کنید. همین تیمی که مربیاش عوض شده و یکی دو روز پیش مقابل تیم امید چین در تهران به میدان رفت. در شرایطی که عملاً تیم شانسی برای
صعود ندارد، میبینید مردم هم آن را باور دارند و 60 هزار جمعیت به استادیوم میآیند. • یک نکته دیگر هم میخواهم اینجا و در این مسابقه روشن شود. استعفای صفایی فراهانی چقدر به آن تیم بوسان، کمک کرد و باعث شد چقدر فشار از سوی تیم به سمت آقای صفایی فراهانی منتقل شود؟ در واقع آیا او تیم را نجات داد؟ میدانم چه موجی ایجاد کردم که بعد از مسابقات سوریه مرا برکنار کنند. یک عده هم میدانند که دست به سناریو سازی زدند، دقت کنید چه میگویم، عدهای با بازیکنان تیم تماس گرفتهاند و گفتند آنها باید بیایند در تیم مسیر را تغییر دهند آنها تمام تلاششان را برای برکناری من انجام دادند. این درحالی بود که در سوریه تیمهای ملی دیگر کشورها بودند در کنار تیم امید ایران و هیچ کس به این نکته اشاره نمیکرد. دیدید که چه فشاری وجود داشت. در چنین فشاری آقای فراهانی استعفا داد و پای حرفش ایستاد تا اعتمادش به تیم امید ایران و به مربیگری من را نشان بدهد. • آیا برانکو داریوش مصطفوی را میشناسد؟ نمیخواهم براساس آنچه که شنیدم اظهار نظر کنم و من خود ایشان را نمیشناسم حتی ندیدهامش بگذریم. • در مورد آقای هاشمیطباء چه نظری دارید؟ من نمیتوانم
درباره ایشان اظهار نظر بکنم، وقتی نظام تا این حد به ایشان اعتماد دارند و ایشان سالیان سال است در مصدر ریاست در پستهای مختلف ورزش مشغول به کارند.
منبع: چلچراغ
دیدگاه تان را بنویسید