تحلیل نیویورک تایمز از ظهور چهارمین مرکز قدرت جهانی یعنی ایران
در این مقاله گفته شده است: اگر اختلال در عرضه انرژی ادامه یابد، اثرات آن گسترده خواهد بود. هزینههای بالاتر بیمه و حمل و نقل، قیمتها را افزایش میدهد. تراز تجاری بدتر و ارزها تضعیف میشوند. تورم افزایش مییابد. وابستگی به انرژی شروع به شکلدهی سیاستها خواهد کرد. دولتها دسترسی به انرژی را در اولویت قرار میدهند. گزینههای دیپلماتیک محدود میشوند. اقداماتی که خطر بیثباتی بیشتر را به همراه دارند، دشوارتر خواهند شد. جهان دهه 70 میلادی که در آن شوکهای نفتی منجر به سالها رکود تورمی میشد، دیگر خاطرهای دور نخواهد بود، بلکه به واقعیتی نزدیک تبدیل میشود.»
دکتر «رابرت پیپ»، استاد علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو در مطلبی به حملات اخیر آمریکایی-اسرائیلی علیه ایران و نفوذ قدرت ایران در منطقه پس از بستن تنگه هرمز پرداخته است.
به گزارش ایسنا، دکتر رابرت پیپ استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو برای نیویورک تایمز نوشت: «در سالهای اخیر، خِرَد متعارف ژئوپلیتیکی این بوده است که نظم جهانی به سمت سه مرکز قدرت در حال حرکت است: ایالات متحده، چین و روسیه. این دیدگاه فرض میکرد که قدرت در درجه اول از مقیاس اقتصادی و توانایی نظامی ناشی میشود. اما این فرض دیگر درست نیست. چهارمین مرکز قدرت جهانی یعنی ایران، به سرعت در حال ظهور است که از نظر اقتصادی یا نظامی با این سه کشور رقابت نمیکند. در عوض، قدرت تازه کشف شده آن از کنترل این کشور بر مهمترین گلوگاه انرژی در اقتصاد جهانی یعنی تنگه هرمز، ناشی میشود.
در این نوشتار آمده است: تا پیش از جنگ علیه ایران، این تنگه مدتها یک آبراه بینالمللی است که کشتیها از همه نقاط جهان میتوانستند از طریق آن تردد کنند. اما کارزار نظامی مشترکی که ایالات متحده و اسرائیل امسال علیه ایران آغاز کردند، ایران را بر آن داشته است که یک محاصره نظامی گزینشی در این تنگه ایجاد کند. تقریبا یک پنجم از عرضه نفت و گاز طبیعی مایع جهان از طریق این تنگه عبور میکند. در کوتاهمدت هیچ جایگزین واقعی برای این مسیرهای تدارکاتی وجود ندارد. اگر کنترل ایران بر تنگه هرمز برای ماهها یا سالها ادامه یابد، که من معتقدم چنین احتمالی وجود دارد، نظم جهانی را به شدت به ضرر ایالات متحده تغییر خواهد داد.»
این استاد دانشگاه همچنین افزود: «بسیاری از تحلیلگران معتقدند که تسلط ایران بر تنگه هرمز موقتی است. انتظار گسترده این است که نیروهای دریایی آمریکا و متحدانش به زودی وضعیت را تثبیت کنند و جریان نفت در امتداد خطوط آشنا از سر گرفته شود. اما این انتظار ناقص است. فرض بر این است که برای ادامه کنترل تنگه، ایران باید این آبراه را به صورت فیزیکی ببندد. اما همانطور که قبلا هم شاهدش بودیم، میتوان تنگه را بدون بستن آن کنترل کرد. امروزه، تنگه هرمز برای نفتکشها باز است. عبور و مرور از زمان آغاز جنگ بیش از ۹۰ درصد کاهش یافته است، نه به این دلیل که ایران هر کشتیای را که وارد تنگه میشود غرق میکند، بلکه به این دلیل که با توجه به تهدید معتبر حمله، شرکتهای بیمه پوشش ریسک جنگ را لغو یا قیمت آن را تغییر دادند. هدف قرار دادن یک کشتی باری هر چند روز یکبار برای غیرقابل قبول کردن این ریسک کافی است.
پیپ نوشته است: اقتصادهای مدرن صرفا به نفت نیاز ندارند بلکه به تحویل به موقع، در مقیاس بزرگ و با ریسک قابل پیشبینی نیازمندند. وقتی این قابلیت اطمینان از بین میرود، بازارهای بیمه محدود میشوند، نرخ حمل و نقل افزایش مییابد و دولتها به دسترسی به انرژی به عنوان یک چالش استراتژیک پیچیده به جای یک معامله ساده بازار نگاه میکنند. مشکل ایالات متحده، عدم تقارن است. محافظت از یکایک محمولههای نفتی که از تنگه هرمز عبور میکنند در برابر حملات احتمالی مین، پهپاد، حملات موشکی یک عملیات تمام وقت است که حضور نظامی مداوم را میطلبد. ایران فقط کافیست هر از گاهی به یک نفتکش حمله کند تا در مورد قابلیت اطمینان محمولههای نفتی جهان تردید ایجاد کند.
در ادامه این نوشتار آمده است: امانوئل ماکرون، رئیس جمهور فرانسه همین را گفت و اعلام کرد که باز کردن تنگه هرمز با زور «غیرواقعبینانه» است و «این کار فقط با هماهنگی ایران قابل انجام است.» او به صورت نسبی اعتراف کرد که جریان نفت بدون توافق ایران تضمین نمیشود. برای چندین دهه، خلیج فارس یک ترتیب ساده داشت؛ تولیدکنندگان نفت صادر میکردند، بازارها قیمتگذاری میکردند و ایالات متحده مسیر را ایمن میکرد. آن سیستم، رقابت را بدون بیثباتی ممکن میکرد. اما آن وضعیت در حال فروپاشی است. کشورهای حوزه خلیج فارس برای درآمد دولتی به شدت به صادرات انرژی وابسته هستند. وقتی نرخ بیمه افزایش مییابد و حمل و نقل دریایی نامطمئن میشود، تاثیر مالی آن فوری است. دولتها خود را وفق میدهند. محمولهها تغییر مسیر میدهند. قراردادها دوباره به مذاکره گذاشته میشوند.»
استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو در بخش دیگری از مطلب خود آورده است: «اگر این عدم قطعیت ادامه یابد، وضعیت موجود در خلیج فارس ناگزیر تغییر خواهد کرد و جای خود را به نظم منطقهای متفاوتی خواهد داد؛ نظمی که در آن کشورهای خلیج فارس به طور فزایندهای بازیگری را که میتواند مستقیما بر قابلیت اطمینان صادرات آنها تاثیر بگذارد، در خود جای میدهند. آن بازیگر اکنون ایران است. پیامدهای جهانی در آسیا بیشتر مشهود خواهد بود. ژاپن، کره جنوبی و هند به شدت به انرژی خلیج فارس وابسته هستند. چین، اگرچه دسترسی متنوعتری به حوزه انرژی دارد، اما برای سهم بزرگی از واردات انرژی خود نیز به این منطقه وابسته است. این وابستگیها در زیرساختها شامل پالایشگاهها، مسیرهای کشتیرانی و سیستمهای ذخیرهسازی ریشه دارند که نمیتوان به سرعت آنها را تغییر داد.
در این مقاله گفته شده است: اگر اختلال در عرضه انرژی ادامه یابد، اثرات آن گسترده خواهد بود. هزینههای بالاتر بیمه و حمل و نقل، قیمتها را افزایش میدهد. تراز تجاری بدتر و ارزها تضعیف میشوند. تورم افزایش مییابد. وابستگی به انرژی شروع به شکلدهی سیاستها خواهد کرد. دولتها دسترسی به انرژی را در اولویت قرار میدهند. گزینههای دیپلماتیک محدود میشوند. اقداماتی که خطر بیثباتی بیشتر را به همراه دارند، دشوارتر خواهند شد. جهان دهه 70 میلادی که در آن شوکهای نفتی منجر به سالها رکود تورمی میشد، دیگر خاطرهای دور نخواهد بود، بلکه به واقعیتی نزدیک تبدیل میشود.»
وی با اشاره به اینکه باز هم، ایران سود خواهد برد، نوشت: «چین برای حفظ رشد به انرژی خلیج فارس وابسته است. روسیه از قیمتهای بالاتر و بیثباتتر انرژی سود میبرد. ایران از موقعیت خود در نقطه تنگه هرمز، اهرم فشار به دست میآورد. هر یک از این سه کشور انگیزههایی دارند که در تضاد با ثبات اقتصادی واشنگتن و متحدانش است. این سه کشور نیازی به هماهنگی رسمی ندارند. ساختار سیستم، آنها را در یک جهت سوق میدهد. اینگونه است که یک نظم جدید ظهور میکند نه از طریق یک اتحاد رسمی بلکه از طریق انگیزههای همراستا که به مرور زمان یکدیگر را تقویت میکنند. سایر سناریوهای محتمل در نظم جهانی جدید در حال ظهور، حتی تاریکتر هستند. تصور کنید ایران حدود 20 درصد از نفت جهان را کنترل کند، روسیه حدود 11 درصد و چین بتواند بخش زیادی از این عرضه را جذب کند. آنها یک کارتل تشکیل میدهند تا جلوی 30 درصد از نفت جهان را به غرب بگیرند. برای تشخیص عواقب فاجعهبار آن نیازی به تحلیل پیچیده ندارید؛ قدرت رو به کاهش سریع ایالات متحده و اروپا و تغییر جهانی به سمت چین، روسیه و ایران این مساله را روشن میکند.»
رابرت پیت در پایان آورده است: «ایالات متحده با یک انتخاب دشوار روبرو است یا به تلاشی بلندمدت برای اعمال مجدد کنترل بر تنگه هرمز متعهد شود، یا یک ترتیبات جدید انرژی جهانی را بپذیرد که در آن کنترلش دیگر تضمین شده نباشد. اگر پذیرش را انتخاب کند، نتیجه واضح است؛ سیستم بینالمللی با ایران به عنوان چهارمین مرکز قدرت جهانی، سازماندهی مجدد خواهد شد. با این حال، اگر ایالات متحده تصمیم به اعمال مجدد کنترل نظامی بگیرد، در نبردی طولانی قرار خواهد گرفت که به راحتی میتواند در آن شکست بخورد. جنگ ایران یک درگیری نظامی نیست که ایالات متحده بتواند به سادگی از آن عقبنشینی کند و اوضاع به حالت قبل بازگردد. ایران مطمئنا در یک توافق جدید با ایالات متحده، هزینه سنگینی را مطالبه خواهد کرد؛ اما این هزینه قطعا کمتر از هزینه جایگزین آینده خواهد بود. این یک جنگ دگرگونکننده است و اگر این تغییرات حتی برای چند سال ادامه یابد، نظم جهانی به طور برگشتناپذیری تغییر خواهد کرد.»
دیدگاه تان را بنویسید