از باب‌المندب تا خزر؛ بازنده نبرد کیست؟

کد خبر: 1406972

اوکراین با حمله به کشتی تجاری ایران در دریای خزر در ۳ مرداد ، یک بازی خطرناک را کلید زد؛ بازی که طراحانش در واشنگتن و تل‌آویو، احتمالا پیامدهای شوم آن را برای خود دست‌کم گرفته‌اند.

از باب‌المندب تا خزر؛ بازنده نبرد کیست؟

صبح نو: اوکراین با حمله به کشتی تجاری ایران در دریای خزر در ۳ مرداد ، یک بازی خطرناک را کلید زد؛ بازی که طراحانش در واشنگتن و تل‌آویو، احتمالا پیامدهای شوم آن را برای خود دست‌کم گرفته‌اند. این اقدام که به شهادت یک ملوان ایرانی و زخمی شدن چند نفر انجامید،صرفا یک عملیات نظامی نبود؛ بلکه حلقه‌ای از زنجیره‌ای است که آمریکا برای گشودن جبهه‌ای جدید علیه ایران تدارک دیده است. آمریکا سعی دارد در مقابل جبهه‌ای که ایران در باب‌المندب (از طریق انصارالله یمن) گشوده است، با باز کردن جبهه‌ای در شمال، معادله را به هم بزند. درواقع اوکراین نقش مجری را دارد و آمریکا به عنوان طراح اصلی، به دنبال افزایش فشار بر ایران از مسیر جدیدی است که تاکنون درگیری در آن وجود نداشته است. آمریکا می خواهد هم‌زمان با تهدیدات نظامی در خلیج‌فارس، با ایجاد ناامنی در خزر، مسیرهای جایگزین تأمین کالای ایران را مختل کند.  اما بررسی واقعیت‌های میدانی و معادلات ژئوپلیتیک نشان می‌دهد که این جبهه‌گشایی، نه تنها تهدیدی برای ایران نیست، بلکه یک «خودزنی» راهبردی برای آمریکا و متحدانش محسوب می‌شود.

چرا آمریکا به دنبال جبهه خزر است؟

پاسخ را باید در موفقیت جبهه‌ای دیگر جست: باب‌المندب. انصارالله یمن، عملا امنیت یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان را به چالش کشیده و خطوط مواصلاتی متحدان آمریکا را مختل کرده است. واشنگتن که در پاسخ به این فشار، توانایی چندانی در باب‌المندب ندارد، به دنبال ایجاد یک موازنه تهدید است؛ یعنی با گشودن جبهه‌ای جدید در شمال (خزر)، هزینه‌هایی را به ایران تحمیل کند تا شاید تهران را از فشار بر متحدانش در جنوب بازدارد. حمله اوکراین دقیقا در این چارچوب معنا پیدا می‌کند. کی‌یف با این اقدام، هم به آمریکا نشان می‌دهد که ابزار مفیدی برای فشار بر ایران است و هم تلاش می‌کند با تحریک اسرائیل، اروپا را به سمت جنگ با ایران سوق دهد. به عبارتی، اوکراین در ازای دریافت حمایت‌های بیشتر از غرب، نقش نیابتی را در این جبهه‌سازی ایفا می‌کند.

اما چرا این جبهه‌گشایی محکوم به شکست است؟

 

برتری نظامی مطلق روسیه و ایران در خزر: دریای خزر یک دریاچه بسته است که توسط پنج کشور احاطه شده و بر اساس کنوانسیون ۲۰۱۸، حضور هرگونه نیروی نظامی فرامنطقه‌ای در آن ممنوع است. روسیه با قدرتمندترین ناوگان دریایی منطقه و ایران با استقرار سامانه‌های موشکی و پهپادی، تسلط کامل بر این پهنه آبی دارند. خزر به عنوان «کریدور استراتژیک»،  نقطه‌ای امن برای همکاری نظامی و لجستیکی روسیه و ایران تبدیل شده است. هرگونه درگیری در این منطقه، از ابتدا با شکست طرف مهاجم رقم خواهد خورد. مقامات کرملین نیز پیشتر نسبت به پیامدهای گسترش جنگ به خزر هشدار داده بودند.

آسیب مستقیم به امنیت انرژی اسرائیل: جالب‌ترین تناقض این طرح، ضربه‌ای است که به اسرائیل به عنوان محرک اصلی این ماجرا وارد می‌کند. حدود ۷۰ درصد از نفت خام اسرائیل از طریق کشورهای حاشیه خزر، یعنی جمهوری آذربایجان و قزاقستان، تأمین می‌شود. هرگونه بی‌ثباتی در خزر، این شاهرگ حیاتی را تهدید می‌کند و امنیت انرژی رژیم صهیونیستی را به شدت به خطر می‌اندازد.

تهدید منافع حیاتی اروپا و ناتو: اروپا نیز برای تأمین بخش قابل توجهی از نفت و گاز خود به حوزه خزر وابسته است. بعد از امریکا کشورهای CIS تأمین‌کنندگان نفت خام اروپا هستند. مختل شدن مسیرهای انرژی این منطقه، در شرایطی که اروپا همچنان با بحران انرژی دست و پنجه نرم می‌کند، به معنای تشدید بحران و افزایش فشار بر کشورهای اروپایی است. به عبارت دیگر، آمریکا با این اقدام، نه تنها به ایران، که به متحدان خود در ناتو ضربه می‌زند.

تحکیم محور روسیه و ایران: در نهایت، این ماجراجویی، دقیقا نتیجه معکوس خواهد داد. تهدید مشترک در خزر، همکاری نظامی و راهبردی تهران و مسکو را بیش از پیش مستحکم خواهد کرد. وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، با صراحت اعلام کرده که این اقدام «بی‌پاسخ نخواهد ماند» و در تماس با همتای روس خود، سرگئی لاوروف، بر دفاع قاطع ایران تأکید کرده است.

 

باب‌المندب؛ جبهه‌ای که در آن دست برتر با یمن است

اما در سوی دیگر منطقه، جبهه باب‌المندب به صحنه‌ای تبدیل شده که در آن، دست برتر مطلق را در اختیار دارند. انصارالله یمن با هدف قرار دادن خطوط لوله نفت و کشتی‌های عربستان، عملا امنیت یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان را به چالش کشیده است. روز یکشنبه تنها ۱۱ کشتی باری از این گذرگاه راهبردی عبور کردند، در حالی که میانگین سال گذشته حدود ۴۰ کشتی در روز بود. ریاض که روزانه میلیون‌ها بشکه نفت خام را از میادین شرقی خود از طریق خطوط لوله به باب‌المندب می‌فرستد، اکنون با تهدیدی جدی مواجه شده است. بطوریکه رژیم سعودی که تا پیش از تنش‌ها در منطقه، روزانه ۸ میلیون بشکه نفت صادر می‌کرد، اکنون با سقوط شدید صادراتش، ۹۰ درصد درآمد نفتی خود را از دست داده است.

بنابراین تلاش آمریکا برای باز کردن جبهه خزر، یک خودزنی محض است و بیش از آنکه به ضرر ایران باشد، به ضرر منافع خود آمریکا و متحدان کلیدی‌اش تمام خواهد شد. این جبهه‌گشایی نه تنها «شمشیر دولبه» است، بلکه تیغه آن بیش از هر کس دیگری، خود آمریکا و متحدانش را زخمی خواهد کرد. این طرح، مصداق بارز «خودزنی» در عرصه سیاست خارجی است که شکست آن از هم‌اکنون قابل پیش‌بینی است. این سناریو نشان‌دهنده اضطراب راهبردی واشنگتن در مواجهه با ناکامی در مهار ایران است.

 

۰

دیدگاه تان را بنویسید