چشمانداز تازه اتصال ایران به چین
احداث جاده ۱۲۱ کیلومتری واخان در افغانستان، قفل معبر زمینی از همسایه شرقی ایران به چین را باز کرده است؛ ظرفیتی راهبردی برای تعدیل اتکای تجاری به آبراههای جنوبی که عملیاتیشدن آن در گرو بهسازی جادهای و چراغ سبز گمرکی پکن است
احداث جاده ۱۲۱ کیلومتری واخان در افغانستان، قفل معبر زمینی از همسایه شرقی ایران به چین را باز کرده است؛ ظرفیتی راهبردی برای تعدیل اتکای تجاری به آبراههای جنوبی که عملیاتیشدن آن در گرو بهسازی جادهای و چراغ سبز گمرکی پکن است
افتتاح رسمی جاده ۱۲۱ کیلومتری «خامه–واخان» در بدخشان افغانستان، رخدادی قابل توجه در ژئوپلیتیک حملونقل منطقه به شمار میرود؛ رویدادی که به معنای باز شدن یکی از صعبالعبورترین گذرگاههای کوهستانی تاریخ است. جادهای که طبق اعلام وزارت فواید عامه افغانستان در ۲ فاز و با عرض بستر تا ۱۰ متر در میان رشتهکوههای پامیر و هندوکش احداث شده، پس از دههها باریکه واخان را مستقیماً به نقطه صفر مرزی چین متصل کرده است. این تحول میدانی برای جمهوری اسلامی ایران که راهبرد تنوعبخشی به مسیرهای تجاری و مصونسازی اقتصاد در برابر شوکهای ژئوپلیتیکی را پیگیری میکند، یک پنجره راهبردی برای اتصال زمینی به دومین اقتصاد جهان با کمترین واسطه ممکن محسوب میشود.
تعدیل اتکا به آبراههای آسیبپذیر
اهمیت راهبردی این رویداد برای تهران، از منطق شفاف «امنیت اقتصادی» سرچشمه میگیرد. در شرایط فعلی، نبض مبادلات بازرگانی ایران و چین متکی بر خطوط کشتیرانی، اقیانوس هند و آبراههای حساسی نظیر تنگه مالاکاست؛ گلوگاههایی که همواره در تیررس نوسانات ژئوپلیتیکی و ریسکهای امنیتی قرار دارند.رسیدن جاده افغانستان به مرز چین، افق ایجاد یک معبر مکمل زمینی را پیش روی ایران میگذارد. هرچند ترانزیت جادهای به لحاظ حجم جایگزین ناوگان عظیم دریایی نخواهد شد، اما وجود یک شریان مستقیم در شرق، گزینهای ملموس برای تضمین زنجیره تأمین کالاهای ضروری و ایجاد مسیرهای موازی تجاری به شمار میرود.
فراتر از کاهش مسافت؛ معمای جذابیت واخان و مسیرهای مشابه برای ایران چیست؟
شاید در نگاه نخست این پرسش مطرح شود که با وجود شبکه جادهای هموارتر و خطوط ریلی آسیای مرکزی، چه توجیهی برای سرمایهگذاری و اهمیت قائل شدن برای چنین معبری کوهستانی وجود دارد؟ ولو این که طول این معبر شاید چند صد کیلومتر کوتاهتر باشد. پاسخ این پرسش در تفاوت ساختاری این دو مسیر نهفته است:
۱. کاهش اصطکاک چندمرزی: در دالانهای سنتی شمالی، بار تجاری باید از گمرکات و قلمرو دستکم ۲ کشور واسطه عبور کند؛ فرایندی که مستلزم پرداخت عوارض مضاعف ترانزیتی، توقفهای طولانی در پایانهها و تابعیت از نوسانات روابط دیپلماتیک پایتختهای منطقه است. کاهش واسطهها به تنها یک کشور (افغانستان)، بوروکراسی اداری و ریسکهای ناشی از تصمیمات پیشبینینشده را کاهش میدهد.
۲. آسیبپذیری کمتر در برابر رصد تحریمی: کشورهای آسیای مرکزی به دلیل ادغام بیشتر در بازارهای جهانی، بهشدت تحت پایش و فشارهای ناشی از تحریمهای ثانویه غرب قرار دارند و سختگیریهای روزافزونی بر مبادلات ترانزیتی اعمال میکنند. در مقابل، یک کانال ارتباطی مستقیمتر میان همسایگان، اصطکاک ناشی از رصد و ممانعت نهادهای ثالث را تعدیل میکند.
۳. رفع چالش تغییر بوژی در شبکه ریلی: ناوگان ریلی آسیای مرکزی بر اساس استاندارد عریض (۱۵۲۰ میلیمتر) عمل میکند، در حالی که شبکه ریلی چین و ایران دارای استاندارد بینالمللی (۱۴۳۵ میلیمتر) هستند. این تفاوت فنی، کالاها را در مرزهای قزاقستان و سرخس با چند روز معطلی و هزینههای تعویض چرخ یا تخلیه و بارگیری مجدد روبهرو میکند؛ مسئلهای که در ناوگان جادهای مستقیم وجود ندارد.
۳ چالش تا بهرهبرداری تجاری
اگرچه شرایط اقلیمی پامیر با سرمای شدید و ارتفاع بالای ۴۰۰۰ متر همواره چالشی جدی برای تردد سنگین است، اما اقدام کابل در ایجاد بستری با عرض تا ۱۰ متر نشان میدهد که عبور از این دالان اولاً یک ناممکن فنی نیست و ثانیاً اراده جدی در کابل برای ایفای نقش مؤثر در یک چهارراه اتصال منطقهای آن هم در مسیر جاده ابریشم جدید وجود دارد.
با این حال، تبدیل این بستر کوهستانی به یک شاهراه ترانزیتی تمامفصل، نیازمند تحقق موارد زیر است:
۱-اقدامات تکمیلی فنی: تثبیت بستر، تکمیل آسفالت، احداث تونلها و پناهگاههای بهمنی و بهسازی خطوط تغذیهکننده در شبکه جادهای داخلی افغانستان.
۲-توسعه تأسیسات گمرکی در خاک چین: در حال حاضر در سوی چینی گذرگاه واخجیر، زیرساختها صرفاً با کاربری کنترل مرزی مستقرند و هیچگونه پایانه گمرکی، تأسیسات قرنطینه یا گذرگاه تجاری رسمی فعال نیست. گشودن این درگاه نیازمند تصمیم اجرایی پکن است؛ تصمیمی که البته با توجه به گرایش فزاینده شرکتهای چینی به پروژههای معدنی و نفتی افغانستان، از توجیه اقتصادی نیرومندی برخوردار شده است.
۳-برطرف شدن نگرانیهای امنیتی پکن: بزرگترین دغدغه چین برای گشایش تجاری این مرز، مراقبتهای امنیتی نسبت به تحرکات گروههای مسلح افراطی در جوار ایالت سینکیانگ است که رفع آن نیازمند اعتمادسازی امنیتی میان کابل و پکن خواهد بود.
لزوم نقشآفرینی ایران؛ همگرایی زیرساختی و دیپلماسی فعال
اتمام ۱۲۱ کیلومتر جاده واخان، بستر سرزمینی برای شکلگیری یک مسیر تازه را فراهم آورده است، اما بهرهبرداری اقتصادی از آن وابسته به کنشگری هوشمندانه تهران است. ایران با اتصال شبکه ریلی خواف–هرات و پایانههای مرزی فعال در شرق کشور (نظیر دوغارون و میلک)، زیرساخت لازم برای پیوند دادن این معبر به غرب آسیا و بنادر جنوبی را داراست.
گشایش فنی واخان، ضرورت فعالسازی یک ابتکار دیپلماتیک سهجانبه میان «تهران، کابل و پکن» را آشکار میکند؛ گفتوگویی که بتواند همزمان با تشویق پکن به ایجاد گمرک در مرز واخجیر، استانداردسازی فنی مسیر در افغانستان را تسریع کرده و از این ظرفیت جغرافیایی جدید، بستری برای تقویت تعاملات اقتصادی منطقهای بسازد.
دیدگاه تان را بنویسید