آیا امریکا به ایران پیاده‌نظام خواهد فرستاد؟

کد خبر: 1406959

یکی از نکات مهم این است که اگر امریکا خود قصد ورود زمینی نداشته باشد، چه کسی قرار است این جنگ را به جای واشینگتن انجام دهد؟ یا اینکه در صورت ورود، چه نیروی زمینی در کنار آن خواهد ایستاد؟ این پرسش، بیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی است.

آیا امریکا به ایران پیاده‌نظام خواهد فرستاد؟

جوان آنلاین: در تاریخ سیاست خارجی امریکا، رؤیای پیروزی سریع از طریق قدرت نظامی بار‌ها به کابوسی سیاسی تبدیل شده، از جنگل‌های ویتنام گرفته تا خیابان‌های بغداد و کوهستان‌های افغانستان. اکنون، در تابستان ۲۰۲۶، در شرایطی که تنش میان واشینگتن و تهران وارد مرحله‌ای کم‌سابقه شده و امریکا عملاً درگیر یک رویارویی نظامی علیه ایران است، پرسش مهم دیگر این نیست که آیا واشینگتن قادر به حمله هوایی یا موشکی است، بلکه این است که آیا حاضر خواهد شد آخرین و پرهزینه‌ترین گزینه را نیز روی میز بگذارد؛ اعزام نیرو‌های زمینی. بر پایه منطق سرد موازنه قدرت، ظرفیت نظامی و محاسبه هزینه- فایده می‌توان گفت نه. همان منطقی که معمولاً تصمیم‌سازان امریکایی، حتی اگر علناً به آن اشاره نکنند، ناچارند در اتاق‌های وضعیت کاخ سفید با آن روبه‌رو شوند. در فضای رسانه‌ای امریکا، بار‌ها از حضور حدود ۵۰ هزار نیروی امریکایی در خاورمیانه سخن گفته می‌شود. عددی که در نگاه نخست می‌تواند این تصور را ایجاد کند که واشینگتن از آمادگی لازم برای یک عملیات زمینی برخوردار است، اما این رقم بیش از آنکه تصویرگر یک ارتش تهاجمی باشد، بازتاب مجموعه‌ای از نیرو‌های پشتیبانی، لجستیک، اطلاعاتی، هوایی و دریایی است. شمار نیرو‌های رزمی که بتوانند واقعاً در یک عملیات آبی ـ خاکی یا تهاجم زمینی شرکت کنند، بسیار محدودتر است و احتمالاً از چند هزار نفر فراتر نمی‌رود. این تفاوت، صرفاً یک جزئیات فنی نیست، بلکه تفاوت میان «توان حضور» و «توان اشغال» است. دو مفهومی که امریکا پس از عراق و افغانستان به خوبی آموخته نباید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند. 

 جغرافیا؛ دشمنی که قابل بمباران نیست

مشکل اصلی هرگونه حمله زمینی به ایران، تنها توان نظامی ایران نیست، بلکه خود ایران است؟! ایران کشوری با جمعیتی نزدیک به ۹۳ میلیون نفر، وسعتی بیش از یک میلیون و ۶۰۰ هزار کیلومتر مربع و جغرافیایی متشکل از رشته‌کوه‌های مرتفع، بیابان‌های گسترده، شهر‌های بزرگ و خطوط ارتباطی پیچیده است. در تاریخ نظامی، جغرافیا همواره یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده نتیجه جنگ‌ها بوده است. عاملی که هیچ فناوری پیشرفته‌ای تاکنون نتوانسته آن را حذف کند. در ویتنام، ارتش امریکا از نظر فناوری برتری مطلق داشت، اما زمین علیه آن می‌جنگید. در افغانستان نیز پس از ۲۰ سال حضور، ناچار به خروج شد، نه به دلیل شکست در نبرد‌های تاکتیکی، بلکه به این دلیل که اشغال یک سرزمین با کنترل واقعی آن تفاوت دارد. در مورد ایران، این چالش چند برابر خواهد بود. هرگونه سرپل ساحلی یا عملیات آبی ـ خاکی آغاز مسیری است که باید با انتقال مستمر نیرو، تجهیزات، سوخت، مهمات و سامانه‌های پشتیبانی ادامه یابد. در ادبیات نظامی، حفظ خطوط تدارکاتی دشوارتر از آغاز حمله است، به‌ویژه هنگامی که مدافع، بر زمین خود می‌جنگد و از عمق راهبردی برخوردار است. به همین دلیل است که حتی اگر فرض کنیم امریکا بتواند نقطه‌ای از ساحل ایران را تصرف کند، پرسش اصلی تازه آغاز می‌شود؛ چگونه آن را حفظ خواهد کرد؟ پاسخی که تاکنون هیچ مقام امریکایی برای آن ارائه نکرده است. 

 نیروی زمینی، مسئله‌ای غیرقابل حل

یکی از نکات مهم این است که اگر امریکا خود قصد ورود زمینی نداشته باشد، چه کسی قرار است این جنگ را به جای واشینگتن انجام دهد؟ یا اینکه در صورت ورود، چه نیروی زمینی در کنار آن خواهد ایستاد؟ این پرسش، بیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی است. در دهه‌های گذشته، ایالات متحده بار‌ها تلاش کرده بار جنگ‌های منطقه‌ای را بر دوش متحدان خود بگذارد، اما در پرونده ایران، گزینه‌های واشینگتن بسیار محدودتر از گذشته هستند. اسرائیل، درگیر چالش‌های امنیتی چندجبهه‌ای است و ورود به یک جنگ زمینی با ایران، نه تنها مستلزم عبور از صد‌ها کیلومتر خاک کشور‌های دیگر است، بلکه ظرفیت نظامی این کشور را فراتر از توان واقعی آن نابود خواهد کرد. همچنین، سناریوی استفاده از گروه‌های تجزیه‌طلب بیش از آنکه یک گزینه عملیاتی باشد، به یک فرضیه رسانه‌ای شباهت دارد. چنین نیرو‌هایی نه از نظر تعداد، نه تجهیزات و نه مشروعیت سیاسی، توان آغاز یا استمرار جنگی در مقیاس ایران را ندارند. 

گزینه دیگر، تکیه بر متحدان عرب منطقه است. کشور‌های عربی خلیج فارس با وجود برخورداری از تجهیزات پیشرفته و بودجه‌های نظامی سنگین، فاقد تجربه، ظرفیت و آمادگی لازم برای ورود به یک جنگ زمینی گسترده علیه ایران هستند. ارتش‌هایی که عمدتاً برای دفاع از مرزها، حفاظت از رژیم‌های سیاسی و عملیات محدود طراحی شده‌اند، برای نبردی با کشوری در ابعاد ایران، نمی‌توانند کارایی داشته باشند. تجربه جنگ یمن نیز نشان داد که حتی ائتلاف‌های مجهز منطقه‌ای در برابر یک نیروی کوچک‌تر، اما مقاوم و نامتقارن با چه محدودیت‌هایی روبه‌رو می‌شوند. در نتیجه، واشینگتن با یک خلأ راهبردی روبه‌رو می‌شود، جنگ زمینی بدون نیروی زمینی! این همان معمایی است که بسیاری از تحلیلگران امریکایی از آن به عنوان شکاف میان اهداف سیاسی و ابزار‌های نظامی یاد می‌کنند. 

 آنچه ترامپ بیش از ایران از آن می‌ترسد

طرفداران استفاده از قدرت نظامی معمولاً درباره هزینه‌های دشمن سخن می‌گویند، اما سیاستمداران بیش از هر چیز نگران هزینه‌های داخلی هستند. ترامپ نیز از این قاعده خارج نیست، حتی اگر فرض کنیم از منظر نظامی امکان انجام یک عملیات محدود زمینی وجود داشته باشد، مسئله اصلی واکنش افکار عمومی امریکا خواهد بود. جامعه‌ای که هنوز خاطره هزاران کشته جنگ عراق و افغانستان را فراموش نکرده، به سختی می‌تواند پذیرای تابوت‌های جدید سربازانی باشد که برای جنگی نامشخص به خلیج فارس اعزام شده‌اند. اگر امریکا تنها موفق شود جزیره‌ای را تصرف کند یا سرپلی محدود در ساحل ایران ایجاد کند، دستاورد راهبردی آن چیست؟ آیا این اقدام برنامه هسته‌ای ایران را متوقف می‌کند؟ آیا ساختار سیاسی ایران را تغییر می‌دهد؟ آیا امنیت منطقه را افزایش می‌دهد؟ یا فشار برای پذیرش شروط ایجاد می‌کند؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها منفی باشد، آنچه باقی می‌ماند تنها فهرستی از هزینه‌هاست؛ تلفات انسانی، فشار مالی، فرسایش سیاسی و احتمال گسترش جنگ. ترامپ، همانند هر رئیس‌جمهور امریکا، بیش از هر چیز با انتخابات، محبوبیت و توازن قدرت داخلی سنجیده می‌شود. رؤسای‌جمهور امریکا بار‌ها نشان داده‌اند که حاضرند عملیات هوایی محدود را بپذیرند، اما از جنگ‌های زمینی طولانی گریزانند، زیرا تاریخ نشان داده است که بمباران‌ها در صفحه اول روزنامه‌ها آغاز می‌شوند، اما تابوت سربازان می‌توانند آینده سیاسی دولت‌ها را تغییر دهند. به همین دلیل، اگرچه گزینه نظامی همچنان بخشی از ابزار فشار امریکا باقی خواهد ماند، اما فاصله میان حملات دورایستا و ورود پیاده‌نظام بسیار بیشتر از آن چیزی است که در فضای رسانه‌ای تصور می‌شود. این بدان معنا نیست که خطر جنگ کاهش یافته است. برعکس، احتمال تشدید حملات هوایی، استفاده گسترده‌تر از موشک‌های دوربرد، عملیات سایبری، جنگ دریایی و فشار اقتصادی همچنان بالاست. اما عبور از این مرحله و ورود به جنگ زمینی، مستلزم شکستن مجموعه‌ای از محدودیت‌های نظامی، لجستیکی و سیاسی است که تاکنون هیچ نشانه‌ای از آمادگی واشینگتن برای پذیرش آن دیده نمی‌شود. 

در تابستان ۲۰۲۶ به نظر می‌رسد این واقعیت همچنان پابرجاست. واشینگتن ممکن است بتواند ایران را از آسمان هدف قرار دهد، اما میان بمباران یک کشور و اشغال آن، شکافی وجود دارد که با هیچ تعداد جنگنده، ناو هواپیمابر یا موشک کروز پر نمی‌شود. همین شکاف است که احتمال اعزام پیاده‌نظام امریکایی به ایران را دست‌کم در شرایط کنونی، به یکی از دور از دسترس‌ترین گزینه‌های روی میز کاخ سفید تبدیل می‌کند. البته که ترامپ ممکن است چنین کند، اما چه خواهد شد؟ نیرو‌های امریکایی در سرزمینی وسیع، پیچیده و خصمانه، با خطر تلفات سنگین، حملات موشکی، جنگ نامتقارن و گرفتار شدن در یک نبرد فرسایشی مواجه خواهند شد. چنین جنگی نه تنها می‌تواند جان شمار زیادی از سربازان امریکایی را بگیرد، بلکه برای ترامپ هزینه سیاسی عظیمی به همراه خواهد داشت، زیرا افکار عمومی امریکا به سختی خواهد پذیرفت که نسل جدیدی از سربازان برای جنگی بدون هدف روشن قربانی شوند. یک حمله زمینی به ایران می‌تواند همان کابوسی باشد که رؤسای جمهور امریکا پس از ویتنام، عراق و افغانستان همواره از آن گریخته‌اند؛ جنگی که آغازش آسان‌تر از پایانش است.

منبع: روزنامه جوان

 

۰

دیدگاه تان را بنویسید