یادداشتی از کورش علیانی ؛
چرا شورش نمی شود؟!
آنها با تصور این که ضربات نظامی سنگین منجر به فروپاشی فوری ساختار اجتماعی و نهادی ایران و شورشهای خیابانی و جنگ داخلی میشود، وارد میدان شدند.
کوروش علیان : ایستادگی چهلروزهی ایران در برابر دشمنان متشکل از دو قدرت نظامی بیرقیب، نه یک رخداد تصادفی، بلکه محصول جابهجایی در پارادایمهای جنگی است. در حالی که آموزههای نظامی سنتی بر برتری بودجه و تکنولوژی تکیه دارند، ایران با تکیه بر «عقلانیت جنگی نامتقارن»، بنبستی استراتژیک برای رقبای خود ایجاد کرد. این نوشتار به بررسی دقیق عوامل موفقیت ایران و ریشههای عدم دستیابی طرف مقابل به اهداف خود در این تقابل میپردازد.
الف. هفت ستون موفقیت استراتژیک ایران
موفقیت ایران در این تقابل، بر هفت محور کلیدی استوار بود که هر کدام بخشی از ماشین جنگی و اقتصادی رقیب را به چالش کشید:
۱. دکترین هزینه و اشباع: ایران با بهرهگیری از سلاحهای کمهزینه اما پرتعداد، هزینهی دفاعی طرف مقابل را به شکلی نجومی افزایش داد. تاکتیک اشباع سیستمهای پدافندی باعث شد رهگیرهای گرانقیمت در برابر حجم انبوه پرتابهها ناکارآمد شوند و دشمن در موضعی انفعالی قرار گیرد.
۲. اهرم ژئوپلیتیک و امنیت انرژی: تهدید و اعمال کنترل بر تنگهی هرمز، بلافاصله قیمت جهانی نفت را جهش داد. این اقدام، جنگ را از مرزهای جغرافیایی فراتر برد و با درگیر کردن منافع لابیهای صنعتی و اقتصادی بینالمللی، فشار سیاسی مضاعفی را بر واشنگتن و متحدانش برای پایان دادن به درگیری وارد کرد.
۳. شبکهسازی جبههها: فعالسازی همزمان نیروهای متحد در منطقه، منابع نظامی و اطلاعاتی دشمن را پراکنده کرد. این استراتژی نه تنها عمق استراتژیک ایران را افزایش داد، بلکه مانع از تمرکز دشمن بر یک جبهه واحد و آغاز یک جنگ تمامعیار شد.
۴. تابآوری و فرماندهی غیرمتمرکز: برخلاف انتظار دشمن، انسجام داخلی و بسیج نهادی در ایران پس از ضربات اولیه همچنان حفظ شد. استفاده از فرماندهی غیرمتمرکز به یگانهای محلی اجازه داد بدون نیاز به دستورات مستقیم از مرکز، با سرعت عمل بالا به تغییرات میدان پاسخ دهند.
۵.خودکفایی و انعطاف لجستیکی: بومیسازی تولیدات دفاعی بهویژه در حوزهی پهپادی و موشکی، وابستگی ایران به زنجیرهی تأمین خارجی را بهطور چشمگیری کاهش داد. این استقلال صنعتی امکان بازسازی سریع زرادخانهها را فراهم ساخت و برتری بودجهای دشمن را در درازمدت خنثی کرد.
۶. تقابل پارادایمها: ایران از سازمان رزمی قرن بیست و یکمی (شبکهمحور و هیبریدی) بهره برد، در حالی که دشمن همچنان بر دکترین صنعتی قرن بیستم، ادامهی مجتمع نظامی-صنعتی و ضربات دقیق گرانقیمت تکیه داشت. این شکاف تکنولوژیک-تاکتیکی، برتری هوایی کلاسیک دشمن را در برابر حجم حملات ارزانقیمت دقیق ایران به طور معناداری بیاثر کرد.
۷.جنگ به مثابه پدیدهی اجتماعی: ادغام دفاع با ساختار اجتماعی و بسیج مردمی، تابآوری روانی جامعه را در سطح بالایی نگه داشت. در حالی که برای ایران جنگ یک مسئلهی ملی و همگانی بود، دشمن تلاش میکرد جنگ را از بدنهی جامعهی خود جدا نگه دارد و به آنها احساس «جنگ با شما تماس ندارد» بدهد که همین امر موجب لرزان بودن پشتیبانی داخلی آنها شد.
ب. چرا محاسبات دشمن به شکست انجامید؟
عدم دستیابی طرف مقابل به اهداف خود، ریشه در چهار خطای ساختاری داشت:
۱. ناهمخوانی پارادایمی: اصرار بر مدلهای رزمی مکانیکی و صنعتی باعث شد فناوریهای پیشرفتهی آنها در زمین بازیِ جدیدی که ایران طراحی کرده بود، کارایی مورد انتظار را نشان ندهند.
۲. ارزیابی نادرست از جامعه ایرانی: آنها با تصور این که ضربات نظامی سنگین منجر به فروپاشی فوری ساختار اجتماعی و نهادی ایران و شورشهای خیابانی و جنگ داخلی میشود، وارد میدان شدند؛ خطایی که ناشی از تعمیم مدلهای جوامع غربی به واقعیتهای ایران بود.
۳. فشار چرخههای سیاسی: محدودیتهای یک پوستهی دموکراتیک در یک جامعهی مصرفزده و متکی بر رفاه، و نیاز به «پیروزی سریع» برای اقناع افکار عمومی، دشمن را در پذیرش یک جنگ فرسایشی مردد و دارای توان پایین کرده است. هزینهی سیاسی-اقتصادی جنگ خیلی زود از آستانهی تحمل آنها فراتر رفته.
۴. خطای محاسباتی در هزینه-فایده: مدلهای اطلاعاتی سنتی آنها نتوانست ابعاد پنهان قدرت نامتقارن ایران (از شبکهی اتحادها تا تابآوری اقتصادی) را به درستی بسنجد، در نتیجه جنگِ کوتاهی که تصور میکردند، به درگیریای پرهزینه و پیچیده تبدیل شد.
تجربهی این چهل روز نشان داد که در نبردهای معاصر، برتری در بودجه و سختافزار لزوماً به معنای پیروزی نیست. ایران با تبدیل هوشمندانهی محدودیتها به نقاط قوت و انطباق با قواعد نوین نبرد، توازن قوا را بازتعریف کرد. این ایستادگی عقلانی، فراتر از یک پیروزی نظامی، برتری یک استراتژی انطباقپذیر بر یک ماشین جنگی صلب و قدیمی و دارای بودجههای کلان بود.
دیدگاه تان را بنویسید