تحلیل فردا از صورت‌بندی تازه تقابل ایران و آمریکا

سرگیجه ترامپ ؛ بازتعریف موازنه به سود تهران

کد خبر: 1396495

طرفی که درخواست آتش‌بس داده، آن را تمدید کرده و هم‌زمان در تلاش برای آغاز مذاکرات است، در موقعیت تحمیل اراده قرار ندارد.

سرگیجه ترامپ ؛ بازتعریف موازنه به سود تهران

گروه سیاست خارجی فردا : در سیاست بین‌الملل، گاهی یک فاصله چندساعته، به‌اندازه چند سال معنا تولید می‌کند. دونالد ترامپ در فاصله‌ای کمتر از پنج ساعت، از «عدم تمایل به تمدید آتش‌بس» به «تمدید آتش‌بس تا زمان ارائه پیشنهاد از سوی ایران» رسید. این تغییر ناگهانی، اگر در خلأ تحلیل شود، می‌تواند یک مانور دیپلماتیک تلقی شود؛ اما وقتی در کنار سایر متغیرها قرار می‌گیرد، معنایی کاملاً متفاوت پیدا می‌کند: جابه‌جایی در توازن اراده‌ها.

آنچه اکنون پدیدار شده این است که ترامپ کوشیده با اعلام یک‌جانبه آتش‌بس، توپ را به زمین تهران بیندازد؛ این‌که ایران باید پیشنهاد بدهد، ایران باید تصمیم بگیرد و ایران باید هزینه توقف جنگ را بپذیرد. اما پاسخ تهران، ساده و در عین حال راهبردی بود: تا زمانی که محاصره دریایی ادامه دارد، گفت‌وگویی در کار نخواهد بود. این پاسخ، بازی را از سطح «دیپلماسی نمایشی» به سطح «واقعیت میدانی» بازگرداند.

مسأله دقیقاً در همین‌جاست. آتش‌بس، اگر با تداوم محاصره همراه باشد، دیگر آتش‌بس نیست؛ تغییر شکل جنگ است. در حقوق بین‌الملل، محاصره دریایی یک اقدام خصمانه محسوب می‌شود. بنابراین، اصرار هم‌زمان بر «تمدید آتش‌بس» و «ادامه محاصره»، نه‌تنها یک تناقض، بلکه نشانه‌ای از ناتوانی در تبدیل میدان به توافق است.

این وضعیت، یک پیام روشن دارد: آمریکا نتوانسته از ابزار نظامی، به نتیجه سیاسی برسد.

در چنین شرایطی، عقب‌نشینی در قالب ابتکار بازتعریف می‌شود. اعلام آتش‌بس، بدون تعیین زمان، بدون توافق متقابل و بدون رفع مؤلفه‌های جنگی، بیش از آنکه یک تصمیم باشد، یک واکنش است؛ واکنشی به بن‌بستی که ادامه آن می‌تواند هزینه‌های غیرقابل‌کنترل ایجاد کند. اما این تنها یک لایه از ماجراست.

لایه مهم‌تر، به «فرسایش بازدارندگی» بازمی‌گردد. در ادبیات قدرت، تهدید زمانی معتبر است که خطوط قرمز آن پایدار بماند. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا، ظرف چند ساعت از یک موضع قاطع به موضعی معکوس می‌رسد، این پیام به‌طور ناخواسته به رقبا منتقل می‌شود که تهدیدها الزاماً به اقدام منتهی نمی‌شوند. این همان شکافی است که اعتبار قدرت را از درون تضعیف می‌کند.

در این میان، محاصره دریایی به‌عنوان آخرین اهرم باقی‌مانده، نقش کلیدی پیدا می‌کند. واشنگتن تلاش می‌کند این ابزار را به‌عنوان یک «کارت چانه‌زنی» حفظ کند؛ اما واقعیت میدانی نشان می‌دهد که این کارت، بیش از آنکه امتیاز باشد، به یک نقطه آسیب‌پذیر تبدیل شده است. زیرا در مقابل آن، یک متغیر تعیین‌کننده وجود دارد: توان ایران در مدیریت و کنترل معادله تنگه هرمز.

در این سطح، بازی دیگر صرفاً نظامی نیست؛ ژئوپلیتیک انرژی است. هرگونه تداوم محاصره، می‌تواند به اختلال در بازارهای جهانی منجر شود—و این اختلال، هزینه‌ای است که صرفاً متوجه ایران نخواهد بود. به بیان دیگر، محاصره، از یک ابزار فشار، به یک ریسک متقابل تبدیل شده است.

هم‌زمان، تحولات دیپلماتیک نیز نشانه‌های روشنی از این بن‌بست را آشکار می‌کند. لغو سفر جی‌دی ونس به اسلام‌آباد نشان می‌دهد که مسیر مذاکره، برخلاف روایت‌سازی‌های اولیه، به نتیجه‌ای ملموس نرسیده است. آنچه در رسانه‌ها به‌عنوان «پیشرفت» تصویر می‌شد، در عمل، به یک توقف تبدیل شد.

در چنین شرایطی، تلاش برای مدیریت افکار عمومی شدت می‌گیرد. روایت‌هایی از «نزدیک بودن توافق» یا «حرکت هیئت‌ها» منتشر می‌شود تا فضای روانی کنترل شود. اما این روایت‌ها، وقتی با واقعیت‌های میدانی هم‌خوانی نداشته باشند، خود به عاملی برای بی‌اعتباری تبدیل می‌شوند.

در مقابل، آنچه در طرف ایرانی دیده می‌شود، نوعی «ثبات در موضع» است. نه شتاب در پذیرش مذاکره، نه عقب‌نشینی از خطوط قرمز و نه ورود به بازی‌های رسانه‌ای. این همان نقطه‌ای است که تفاوت دو رویکرد آشکار می‌شود:

یک طرف، در حال تغییر موضع برای مدیریت بحران است و طرف دیگر، در حال حفظ موضع برای تبدیل بحران به اهرم.

در نهایت، این تقابل را می‌توان در یک تصویر خلاصه کرد: شطرنج‌بازی در برابر واکنش‌های لحظه‌ای.

در شطرنج، هر حرکت، بر پایه یک طرح بلندمدت انجام می‌شود. اما در سیاستی که بر واکنش‌های سریع و تغییرات ناگهانی استوار است، ثبات استراتژیک به‌سختی شکل می‌گیرد. آنچه امروز رخ داده، بیش از آنکه یک پیروزی یا شکست نهایی باشد، نشانه‌ای از این تفاوت است.

با این حال، یک نکته روشن است:طرفی که درخواست آتش‌بس داده، آن را تمدید کرده و هم‌زمان در تلاش برای آغاز مذاکرات است، در موقعیت تحمیل اراده قرار ندارد.

و در مقابل، طرفی که شرط می‌گذارد، زمان می‌خرد و میدان را به میز مذاکره ترجمه می‌کند، همان‌جایی ایستاده که در ادبیات قدرت، از آن با یک واژه یاد می‌شود: ابتکار عمل.

۰

دیدگاه تان را بنویسید