کف برای ترامپ، کفن برای اعتبار آمریکا

کد خبر: 1414945

ترامپ با مواضع متناقض به‌دنبال سردرگم‌کردن ایران است، اما اعتبار دولت آمریکا را زیر سؤال برده است

کف برای ترامپ، کفن برای اعتبار آمریکا

روزنامه خراسان: «شگفت‌انگیز است. می‌توانم احمقانه‌ترین حرف‌ها را بزنم و شما دست بزنید.» دونالد ترامپ   در جمع هوادارانش در تنسی این جمله را گفت؛ سخنی در فضای شوخی و ابراز رضایت از همراهی حاضران که با تشویق آنان روبه‌رو شد. اما بیرون از سالن، مسئله متفاوت است. جهان قرار نیست برای هر سخن رئیس‌جمهور آمریکا کف بزند؛ دولت‌ها باید بدانند کدام تهدید او جدی است و کدام تعهدش دوام دارد. فاصله میان این دو فضا، همان جایی است که نمایش سیاسی می‌تواند به فرسایش اعتبار یک قدرت بزرگ تبدیل شود.

پشت رفت‌وبرگشت ترامپ میان تهدید نظامی و پیشنهاد مذاکره، منطق مشخصی وجود دارد. او می‎خواهد ایران نداند آمریکا حمله خواهد کرد یا نه و اگر حمله‌ای در کار است، چه زمانی رخ می‌دهد. قرار است همین بلاتکلیفی به ابزار فشار تبدیل شود؛ تهران همواره در آماده‌باش بماند، هزینه بدهد و تصمیم‌هایش را زیرسایه احتمال حمله تنظیم کند. ترامپ اخیراً نیز اعلام کرده آمریکا پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر، حملات به ایران را از سر نخواهد گرفت اما مسئله دقیقاً همین‌جاست: وقتی غیرقابل‌پیش‌بینی بودن رئیس‌جمهور به‌عنوان ابزار قدرت تبلیغ می‌شود، حتی وعده حمله‌نکردن او نیز نمی‌تواند مبنای اطمینان باشد. این روش یک گرفتاری اساسی دارد: تردید درباره تهدیدهای ترامپ، به وعده‌های او نیز سرایت می‌کند. رئیس‌جمهوری که می‌خواهد طرف مقابل از تصمیم بعدی‌اش مطمئن نباشد، چگونه می‌تواند او را به پایبندی خود به یک توافق مطمئن کند؟ مشکل از جایی آغاز می‌شود که این ابهام، از زمان و شیوه اقدام نظامی فراتر می‌رود و اصل اعتبار سخنان رئیس‌جمهور را دربرمی‌گیرد. پنهان نگه‌داشتن تصمیم عملیاتی می‌تواند کارکرد نظامی داشته باشد؛ اما مبهم‌شدن ارزش تعهدات سیاسی، هزینه‌ای راهبردی دارد. وقتی مخاطب نداند وعده امروز تا فردا معتبر می‌ماند یا نه، پیشنهاد توافق نیز بخشی از همان فشار تلقی می‌شود. در چنین وضعیتی، آمریکا توان تهدیدکردن را حفظ می‌کند، اما توان اطمینان‌دادن را از دست می‌دهد؛ توانی که برای پایان‌دادن به بحران ضروری است.

خروج ترامپ از برجام در ۲۰۱۸، نمونه روشن این مسئله بود. واشنگتن توافقی را کنار گذاشت که دولت قبلی آمریکا پذیرفته بود و سپس تحریم‌های رفع‌شده را بازگرداند. پیام سیاسی این اقدام، فراتر از پرونده هسته‌ای ایران رفت: توافق با آمریکا ممکن است با تغییر رئیس‌جمهور از اعتبار بیفتد. تجربه تفاهم اسلام‌آباد نیز نشان داد مسئله حتی به تغییر دولت محدود نیست؛ آمریکا تعهد کرده بود محاصره دریایی ایران را ظرف ۳۰ روز به‌طور کامل پایان دهد، اما دوباره آن را برقرار کرد و گشایش مالی وعده‌داده‌شده نیز تحقق نیافت.

 بنابراین، پرسش فقط این نیست که رئیس‌جمهور بعدی آمریکا به توافق پایبند می‌ماند یا نه؛ باید پرسید همین رئیس‌جمهور چه تضمینی برای اجرای امضای خودش می‌دهد؟ مسئله مذاکرات بعدی، علاوه بر مفاد توافق، سازوکاری است که هزینه نقض تعهد را بالا ببرد و مانع تبدیل توافق به فرصتی برای تجدید فشار شود. 

جریان‌های حامی اسرائیل در واشنگتن، رفتار متناقض ترامپ را نشانه قدرت او معرفی می‌کنند؛ با این استدلال که ایران باید همیشه از تصمیم بعدی او نگران باشد. اما هزینه این روش را اعتبار آمریکا می‌پردازد. وقتی سخنان رئیس‌جمهور قابل اتکا نباشد، حتی وعده توافق و پایان جنگ نیز اعتماد ایجاد نمی‌کند.

برای ایران، نتیجه سیاسی این وضعیت روشن است. تصمیم راهبردی باید بر رفتار قابل‌سنجش، تعهدات قابل‌پیگیری و حفظ اهرم‌های قدرت استوار باشد. تغییر لحن ترامپ، به‌تنهایی نشانه تغییر سیاست نیست؛ همان‌طور که شدت تهدید، به‌تنهایی زمان حمله را مشخص نمی‌کند. هرچه واشنگتن بیشتر بر بلاتکلیفی تکیه کند، ضرورت اتکای ایران به توان بازدارندگی و آمادگی دفاعی و تضمین‌های عملی بیشتر می‌شود. قدرت بزرگ برای تبدیل فشار به نتیجه، به اعتبار هم نیاز دارد. هواداران ترامپ شاید برای هر جمله او دست بزنند، اما جهان برای تعهدات بی‌دوام هزینه نمی‌کند. آمریکا با مبهم‌کردن مداوم سخنان رئیس‌جمهورش، اعتماد لازم برای اثرگذاری همان سخنان را مصرف می‌کند.

شرایط منطقه به سمتی رفته که ایران برای حفظ امنیت و منافع خود، چاره‌ای جز ایستادگی در برابر فشارهای ترامپ ندارد. سخنان محسن رضایی درباره پذیرش بخشی از شروط ایران از سوی آمریکا و ناکافی‌دانستن آن از سوی تهران نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است: پذیرش بخشی از شروط می‌تواند نشانه اثرگذاری ایستادگی ایران باشد، اما تا زمانی که مطالبات اساسی تأمین و اجرای تعهدات تضمین نشود، برای پایان‌دادن به فشار کافی نیست. ایران اکنون در حال ترمیم توان نظامی خود است؛ تلاشی که باید با دیپلماسی فعال و مؤثر همراه شود. تقویت بازدارندگی، هزینه اقدام نظامی را برای آمریکا بالا می‌برد و دیپلماسی باید هزینه سیاسی و 

بی اعتباری دولت آمریکا را افزایش دهد. پیوند این دو، پشتوانه ایران برای واداشتن آمریکا به اجرای تعهداتی است که قبلا امضا کرده است؛ زیرا در برابر رئیس‌جمهوری که وعده‌هایش قابل اتکا نیست، توافق زمانی ارزش دارد که قدرت لازم برای تحمیل اجرای آن نیز وجود داشته باشد.

 

۰

دیدگاه تان را بنویسید