یادداشتی از مصطفی صادقی؛

از حزب‌الله، حزب‌اللهی‌تر نباشید!

کد خبر: 1408653

طنز سیاسی از همین‌جا آغاز می‌شود: لابد اکنون باید به دبیرکل حزب‌الله توضیح داد که مصلحت حزب‌الله را درست تشخیص نداده است!

از حزب‌الله، حزب‌اللهی‌تر نباشید!

مصطفی صادقی: سیاست، اگر قرار باشد چیزی بیش از خطابه و هیجان باشد، علم انتخاب میان مقدورات است؛ هنر تبدیل قدرت به منفعت و ترجمه میدان به دستاورد سیاسی. اما در حاشیه سیاست ایران، جریانی شکل گرفته که نه با «راه‌حل»، بلکه با نفی هر راه‌حل زنده است؛ جریانی که می‌توان آن را به‌درستی «ناراه‌حل» نامید. جماعتی که اگر بجنگید، می‌پرسند چرا بیشتر نجنگیدید؛ اگر مذاکره کنید، می‌پرسند چرا جنگ را فروختید؛ و اگر از مذاکره دستاوردی حاصل شود، به جای سنجش آن، اصل دستاورد را انکار می‌کنند.

توافق اسلام‌آباد، محک این سیاست‌ورزی سلبی بود

هنوز مرکب توافق خشک نشده بود که عده‌ای در تهران، بی‌آنکه پشت میز مذاکرات نشسته باشند و ظاهراً بی‌نیاز از اطلاع از همه ترتیبات و ملاحظات آن، حکم نهایی را صادر کردند: ایران لبنان را فروخته است؛ مقاومت قربانی دیپلماسی شده و تهران به حزب‌الله خیانت کرده است!

در سیاست، نقد توافق نه فقط مجاز که ضروری است؛ اما «خیانت» یک مفهوم تحلیلی نیست که بتوان آن را به جای استدلال نشاند. اتهامی چنین بزرگ، ادله‌ای به همان بزرگی می‌خواهد.

حالا اما کسی سخن گفته که قاعدتاً درباره منافع حزب‌الله بیشتر از رادیکال‌های توییتری تهران اطلاع دارد: شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله لبنان.

او در سخنرانی اخیر خود جمله‌ای گفته که نمی‌توان با حاشیه‌سازی از کنار آن عبور کرد:

«آنچه مردم جنوب را به خانه‌هایشان بازگرداند، توافق اسلام‌آباد بود.برخلاف ادعاها، بازگشت 300 هزار آواره به جنوب، دستاورد «توافق‌نامه اسلام‌آباد» است»

کمی بعد نیز تصریح می‌کند: «اتکای ما به مقاومت، مردم، حامیان و نیروهای ملی است» و می‌گوید: «با وجود درد و رنج، به مسیر خود ادامه می‌دهیم.»

جالب‌تر آنکه نعیم قاسم همزمان از «توافق چارچوب» واشنگتن به‌شدت انتقاد می‌کند، آن را «دیکته‌های اسرائیلی» می‌خواند و می‌گوید حزب‌الله «قیمومیت آمریکا» بر لبنان را نخواهد پذیرفت. بنابراین نمی‌توان سخنان او را محصول تغییر موضع حزب‌الله یا عدول از منطق مقاومت دانست.

او درست از درون همان منطق مقاومت، میان یک توافق و توافق دیگر تمایز می‌گذارد: واشنگتن را رد می‌کند و درباره اسلام‌آباد از نتیجه‌ای عینی سخن می‌گوید؛ بازگشت مردم جنوب به خانه‌هایشان.

طنز سیاسی از همین‌جا آغاز می‌شود: لابد اکنون باید به دبیرکل حزب‌الله توضیح داد که مصلحت حزب‌الله را درست تشخیص نداده است!

این همان بیماری قدیمی «کاسه داغ‌تر از آش» در صورت‌بندی جدید سیاسی آن است؛ جریانی در تهران که گاهی از فلسطینی‌ها، فلسطینی‌تر، از لبنانی‌ها، لبنانی‌تر و حالا از حزب‌الله، حزب‌اللهی‌تر می‌شود.

اما مسئله عمیق‌تر از یک اشتباه تحلیلی است. «ناراه‌حل‌ها» گرفتار نوعی خودتحقیری سیاسی هستند؛ نه خودتحقیری به معنای کلاسیک غرب‌زدگی، بلکه ناباوری به امکان تولید عقلانیت و دستاورد در دستگاه حکمرانی ایران.

در دستگاه معرفتی آنان، ایران اصولاً نمی‌تواند مذاکره کند و برنده شود. هر توافقی لابد امتیاز دادن است، هر مصالحه‌ای تسلیم و هر دیپلماسی‌ای مقدمه فروش میدان.

این نگاه اساساً تفاوت «مصالحه» با «تسلیم» و «مذاکره» با «عقب‌نشینی» را نمی‌فهمد.

حال آنکه طبیعتا قدرتی که قابلیت تبدیل شدن به دستاورد سیاسی نداشته باشد، قدرتی ناقص است. موشک، میدان، بازدارندگی و مقاومت زمانی به بلوغ راهبردی می‌رسند که بتوان محصول آنها را در نظم سیاسی پس از منازعه تثبیت کرد.

دیپلماسی رقیب میدان نیست؛ یکی از صورت‌های مصرف قدرت تولیدشده در میدان است

می توان توافق اسلام‌آباد را نقد کرد. اما  نمی‌توان گفت «ایران به لبنان خیانت کرد»؛ زیرا اکنون دبیرکل حزب‌الله می‌گوید همین توافق مردم جنوب را به خانه‌هایشان بازگرداند.

از اینجا به بعد، بار اثبات بر دوش مدعیان است

کسانی که تا دیروز از تهران برای حزب‌الله نسخه مصلحت می‌نوشتند، امروز دو راه بیشتر ندارند: یا بگویند نعیم قاسم مصلحت لبنان و مقاومت را نمی‌فهمد، یا قدری دشوارتر اما اخلاقی‌تر، بپذیرند که این بار خودشان نفهمیده‌اند.

شاید مشکل «ناراه‌حل‌ها» دقیقاً همین باشد: در سیاست ایران، تقریباً برای هر مسئله‌ای پاسخی دارند؛ جز این سؤال ساده که راه‌حل خودشان چیست؟

 

۰

دیدگاه تان را بنویسید