*/?>

مساله شان انتخابات است نه مذاکره

کد خبر: 1411353

اگر مسئله واقعا نفی اصل مذاکره بود، چرا حالا باید بحثی بر سر رئیس تیم مذاکره‌کننده باشد؟ وقتی خود مذاکره را قبول نداشتید، چه تفاوتی دارد چه کسی در رأس آن قرار بگیرد؟

مساله شان انتخابات است نه مذاکره

صبح نو: گروه‌هایی که سال‌ها پشت شعارهای تند انقلابی پنهان شده‌اند، امروز بیش از گذشته در معرض افشا شدن از طریق تناقض‌های سیاسی و جناحی خودشان قرار گرفته‌اند. تناقض‌هایی که نشان می‌دهد مسئله اصلی بخشی از این جریان‌ها نه مذاکره است، نه سازوکار تصمیم‌گیری در سیاست خارجی و نه حتی آن‌گونه که ادعا می‌شود، نگرانی درباره منافع ملی؛ مسئله، بیش از هر چیز، نسبت آن‌ها با قدرت و سهمی است که برای خود در آن تعریف می‌کنند. اما قدرت غلبه تناقض‌ها بر تصمیمات این گروه‌ها زیاد است. تناقض‌هایی از این قبیل که:

۱- این جریان تا همین چندی پیش، اصل مذاکره را اساسا نفی می‌کرد و آن را خیانت می‌دانست. با وجود آن‌که مذاکره با اجازه و هدایت رهبری، چه در دوره رهبر شهید و چه در دوره رهبر معظم انقلاب، انجام شده بود، مذاکره‌کنندگان را با تندترین تعابیر تخریب می‌کرد و فارغ از این که چه کسی در رأس تیم مذاکره‌کننده قرار داشت، هر نتیجه‌ای را «وادادگی» می‌خواند.

حالا اما همان جریان برای تیم مذاکره‌کننده، رئیس پیشنهاد می‌دهد و می‌گوید ریاست را از قالیباف بگیرید و به محسن رضایی بدهید.

اگر مسئله واقعا نفی اصل مذاکره بود، چرا حالا باید بحثی بر سر رئیس تیم مذاکره‌کننده باشد؟ وقتی خود مذاکره را قبول نداشتید، چه تفاوتی دارد چه کسی در رأس آن قرار بگیرد؟

۲- تا پیش از این، به دلیل فاصله فکری برخی اعضای شورای عالی امنیت ملی با این گروه، همین جریان بر خارج کردن مسئولیت مذاکره از شورای عالی امنیت ملی تأکید می‌کرد.

اما حالا، صرفا به دلیل اختلاف جناحی با قالیباف، همان‌ها می‌گویند رئیس مجلس باید از تیم مذاکرات کنار برود و مسئولیت مذاکرات دوباره به شورای عالی امنیت ملی بازگردد.

اگر مسئله واقعا ساختار و مرجعیت نهادهاست، ساختار نباید با تغییر موقعیت جناحی افراد تغییر کند. نمی‌توان یک سازوکار را زمانی که با ترکیب سیاسی مطلوب شما همخوان نیست فاقد صلاحیت دانست و همان سازوکار را وقتی در خدمت حذف یک رقیب جناحی قرار می‌گیرد، بهترین گزینه معرفی کرد.

۳- این جریان اکنون با پیش کشیدن نام رضایی به دنبال ایجاد شکاف است.

این در حالی است که قالیباف و رضایی نه صرفا در فضای سیاسی امروز، بلکه از سال‌های دفاع مقدس تا عرصه‌های مختلف خدمت، سابقه همکاری و حضور در کنار یکدیگر داشته‌اند. تبدیل این دو به دو قطب متضاد، تنها برای ساختن یک دوگانه جناحی تازه، بیش از آن که مبتنی بر واقعیت باشد، محصول نیاز سیاسی این جریان‌ها به قدرت است.

مجموع این تناقض‌ها یک واقعیت را روشن می‌کند: مسئله این گروه‌ها نه آن‌چنان که می‌گویند نگرانی درباره مرجعیت مجلس در نظارت بر مذاکرات است و نه آن‌چنان که ادعا می‌کنند نگرانی از خارج شدن دیپلماسی از مسیر مطلوب و «تقویت جریان غرب‌گرا در دیپلماسی».

مسئله اصلی ظاهرا چیز دیگری است: نزدیک شدن به قدرت از طریق خلق و تقویت حلقه‌هایی که تصور می‌کنند آدم‌های نزدیک به خودشان در آن‌ها حضور دارند.

اما این محاسبه نیز از اساس اشتباه است. نه محسن رضایی کسی است که منافع ملی را قربانی قدرت و دعوای جناحی کند و نه قالیباف کسی است که برای این سمت تلاشی کرده باشد.

مسئله شاید از جایی آغاز می‌شود که سیاست، به جای اصول و منافع ملی، به «آدم‌ها» تقلیل پیدا کند؛ آن‌وقت حتی تندترین شعارهای انقلابی نیز ممکن است به پوششی برای یک رقابت کاملاً جناحی تبدیل شوند.


 

۰

دیدگاه تان را بنویسید