مقابل نقشه ترامپ چه باید کرد؟
دولت باید همزمان دو کار انجام دهد. اول، طراحی و اجرای بسته رفاهی هدفمند برای اقشار آسیبپذیر، نه شعار کلی و نه وعده مبهم. دوم، گفتوگوی مستقیم و صریح با مردم. نه از موضع بالا، نه با ادبیات امنیتی، بلکه با زبان واقعیت.
صبح نو نوشت: افزایش ناگهانی قیمت دلار، طی هفتههای اخیر موجی از نارضایتی اقتصادی را در جامعه ایجاد کرد، اما مسأله از جایی پیچیده شد که این نارضایتی، به سرعت از سطح «اعتراض اقتصادی» عبور کرد و در برخی نقاط به رفتارهای آشوبمحور نزدیک شد. مسلما این تغییر فاز تصادفی نیست و بدون بازیگر خارجی و شبکهسازی قبلی قابل توضیح نیست. اعتراض اقتصادی، ذاتا درونزا، مطالبهمحور و قابل گفتوگو است، اما آشوب، برونزا، تخریبی و فاقد افق اصلاحی است. ورود ترامپ و جریانهای وابسته به او به حمایت علنی از تحرکات خیابانی، عملا خط تمایز را از بین میبرد. وقتی چهرهای که معمار فشار حداکثری، تحریم معیشتی و تهدید نظامی علیه ایران بوده، مدعی حمایت از «مردم» میشود، دیگر نمیتوان از اعتراض بیطرفانه صحبت کرد. در این نقطه، اعتراض از معنا تهی و به ابزار تبدیل میشود.
راهبرد ترامپ برای فعالسازی هستههای آشوب
حمایت ترامپ از ناآرامیها نه از سر دلسوزی، بلکه بخشی از یک راهبرد شکستخورده، اما همچنان پیگیری شده است: فعالسازی هستههای مرتبط، پراکنده و کمهزینه. هدف، ایجاد فشار اجتماعی پیوسته نیست، بلکه ساختن صحنهای آشفته برای القای فروپاشی است. این پروژه قبلا هم امتحان شده و در جنگ دوازدهروزه اخیر، به روشنی شکست خورد. جامعه، برخلاف محاسبات بیرونی، نهتنها مقابل تهدید خارجی نایستاد، بلکه شکاف مورد انتظار شکل نگرفت.
از شکست خارجی تا تلاش برای دوگانهسازی داخلی
پس از ناکامی در ایجاد همراهی عمومی در شرایط جنگی، راهبرد به فاز خطرناکتری منتقل شده یعنی قرار دادن مردم در برابر نظام. این همان نقطهای است که اعتراض اقتصادی بهعنوان سوخت اولیه استفاده میشود، اما مقصد، درگیری داخلی است. در صورت موفقیت این دوگانهسازی، سناریو بهطور طبیعی به سمت فازهای خشنتر حرکت میکند: عملیات تروریستی محدود، ناامنسازی موضعی و در نهایت تلاش برای مشروعسازی مداخله نظامی یا امنیتی خارجی. این مسیر، از خیابان شروع میشود، اما به خیابان ختم نمیشود.
توهم بیهزینه بودن آشوب در شهرهای کوچک
نکته مهم، بروز ناآرامی در برخی شهرهای کوچک است. این پدیده نه تصادفی است و نه صرفا اقتصادی. بخشی از این تحرکات ناشی از یک تصور غلط است: اینکه در شهرستانها میتوان بدون دیدهشدن، بدون شناسایی و بدون هزینه آشوب کرد. این تصور، محصول تجربههای ناقص گذشته و بزرگنمایی فضای مجازی است. در برخی از این شهرها، شبکههای غیررسمی، روابط خویشاوندی و ضعف روایت رسمی باعث شده زمینه سوءاستفاده فراهم شود. اینجا مسأله فقط فقر یا گرانی نیست؛ مسأله خلأ ارتباطی و تحلیلی است.
دولت انکار نکند، اصلاح کند
اگر قرار است این پروژه بیرونی شکست بخورد، دولت باید سهم خود از بحران را بپذیرد. مقصران اقتصادی، بهویژه در حوزه سیاستهای ارزی و تصمیمات غیرشفاف، باید بدون تعارف کنار گذاشته شوند. حفظ مدیر ناکارآمد، پیام بیتفاوتی به جامعه میدهد و دقیقا همان چیزی است که طراحان آشوب میخواهند.
بسته رفاهی و گفتوگوی صریح؛ دو ضرورت فوری
دولت باید همزمان دو کار انجام دهد. اول، طراحی و اجرای بسته رفاهی هدفمند برای اقشار آسیبپذیر، نه شعار کلی و نه وعده مبهم. دوم، گفتوگوی مستقیم و صریح با مردم. نه از موضع بالا، نه با ادبیات امنیتی، بلکه با زبان واقعیت. مردم اگر احساس کنند دیده و شنیده میشوند، وارد بازی آشوب نمیشوند. سکوت، تأخیر و توجیه، فقط میدان را برای بازیگران بیرونی بازتر میکند.
آنچه امروز در خیابانها دیده میشود، ترکیبی از نارضایتی واقعی و پروژهسازی مصنوعی است. سادهسازی این معادله، چه با انکار اعتراض و چه با تطهیر آشوب، خطای تحلیلی است. مسیر درست، تفکیک قاطع این دو، برخورد هوشمند با پروژه خارجی و اصلاح بیرحمانه ضعفهای داخلی است. جامعهای که در جنگ خارجی ایستاده، اگر درست مدیریت شود، قربانی سناریوی جنگ داخلی نخواهد شد.
دیدگاه تان را بنویسید