تراژدی اپوزیسیــون

کد خبر: 1386470

تحلیف معاون مادورو در شرایطی انجام شد که رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا پس از تجاوز نظامی مستقیم ایالات متحده و عملیات ربایش، عملا از صحنه اجرایی کنار گذاشته شده است. بااین‌حال، نکته تعیین‌کننده نه خود ربایش، بلکه رفتار متناقض ترامپ پس از آن است؛ رفتاری که بسیاری از پیش‌فرض‌های چندساله درباره هدف واقعی آمریکا از بحران‌سازی در ونزوئلا را فرو می‌ریزد

تراژدی اپوزیسیــون

صبح نو نوشت: روز دوشنبه مراسم تحلیف معاون نیکلاس مادورو به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت ونزوئلا برگزار شد؛ رخدادی که در ظاهر یک انتقال اضطراری قدرت در دل بحران به نظر می‌رسد، اما در لایه‌های عمیق‌تر، پرده از تناقض بزرگ سیاست ایالات متحده و شخص دونالد ترامپ در قبال ونزوئلا برمی‌دارد. تناقضی که یک‌بار دیگر نشان داد ادعاهای پرطمطراق واشنگتن درباره «دموکراسی»، «آزادی» و «حقوق بشر» ابزارهای مصرفی برای تأمین منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی هستند.

تحلیف معاون مادورو در شرایطی انجام شد که رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا پس از تجاوز نظامی مستقیم ایالات متحده و عملیات ربایش، عملا از صحنه اجرایی کنار گذاشته شده است. بااین‌حال، نکته تعیین‌کننده نه خود ربایش، بلکه رفتار متناقض ترامپ پس از آن است؛ رفتاری که بسیاری از پیش‌فرض‌های چندساله درباره هدف واقعی آمریکا از بحران‌سازی در ونزوئلا را فرو می‌ریزد. ترامپ ساعاتی پس از این تحولات، صراحتا اعلام کرد که ترجیح می‌دهد «ساختار فعلی حکومت» در ونزوئلا حفظ شود و ایالات متحده با همان چارچوب قدرت کار کند. این جمله به ‌تنهایی کافی است تا تمام اتهاماتی که طی سال‌های گذشته علیه دولت مادورو مطرح می‌شد، زیر سوال برود. اگر دولت مادورو «غیرمشروع»، «دیکتاتور»، «فاسد» و «ضددموکراتیک» بود، چرا اکنون همان ساختار، برای واشنگتن قابل تحمل و حتی مطلوب شده است؟

پاسخ ساده و البته تلخ است؛ واقعیت این است که مشکل آمریکا هرگز مادورو نبود. مشکل اصلی از ابتدا این بود که دولت ونزوئلا حاضر نشد به یک دولت سرسپرده تبدیل شود؛ دولتی که منابع عظیم نفتی این کشور را بی‌هزینه در اختیار شرکت‌های آمریکایی بگذارد و سیاست خارجی‌اش را با کاخ سفید تنظیم کند. حالا که ترامپ با عملیات نظامی و فشار مستقیم، کنترل میدانی را به ‌دست آورده، دیگر نیازی به برچسب‌زنی اخلاقی نمی‌بیند. او حتی زحمت حفظ ظاهر دموکراتیک را هم به خود نمی‌دهد و آشکارا از «مدیریت ونزوئلا تا زمان گذار» سخن می‌گوید؛ گذاری که تعریف آن نه صندوق رأی، بلکه منافع آمریکاست.»

اظهارات دلسی رودریگز، معاون رئیس‌جمهور ونزوئلا، دقیقا در همین نقطه معنا پیدا می‌کند. وقتی او می‌گوید «ونزوئلا مستعمره هیچ کشوری نخواهد شد»، این جمله پاسخی مستقیم به همان ذهنیتی است که ترامپ با صراحت تمام آن را بازتولید کرده؛ ذهنیت قرن نوزدهمی مالکیت بر آمریکای لاتین.

ترامپ در سخنرانی اخیر خود با احیای دکترین مونروئه و نام‌گذاری شخصی آن به‌عنوان «دکترین دون‌رو»، عملا اعلام کرد که ایالات متحده دیگر حتی خود را مقید به زبان دیپلماتیک کلاسیک هم نمی‌داند. دکترین مونروئه در سال ۱۸۲۳، حداقل در ظاهر، با ادعای جلوگیری از استعمار اروپا در نیمکره غربی مطرح شد، اما آنچه ترامپ ارائه می‌دهد، نسخه عریان‌شده و بی‌پرده همان منطق است؛ آمریکای لاتین به‌مثابه حیاط خلوت، بدون نقاب حقوق بین‌الملل.

در این چارچوب، ونزوئلا نه یک کشور مستقل، بلکه یک مسأله مدیریتی تلقی می‌شود. وقتی ترامپ می‌گوید «ما کشور را اداره خواهیم کرد.» و از انتصاب مدیران برای ونزوئلا حرف می‌زند، دیگر جایی برای تفسیر باقی نمی‌ماند. این زبان، زبان استعمار مستقیم است؛ نه مداخله بشردوستانه، نه حمایت از دموکراسی.

همین‌جا یک واقعیت مهم برای اپوزیسیون خارج‌نشین ونزوئلا آشکار می‌شود؛ واقعیتی که سال‌هاست نادیده گرفته‌اند. آن‌ها تصور می‌کردند ایالات متحده به‌ دنبال استقرار یک نظم دموکراتیک و انتقال قدرت به نیروهای مخالف است، اما اکنون حتی ترامپ هم دیگر تظاهر نمی‌کند. او آشکارا اپوزیسیون را کنار گذاشته و ترجیح می‌دهد با همان ساختار قدرت، البته تحت نظارت آمریکا، کار کند. این یعنی اپوزیسیون نه شریک آینده، بلکه ابزار مصرف‌شده گذشته است.

هشدار به این جریان لازم است؛ نه از سر دلسوزی، بلکه از سر واقع‌گرایی. خیال‌پردازی درباره «نجات خارجی» نه‌تنها کمکی به آینده ونزوئلا نمی‌کند، بلکه آن‌ها را به سیاهی‌لشکر پروژه‌های امپریالیستی تبدیل کرده است. تجربه تاریخی آمریکای لاتین نشان می‌دهد هر اپوزیسیونی که بقای خود را به مداخله خارجی گره بزند، در نهایت یا حذف می‌شود یا به حاشیه رانده خواهد شد.

تحلیل برخی کارشناسان روابط بین‌الملل، دقیقا به همین نقطه اشاره دارد. آنها رفتار ترامپ را «امپریالیسم افسارگسیخته» می‌نامند؛ امپریالیسمی که حتی نیازی به پوشش اخلاقی ندارد و آشکارا از فروش نفت ونزوئلا برای پر کردن جیب آمریکا سخن می‌گوید. این نگاه، نه استثنا، بلکه بخشی از یک الگوی گسترده‌تر است.

الگویی که از ترور سردار قاسم سلیمانی در عراق آغاز نمی‌شود، اما با آن عریان‌تر شد؛ از حملات به سوریه و یمن تا تجاوز به ایران و اکنون ونزوئلا.

دولت ترامپ نشان داده که نظم پس از جنگ جهانی دوم، قواعد حقوق بین‌الملل و حتی توافقات دوجانبه، در برابر اراده یک رئیس‌جمهور خودمحور، شکننده‌تر از آن هستند که تصور می‌شد.

در این میان، مسأله فقط ونزوئلا نیست. پیام این تحولات برای جهان روشن است؛ اگر کشوری نتواند هزینه‌های مداخله را بالا ببرد، هدف بعدی خواهد بود. همین منطق است که تهران را نیز در برابر یک چالش ساختاری قرار داده است. دولتی در واشنگتن مستقر است که نه به مذاکره به‌عنوان راه‌حل، بلکه به فشار و مداخله به‌عنوان ابزار اصلی نگاه می‌کند.

در چنین شرایطی، نه تقابل مستقیم عقلانی است و نه انفعال. تجربه ونزوئلا یک بار دیگر ثابت کرد که اتکا به حسن نیت آمریکا یا امید بستن به قواعد بین‌المللی بدون پشتوانه قدرت، توهمی پرهزینه است. راهبرد مؤثر، ترکیبی از بازدارندگی واقعی، تنوع‌بخشی به روابط خارجی و استفاده هوشمندانه از ظرفیت‌های حقوقی و دیپلماتیک است؛ نه به‌عنوان امید نجات، بلکه به‌عنوان ابزار افزایش هزینه برای طرف مقابل.

تحلیف معاون مادورو به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت، اگرچه در سایه بحران و تجاوز رخ داد، اما یک پیام روشن داشت؛ مسأله اصلی، استقلال است، نه نام افراد. این دقیقا همان چیزی است که آمریکا با آن مشکل دارد. نه در ونزوئلا، نه در ایران و نه در هیچ نقطه دیگری که حاضر نباشد مستعمره مدرن قرن بیست‌ویکم باشد. 

۰

دیدگاه تان را بنویسید