آن مرد مذاکرات بینتیجه... آن آقای وزیر امور خارجه!
آن نقطه کمال، آن صاحب جمال، آن مرد مذاکرات بینتیجه، آن آقای وزیر امور خارجه، آن استاد ذوالفنون عرصه سیاسی، آن شیخ ارباب دیپلوماسی، آن رییس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران، آن زورق امور خارجه را کشتیبان، آن استاد فیزیک هستهای، آن امضا کنندة پروتکل الحاقی ان. پی. تی، آن رییس سابق دانشگاه صنعتی شریف، آن وزرای خارجه ممالک غربیه را حریف...
آن نقطه کمال، آن صاحب جمال، آن مرد مذاکرات بینتیجه، آن آقای وزیر امور خارجه، آن استاد ذوالفنون عرصه سیاسی، آن شیخ ارباب دیپلوماسی، آن رییس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران، آن زورق امور خارجه را کشتیبان، آن استاد فیزیک هستهای، آن امضا کنندة پروتکل الحاقی ان. پی. تی، آن رییس سابق دانشگاه صنعتی شریف، آن وزرای خارجه ممالک غربیه را حریف، آن معاون دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی، آن نماینده ایران در آژانس بینالمللی انرژی اتمی، آن عضو فرهنگستان علوم ایران. آن از مذاکره با پنج به اضافه یک گریزان، آن عضو مرکز بینالمللی فیزیک نظری در ایتالیا، آن دارای دکترا در مهندسی هستهای از امآیتی امریکا، آن پیش از این معاون آموزشی وزیر علوم، آن تارک مباحثه
با فرنگ و روم، آنکه بود متکی را جایگزین، آن اولین رئیس دانشگاه امام خمینی قزوین، آن عضو انجمن هستهای دانشگاه شهید بهشتی، آن مسافر همیشگی با اوتول و طیاره و کشتی، آن گشته همه مراکز و نواحی، مولانا علیاکبر صالحی - دامت توفیقاته-. متولّد کربلا بود و از هیچ نترسید که در عین بلا بود و شمع محفل عقلا بود و از تاثیرات دیپلماسی او کمیابی بنزین هواپیما بود و در معالجه! تنشهای داخلی و خارجی توانا بود و بعد از کلی رفاقت ملکزاده برش ناآشنا بود و از دیگر وزرای خارجه سوا بود و دیدة نیمی از نقشه جغرافیا بود و با عمادالکتاب، خوشنویسِ صاحبنام از یک نیا بود!! از او کرامات و اجابات حاجات، و عجایب و غرایب بسیار نقل است! آوردهاند مولانا احمدینژاد که به شدت از امضای پروتکل الحاقی خونش به جوش آمده بود و حرارت بر او عارض شده بود، مولانا صالحی را که شخص امضاء کننده این پروتکل بود به عنوان ریاست سازمان انرژی اتمی منصوب کرد!!! دستش درد نکناد!! نقل است او را گفتند: «یا شیخ از مَثَلها کدامین بیشتر دوست داری؟» فرمود: «میان پیغمبران جرجیس را انتخاب کردن!!» پس گفت: «ما این ملکزاده را از بر این ارادت، بر معاونت مالی نهادیم، که
حق دوستی به این مثل را ادا کرده باشیم، که کردیم!!!» نقل است در اواسط دههٔ شصت همراه هیأتی به امریکا رفت تا از میان ایرانیهای مقیم، برای دانشگاههای کشور هیأت علمی جذب کند. پس شمعی به دست گرفت و گرد شهر میرفت که در واقع مرکز حمایت از فرار مغزهای مقیم مرکز را سامان دهد پس میخواند: «دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر ...کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست نحن نیز همچنان مدوّریم گرد شهر کزین صاحب اندیشگان چه سان برگردونیمشان!!!! آنان که بر ادبیات دیپلماسی آشنایی دارند دانند که بیت دوم از چه ملاحتی بر خوردار است و چه میزان از بیت نخست بیشتر به کار آید!! نقل است به غایت از تنش با غرب گریزان بود و مایل به بازگشت ثبات، در روابط خارجی. چنانکه فرموده بود: «ما چالشهای فراوانی با غرب داریم. در حوزه فرهنگی، ما منتقد جدی فرهنگ غرب و فرهنگ سکولاریسم هستیم و تازه اگر آنها آتشبس دهند و کاری با ما نداشته باشند، ما با آنها کار داریم.» نقل است مستدل مردی بود میانه رو و همه گفتار او در حساب بود و کتاب و به قاعده. چنانکه فرمود: «برخی میگویند چرا حرفهایی میزنید که برای ما هزینه دارد، باید بگویم که غرب با ادبیات تند ما
آشناست!!!! و برای آنها موضوع جدیدی نیست!!!! ولی بیش از حد بها دادن به ادبیات مسوولان نیز یک نوع عوامفریبی و به سخره گرفتن مخاطب است!!!!» پس دانش عوام با شنیدن این سخن فزونی یافت که فهمیدند سخنان مسئولان دیپلماسی مانند فحش ماند که باد هواست و نباید بر آن زیادت تره خورد کرد!!!! دیفلمات مردی بود این کبلایی!!! نقل است در انتقاد به یکی از رسانههای استکبار جهانی فرموده بود: «اینکه یک نفر موافق و یک نفر مخالف را دعوت کنند بیطرفی نمیشود!!!، باعث تاسف است که برخی نگاه سنتی به موضوع بیطرفی رسانهها دارند!!! موضوع بیطرفی رسانهها به این سادگی نیست که با دعوت از یک نفر موافق و یک نفر مخالف بتوان نام آن رسانه را رسانه بیطرف گذاشت.» از سویی فرموده بود: انتقادات صرف به ضرر بالندگی کشور است!!!! ما باید عملا وارد حوزه پیشنهادات شویم. بصلالنخاع پیشنهادی جامعه ما در حال سوختن است!!! و فقط سلولهای انتقادی فعالند!!! این مساله خمودگی ذهن ایجاد میکند!!!، انتقادات صرف نمیتوانند باعث رشد ما شوند!!!» پس بر همگان نمایان گشت که مردم نیز چون جمله اصحاب کابینه باید مدح و ثنا گویند و نه موافقان و مخالفان با هم گفتگو کنند و
نه مخالفان و منتقدان سخن گویند پس چه میماند؟ موافقان که آنان هر چه میخواهند بگویند!!! دستتان ممنون کبلایی علی اکبر!!! پ. خالتور
دیدگاه تان را بنویسید