جنگل آمریکایی
گزارشها همچنین نشان میدهد این حمله بدون اطلاع کنگره آمریکا انجام شده؛ اقدامی که حتی در داخل ایالات متحده نیز واکنش منفی برخی قانونگذاران را به دنبال داشت و بار دیگر بیاعتنایی دولت ترامپ به سازوکارهای قانونی را برجسته کرد.
صبح نو نوشت: بامداد شنبه ۱۳ دیماه، آمریکای لاتین بار دیگر به صحنه عریان مداخله نظامی ایالات متحده تبدیل شد؛ مداخلهای که اینبار نه در پوشش عملیات نیابتی یا فشار سیاسی، بلکه با حمله مستقیم به خاک یک کشور مستقل انجام گرفت. حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا که با هدف قرار دادن مراکز نظامی، زیرساختهای شهری و ساختمانهای حکومتی در قلب کاراکاس همراه بود، نشانهای روشن از بازگشت رسمی واشنگتن به سیاست تغییر رژیم از مسیر زور است.
بر اساس گزارش رسانههای محلی ونزوئلا و خبرگزاریهای بینالمللی، از ساعات اولیه بامداد صدای انفجارهای متعدد در مناطق مختلف کاراکاس شنیده شد. این انفجارها عمدتا در جنوب پایتخت و در نزدیکی پایگاههای نظامی گزارش شده و همزمان بخشهایی از شهر با قطع گسترده برق مواجه شدند. شاهدان عینی از پرواز مستمر بالگردهای نظامی آمریکایی، از جمله بالگردهای تهاجمی آپاچی و ترابری سنگین چینوک، بر فراز شهر خبر دادهاند؛ بالگردهایی که نقش کلیدی در پشتیبانی و جابهجایی نیروهای مهاجم ایفا میکردند.
شبکه الجزیره و برخی رسانههای منطقهای همچنین از پرواز جنگندهها در ارتفاع پایین و حمله به چندین هدف در نقاط مختلف پایتخت خبر دادند. گزارشها نشان میدهد دامنه حملات به کاراکاس محدود نبوده و ایالتهای اطراف از جمله لاگوایرا و میراندا را نیز در بر گرفته است؛ موضوعی که از اجرای یک عملیات چندلایه و از پیش طراحیشده حکایت دارد.
در ساعات نخست، کاخ سفید مطابق الگوی همیشگی، از ارائه توضیح رسمی خودداری کرد. بااینحال، اندکی بعد رسانههای آمریکایی به نقل از منابع امنیتی تأیید کردند که دستور این عملیات مستقیما از سوی دونالد ترامپ صادر شده و ارتش آمریکا از چند روز قبل در وضعیت آمادهباش عملیاتی قرار داشته است.
گزارشها همچنین نشان میدهد این حمله بدون اطلاع کنگره آمریکا انجام شده؛ اقدامی که حتی در داخل ایالات متحده نیز واکنش منفی برخی قانونگذاران را به دنبال داشت و بار دیگر بیاعتنایی دولت ترامپ به سازوکارهای قانونی را برجسته کرد.
با گذشت چند ساعت، ابعاد عملیات نظامی آمریکا روشنتر شد. منابع ونزوئلایی و منطقهای اعلام کردند که دستکم ۱۱ هدف در نقاط مختلف کشور مورد حمله قرار گرفته است؛ از جمله پایگاه هوایی «لا کارلوتا»، پادگان «فوئرته تیونا»، پادگان «کاتیا-لا مار»، چند فرودگاه نظامی و ساختمان مجلس ملی ونزوئلا. گزارشها همچنین از هدف قرار گرفتن مناطق نزدیک به زیرساختهای شهری و محلههای مسکونی حکایت دارد.
این سطح از حمله، بهویژه هدف قرار دادن نهادهای حکومتی و زیرساختهای غیرنظامی، نهتنها فاقد هرگونه توجیه حقوقی است، بلکه نشاندهنده عبور آشکار آمریکا از خطوط قرمز منشور سازمان ملل متحد است؛ منشوری که صراحتا توسل به زور علیه تمامیت ارضی کشورها را ممنوع کرده است.
نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، در ساعات ابتدایی حمله، با انتشار پیامی کوتاه، بمباران کاراکاس را تأیید و خواستار تشکیل فوری نشست اضطراری سازمان ملل شد. دولت ونزوئلا نیز وضعیت اضطراری ملی اعلام و دستور آمادهباش کامل نیروهای مسلح را صادر کرد و تأکید داشت که کشور از حق دفاع مشروع خود عقبنشینی نخواهد کرد.
حمله نظامی آمریکا با واکنش برخی کشورها مواجه شد. روسیه این اقدام را نقض فاحش حاکمیت ملی ونزوئلا دانست و خواستار پاسخگویی فوری واشنگتن شد. کوبا حمله را «تروریسم دولتی» توصیف کرد و هشدار داد که آمریکای لاتین که بهعنوان منطقه صلح شناخته میشود، بار دیگر قربانی سیاستهای مداخلهجویانه واشنگتن شده است. جمهوری اسلامی ایران نیز با صدور بیانیهای رسمی، تجاوز نظامی آمریکا را به شدت محکوم کرد و آن را تهدیدی جدی علیه صلح و امنیت بینالمللی دانست.
در مقابل، سکوت سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا بیش از هر چیز جلب توجه کرد. نهادهایی که در دیگر بحرانها، بهویژه در پرونده اوکراین، با سرعت موضعگیری میکنند، اینبار در برابر بمباران پایتخت یک کشور مستقل و نقض آشکار حاکمیت ملی، واکنشی درخور نشان ندادند.
همزمان، خبرگزاریها گزارش دادند که روسیه از سازمان ملل خواسته است حمله ارتش اوکراین به غیرنظامیان در استان خرسون را محکوم کند. گنادی گاتیلوف، نماینده روسیه در سازمان ملل، هشدار داد که سکوت در برابر کشتار غیرنظامیان به منزله همدستی در جنایت است. این موضعگیری، ناخواسته معیار دوگانه حاکم بر رفتار نهادهای بینالمللی را برجستهتر کرد؛ معیاری که در آن، قربانیان بسته به جایگاه سیاسی مهاجم، دیده یا نادیده میشوند.
در ادامه این حمله نظامی، نیروهای آمریکایی اقدام به ربایش نیکلاس مادورو، رئیسجمهور قانونی ونزوئلا کردند؛ اقدامی بیسابقه که بحران را وارد مرحلهای کاملا جدید کرد. انتقال رئیسجمهور یک کشور مستقل از خاک خود، در جریان عملیات نظامی خارجی، نهتنها نقض آشکار حاکمیت ملی است، بلکه مصداق روشن گروگانگیری سیاسی در سطح دولتها محسوب میشود.
پس از این اقدام، دولت آمریکا تلاش کرد مدیریت رسانهای ماجرا را در دست بگیرد. روایتهای متناقض درباره محل نگهداری مادورو، زمان انتقال و چارچوب حقوقی این اقدام، نشان داد واشنگتن بیش از آنکه به قواعد حقوق بینالملل پایبند باشد، در پی کنترل فضای روانی و سیاسی است. این تناقضها نه اصل ربایش، بلکه نحوه مواجهه آمریکا با پیامدهای آن را برجسته کرد.
ربایش مادورو، عملا آخرین پرده از نمایش ادعایی آمریکا درباره «دموکراسی» و «قانونگرایی» را کنار زد. حتی در منطق جنگ نیز، ربایش رئیسجمهور یک کشور، آن هم بدون هیچ سازوکار بینالمللی، اقدامی است که نظم حقوقی جهان را به چالش میکشد.
اظهارات بعدی دونالد ترامپ، ابعاد نگرانکنندهتری از ماجرا را آشکار کرد. او تجاوز به خاک ونزوئلا و عملیات ربایش مادورو را به «تماشای یک برنامه تلویزیونی» تشبیه کرد و مدعی شد ارتش آمریکا توان انجام عملیاتی را دارد که «هیچ کشور دیگری قادر به آن نیست.» این سخنان، نه نشانه اقتدار، بلکه بیانگر تلاش برای عادیسازی یک اقدام غیرقانونی و تبدیل آن به دستاورد سیاسی داخلی است.
ترامپ با چنین اظهاراتی، عملا مسئولیت مستقیم یک تجاوز نظامی و ربایش سیاسی را پذیرفت؛ اقدامی که میتواند پیامدهای حقوقی و سیاسی بلندمدتی برای آمریکا به همراه داشته باشد. این رفتار، ادامه همان الگوی شکستخوردهای است که واشنگتن در عراق، افغانستان و لیبی آزمود؛ الگویی که نتیجهای جز بیثباتی، ویرانی و نفرت گسترده نداشته است.
آنچه در ونزوئلا رخ داد، صرفا یک بحران منطقهای نیست، بلکه آزمونی جدی برای نظم بینالمللی است. اگر حمله نظامی به پایتخت یک کشور مستقل و ربایش رئیسجمهور آن بدون واکنش قاطع جامعه جهانی باقی بماند، اصل منع توسل به زور عملا به یک شعار بیمعنا تبدیل خواهد شد.
تجربه نشان داده است که مداخله نظامی آمریکا نه صلح میآورد و نه دموکراسی؛ بلکه چرخهای تازه از بحران و بیثباتی را بازتولید میکند. سکوت امروز سازمان ملل و اروپا، میتواند فردا به الگویی خطرناک برای تکرار چنین اقداماتی در دیگر نقاط جهان تبدیل شود؛ الگویی که هزینه آن را نه سیاستمداران، بلکه ملتها خواهند پرداخت.
دیدگاه تان را بنویسید